Friday, June 29, 2007
 


در منشا كلمات تركي

قالي، گليم، گبه، جاجيم، ورني، پارچه، سوماق، پلاس، زيلو، تشك، خورجين، بغچه، كرك، تور، قنداق، چوال، جل، بته، تغار...


مئهران باهاري

سٶزوموز


http://www.sozumuz.blogspot.com/



هنر قاليبافى از اصيل‏ترين هنرهاى اقوام و ملل ترك، همعمر هويت تركي و داراى سابقه‏اى بسيار طولانى در آزربايجان است. قالي ترك و آزربايجاني محصولی چند بعدی است و دارای جنبه های هنری، اجتماعی، اقتصادی و تكنيكي بسیار می باشد. قالي ارتباطي نزديك با سنن و شيوه زندگي، فرهنگ، ادب، روحيات، خلاقيت و تاريخ انسان ترك دارد. اقوام، ايلات، زنان و دختران، هنرمندان و دولتهاي تركي و آزربايجاني همه نقشي بسيار مهم در حفظ، توسعه، ترويج و تكميل اين سنت اصيل، رنگارنگ و سحرآميز تركي داشته اند. قالي زنده ترین هنر ملی خلق ترك و مملكت آزربايجان، دريچه‌اي بسيار غني به سوي هنر و زيبائي شناسي تركي و هويت ملي ترك است.

١- پس از پايان يافتن حاكميت اعراب، تا ربع دوم قرن بيستم هميشه بر سرزمين ايران دولتي ترك حاكم بوده است. تا ربع دوم قرن نوزده اكثريت مطلق و امروز اكثريت نسبي كشور ايران را تركان تشكيل ميدهند. اكنون نيز مانند گذشته، اين سرزمين به لحاظ جغرافيائي در مركز جهان ترك، بين شرق و غرب آن قرار دارد. در يك هزار سال گذشته ايران بخشي از جهان ترك، بلكه يكي از مراكز اصلي و تعيين كننده فرهنگي و سياسي آن بوده است. اينها از عواملي هستند كه خصلت طولاني و عميق بودن را به رابطه متقابل دو ملت، زبان و فرهنگ ترك و فارس اعطا كرده و مخصوصا تاثيرپذيري همه جانبه زبان و فرهنگ فارسي از زبان و فرهنگ تركي را امري فوق العاده طبيعي و ديرپا ساخته اند.

٢- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولت ايران ادعا مي كنند كه واژگان تركي موجود در زبان فارسي منحصر به شمار معدودي از كلمات با ماهيت اداري، نظامي و قضائي ويا مربوط به ارتش، نظام ملوك الطوائفي، زندگي قبيله اي و راهزني است. و اين در حاليست كه هزاران واژه تركي موجود در زبان نوشتاري و محاوره اي فارسي، همه حوزه هاي زندگي فردي و اجتماعي قوم فارس را اعم از هنري، ادبي، موسيقيائي، معيشتي، نظامي، سياسي، تكنيكي و ... تا نامگذاري پرندگان، حيوانات، گياهان، خوراكي ها، ميوه جات، سبزيها، پوشاكها، البسه و روابط خويشاوندي ... در بر ميگيرد.

٣- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فارسگرا بلكه فارسزده دولت ايران كه ظاهرا متولي حفظ ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك نيز هستند، دهه هاست كه با تلاشهاي مستمر و همه جانبه خود و با جعل و تحريف، ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك و آزربايجان را به نام قوم فارس و پرسيا به ايرانيان و جهانيان مي شناسانند. يكي از نمادين ترين اين فرهنگ دزديها، هنر قاليبافي و صنايع مربوطه از آن ملت ترك و آزربايجان است كه فارسگرايان به دست اندازي و مصادره آن به نفع قوم و فرهنگ فارسي پرداخته اند. حال آنكه صنعت و هنر قاليبافي و رشته هاي وابسته، كه به اعتراف تمام پژوهشگران جهاني در همخواني كامل با سبك زندگي و سنن اقوام ترك كوچنده اوليه، شرايط اقليمي و جغرافيائي سردسير مناطق ترك نشين و ميتولوژي، سيستم سمبولها و زيبائي شناسي اقوام و ملل ترك دارد، از هيچكدام از اين جنبه ها داراي سنخيتي با قوم فارس و فارسستان نيست.

٤- يكي از عرصه هاي حضور زبان تركي در زبان فارسي مربوط به صنعت فرشبافي و رشته هاي مربوطه آن در ميان قوم فارس است كه تقريبا همه واژگان كليدي ان منشا تركي دارند. كافي است دقت شود كه محوري ترين كلمه اين صنعت و هنر يعني "قالي" كلمه اي تركي و كلمه اي كه ترك ستيزان فارس و نهادهاي دولتي جانشين آن كرده اند يعني "فرش" نيز، كلمه اي عربي است. حقيقت عريان اين است كه در زبان فارسي هيچ كلمه اي نه براي اداي مفهوم قالي و نه بسياري ديگر از محصولات عمده اين صنعت-هنر گويا پارسي و پرشين وجود ندارد! اكثريت مطلق اين نامها تركي اند و تعداد معدودي نيز عربي (فرش، مفرش،...)، يوناني (گوني، تليس، ...) ميباشند.

٥- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولتي تحت كنترل آنها در ايران براي انكار حضور واژگان تركي در زبان فارسي و اثبات تعلق هنر و ميراث قاليبافي تركي و آزربايجاني و صنايع مربوطه آن به قوم فارس و نيز انكار حقيقت بارزناقتباس نمودن اين هنر و صنعت تركي از سوي فارسان، دست به تدابيري ناشايست زده اند. يكي از مهمترين اين تدابير، جعل ريشه هاي فارسي براي كلمات و تعابير تركي هنر قاليبافي است. غافل از آنكه در ترمينولوژي اساسي اين صنعت تقريبا هيچ چيز فارسي وجود ندارد و اگر نيز وجود داشته باشد صرفا ترجمه اي جديد و متاخر از تعبيرات قديمي و كلمات اصيل تركي است.

٦- در لغتنامه هاي فارسي چاپ ايران، اكثر كلمات با منشا تركي به عنوان كلمات با ريشه فارسي و ايراني نشان داده ميشوند. از دلايل اين امر:
-تمايلات قوميتگرايانه افراطي بسياري از مولفين فارس؛
-پيروي از مد نشان دادن كلمات با ريشه شناسي مبهم به عنوان كلماتي با ريشه ايراني و هندواروپائي؛
-ناآگاهي و ناآشنائي مولفين فارس با زبان، ادبيات و فرهنگ تركي و نيز علوم ريشه شناسي و توركولوژي؛
-نارسائي و كمبود تحقيقات علمي، لغتنامه هاي ريشه شناسي، دائره المعارفهاي موضوعي تركي در ايران بويژه در باره جنبه هاي گوناگون تاثير گسترده و عميق زبان و فرهنگ تركي بر زبان و فرهنگ قوم فارس، توركيسمها در زبان فارسي، تاريخ هنر و صنعت قاليبافي تركي و آزربايجاني؛
- ترجمه و چاپ نشدن تحقيقات، لغتنامه ها و دائره المعارفهاي چاپ شده خارج در موضوعات مذكور به زبانهاي تركي و فارسي و در داخل ايران است.

با توجه به موارد فوق، در زير به ريشه شناسي تعدادي محدود از كلمات تركي رايج در زبان فارسي مربوط به فراورده هاي قاليبافي اشاره ميشود:

قالێ Qalı

قالي (Khali, Hali, Qali, Ghali) كلمه اي تركي است. فرم اوليه و قديمي آن، قالينگQalıñ ، قالينغوQalıñu ويا قاليم Qalım، قالين Qalınمي باشد كه از تركيب بن مصدري قالماق Qalmaq به معني ماندن و باقي ماندن به علاه پسوند اسم ساز از فعل –ين-in حاصل شده است (مانند بيچينBiçin از مصدر بيچمكBiçmək به معني دروكردن، اكينƏkin از مصدر اكمكƏkmək به معني كاشتن، پيتينPitin به معني صفحه از مصدر پيتيمكPitimək به معني نگاشتن، يايينYayın از مصدر يايماقYaymaq به معني منتشر كردن، و ...). قالين در زبان و لهجه هاي تركي داراي اين فرمها است: قالينQalın (تركي باستان (اورخون، اويغوري باستان)، قاراخاني، تركي ميانه، تركي آزربايجان، تاتاري، نوقاي، كوميق، باشقيري، بالكاري، ازبكي، قاراچاي، اويغوري)؛ قالينقQalıñ (تركي ميانه، قاراخاني، تركمني، قزاقي، قاراقالپاق)، قالانQalan (اويغوري قديم)، كالينKalın (تركي تركيه، گاگاووزي، تاتاري)، كالينقKalıñ (قيرقيزي، آلتائي)، كاليمKalım (آلتائي)، قلينقQəliñ (ازبكي)، قئلينQelin (اويغوري)، خالينXalın (خاكاسي)، كيلينKilin (تووا، توفالار، تووين)، خيلينXılın (تويبال)، خيلينقXınlıq (تووا، توفالار)، خيليمXılım (توفالار)، خولينXulın (چوواشي)، خالينقXalıñ (ياكوتي)، خاليمXalım (خاكاسي، ياكوتي)، قاليمQalım (ياكوت، تووا، باشقيرد، نوقاي، تاتار، كوميق)؛ خولامXulam ،Holâm ، خولانXulan ، Xolân، خوليمXulım (چوواشي). اين كلمه به شكل غالين به زبان عربي وارد شده است.

در تركي قديم به قالي، تولوغ ياذيم Tülüğ Yađım نيز گفته شده است. فرم تركي باستان ياذيمYađım به معني گستران از مصدر ياذماقYađmaq (فرم اوليه مصدر امروزي يايماقYaymaq به معني گستردن) است. تبديل "ذĐ " به "يY " در نمونه ديگر كئذيمKeđim به كئجيمKecim (فرم اوليه كلمه جيجيم) نيز ديده مي شود. تولوغTülüğ فرم قديمي كلمه تويلوTüylü –توكلوTüklü به معني مودار است. (اين كلمه غير از تولوغTuluğ و يا تولومTulum به معني كيسه اي يكپارچه از پوست حيوانات كه در قديم تركان از آن براي نگهداري خوراك و نوشاك خويش مانند پنير و دوشاب و ... استفاده مي كردند است).

در ريشه شناسي كلمه تركي قالي و فرم اوليه آن قالين دو نگرش عمده وجود دارد:

- نگرش اول كه نگرش غالب صاحبنظران ميباشد كلمه قالي را محرف قالينگQalıñ ، قالينغوQalıñu مي داند. همانگونه كه در ديوان لغات الترك نيز آمده در آغاز در تركي قديم و در فرهنگ اقوام باستاني ترك قالينگ Qalıñ به معني پيشينه مهريه و كابين ويا جهيزيه اي بود كه داماد به عروس خود هديه (آرماغانArmağan ) مي كرد. اين هديه ها جزء اشيائي بودند كه در خانه عروس باقي ميماندند (آغيرليقAğırlıq ). با مرور زمان و با تحديد معني، از قالينگ مشخصا فرشهائي كه هنگام ازدواج يك دختر به همراه او باقي خواهند ماند درك شده است. امروز نيز در ميان ملل ترك از قالين همين معني مستفاد ميشود. كلمه قالينگ علاوه بر قاليهاي جهيزيه عروس - همانگونه كه در سنگ نوشته هاي اورخون نيز آمده - معاني ديگري مانند بدل، مال، ثروت، دارائي، مايملك، هزينه، فايده، هوده و بهره هم داشته است. (در زبان مونقولي قالان به معني ماليات و هزينه است). فرم قديمي قالين در ادبيات كلاسيك فارسي نيز انعكاس خود را يافته است: بورياي خود به قالينش مده × بيدق خود را به فرزينش مده - اقبال (بيدق نيز كلمه اي تركي است).

- نظريه دوم ريشه كلمه قالي را از قالين Qalınتركي، و مطابق با معني اي كه در سنگ نوشته هاي اورخون نيز بكار رفته به معني ضخيم، مقاوم، پايدار، قوي، انبوه و متعدد مي داند. بنا به اين نگرش قالي به سبب ضخامت و سنگيني در جاي خود باقي مانده جمع نميشود و نسبت به جيجيم (جاجيم) و كيليم (گليم) كه به راحتي جمع مي شوند از پايداري و مكانت بهتري برخوردار است. اينگونه نامگذاري اشيا و حيوانات در زبان تركي مرسوم است. چنانچه در ريشه شناسي تركي كلمه گالش-قالُش (نوعي پاپوش، در بعضي از لهجه هاي تركي به صورت كالاشKalaş تلفظ ميشود) فرم اصلي آن از سوي عده اي به شكل قاليش Qalış تثبيت و به معني نوعي كفش كه برخلاف ديگر پاپوش ها از پا درنمي آيد معني شده است. (قال.Qal +-ايش-ış (پسوند)= ماندني). نيز در زبان تركي به روشي مشابه پرنده فاخته، به مناسبت پرپشتي پرهايش قالينجا Qalınca (قالينQalın +-جا-ca (پسوند)= قالنجه) نام گرفته است.

فرم قاليم Qalım: اين فرم محرف فرم قالينQalın ويا قالينگQalıñ (ويا برعكس) و يا مستقيما ساخته شده از بن مصدري قالQal به علاوه پسوند اسم ساز –يمim است. تبديل حروف "نN " و "نگ Ñ" به حرف "مM " در بسياري از لهجه هاي تركي ديده ميشود. چنانچه قورشونQurşun به قورشومQurşum (در لهجه هاي بالكان)، سانSan به سومSum (چوواشي) و سامSzám (در مجاري)، قارينQarın به خيرامXırâm (چوواشي)، كورئمKorem (تركي بلغاري دانوب)، يونYün به يومYüm (سويوت)،... تبديل شده است. در ميان زبانشناسان بر سر اين موضوع كه در پديده فوق كدام يك از دو فرم "نN " و "مM "، اوليه و كدام ثانوي است اتفاق نظر وجود ندارد. اين احتمال نيز وجود دارد كه فرم قاليمQalım از اضافه نمودن پسوند اسم ساز از فعل –يم-im به بن مصدري قال.Qal ، (مانند نمونه هاي كيليمKilim ، جيجيمCicim ، گيييم Giyim، سيريم Sırım و قوشامQuşam ) ساخته شده باشد

ريشه يابي هاي نادرست: برخي از منابع قوميتگراي فارس به نيت پيدا نمودن ريشه يابي غيرتركي براي قالي، آنرا محرف نام شهري گويا ارمني نشين به اسم "گرين كهله" دانسته اند. برخي نيز كلمه قالي را به شكل قال.Qal +-ي-ı به معني ماندني تقطيع نموده اند كه هر دو نادرست است. كلمه قالي امروزين شكل اصلي و اوليه كلمه نبوده مخفف قالينگ-قالينغو ويا قالين-قاليم تركي قديم و باستان است. اين فرم تخفيفي در زبانهاي تركي معاصر علاوه بر قاليQalı ، به اشكال خاليXalı (آزربايجان)، هاليHalı (تركيه)، كاليKalı (قيرقيزستان) و ... تلفظ ميشود. (در تركي قاراچاي خاليXalı به معني نخ است. احتمال اين كلمه محرف قيلQıl تركي است)

در باره قاليچه: كلمه قاليچا-خالچاXalça فرم مخفف و تصغيري كلمه قالي در تركي آزربايجان است. مانند بوخچاBoxça ، خونچاXonça ، تايچاTayça ، كيليمچهKilimçə و پارچاParça ، كه با افزودن پسوند تصغيري تركي -چا-ça به بنهاي بوغBoğ ، خونXon ، تايTay ، كيليمKilim و پارPar حاصل و به شكل بخچه، خونچه، تايچه، كليمچه، پارچه و قاليچه وارد زبان فارسي شده اند. امروزه در آزربايجان مراد از خالچاXalça همه بافته هائي است كه با تكنيك فرش بافته مي شوند.

كيليم Kilim

كليم ويا كيليم (Kilim, Gilim, Gillim, Gelim, Kelim, …) كلمه اي تركي از مصدر تركي كيلمكKilmək به معني بافتن به علاوه پسوند اسم ساز –يم-im است. پسوند اسمساز از فعل "-ايم-im " قرينه اي بسياري قوي بر تركي بودن آن است. اين پسوند در كلمات مشابه "گيييمGiyim " (پوشاك، از مصدر گييمكGiymək به معني پوشيدن)، "جيجيمCicim "، قاليمQalım ، سيريمSırım و ... نيز ديده ميشود (نگاه كنيد به مبحث فرم قاليمQalım ). در زبان و لهجه هاي تركي اين كلمه به اشكال كيليمKilim ، كيلامKilam ، گيلامGilam (ازبكي)، كيله م Kilem (قزاقي)، گيله مGilem (قيرقيزي) و ... تلفظ ميگردد. كيليم به شكل چيليم-شيليم به زبان عربي، به شكل گليم به زبان فارسي و به شكل كيليم به بسياري از زبانهاي اسلاويان و روسيه جنوبي وارد شده است. در زبان مونقولي واژه اي مشابه كليم به شكل گٶلٶم Gölöm به معني روانداز زين وجود دارد كه رابطه آن با كيليم تركي دانسته نيست.

كيليم در تركي قديم به معاني رواندازي كه بر زمين گسترده ميشود (يئره سريله ن يايقيYerə Sərilən Yayqı ) و جبه درويشان آمده است. در برخي متون تركي قديم نيز تركيب ساچاقلي كيليم Saçaqlı Kilim وجود دارد كه معادل ان چيزي است كه امروزه ما از آن با نام كيليم ياد مي كنيم. اين كلمه در متون قرون چهارده، پانزده و شانزده نيز به همين شكل امروزي آن يعني كيليم بكار رفته است. در ريشه شناسي كلمه تركي كيليم آرا چندي وجود دارد:

يك - مصدر كيلمكKilmək - كئلمكKelmək : كلمه كيليم مركب از بن مصدري كيل.Kil + -يم-im (پسوند اسم ساز از فعل) و به معني بافته شانه نخور (بدون خواب) است. در زبان تركي مصدري آرخائيك به شكل كيلمك (كيل. Kil+-مك mək به معني بافتن، در هم شدن و گره خوردن با فرم اوليه كئلمكKelmək وجود دارد. حرف "ي E" در تركي باستان و ميانه به عنوان قاعده اي عمومي در بسياري از كلمات تبديل به "يİ " شده است. مشتقات مصدر تركي آرخائيك كلمكKelmək هنوز در زبانهاي ياكوتي، خاكاسي و توويني به ترتيب به صورت كلگيي Kelgiy، كاليرقا Kalirga و خولوور Xülüür همه به معني بافتن و بافته موجود است. رابطه كلمه تركي كله فKələf (به فارسي كلاف) با اين ريشه محتاج بررسي است. در تركي آزربايجاني علاوه بر كلمه كيليم چند كلمه ديگر مشتق از اين بن مصدري مانند كيلكه Kilkə (كيل.Kil +-كه-kə ) و احتمالا نام قالي كلگيKəlgi وجود دارد:

كيلكه Kilkə: در تركيبهاي كيلكه توكKilkə Tük (موي شانه نخور گيسوان) و كيلكه سوپورگهKilkə Süpürgə (رشته هاي درهم برهم جاروب) به معني درهم و برهم، گره خورده و شانه نخور است. (در بعضي از لهجه ها به صورت كولكهKülkə تلفظ ميشود). اين كلمه از بن مصدري كيل.Kil به علاوه پسوند –كه-kə ساخته شده است. (مانند كلمه يٶركهYörkə در تركي باستان مركب از بن مصدري يٶر.Yör به علاوه پسوند-كه-kə و در مجموع به معني آنچه براي پوشانيدن روي و اطراف چيزي بكار مي رود. از همين ريشه است كلمه يورقانYorqan در تركي معاصر به معني لحاف ضخيم). در تركي معاصر پسوند –كه-kə در غالب اوقات به –گه-gə مبدل ميشود. در تركي قديم تركيب دوگانه بسيار مشابهي با كيليم – كيلگهKilim- Kilgə ، به شكل تيليم –تيلگهTilim-Tilgə و به معني هر آنچه در درازا بريده شود وجود دارد. اين تركيب كه مويده اي بسيار قوي بر همريشه بودن كيليمKilim و كيلكهKilkə و مشتق شدنشان از مصدر كيلمكKilmək تركي است، از مصدر تيلمكTilmək (ديلمكDilmək در تركي معاصر) به معني بريدن در درازا حاصل شده است.

كلگيKəlgi : نام نوعي قالي متوسط يا بزرگ باريک و بلند (عرض ٧٠،١ تا ٣ متر و طول ٦-٤ متر) است كه به فارسي قالي سرانداز ناميده ميشود. محتملا اين نام تركي كه به شكل كله گيKəlləgi هم تلفظ شده، از بن مصدري كل.Kel مذكور + پسوند –گي-gi و به احتمالي كمتر مستقيما از يكي از تلفظهاي قديمي كلمه تركي قالي حاصل شده است. الگوي كلمه سازي با پسوند –گي-gi ، -قي-qı در بسياري از نامهاي مربوط به قاليبافي و صنايع بافندگي تركي ديده ميشود، مانند سرگيSərgi ، جرگيCərgi ، يايقيYayqı ، يازقيYazqı ، آتقيAtqı ، اٶرگوÖrgü (چادر)، چاتقيÇatqı ، سارقي Sarqı، درگيDərgi (سفره)..

دو - قاليمQalım – كيلينKilin : عده اي كلمه كيليم را مشتق از كلمه قاليمQalım تركي يعني يكي از فرمهاي قديمي كلمه قالي دانسته اند. بواقع نيز در بسياري از لهجه هاي تركي باستان ويا معاصر براي ناميدن قالي از كلماتي مشابه كيليم استفاده ميشود، مانند كاليمKalım (آلتائي)، قلينقQəliñ (ازبكي)، قئلينQelin (اويغوري)، كيلينKilin (تووا، توفالار)، خيلينXılın (تويبال)، خيليمXılım (توفالار)، خاليمXalım (خاكاسي، ياكوتي)، قاليمQalım (ياكوت، تووا، باشقيرد، نوقاي، تاتار، كوميق)، خولامXulam و خوليمXulım (چوواشي) و ...

سه - كلمه قيلQıl –كيلKil : گروهي كيليم را مشتق از كلمه قيلQıl - كيل Kilتركي به معني مو و تار مو دانسته اند. هرچند در اين حال افزودن پسوند اسم ساز از فعل "ايم-im " به اسم "كيلKil " محتاج به ايضاح است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در زبان و لهجه هاي تركي چنين است: قيلQıl (تركي آزربايجاني، كوميق، قازاق، ازبك، اويغور)، كيلKil (در برخي لهجه هاي غربي تركيه، گاگاووزي، تاتاري، قيرقيز، ياكوتي)، گيلGil (تركمن)، خيلXil (تووين، خاكاس)، خلخXelex (چوواشي)، خاليXalı (قاراچاي).

كيليمچهKilimçə : كيليمچه كه كيليمي در ابعاد كوچكتر است عمدتا در بيجار آزربايجان (فعلا در داخل مرزهاي اداري استان كردستان) بافته ميشود. در ايران كيليم اساسا در آزربايجان (خوي، تيكان تپه (تكاب)، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، شيروان، قزوين، ساوه، زرند، همدان، هرسين، نمين، تبريز، ...) و مناطق ترك نشين فارسستان (قيشلاق (گرمسار)، ورامين، كرمان، فيروزآباد، ...) و توسط ايلات ترك شاهسون، قاشقاي، بئش اويماق (خمسه)، افشار و ... ساكن در اين نواحي بافته ميشود. برخي از اقوام مجاور تركان مانند اكراد، الوار و افراس نيز صنعت بافندگي كيليم را از تركان اقتباس كرده اند.

امروز در نواحي مختلف تركيه انواع كيليم علاوه بر اين نام، با اسامي گوناگون ديگري نيز ذكر مي شوند. مانند كيييز Kiyiz (بورسا، يالووا)، كٶيوز-كۆيۆس Küyüz-Küyüs (اميرداغ، آفيون)، چرگي Çərgi-چرگهÇərgə (به معني كليمهاي نازك ويا بافته شده با پشم نازك در چورلو، تكيرداغ، اديرنه شامل يايقي و كيليم)، جرگيCərgi (نييده به همراه كيليم)، فارداFarda (به ي شهير، قونيا)، يايقيYayqı (اديرنه، مانيسا، ايزمير؛ كيليم توخوماها در مانيسا و ايزمير)، كيليمKilim (قونيا، آقساراي، قيرشهير؛ همه دوز توخومالي يايقيها در يوزقات و سيواس؛ سيلي توخوماها در مانيسا و ايزمير؛ توخوماهاي مركب از كيليم-زيلي ويا كيليم-جيجيم در آيواجيق، ازينه، چاناق قالا)، چولÇul (كيليم توخوماها در آيواجيق، ازينه، چاناق قالا)،.... آلاشاAlaşa نيز نامي است كه قزاقها براي ناميدن كيليم از آن استفاده مي كنند.

گبه Gəbə

گَبه، كبه، گؤبه، كٶپه و ..... (Gaba, Gabeh, Gabbeh)در گذشته به معاني مختلفي مانند نوعي روپوش و زيرانداز، فرش هنري ويا تكه دوزي و سوزن دوزي شده بكار رفته است. اين كلمه امروز در ميان تركان آزربايجاني بويژه اتحاديه ايلات تركان آزربايجاني قاشقاي ساكن در جنوب ايران به معني نوعي قالي كه پودهاي بلند دارد؛ فرش كناره، قاليچه، فرش باريك و بلند كه در اتاق در امتداد ديوار مي اندازند است. امروز كبه Kebe در تركيه و مناطق ترك نشين بالكان به معني كئچه ويا زيرانداز نمدي و كت ضخيم (قاهرامان ماراش- پازارجيق) است. در كشمير تحت حاكميت تركان موغول نيز، به نوعي فرش تكه دوزي و سوزن دوزي شده گبه گفته ميشود. گبه در ايران و خارج آن خاص مناطق ترك نشين است. گبه هاي قفقازي ويا گبه هاي آزربايجان شمالي با نام قوبوستان Qobustan مرتبط اند (اين نام در منابع اروپائي اشتباها به شكل کبیستان Kabistan, Gabistan نوشته ميشود). در دوره سولطان سولئيمان امپراتور عثماني، كبهKebe نوعي فرش هنري پرزدار بود. در ايران براي اولين بار اين كلمه در فرماني به سال ١٥٤٠ كه شاه طهماسب دومين خاقان دولت تركي آزربايجاني صفوي براي پذيرايي از همايون شاه خاقان توركي موغولي هند صادر كرده، ديده ميشود. محتملا گبه و هنر گبه بافي در سالهاي اوليه امپراتوري توركي آزربايجاني صفوي و از طريق طوائف مهاجر قزلباش آسياي صغير عثماني كه از جمله در تشكل اتحاديه ايلات تركي قاشقاي (قشقائي) نقش مركزي داشته اند به آزربايجان و ايران منتقل شده است.

گبه كلمه اي تركي است و ريشه شناسي اين كلمه قطعيا تركي با استفاده از كلمه "قبيح" عربي به معني زشت ويا آنگونه كه برخي از قوميتگرايان فارس ادعا نموده اند با "گاير" اوستائي به معني حفاظ بي پايه و نادرست است. اين كلمه به شكل گبه از زبان تركي وارد زبان فارسي شده و فارسها پس از آشنائي با آن، آنرا كناره ويا خرسك ناميده اند. ادعاي برخي از قوميتگرايان افراطي فارس مانند پرويز تناولي در اينكه گبه كلمه اي فارسي بوده و تلفظ آن به شكل كبه ناشي از عدم توانائي تركان به تلفظ صحيح اين كلمه ميباشد، از جمله ناشي از ناآگاهي از فونئتيك و لهجه شناسي تركي و نيز هنر قاليبافي ترك است. در ريشه شناسي واژه تركي گبه، بيش از همه سه كلمه از تركي قديم، كٶپهKöpə به معني زير انداز، كبيزKəbiz به معني فرش و مصدر كبيمكKəbimək به معني درشت بافتن مطرح شده اند:

الف- كٶبيمكKöbimək به معني درشت بافتن: مصدر كٶبيمكKöbimək و يا كوبيمكKübimək در تركي قديم به معني درشت و پيوسته بافتن است. از همين ريشه اند كٶپولمكKöpülmək ، كٶبولمكKübülmək (بافته شدن)، كٶپوشمكKöpüşmək ، كٶبوشمكKübüşmək (با هم بافتن)، كٶپيتمكKöpitmək ، كٶبيتمكKübitmək (بافتانيدن). فرم اوليه اين مصدر به شكل كبيمكKəbimək بازسازي شده است. (بنا به نظر زبانشناس دوئرفر، كلمه كٶپه نك Köpenek نيز كه در برخي لهجه هاي معاصر تركي ديده مي شود، فرمي ثانوي و محصول آسيميلاسيون غيرلبي كپه نك Kepenek باستاني است).

ب- كٶپهKöpə به معني زير انداز: فرمهاي قديمي و معاصر كلمه گبه Köpe با معني زيرانداز در زبان و لهجه هاي تركي بدين شرح است: كوپهKüpe ، كوپيكKüpik ، كٶپچوكKöpçük (پشتي هاي جلو و عقب زين)، كٶپسون Köpsün (تركي قاراخاني. به معني شلته، بالش)؛ كٶبه نKübən ، كٶپه ن Küpen، كۆپه ن Köpen (تركي ميانه، تركي تركيه. به معني چول شتر، زرهي شكافدار كه تمام بدن را مي پوشاند)؛ كوپهKüpe ، كٶپه نكKöpenek ، كپه نگKepeneg ، كوپمه Küpmə (تاتاري، باشقيري)؛ كوپو Küpü (قيرقيزي)؛ كٶپشيك Köpşik (قازاقي. به معني بالش)؛ كٶبٶن Köbön (خاكاسي)؛ كئئبه Keebe (چوواشي). فرم اوليه اين كلمه كبهKəbə است. احتمالا اين ريشه مشتق از مصدر كبيمكKəbimk فوق الذكر است. گفته شده يكي از معاني اوليه اين كلمه، زره آهني و يا روپوش آن بوده است. امروز در تركي قاراچاي-بالكار كلمه اي به شكل كوبهKübe و به معني زره وجود دارد، فرم قپچاقي اين كلمه كٶبهKöbe است.

ج- كبيزKəbiz به معني فرش و قالي: در تركي ميانه كلمه اي به شكل كٶبوز Köbüz ويا كبيز Kebiz به معني فرش و قالي وجود دارد. فرمهاي اين كلمه در زبان و لهجه هاي تركي چنين اند: كويز Keviz (قاراخاني)، كبيز Kebiz (تركي ميانه)، كٶووز Köwüz (تركي ميانه)، كووز Kevüz (تركي ميانه)، كٶيوز Köyüz (تركي تركيه)، كبه ز Kebez (قيرقيزي، اويغوري)، كوييز Küyiz (نوقاي)، كويوز Küyüz (بالكار)، گويوز Guyuz (كوميق)، كيقيز Kigiz (اٶزبك)، كوه ز Kəvəz (اويغوري)، كيبس Kibes (خاكاسي)، خويسXevis (تووا، توفالار)، كبيسKebis (آلتاي)، كميس Kemis (شور). فرم كبيس Kebis در مونقولي، كبيسو Kebisu در مانچوئي، خٶوٶنگ Xövöngو خيو Xiv در خالخا و ... به معني كتان وامواژه هائي تركي و از همين ريشه اند.

تغييرات صوتي حادثه در كلمه گبه، كٶپه و ...در طول تاريخ و در لهجه هاي گوناگون جهان ترك همه قانونمندند. از جمله تبديل حرف "كK " در كلمات تركي شرقي-شمالي به "گG " در كلمات تركي غربي-جنوبي (مانند كٶلگهKölgə ، كٶچKöç ، كٶنولKönül آزربايجاني و گٶلگهGölge ، گٶچGöç و گٶنولGönül تركيه اي). همچنين تبديل فتحه Ə و كسره E به "ٶ Ö" در فرم كٶپهKöpə و كٶپه نه كKöpənək كه در برخي از لهجه ها ديده ميشود به لحاظ فونئتيك تركي قانونمند است (مانند تبديل دئولتDevlet ، ائولادEvlat ، مئولاMevla در تركي تركيه به دٶولتDövlət ، اٶولادÖvlad و مٶولاMövla در تركي آزربايجان). نيز تلفظ گبه به شكل مشدد گببهGəbbə از ويژگيهاي برخي از لهجه هاي آزربايجاني (بويژه در استانهاي آزربايجان غربي و مركزي) و آناتولي شرقي است (مانند تلفظ كلمات جيقاCıqa ، يئكهYekə ، قاشيقQaşıq و قوزوQuzu به شكل مشدد جيققاCıqqa (جقه)، يئككهYekkə ، قاششيق Qaşşıq و قوززو Quzzu. گرچه احتمالي بسيار ضعيف وجود دارد كه فرم مشدد نتيجه آسيميلاسيون ريشه اي مانند كبمهKəbmə تاتاري و باشقيري و تبديل آن به كببهKəbbə و سپس گببهGəbbə باشد). اين حوادث فونئتيك بويژه تبديل شدن "كK " به "گG " و مشدد شدن كلمات كه در ميان ايلات قاشقاي نيز به وفور مشاهده مي شوند، قرينه هايي بسيار قوي بر رابطه كلمه گبه با نواحي آناتولي مركزي و شرقي و احيانا انتقال گبه بافي همزمان با كوچ طوائفي خاص از ايلات قاشقاي از اين نواحي به آزربايجان (از مسير استانهاي آزربايجان غربي و مركزي) و سپس به جنوب ايران مي باشند.

كپه نه كKəpənək و ....

در زبان تركي كلمات متعدد ديگري، هم ريشه با گبه وجود دارند:

١- كپه نه ك Kəpənək-Kepenek: در متون تاريخي (رشيدالدين فضل الله-قرن ١٤) از كپه نه ك توليدي تبريز ذكر شده است. نام اين پوشش تركي (كپنك Kapanak، كپنگ) مشتق از ريشه كپ.Kəp +-ه نه ك-ənək (پسوند اسم ساز تركي) است. كپه نه ك در قديم به معني پوشاك و نيز نوعي باراني بود اما امروزه در ميان تركان ايران نوعي پوشاك پالتو مانند، عمدتا نمدين و پا از پوست گوسفند و ويژه چوپانان در فصل زمستان ميباشد. فرمهاي گوناگون اين كلمه عبارتند از: كپه نه ك Kepenek (تركي تركيه، آزربايجان، جغتائي)، كبه نه ك Kebenek، كمه نه ك Kemenek (قيرقيزي، ازبكي). كلمه مونقولي كلاسيك كپه نگ Kebeneg به معني پيراهن، مانتو كوتاه، پارچه زين و .. و كلمه Köpönyeg در زبان مجاري به معاني روپوش، پوشاك و پالتو و .. وامواژه هايي از تركي اند. كلمه قوباGuba در زبان مجاري به معني كت درست شده از پارچه اي درشت باف نيز از همين ريشه است.

در باره كپه نه ك به معني پروانه: كلمه كپه نه ك به معني پوشاك نمدين چوپانان، غير از كلمه مشابه كپه نه ك در تركي آزربايجاني به معني پروانه است. فرمهاي گوناگون اين كلمه كه اصلا به شكل كبه له كKəbələk بوده و از مصدر كبه مكKəbəmək ، كٶبه مكKöbəmək ميباشد در زبان و لهجه هاي تركي چنين اند: كپه نه كKəpənək (تركي آزربايجاني)، كله به كKələbək (تركي تركيه)، كالاپاك Kapalak (اويغوري، ازبكي)، كبه له &