پرسش و پاسخهایی در مورد مساله ملیتها در ایران

 آیدین تبریزی

آنچه می خوانید گزیده ای است از مباحثات شکل گرفته به صورت پرسش و پاسخ در کامنت های مقالاتم در سایت ایران گلوبال با خوانندگان. نظر به اهمیت پرداختن به موضوع ملیتهای مختلف در ایران و عدم پرداخته شدن به این موضوع به اندازه کافی و تاریک و مبهم ماندن این موضوع در ذهن بسیاری از ایرانیان، که به نظر من عامل بسیاری از سوء تفاهم های موجود است؛ بخش اول مجموعه حاضر برای اطلاع خوانندگان عزیز گردآوری و منتشر می شود. امید است که این نوشته بتواند کمکی به برطرف شدن سوء تفاهم ها و روشن شدن جوانب تاریک و مبهم این بحث باشد. در اینجا وظیفه خود می دانم که از مسئولین سایت ایران گلوبال که زمینه ارتباط مستقیم خوانندگان و نویسندگان مقالات را در جهت نهادینه شدن فرهنگ گفتگو در جامعه ایران، فراهم کرده اند، تشکر نمایم. همچنین از خوانندگان محترمی که با سوالات متین خود و دوری جستن از تحقیر و توهین، مانع از به بی راهه کشیده شدن بحثها شده و امکان یک گفتگوی سازنده را فراهم کرده اند، بویژه خواننده محترمی به نام “مهناز” که بیشترین بخش این مباحثات، مدیون زحمات ایشان در پی گیری بحثها بوده است، سپاسگزارم. در پایان لازم به توضیح می دانم که من روند بحثها را همانگونه که بوده آورده ام تا هر خواننده ای بتواند آن را به صورت کامل دنبال کند. همچنان که لازمه یک بحثی جدی است، در این مباحثات نیز گاه سوء تفاهم های اولیه و گاه حتی سوء برداشت معانی جملات و منظور طرف مقابل، به وجود آمده ولی خوشبختانه نتوانسته است، بحثها را به بیراهه برد.

 

خانم مهناز:

لطفاً توضیح دهید که برابری حقوق افراد ملت ایران و همچنین مناطق مختلف کشور ایران که شما بدرستی در بخشهای پایانی مقاله تان آورده اید چه ارتباطی به تقسیم بندی قومی (یا بقول شما ملی) ایران دارد؟ اگر بلوچستان یا کردستان در نظام استبدادی و نادمکراتیک جمهوری اسلامی و قبل از آن در حکومت پهلوی از حقوق دمکراتیک شهروندی وانتخاب مسئولین محلی و داشتن نقش موٌثر(برطبق جمعیتشان) در حکومت مرکزی محروم بوده اند آیا صرفاً بخاطر غیر فارس بودنشان است؟ آیا همهٌ استانهای فارس نشین نقش سازنده و دمکراتیک در تصمیم گیریهای محلی و ملی داشته اند؟ و آیا یک نظام مدرن دمکراتیک ملی که بر مبنای انتخاب مردم (چه در ارگانهای محلی و چه ملی) استوار باشد مشکلاتی را که شما بآنها اشاره کردید حل نمیکند؟ چه تفاوتی از نظر اصولی بین بلوچستان و مثلاً کرمان است؟ یک کرد ایرانی بصرف غیر فارس بودن چه حق سیاسی ویژه ای نسبت به یک کرمانی باید داشته باشد؟ اگر شما حقوق سیاسی استان فارس و بلوچستان را مساوی میخواهید (که منهم میخواهم) پس ای حق سیاسی “ملت بلوچ” چگونه حقی است که با حق سیاسی من فارس متفاوت است؟

آیدین تبریزی:

از خانم مهناز به خاطر سئوال خوبشان متشکرم. در جواب باید بگویم که حقوق سیاسی همه ملیتهای ایرانی چه فارس، چه ترک آذربایجانی و چه بلوچ و … یکی است و هیچ تفاوتی ندارد، اما این منافع و خواسته های آنهاست که گاه به صورت طبیعی متفاوت از یکدیگر است. اگر شما به عنوان یک هموطن فارس، زبان و ادبیات فارسی را دوست دارید، ما نیز زبان مادریمان را دوست داریم و خواهان رشد و شکوفایی آن هستیم و می خواهیم آن را از یک زبان مهجور کوچه و بازاری و شفاهی به یک زبان مکتوب و موثر در زندگی روزمره تبدیل نماییم، ما دوست داریم تا زبانمان به صورت کاملا رسمی و سیستماتیک آموخته شود تا استعدادهای ادبی ما همچون دکتر براهنی به زبان مادریمان بنویسند و مردم نیز کاملا بتوانند با نوشته های آنها رابطه عاطفی برقرار نمایند. مطمئنا این کتابها را می توان به فارسی و دیگر زبانهای ایرانی نیز ترجمه کرد و در اختیار دیگر مشتاقان نیز قرار داد. این تنها در حوزه زبان و فرهنگ است در حوزه های اقتصادی، سیاسی و … نیز به راحتی می توان به نمونه های زیادی از این تضاد منافع طبیعی بین مناطق مختلف کشور اشاره کرد. مثلا من کاملا تلاش روشنفکران فارس برای نزدیکی بیشتر با افغانستان و تاجیکستان به عنوان کشورهای هم زبان منطقه تایید می کنم چرا که در دنیای جدید اتحادهای منطقه ای یک ضرورت است ولی آیا ما دیگر ملیتهای ایرانی نیز این حق سیاسی را نداریم که بتوانیم با کشورهای هم زبان منطقه روابط نزدیک و داد و ستدهای فرهنگی و اقتصادی داشته باشیم؟ اگر این حقوق را داریم باید ابزار سیاسی برای تحقق آنها را هم داشته باشیم. این تضادها طبیعی است و نباید از آنها هراسید بلکه باید سیستمی سیاسی را پیاده کرد که بتوان به صورت صحیح آنها را مدیریت کرد این سیستم همان فدرالیسم ملی است که در کشورهایی چون سوئیس وجود دارد.

در مورد فدرالیسم باید بی غرضتر و دقیقتر بیندیشیم. کشوری به بزرگی ایران را نمی توان با یک رئیس جمهور و یک مجلس چند صد نفری به درستی اداره کرد. همانطور که در مقاله اخیرم گفته ام دولت و مجلس مستخدمین مردمند تا برای اداره صحیح کشور بیندیشند و تصمیم بگیرند و انتخابی بودن و موقتی بودن آن ضامن دموکراتیک بودن آن است. حال چرا استانداران، فرمانداران، بخشداران باید از طرف حکومت مرکزی منصوب شوند؟ آیا اگر دولتی محلی و پارلمانی محلی وجود داشته باشد که در قالب منطقه ای بیندیشد و منطقه ای تصمیم بگیرد، بسیاری از گرههای ناگشوده به سادگی باز نخواهند شد؟ تمرکز بیش از اندازه قدرت منجر به دیکتاتوری می شود ببینید در فرانسه مهد دموکراسی چگونه نگران انباشت قدرت در دست حزب سارکوزی اند آیا انباشت قدرت یک کشور در دست یک نفر به عنوان رئیس جمهور حتی اگر به صورت دموکراتیک هم انتخاب شده باشد آن هم در کشوری استبدادزده مثل ایران که ثروت منحوس نفت هم مزید بر علت است، باعث نخواهد شد که باز هم تنها یک انتخابات آزاد برگزار شود و دوباره دیو استبداد خودنمایی کند؟ آیا فدرالیسم نمی تواند با تقسیم قدرت براین دیو افسار زند؟ آیا نتیجه تمرکز بیش از حد قدرت در مرکز باعث رشد بیمارگونه جمعیت در تهران و اطراف آن و فرار مغزها از ایالات به تهران نشده است و به قول ظریفی باعث نشده که تهران جمهوری باشد و شهرستانها اسلامی! اگر مجالی بود خواندن مقاله پیشین من ” فدرالیسم گزینه ای مناسب و ضروری برای ایران1″ شاید بیشتر موضوع را باز کند.

 

خانم مهناز:

از پاسختان متشکرم. هرچه بیشتر نوشته های دوستان را میخوانم بیشتر باین نکته پی میبرم که خواستهای مشروع و حقوق بشری اقوام مختلف ایران، از جمله اعتلای فرهنگها و زبانهای مختلف و آموزش رسمی آنها، و عدم تمرکز حکومت در مرکز، بهیچ وجه درد اصلی ملت سازان و قبیله گرایان رنگ و وارنگی که این روزها در سایتهای مختلف داد سخن میدهند نیست و صرفاً ابزاریست برای پیشبرد مقاصد سیاسی گروههای جدائی طلب که چون باور ندارند که اکثر همزبانانشان (یا بقول آقای وهاب انصاری “همنوعانشان”) بااهداف آنها موافقند، با لفافه پیچی و عدم صراحت و بکار گیری واژ ه های مبهم و بیمعنی نظیر “حقوق سیاسی اقوام در چهارچوب ایران فدرال” بجای گفتار صریح “تجزیه ایران بر طبق تقسیم بندی قومی” میخواهند مقاصد نهائی خود را زیر پرده ای از ابهام بپوشانند تابرای اکثر ایرانیان (از جمله “همنوعان خودشان”) بیشتر قابل قبول جلوه کند.

همانطور که بآقای انصاری عرض کردم جدائی طلبی و استقلال خواهی جرم و گناه نیست که آنرا بلباسی دیگر بپوشانید. میتوانید با صراحت و صداقت و سربلندی منویاتتان را بیان کنید و با اختلاط مسائل نامربوط از اعتبار گفتار خود نکاهید. آقای تبریزی، رشد و شکوفائی و گسترش زبان مادری و عدم تمرکز حکومت در مرکز و انتخابات محلی برای مسئولان و تصمیم گیریهای منطقه ای توسط مسئولان منتخب هر منطقه هیچ ارتباطی با تقسیم بندی کشور به ایلها و قبایل مختلف ندارد. در یک مملکت مستقل (با هر نوع حکومت دمکراتیک ملی خواه فدرال خواه نوع دیگر) “ابزار سیاسی برای اتحادهای منطقه ای” و “ارتباط فرهنگی و اقتصادی با کشورهای همزبان” در حوزهٌ اختیارات و مسئولیتهای حکومت مرکزیست. همزبان بودن یک شهروند ایران با شهروند یک کشور مستقل دیگر هیچگونه حق خاص سیاسی برای او ایجاد نمیکند. مبادلات فرهنگی نظیر رادیو و تلویزیون و سمینارها و جشنوراه های محلی طیق قوانین حاکم بین دو کشور انجام میشوند و هیچ لزومی به “حق سیاسی” متفاوت برای شهروندان ایران نیست. برای روشن شدن موضوع من یکبار دیگر سئوالاتی که از آقای انصاری کردم اینجا درج میکنم شاید شما یا یکی دیگر از قوم گرایان طالب “حقوق سیاسی ملیتها” حاضر بجواب باشید. آقای انصاری، یک موضوع دیگر را از قلم انداختم. نوشته اید: ” در مورد رابطه ملیتهای ایرانی با همنوعان خود در خارج از کشور ایران به نظر من باید مبادلات فرهنگی و سیاسی و رفت و آمد بین آنها را آزاد گذاشت.”

گذشته از اینکه کاربرد واژهٌ “همنوع” از نظر من بسیار باعث تاٌسف است (یعنی مثلاً من فارس “همنوع” یک انسان بلوچ نیستم!) ، سئوال من اینستکه چگونه مبادلات فرهنگی و سیاسی بین این “همنوعان” که شهروندان ممالک مختلفند انجام میپذیرد؟ آیا مرزهای ایران تحت کنترل دولت مرکزی ایران نیست؟ آیا مثلاً یک آذربایجانی باید بتواند بدون گذرنامه به جمهوری آذربایجان رفت و آمد کند ولی اگر یک کرمانی خواست بباکو برود نیاز بگذرنامه داشته باشد؟! آیا منظورتان اینستکه استانهای مرزی کشور کنترل مرزها را با ممالک خارجی در دست گیرند و مثلاً شهروندان کرد ایران دارای حقوق ویژه ای در رفت و آمد بآنسوی مرزها باشند که سایر ایرانیان از آن محرومند؟ آیا ورود اتباع خارجی (که همنوع ایرانیان این طرف مرز هستند!) بداخل مرزهای ایران باید تحت کنترل حکومات قومی منطقه ای باشد؟ آقای انصاری سخنان شما بشدت ضد و نقیضند. از یک سو حاکمیت ملی ایران را تاٌ ئید میکنید و میگوئید ماندن در”چهارچوب” ایران برایتان اصل است و از سوی دیگر جای جای نوشته هایتان نشان از این دارد که یا بامفهوم حاکمیت ملی کاملاً آشنا نیستید و یا اینکه بآنچه میگوئید چندان باور ندارید. در هر صورت برای اینکه گفتگوی سازنده و مفید یبن طیفهای گوناگون ممکن باشد باید همهٌ ما بیشتر در مورد نظریاتمان تعمق کنیم و آنها را صیقل دهیم. من شخصاً از این بحثها بهره میبرم و بدرک مفاهیمی نائل میشوم که قبلاً برایم مبهم بوده اند.

 

آیدین تبریزی:

من نمی دانم چرا تئوری توطئه در کشور ما همچنان به باز تولید خود ادامه می دهد! من و امثال من از چه کسی در هراسیم که بخواهیم با ابهام و پرده پوشی مقصود اصلی خود را پنهان کنیم؟! کم هم نیستند تعداد کسانی که به صراحت خواهان استقلال از ایران هستند. حال اینکه من و امثال من به دنبال ارائه راه حلهای میانه ای برای رعایت حقوق اقلیتهای ملی ایران در چارچوب ایران هستیم، چرا شما را به اعتراض وا می دارد؟! آیا دوست دارید که تنها راه رعایت حقوق اقلیتها در تجزیه ایران باشد؟ اینجا اصلا بحث ترسیدن و امثالهم نیست، بلکه من معتقدم که فدرالیسم بیشتر از استقلال به نفع آذربایجانیان و البته تمام مردم ایران است. من در مقاله ” فدرالیسم گزینه ای مناسب و ضروری برای ایران 1″ نوشته ام:

” موفقیت ما در ایجاد یک سیستم فدرال در داخل کشور، این قابلیت را به ما خواهد داد تا فعالانه در جهت ایجاد اتحادیه ای منطقه ای گام برداریم بدون آنکه نگران رشد ملی گرایی در بین ملیت ها و تمامیت ارضی کشور باشیم. ما می توانیم با اتصال خاورمیانه بزرگ به آسیای مرکزی و قفقاز یک اتحادیه منطقه ای قدرتمند را تشکیل دهیم که شاید یادآور امپراتوریهای بزرگ منطقه در سالهای گذشته باشد و بتواند شکوه وجلال گذشته را به مردم این منطقه از جهان که به واقع گهواره تمدن بوده است، برگرداند. شاید این طرح در نظر اول بسیار بلندپروازانه و غیر عملی بنظر برسد زیرا برخی از کشورهای منطقه اختلافات عمیقی دارند. اما باید بدانیم که در دنیای آینده تنها ملتهایی حرفی برای گفتن خواهند داشت که آرزوهای بزرگی در سر داشته باشند و با جدیت برای تحقق آنها تلاش نمایند و فراموش نکنیم که همین کشورهای اروپایی در گذشته ای نه چندان دور (در کمتر از صد سال اخیر) بر سر اختلافات نژادی دو جنگ بزرگ جهانی به راه انداختند که در آن جنگها میلیونها نفر کشته شدند. و این در واقع مصداق همان عقب ماندگی بزرگ ما نسبت به کشورهای پیشرفته در زمینه علوم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که آن کشورها به سادگی توانستند اختلافات عمیق صد سال اخیر خود را حل و فصل کنند و این اختلافات نژادی را به صورت رقابتی سالم و قانونمند در صحنه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ورزشی و غیره مدیریت نمایند؛ ولی ما در داخل کشورمان همچنان گرفتار اختلافات هزاران سال قبل هستیم ! ” من معتقدم باید خود را از قفس دیدگاههای تنگ نظرانه خارج کنیم و به آینده های روشن بیندیشیم. شاید امروز با وجود دیکتاتورها در منطقه، این افکار خیالبافی های کودکانه باشد ولی ما باید به دهه ها و حتی قرنهای آینده بیندیشیم که دموکراسی جهانگیر خواهد شد. آیندگان از ما خواهند پرسید وقتی شما پیدایش اتحادیه اروپا را دیدید چرا به موقع به فکر پیاده سازی ایده های مشابه در منطقه نبودید؟

اما در مورد سئوالتان از آقای انصاری باید بگویم که چرا با مطرح کردن بحثهای فرعی موضوع اصلی را زیر سوال می برید؟ مطمئنا فدرالیسم را با یک تبصره در یک بند از قانون اساسی نمی توان اجرا کرد و مسائل کارشناسی بسیاری وجود دارد که باید توسط گروههای تحقیق علمی مورد مطالعه قرار گیرد و با توجه به تجربیات عملی کشورهای فدرال دیگر راهکارهای آن شناسایی شود. من می توانم به سئوال شما لیست بلند بالایی از مجهولات را اضافه کنم که در نگاه اولیه ساده انگارانه حل آنها بسیار دشوار به نظر می رسد. اما خوشبختانه و یا متاسفانه ما اولین کشوری نیستیم که می خواهیم این سیستم سیاسی را اختراع کنیم! و غربیها زحمت ما را کم کرده و مسائل فوق و بسیاری از مسائل پیچیده تر دیگر را حل کرده اند و در عمل هم پایداری و کارآیی سیستم حکومتی جمهوری فدرال را اثبات نموده اند! این درست نیست که با تکیه بر کم اطلاعی و نا آشنایی مردم ایران و حتی فعالین سیاسی ایران در مورد فدرالیسم اصل عملی بودن آن را زیر سئوال ببرید! متاسفانه مردم ما عادت به مطالعه مباحث علمی و یادگیری از تجربیات دیگران ندارند و می خواهند همه چیز را خود تجربه کنند و یا از صفر بسازند و برای هر چیزی به صورت فی البداهه راهکار اختراع کنند و اگر نتوانستند با اطلاعات ناقص خود راهکاری بیابند در مورد غیر ممکن بودن آن مساله، حکم قطعی صادر کنند!

مگر همین امروز بین ایران و ترکیه لغو روادید برقرار نیست و شهروندان تبریزی و کرمانی بدون ویزا به ترکیه رفت و آمد نمی کنند؟ بدیهی است که در مورد مقررات مرزی و ویزا هر قانونی باید شامل تمام ایرانیان شود و اصلا آنچه شما مطرح کرده اید از نظر عقلی امکان پذیر نیست. چون اگر قرار باشد آذربایجانیها بتوانند بدون ویزا به باکو بروند، کرمانیها هم حتما می توانند چون هر کسی که پاسپورت ایرانی داشته باشد می تواند از مرز عبور کند و این بدیهی است! مگر اینکه در داخل کشور از کرمانیها برای رفتن به تبریز ویزا اخذ شود!؟ با مطرح کردن پارادوکسهای کودکانه در مورد فدرالیسم که یک سیستم سیاسی کاملا شناخته شده در علم و دنیای واقعی سیاست است به شبهه افکنی نپردازید. بیایید خود آگاهانه و با عزت نفس در مورد آینده خودمان تصمیم بگیریم و اجازه ندهیم که همچون عراق، نیروهای بیگانه بالاجبار نسخه هایشان را برای ما بپیچند. نیاز به وجود سیستم اداری فدرالیستی در ایران مثل روز روشن است که تلاش دولت خاتمی برای تقسیم کشور به ده منطقه که مثل تمام برنامه هایش ناکام ماند از همین ضرورت نتیجه می شود. من نمی دانم که چرا با ایل و قبیله نامیدن بیش از بیست میلیون آذربایجانی (به استناد رقم پذیرفته شده جهانی) سعی در تحقیر آنها دارید آیا این رسم هموطنی است؟

 

خانم مهناز:

با تشکر از پاسختان، من بهیچ وجه دنباله رو تئوری توطئه نیستم ولی روز بروز بیشتر باین واقعیت پی میبرم که آن دسته ازکوشندگان “حقوق سیاسی ملیتها” که ادعا میکنند جدائی طلب نیستند، یا اصلاً نمیدانند حقوق سیاسی و نظام فدرال و غیره یعنی چه و یا اینکه خود را بنادانی میزنند. آنچه شما موضوعات فرعی مینامید دقیقاً مسائلی هستند که ماهیت “فدرالیسم” مورد نظر شما را تعیین میکند و تفاوتش را با استقلال و تجزیه ایران روشن میسازد. اگر هم این سئوالات بنظرتان ساده اندیشی و سطحی میایند اشکالی ندارد. همه که دانشمند و آگاه بمسائل سیاسی نیستند. افرادی هم مثل من ترجیح میدهند مسائل را ساده و مثل روز روشن ببینند. بنابراین شما لطف کنید برای روشن شدن ذهن آندسته از هموطنانتان که اطلاعات شما را ندارند بزبان ساده تر توضیح دهید که همگی بتوانند افکار شما را بفهمند.

اگر شما آنطور که ادعا میکنید معتقدید که همهٌ شهروندان ایران در هرجای ایران که سکنی گزینند از حقوق شهروندی مساوی برخوردارند پس تقسیم بندی قومی شما و “حقوق اقلیتهای ملی” چگونه تجلی میکنند؟ مثلاً در آذربایجان حقوق یک آذربایجانی با حقوق یک اصفهانی ساکن تبریز چه تفاوتی دارد؟ اگر تفاوتی ندارد پس شما معتقد به “حقوق اقلیتهای ملی” نیستید و صرفاٌ معتقدید که ساکنان هر منطقه باید بتوانند امور داخلی منطقهٌ خود را خود اداره کنند، هیچ ربطی هم باین ندارد که قومیتشان چیست. درست است؟

من در ایالت نیویورک امریکا زندگی میکنم. در نظام فدرال امریکا من بعنوان شهروند امریکا در انتخابات ملی شرکت میکنم و بعنوان “ساکن نیویورک” در انتخابات محلی نیویورک. مالیات ایالتی من در مجلس قانونگذاری نیویورک تعیین میشود و مالیات ملیم در کنگرهٌ امریکا. حقوق قضائی من با ساکنین مثلاً تکزاس متفاوت است ولی قوانین ایالتی نمیتوانند در تضاد با قانون اساسی امریکا و قوانین ملی (فدرال) باشند. اگر هم فردا کوچ کردم و بکالیفرنیا رفتم حقوق و مسئولیتهایم طبق قوانین فدرال و قوانین کالیفرنیا خواهد بود و اصلاً مهم نیست که اصل و نسبم کجائیست و زبان مادریم چیست. اگر در منطقه ای زندگی میکنم که مثلاً فارسی زبانان اکثریت دارند مدارس، طبق نظر اکثریت وتصمیم گیری محلی، دو زبانه خواهند بود و فارسی آموزش داده خواهد شد. البته در امریکا زبان رسمی وجود ندارد ولی زبان سراسری انگیسی است و همه آنرا میاموزند.

حالا شما لطفاً توضیح دهید که فدرالیسم قومی شما چه تفاوتهائی با این نوع فدرالیسم دارد؟ اگر تفاوتی ندارد پس ما هیچ اختلاف نظری با هم نداریم و با مطرح کردن مسائل نامربوط قومی بیجهت آب را گل آلود میکنید و باعث اختلافات کاذب میشوید. اگر تفاوت دارد آنرا روشن و واضح توضیح دهید تا من نوعی تکلیفم را بدانم و متهم بتئوری توطئه نشوم. شما از نظامهای فدرال غربی سخن میگوئید و مثال میآورید ولی نمیگوئید که این نظامها چه شباهتی به فدرالیسم قومی شما دارند؟ آیا در سوئیس حقوق مردم طبق قومیتشان تعریف میشود؟ آیا یک سوئیسی فرانسه زبان ارتباط سیاسی خاصی با همزبانان خود در بلژیک دارد که سوئیسی آلمانی زبان از آن محروم است؟ اگر یکبار دقیقاً این “حقوق ملیتها” که تکیه کلام همفکرانتان است تعریف کنید و تفاوتش را با حقوق کلی شهروندی توضیح دهید شاید از اینهمه سوء تفاهم جلوگیری کرده به آگاهی و تفاهم بین هموطنانتان یاری رسانید.

نوشته اید : ” چرا با ایل و قبیله نامیدن بیش از بیست میلیون آذربایجانی (به استناد رقم پذیرفته شده جهانی) سعی در تحقیر آنها دارید آیا این رسم هموطنی است؟” اولاً من صرف تعلق به ایل و قبیله را توهین و تحقیر نمیدانم. ثانیاً این من نیستم با اعمال و رفتار و گفتارم آذربایجانیها را بجای مردمانی آزاد و مستقل و شهروندان برابر با همهٌ مردم مملکت با قومیتشان معرفی میکنم، آنها را در چهارچوبهای قومی محبوس میکنم، و خواستار حقوق قبیله ای برایشان هستم.

آنچه ازنظر من واپسگرا و برخلاف جهت حرکت مدرن و متمدانه است نه تعلق به یک ایل و قبیله، بلکه تفکر ایلی و قبیله ای، تقسیم بندی انسانها براساس قومیت (و نژاد)، و خواست نظام حکومتی بر مبنای قومیت است. من مردم آذربایجان را انسانهای مستقل و آزاد میبینم با فرهنگی غنی و زبان ترکی. هر گونه خود را تعریف کنند میپذیرم و حق مسلمشان میدانم که نژاد یا قومیت خود را “ترک” بدانند (گرچه من شخصاً خود را بعنوان آریائی تعریف نمیکنم!). ولی وقتی بحث ملیت در میان است تا هنگامیکه ما همه ایرانی هستیم من آنها را مانند خودم جزئی از ملت ایران میدانم. اگر آنها میخواهند ملیت دیگری داشته باشند و جزو ملت ایران نباشند حقشان است، ولی باید برای آن بصورت مدنی و در نظام دمکراتیک تلاش کنند. من نمیدانم، شماهم نمیدانید که چند درصد مردم آذربایجان خود را بجای تعلق به “ملت ایران” متعلق به “ملت ترک” میدانند. پس تا هنگامکه خواست اکثریت بطرق مدنی روشن نشده من ملتی بنام آذربایجان در ایران نمیشناسم و افرادیرا که بین من و هموطنان آذریم خط کشی قومیتی میکنند قبیله گرا و داری تفکر ایلی میدانم.

 

آیدین تبریزی:

پیش از هر چیز می خواهم از این که در انتخاب واژه ها کم دقتی کردم و سئوال شما را کودکانه خواندم صمیمانه پوزش بخواهم من به هیچ وجه قصد خود بزرگ بینی نداشتم و چنین برخوردهایی را خلاف ادبیات سیاسی متین می دانم. اما این را هم بپذیرید که که هر عملی عکس العملی دارد و این که شما واژه های “قبیله گرایان رنگ و وارنگ”، “شما یا یکی دیگر از قوم گرایان” و… را مسلسل وار شلیک می کنید، دفاع از خود حق ماست. با این حال من در تئوری معتقد به عدم استفاده از چنین حقی هستم ولی گاه در عمل فراموش می شود.

در مورد سئوال اولتان باید بگویم که چون ایران یک کشور فدرال خواهد بود نه چند کشور مستقل، شهروند اصفهانی ساکن تبریز این حق را خواهد داشت که تمام مسائل اداری خود را به زبان مشترک کشور که می تواند فارسی یا انگلیسی (بسته به رای اکثریت مردم ایران) باشد انجام دهد. اگر تعداد متقاضیان به تعداد کافی باشد، دولت فدرال آذربایجان موظف به فراهم کردن امکان آموزش فرزندان شهروند اصفهانی به زبان فارسی خواهد بود. همینطور است در مورد شهروند کرد عرب و غیره. و همین مساله عینا به عهده دولت فدرال در اصفهان است که شرایط مشابه را برای یک تبریزی یا سنندجی در اصفهان رعایت کند. در مورد زبان مشترک من پیشنهاد آقای مزدک بامدادان را بیشتر می پسندم که برای افزایش حس تفاهم بیشتر بین مردم ایران، هر ایرانی به صورت اجباری دو زبان ایرانی را بیاموزد که طبیعتا یکی زبان مادریش و دیگری زبان فارسی است و هموطنان فارسمان نیز به انتخاب خود یکی دیگر از زبانهای دیگر ایرانی را بیاموزند. البته حرکت به سمت فراگیر کردن آموزش به یک زبان بین المللی مثل انگلیسی هم کاملا ضروری به نظر می رسد.

در مورد مقایسه فدرالیسم مورد نظر ما و فدرالیسمهای غربی، باید بگویم شرایط جامعه ایران ایجاب می کند که فدرالیسم ایرانی بیشتر شبیه کشور سوئیس باشد تا آمریکا. چون برخلاف آمریکا که همه مهاجرند و از چهار گوشه دنیا به آنجا مهاجرت کرده اند و کاملا در هم آمیخته شده اند بطوری که نمی توان در هیچ ایالتی گفت که اکثریت آن آلمانی یا فرانسوی و… است، در ایران مانند سوئیس مناطق سکونت اقلیتهای زبانی تقریبا مشخص است بنابراین می توان در هر منطقه علاوه بر زبان مشترک، یک زبان محلی غالب هم پیدا کرد که زبان رسمی دولت محلی باشد. اما هیچ کسی را نمی توان اجبار کرد که چون تو نژادت ترک است مجبوری در آذربایجان زندگی کنی یا هرجای ایران که باشی مجبوری تابع مقررات دولت محلی آذربایجان باشی! همانطور که شما گفته اید هرکسی که شهروند یک ایالت باشد تابع قوانین همان ایالت است، هم حق انتخاب کردن و هم انتخاب شدن را دارد و حتی یک اصفهانی الاصل به شرطی که ساکن ایالت آذربایجان باشد اگر بتواند رای مردم را کسب کند می تواند رئیس دولت آن ایالت باشد.

پرسیده اید: “آیا یک سوئیسی فرانسه زبان ارتباط سیاسی خاصی با همزبانان خود در بلژیک دارد که سوئیسی آلمانی زبان از آن محروم است؟” ببینید در سیستم فدرال یک سری حقوق فردی و شهروندی وجود دارد که همه گیر است و هیچ تفاوتی بین آنها نیست مثلا حقوق بشر، آزادیهای فردی و … همچنین یک سری حقوق متقابل دولت و ملت وجود دارد که می تواند در هر ایالت بسته به رای مردم همان ایالت متفاوت با دیگری باشد ولی نباید برخلاف قانون اساسی و حقوق اساسی بشر باشد. اما مساله ای که وجود دارد این است که یک سوئیسی فرانسه زبان به صورت طبیعی علاقه مند به ایجاد رابطه شخصی و کاری بیشتری با همزبانان خود در بلژیک دارد ولی این کاملا شخصی است و هیچ قانون دولتی برای آن وجود ندارد البته نباید هیچ منعی هم برای آن وجود داشته باشد و مثلا کسی حق ندارد او را مثلا پان فرانسیست! بخواند. در واقع سیستم فدرالیسم اصلا اجازه مداخله در امور شخصی را ندارد و تنها یک سیستم اداری بین دولتی است. اما در مورد دولتها تفاوت اساسی یک سیستم فدرالی با یک سیستم متمرکز در آن است که در سیستم متمرکز، مسئولان محلی با صلاحدید مرکز منصوب می شوند و برای تمام تصمیماتشان باید منتظر اجازه مرکز باشند ولی در سیستم فدرالی، دولت محلی در بسیاری از مسائل منطقه ای که محدوده آنها در قانون اساسی به دقت تعیین شده، مستقیما و بدون کسب اجازه از مرکز تصمیم می گیرد. رئیس دولت بخش فرانسه &