دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریماما دیگر دنیای قدیم نیست و خیلی راحت می توان همان رمان را به فارسی و یا هر زبان دیگری مثلا کردی و ... ترجمه کرد تا دیگران هم در صورت تمایل بخوانند. البته چون ما در ایران یک زبان مشترک هم خواهیم داشت، آنگاه خود براهنی ها خواهند توانست راسا نوشته شان را به فارسی ترجمه کنند. اگر شما هرچیزی را تجزیه طلبی وتکه پاره کردن بدانید، یکدفعه بگویید دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریم (به یاد شاملو)! آن سرزمینهای قفقاز که رفته اند بیش از شما دل ما را می آزرد، چون هم زبانان ما بودند و در دوران اقتدار ترکها رفته اند! اما چندزبانه شدن ایران آنها را هم به دامان ایران برخواهد گرداند .... انتخاب کامنت ها و تنظیم از کیانوش توکلی : Irankhah آقای آيدين ببینید شما سخن در دهن من گذاشت. گفتید: «من می گویم که چطور وقتی نوشته ای به زبان ترکی از یک شخص پیدا نمی کنید با قاطعیت نتیجه می گیرید که او حتما ترک نبوده!" من در رابطه با بیرونی میگویم ترک نیست چون خودش میگوید زبان مادریاش خوارزمی است و نمونههایی از این زبان آورده است. یا در رابطه ابن سینا هم میگویم که وی به زبانهایی که میداند اشاره میکند و تنها فارسی/عربی را نامبرده و ترکان را از دانش/فضلیت دور میداند. در رابطه به نظامی گنجوی٬ ایشان هم به صراحت به کرد بودن مادرش اشاره میکند و سند به کافی است. همچنین در رابطه با پروین اعتصامی٬ وی از خاندان مشهوری از آشتیان است. خلاصه من انکار نکردم که ترکانی نیز فارسی نوشتند٬ مانند فضولی و نسیمی و غیره. البته شما واژهی ترک را درست معنی نکردید که مهم نیست.
اگر يادتان باشد٬ در ستون ديگری من پاسخ بسياری از گفتارهای شما را دادهام. که شما پاسخی نداشتيد. اگر میبینید افرادی به شما پاسخ نمیدهند٬ شاید بخاطر اینست که حرفتان در واقع لایق پاسخ نیست! یعنی مستند نیست و کسی در دانشگاههای جهان و دانشنامهها و غیره چنین حرفهایی را نمیزند.
گفتيد٬ علت رشد زبان پارسی برای اينست که اين زبان با عربی قرابت دارد! و سپس ادعا کرديد: «در اولین نوشته های فارسی بعد از اسلام کلمات عربی به وفور یافت می شوند ". اين ادعا از هر زاويه باطل و نادرست است. شما به دانشنامهی علائی و تاريخ بلعمی بنگريد٬ واژگان تازی در آن چندان ديده نميشود. تنها شما بايست برويد به نخستين اشعار ترکی آذربايجانی و عثمانی بنگريد که پر از واژگان فارسی است. ولی کهنترين اشعار و نثر پارسی (مانند تاريخ بلعمی) بسيار هم سره هستند. همچنین زبان پارسی میانه (پهلوی) و پارثی کاربرد فراوانی داشتند و دیگر در آنها واژهی سامی کم و بیش یک درصد هم نیست! ولی ما اسنادی از پارسی میانه از مصر داریم تا چین.
اسناد فراوان داریم به زبان پارسی میانه مانوی و پارثی مانوی. و همچنین سغدی. حتی لوحههای پارسی باستان از پرسپولیس. بنابراین چنانکه میبینید زبان پارسی کنونی٬ در هر سه دورهاش (باستان و میانه و نو)٬ زبان مکتوبی بوده است. زبان ترکی در آذربایجان ایران و ترکیه و قفقاز٬ هزار سال پیش حضور نداشت. نام آذربایجان٬ زنگان و دربند و گنجه .. همگی پارسی هستند.
برای اینکه زبانی٬ زبان مکتبوی شود٬ نخست شهرنشینی و پیشینهی تمدن میخواهد. برای همین نخستین زبانهای ترکی که مکتوبی شدند٬ یعنی ترکی عثمانی و ترکی تیموری٬ پس از شهرنشین و روستانشین شدن گروهی از ترکان٬ به این مقام رسیدند. یا اینکه مانند عربی٬ زبان دین مهمی باشند. ترکی چون نه زبان دین مهمی بود و چون زبان قبایل مهاجر و کوچگرا بود٬ نتوانست جایگاهی در خاورمیانهی آن دوران پیدا کند. اما کم کم ترکی عثمانی و جغتایی با همکناری با زبان پارسی٬ توانستند به جایگاه مکتوبی و ادبی خود برسند. و نیازی هم به هماهنگی آواها و پسوند/پیشوندبازی و قرابت با عربی و این حرفها نبود. اشاره میکنید که خط عربی/سامی برای ترکی مناسب نبود. ولی این هیچ مانعی نبود که زبانهای ترکی عثمانی شکوفا بشوند.
در رابطه با پسوند هم که گفتید. باز برخلاف ترکی و حتی عربی٬ زبان پارسی٬ در واژه سازی٬ نه تنها پسوند دارد٬ بلکه پیشوند و میانوند هم دارد. ولی باز این مانعی نبود! برخلاف زبان ترکی که پیشوند و میانوند ندارد٬ زبان سومری هم پیشوند و هم میانوند دارد.
همچنین صدسال پیش افرادی بودند مانند هومل که زبان سومری را آفریقایی٬ دراویدی و هندواروپایی میخواندند. ولی امروز همگی آن را زبانی با خانوادهی مستقل میدانند. سند جستن به افراد صدسال پیش که تازه داشتند زبانهای باستان را کشف میکردند٬ چندان علمی نیست.
در رابطه با این موضوع فکر کنم پاسخ کافی به اندیشمندان پان ترکیست داده شده است:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/panturkisthadorooghag.htm
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm
همچنین گفتید: «کلمات پدر و مادر کلمات کلیدی زبان هستند که تقریبا در تمام زبانهای هم خانواده مشابه هم هستند. حتما تشابه پدر و مادر فارسی را معادلهای انگلیسی، آلمانی و ... را می دانید. همین تشابه بین ترکی امروز و زبان سومری وجود دارد و (آنا (ترکی)= آما (سومری)= مادر= mother) و (آتا (ترکی)= آددا (سومری)= پدر= father). " اما اشتباه میکنید. حتی در آوانگاری. آما نیست بلکه امه (درست همصدای عمه فارسی) است (یعنی مانند عمهی فارسی تلفظ میشود). در زبانهای هندواروپایی خوب ما هم مام داریم و در عربی هم «ام" هست. من فکر میکنم مام و ام عربی نزدیکترند به امه تا آنا. دستکم «م" را دارند.
کلمهی پدر در زبان سومری «آددا" نیست. یک کلمه برای پدر هست «پب" «پپ". که به نظر میرسد بسیار نزدیک پاپ هندواروپایی مینماید. کلمهی دیگر ابه است (هموزن ننه). ab-ba پدر در عربی اب است و در فارسی باب و بابا(پاپ لاتین..). بابا هم به نظر من نزدیکتر هست به ab-ba تا اتای ترکی که در واژهی اتاترک هست. http://www.sumerian.org/sumerlex.htm
جایزهی نوبل یک نویسندهی ترک هم بخاطر رماننویسی بود. رمان را میتوان در هر زبانی نوشت. ولی شعر درست با خود زبان وابسته است. همچنین جایزهی نوبل اگر معیار باشد٬ پس چون اکثریت مطلق این جایزهها به زبانهای هندواروپایی داده شده است٬ پس بایست نتیجهگیری بکنیم که زبانهای هندواروپایی بر زبانهای آلتایی برترند! ولی چنین نتیجهگیری نادانه است. حقیقت اینست که با محکوم کردن قتل عام ارمنیان و کردها٬ ارهان پاموک توانست بسیار مشهور شود. وگرنه غنی بودن ادبیات ٬ بستگی به سلیقهی خواننده دارد.
شما هم نگران زبان پارسی نباشید. هم اکنون٬ مشهورترین شاعر روسیه خیام است و مشهورترین شاعر آمریکا٬ مولانا است. بزرگترین شاعر جمهوری آذربایجان٬ نظامی گنجوی و خاقانی است. بزرگترین شاعر ترکیه٬ مولانا است. البته هر سه ایرانی بودند٬ ولی این موضوع بحث نیست. موضوع بحث اینست که هر سه فارسی نوشتند٬ و شخصیت بزرگتر ادبی در جمهوری آذربایجان از نظامی گنجوی و خاقانی وجود ندارد و در ترکیه هم از مولانا وجود ندارد. در قرن پیش هم بزرگترین متفکر هند و پاکستان٬ یعنی اقبال لاهوری٬ آثار درخشانی به این زبان آفرید. پاکستانیها نیز او را برترین سخنگوی دوران اخیر خود میدانند. نظر شخصی من هم هست که در ایران هم حتی همتای وی در قرن پیش پیدا نمیشود. زبان پارسی هنوز هم زنده و امروزی است. اگر نبود٬ ایرانگلوبال هم نبود. زبان فارسی نیز گنجینهی گرانبهای واژگان دارد که آن را میتوان بکار برد: http://aramis.obspm.fr/heydari/dictionary/
اینکه اتاترک نیز اشتباه کرد و زبان ترکی عثمانی با سابقهی درخشانش را به زباله دان تاريخ انداخت٬ هرگز توجیهی عقلی ندارد. تاريخ تا انجا که ميدانم٬ ياد ندارد کسی بخاطر تعصبات قومی٬ چنين کند. يعنی ريشهی زبان خودش را چنان دگرگون کند که حتی نتواند متن هشتاد-صد سال پيش خودش را دريابد! اگر حرفهای شما واقعیت داشتند٬ آنها را در دانشگاهها و کتابهای متعبر نیز مینوشتند. ولی حرفهایی مانند ترکی بودن سومری٬ یا ترکی بودن ایلامی (مانند قابوسی/صدرالاشرافی)ُ یا ترکی بودن بیرونی٬ یا زبان ترکی را یونسکو زبان سوم جهان اعلام کرد و زبان فارسی را گویش عربی (ماشاءالله رزمی)٬ و پوريم پورپيراری چنین حرفهایی واقعیت ندارد. بنابراین همانطور که وعده دادید٬ بروید کار درست فرهنگی کنید.
جناب مزدک
در رابطه با برخی از افکارهای شما٬ اگر فیلسوفان پان ترکیست در تهران بدنيا ميامدند٬ برخی از همین چیزها را میگفتند. همانطور که گفتم٬ ایرانی بودن وابستگی به دین و آیین ندارد. زیرا ایرانی برخلاف کلیمی٬ معنی دینی نمیدهد. یک معنیاش سیاسی است که شهروند ایران است. معنی دیگرش یک گروه زبان یا یک تمدن یا نام اقوام ایرانیتبار است. البتهی توضیحتان در رابطه با واژهی بندهش بد نبود. اما برای شما متاسفم که دهنتان را به دشنام آلوده میکنید و هرگز فرهنگ اصیل ایرانی٬ دشنام نمیدهد. مزدکیان(که همان خرمدینان پس از اسلاماند) هم در واقع تا حدی شباهت با مجاهدین خلق داشتند. یعنی دین را با کمونیسم آمیختند و چهها نکردند. اشتراکات زن در آیین مزدک هم یک واقعیت است چنانکه خرمدینان در دوران اسلام هم همین کار را میکردند. حالا من دربارهی بد بدون یا خوب بودن آن حرفی نمیزنم (اصلا نمیخواهم دربارش فکر کنم)٬ ولی یک واقعیت است. در فرهنگ ایرانی٬ انوشیروان دادگر که فتنهی مزدکیان را سرکوب کرد٬ ستاییده شده است. چنانکه فردوسی و نظامی گنجوی و طبری و غیره او را بزرگ داشتند.
راستش چون زبانهای هندواروپايی خيلی پراکنده هستند٬ به گمانم شما بتوانيد يک واژه مربوطه در سومری با بسياری از واژگان زبانهای هندواروپايی پيدا کنيد. البته اين روش علمی نيست. برای نمونه لغت بد در انگليسی و فارسی٬ ريشهی کاملا جدايی دارند و يک صدا بودنشان و تقريبا هممعنی بودنشان٬ امری است اتفاقی. با اینکه هر دو زبان هندوارواپایی هستند.
از اين نوع فهرست اينترنی برای ده ها زبان خانوادهی مختلف وجود دارد. (نمونه یک زبانبازی هندواروپايی و سومری) http://www.lexiline.com/lexiline/lexi148.htm زيرا هرکسی ميخواهد زبانش را به سومری وصل دهد. ولی ريشهشناسی واژگان يک علم دقيق است و آنچه اين سايتهای اينترنتی ميکنند٬ folk etymology حساب ميشود. در فارسی به folk etymology ميتوان گفت ريشهشناسی عاميانه٬ ولی من بهش ميگم زبان بازی.
اخيرا نيز يکی ادعا کرده بود که زبان کردی با ايلامی از يک ريشه است..و يکی ديگر هم زبان کردی را سعی کرد با باسک اسپانيا از يک ريشه بداند. متاسفانه اطلاعات غلط در اينترنت زياد است. البته صدسال تا هشتاد سال پيش پيش چند فرضيه در رابطه با زبان سومری وجود داشت ولی امروز همگی ديگر مردود هستند و زبان سومری را يک زبان مرده و بيخويشاوند حساب ميکنند. عجيب هم نيست
آیدین تبریزی
اما در پایان می خواهم بگویم که من هیچ نیازی به داشتن سابقه درخشان احساس نمی کنم و همه مفاخر ادبی و علمی گذشته این سرزمین را هم به شما می بخشم ولی من آینده را می خواهم! من همه آذربایجانیان را تشویق خواهم کرد که حتی در سن کهولت با نوه های خود در یک کلاس بنشینند و الفبای زبان مادری شان را بیاموزند و زبان ترکی آذربایجانی را به زبانی پویا و زنده تبدیل خواهیم کرد. نیازی هم نداریم که سابقه درخشان ادبیات داشته باشیم. بهترین های ادبیات ایران و جهان را به زبان مادریمان ترجمه خواهیم کرد و آن را به فرهنگ خودمان خواهیم افزود. نمی دانم شما بودید یا دیگری که گفته بود زبان ترکی استانبولی امروز صد سال بیشتر قدمت ندارد ولی من یک زبان زنده و امروزی را به یک زبان باستانی و قدیمی ترجیح می دهم. ادبیات ترکیه بدون سابقه طولانی جایزه نوبل ادبیات را می برد ولی زبان باستانی فارسی دیگر نمی تواند ستاره های جدیدی معرفی کند و ستارگان قدیمی اش هم در حال افولند! دلیلش را من در مقاله اخیرم "دفاع از زبا مادری فارسی"نوشتم. زبان فارسی دچار دوگانگی زبان محاوره ای و مکتوب شده است. نه نویسنده با زبان مکتوب احساسات عمیقش را می توان بیان کند و نه خواننده به این ادبیات جذب می شود. باستان پرستی، فارس زبانان را هم از زبان مادری شان محروم کرده و ستم زبانی نه فقط به غیر فارسها که حتی به فارسها هم با درجه خفیفتر وارد می شود. من مطمئنم که روزی فارسها هم به حرف من خواهند رسید. در مورد سومرها هم باید بگویم که سومریان که قدیمی ترین تمدن شناخته شده و مکتوب بشری را تشکیل داده اند از اقوام التصاقی زبان بوده اند که و به نوشته بروسوس، مورخ بابلي (به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت)، «اوآنس (فرمانروای سومری) همه چيز را، كه براي بهبود زندگي آدميزاد لازم بود، از خود برجاي گذاشت. از زمان وي تاكنون، هيچ چيز اختراع نشد." فریتز هومل سومرشناس مشهور آلمانی در مورد سومریان می گوید: «شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک در حدود سالهای 5000 قبل از میلاد از وطن خود واقع در آسیای مرکزی حرکت کرده به آسیای مقدم آمده، سومریها را پدید آورده اند. آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهد که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است". کلمات پدر و مادر کلمات کلیدی زبان هستند که تقریبا در تمام زبانهای هم خانواده مشابه هم هستند. حتما تشابه پدر و مادر فارسی را معادلهای انگلیسی، آلمانی و ... را می دانید. همین تشابه بین ترکی امروز و زبان سومری وجود دارد و (آنا (ترکی)= آما (سومری)= مادر= mother) و (آتا (ترکی)= آددا (سومری)= پدر= father). از طرف دیگر ثابت شده است که سومره مطمئنا از اقوام هندواروپایی و سامی نبوده اند و در این منطقه غیر از سه خانواده بزرگ زبانی هندواروپایی، سامی و ترکی گروه دیگری حضور ندارد و کاملا طبیعی است که آنها را اجداد دور ترکها بدانیم. هرچند چون فاصله آنها از ما بسیار دور است (حدود هفت هزار سال) تغییرات زبانی بیشتری مشاهده می شود ولی همانطور که گفتم کلمات کلیدی پدر ومادر که اولین کلمه ای است که کودک می آموزد همچنان با تغییر جزئی باقی مانده است.
"عامل مهم دیگری که باعث عدم تطابق زبان ترکی با زبان عربی شد، مشکلات ناشی از نوشتن زبان ترکی با الفبای عربی بود که در آن روزگار به عنوان تنها الفبای شناخته شده توسط تمام اندیشمندان تربیت یافته در مکتب زبان عربی بود و اصولا به دلایل مذهبی، تغییر الفبا که می توانست باعث عدم توانایی در خواندن کتاب مقدس اسلام یعنی قرآن شود به هیچ وجه قابل پذیرش در آن دوران نبود. این مشکلات نوشتن زبان ترکی با الفبای عربی بیشتر ناشی از وجود حروف صداداری متفاوت نسبت به زبان عربی و با تعداد بیشتر نسبت به آن است که تعریف حروف صدادار جدید با شکل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذیر می کند که همین مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسی زبان ترکی با الفبای عربی می گردد. در حالیکه زبان فارسی بدون هیچ مشکلی تنها با تعریف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان و الفبای عربی تطابق یافت. عامل دیگری که باعث عدم تطابق زبان ترکی با زبان عربی شد، ساختار التصاقی زبان ترکی و وجود پسوندهای بسیار بود که به انتهای کلمات و اصطلاحات عربی متصل می شدند و شکل نوشتاری آنها را از لحاظ ظاهری تغییر می دادند در حالیکه در زبان فارسی حروف ربط و اضافه منفک از کلمات هستند و شکل ظاهری کلمات را تغییر نمی دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان ترکی با الفبای عربی دچار مشکلات عدیده ای می شد که امروزه نیز همین مشکلات دست به گریبان زبان ترکی آذربایجانی در داخل ایران به دلیل ممنوعیت استفاده از الفبای لاتین است." http://asre-nou.net/1385/tir/14/m-tabrizi.html
در مورد اینکه چرا زبان فارسی پس از عربی زبان مشترک ایران شد من دلایلی آورده ام که تا به حال کسی نقدی به آنها نکرده است: "پاسخ این سوال را باید در نزدیکی و قابلیت تطابق زبان فارسی با زبان علمی پیشین یعنی زبان عربی از یک طرف و تفاوتها و عدم سازگاری های اساسی زبان ترکی با زبان عربی جستجو کرد. در اولین نوشته های فارسی بعد از اسلام کلمات عربی به وفور یافت می شوند و تقریبا اکثر اصطلاحات علمی، فلسفی، عرفانی و مذهبی به زبان عربی هستند که حتی تا به امروز نیز بسیاری از این اصطلاحات بدون تغییر باقی مانده اند. یکی از مهمترین موانع تطابق زبان ترکی با زبان عربی، قاعده هماهنگی آوایی زبان ترکی است که تمام لغتها و کلمات را وادار به پذیرش این قاعده می کند و هر لغت و اصطلاحی را که از زبان بیگانه وارد می کند دچار تغییرات آوایی کرده، سپس به عنوان یک لغت جدید می پذیرد (در زبان ترکی همه اصوات در یک کلمه یا زیر هستند یا بم به همین دلیل است که ترکها به سختی می توانند لهجه خود را در زبانهای دیگر تغییر دهند چون ذهنشان همیشه عادت کرده است که کلمات یا همیشه زیر باشند یابم و ناخودآگاه کلمات در زبانهای دیگر را هم به همین شکل تغییر می دهند- توضیح جدید). اما از طرف دیگر زبان عربی زبانی است که شدیدا نسبت به تغییر آواها حساس است و کوچکترین تغییری در آواهای کلمات، معانی آنها را به کلی تغییر می دهد. همچنین بسیاری از وزنهای صرف افعال و اصطلاحات عربی در تضاد آشکار با قاعده هماهنگی آوایی زبان ترکی است."
جناب ایرانخواه،
من با شما بحثی کلی می کنم و می گویم که در گذشته زبان گفتاری و نوشتاری متفاوت بوده و اینکه یکنفر به زبان فارسی یا عربی می نوشته دلیلی بر فارس یا عرب بودنش نبود و شما بلافاصله شجره نامه های تان را رو می کنید و هر کسی را به جایی وصل می کنید تا مبادا ترک باشد! من می گویم که چطور وقتی نوشته ای به زبان ترکی از یک شخص پیدا نمی کنید با قاطعیت نتیجه می گیرید که او حتما ترک نبوده! مگر در همین قرن 21 میلیونها ترک آذربایجانی با سواد وجود ندارند که در عمرشان یک کلمه ترکی ننوشته اند! آیا هیچکدام ترکی نمی دانند؟! زبان مکتوب زبان مشترکی بود که در مکتبها از روی کتابهای پیشین تدریس می شد و همه زبانی را یاد می گرفتند که در مکاتب تدریس می شد و این زبان لزوما زبان مادری نبود و زبان مشترکی بود که در یک حوزه فرهنگی و دینی یکتا بود. خط و نوشتار عامل اصلی حفظ و بقای تمدن بشری و انتقال آن به نسلهای بعدی و حافظ این میراث گرانقدر بشری بوده و آن را به نسل امروزی رسانیده است. در این بین نقش ادیان و مذاهب و همچنین مبلغین مذهبی در حفظ و توسعه خط و نوشتار انکار ناپذیر است. تمامی تمدنهای بزرگ کهن، کتابهای مقدسی داشته اند که آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقی و اجتماعی تمدن مذکور را بیان می کردند. بنابراین زبان و خط نوشتاری در دوران کهن برخلاف دوران امروز نماینده نژادها و ملتها نبوده بلکه نماینده ادیان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهی هر ملت و قومی در زندگی روزمره جاری بوده و نیازهای ارتباطی آنها را برطرف می کرده، اما تمام پیروان یک دین و آیین، نوشته های خود را به زبان کتاب مقدس خود می نوشتند و اصولا در هر دوره ای از تاریخ کهن زبان کتاب مقدس، زبان علمی و حکومتی نیز بوده است.
مزدک
جناب ایرانخواه همه استدلاهای شما مثل استدلال در مورد عایشه و محمد است.با فشار آوردن روی کلمات نمی شود حق را بجانب خود کرد.خوشبختانه این روزها ایرانیان بسیاری دست به پژوهش زده و از زیریر هزاران سال گرد و غبار فرهنگ اصیل ایران را بیرون آورده و خواهند آورد.نتیجه تمام تحقیقات این باور را که فرهنگ اصیل ایرانی=سیمرغی=مزدکی=خرمدینی=زال زری=زن خدایی= چند خدایی درست بر ضد اسلام و ادیان سامی است و هیچگونه تفاهمی با ان ندارد.
اندیشیدن ِ بنیادی " فرهنگ ایران فرهنگِ پیدایشی است فرهنگ ایران ، گِرد محوِر « بُندهش " میگردد نه گِرد محورِ « اسطوره " بُندهش = پیدایش و تراوش وزایش از بُن فرهنگشهر، برسر اندیشهِ « پیدایشی بودن قانون و نظم و ارزشهای اخلاقی " استوار است قانون و نظم و ارزشهای اخلاقی، از گوهر خود انسان و اجتماع ، پیدایش می یابد قانون و نظم و حکومت و اخلاق و دین و بینش در فرهنگ ایران ، مقولات « پیدایشی " بوده اند چرا ایرانیان ، اصطلاح « بُندهش " را بکار میبردند و واژه « اسطوره " را بکار نمی بردند ؟ چون با اصطلاح « بُندهش " ، فلسفه « پیدایشی " را ، بنیادِ فرهنگِ خود میسازند م.جمالی.www.jamali.info
جناب ایرانخواه آخوند ایرانی نمیشه هرچند هم که از ایران و ایرانی درظاهر دفاع کند.ایرانیان نه تنها با ترکان بلکه با هیچ مردمی کینه و دشمنی ندارند و به تمام اقوام و ملل با دیده احترام نگاه می کنند.در چهارچوب ایران با حکومتی دمکراتیک و سکولار و انسان و داد(قانون+عدالت+حق)محور هم هموطنان ترک و کرد و بلوچ و عرب و هر انسان و یا گروه انسانی دیگر یکسان خواهند بود و حقوقشان در چهار چوب ایران پذیرفته است. هر توهینی به گروهی از مردم جرم است و طبق قانون با مجرم برخوردار خواهد شد.این اسلام بقول دوستمان گوگول ومگولی هم با تمام مقدساتش به زباله دانی ریخته خواهد شد و مردم از شر سفلیس و پدوفیلی و ترور و و حشت و سنگسار و اعمال ضد بشری لااقل در چهارچوب ایران در ارامش بسر خواهد برند.اسلامت ارزونی خوت و همفکرات !ما ایرانی هستیم و به سرزمین ایران و فرهنگ و زبانش عشق می ورزیم و اسلام را با این فرهنگ پیوندی نیست!دعوای اینکه ساسانی خوب بود یا بد هم می ماند بین ایرانیان خود که به نحوی با آن کنار بیایند.زردشت و انوشیروان و مزدک و مانی ...اینها ایرانی بوده اند و قسمتی از فرهنگ این آب و خاک.دعوای ما خانواده گیست نه دشمنی بهمین نحو هم اختلافات با برادران ترک و کرد و عرب...در ایران از نوع فرهنگ تروریست پرور اسلامی.! بقول م.جمالی در فرهنگ ایران دشمن کسی است که در خوابست و باید سعی کرد با تلنگری بیدارش کنی! www.jamali.info
irankhah
آقای آيدين همچنین بنده نیز صد در صد بر این باورم که از لحاظ فردی٬ انسانها بر لحاظ راستگویی و منش و انسانیت برتری دارند و نه بر اساس زبان و رنگ پوست و غیره.
با سلام. نخست همانطور که گفتم٬ پیام من برای جناب کاوه٬ برای پان ترکیستها بود و نه ترکزبانان ایراندوست. روشن نيست منظورتان از «فارس" چيست. بنده يک ايرانی هستم٬ و تبارم هم به تهران نمیرسد. زبان فارسی که افتخار ایرانیان است را بخشی از هويت خود ميدانم. شما و جناب براهنی و صدها نفر ديگر با ده ها مقالهی دروغآميز و کينهآميز در تحقير اين زبان کوشيديد و آخرش ديديد نتيجه ندارد. دوست شما ماشاءالله رزمي آمار جعلی نسبت به يونسکو ساخت و شما کوشيديد که آن را توجيه کنيد. اگر ميبينيد ديدگاه من تا حدی اين چنين است٬ چيزی نيست بجز واکنشی به نوشتارهای دروغ شما٬ فرهاد قابوسی٬ براهنی٬ اصغرزاده و ده ها عقدهای دیگر. در عين حال من برخلاف قابوسی که ادعا ميکند که ايلامی و آرانی باستان همان ترکی است! يا شما که ادعا ميکنيد بابل را هخامنشيان مغولوار نابود کردند! يا بيرونی خوارزمی ترک است! يا برخلاف براهنی که کتابهای ايرانستيز را ميستايد! من اهل دروغ و ريا نيستم. چرا شما به کاوه که ادعا میکند که هزار کتیبهی ترکی را زیر زمین غربیها/موزه ایران باستان قایم کردند (و اين ادعا را کسی به نام صديق محمدزاده (دوزگون)
انجام داده است! خوب دوست عزیز٬ با این همه دروغگویی چه چیزی بجز کینه حاصل میشود؟ اما در رابطه با زبان فارسی٬ درست میگویید٬ این زبان قومی نیست٬ و کرد و بلوچ و اصفهانی (که ده ها گویش در استان اصفهان وجود دارد که فارسی نیستند) و یزد وی و خراسانی و طبری و گیلکی و تالشی.. همه در بلندی آن سهیم هستند. حتی تمدنهای دیگر٬ مانند ترکان و هندیان نیز به آن خدمت کردند. ولی نوشتارهای شماها پر از کینه به تاریخ و تمدن ایران و زبان فارسی است. خوب حق را به من هم بدهید که دستکم واقعیت را نیز بگویم.
من چیز بدی به جناب کاوه نگفتم که واقعیت نداشت باشد. همانطور که خودتان دیدید٬ من به کسانی که آرمانشهر و مدینهی فاضله از ایران دوران ساسانی میکشند٬ یا این نکته را انکار میکنند که در دین مزدک زن جزو اشتراکات بود٬ هیچ ابایی ندارم که واقعیت را به آنها بگیوم. اگر کسی از واقعیت بترسد٬ یا ناراحت شود٬ خوب باز چیز مهمی نیست. زیرا اولش ناراحت میشود٬ ولی پس از چندسال٬ شاید با اندیشه و تفکر٬ واقعیت را قبول کند. من گفتم: واژه ترک در ادبیات فارسی با غارتگری همردیف بوده است و حتی تا صدسال پیش٬ این واژه٬ در ترکیه عثمانی تحقیرآمیز بوده است. شاهدش هم اشعار شاعران فراوان است.
«عشق آمد و دل كرد غارت اي دل تو بجان بر اين بشارت تركي عجب است عشق داني كز ترك عجيب نيست غارت" (خواجه عبدالله انصاری) تنها بخاطر این بود که ترکان اغوز و قفچاقی که به ایران آمدند٬ فراتر از یک زبان فوکلوری و محاورهای نداشتند. خوب چرا از واقعیت را نمیگویید و ادعا میشود که زبان ایلامی ترکی است!! یا هزارها کتیبهی باستانی به انواع گویشهای ترکی در ایران کشف شده ولی در زیر زمین با توطئهی غربیها آن را پنهان میکنند. چیزی بهتر از واقعیت نیست هرچقدر هم به مذاق کسی نخورد.
در رابطه با چند نامدار که آورديد. ابوعلي سينا ترک نبود. فکر کنم همان جملهای که ابوعلی سينا ترکان را از فضليت دور ميداند بسنده باشد. در کتاب ديگرش نيز ميگويد «در زبانهايی که ما ميدانيم" و سپس مثالی از فارسی و عربی ميآورد و چيزی از ترکی نه. زيرا اين زبان را نميدانست. خوب ابوعلی سينا يک ايرانی بود. ايرانی را اينجا به طور عام استفاده ميکنم چنانکه شما ايغور چين و قرقيز و ترکزبان آذربايجانی و ترکيه و اوزبکستان را ترک ميدانيد.
نظامی گنجوی هم که داستانهای ايران ساسانی و غيره را سروده است و ربطی به فرهنگ ترک ندارد. مادرش کرد است و خودش نيز به ايرانی بودن پدرش غيرمستقيم اشاره ميکند. در ضمن نظامی گنجوی بارها فردوسی را ستاييده٬ و حتی به درباريان شروانشاه توصيه ميکند که شاهنامه بخوانند. هيچ جا اثری از فرهنگ اغوز/ترکی در کار وی نيست (برخلاف کسی مانند براهنی).
در رابطه با بيرونی هم فکر کنم همين سه نکته کافی باشد. يک) بيرونی در کتابش صيدانه که زبانهای گوناگون را مقايسه ميکند٬ زبان مادری خود را خوارزمی به طور صريح و واضح گفته داست.
دو) بيرونی در کتابش آثارالباقيه نمونههايی از همين زبان خوارزمی ميآورد. اين زبان يک زبان ايرانی ديگر است مانند سغدی. و همچنين به واضح ميگويد که «اهل خوارزم آنها شاخهای از درخت تناور پارسيان(ايرانيان))" هستند. سه) بيرونی ماههای اقوام گوناگون (عبری و يونانی و ايرانی (سغد/خوارزم/پارسی) و عربی.. و غيره) را ميآورد. اما در رابطه با ماههای ترکی و تبتی و خزری و چينی ميگويند چندان اطلاعاتی ندارد. همچنين در رابطه با تقويم ترکان ميگويد: «من نه بر مقادیر و نه بر معنی و نه بر کیفیات این ماهها آگاهی پیدا کردم."!
خوب زمانیکه شما ادعا میکنید (در مقالهی دیگر) که بیرونی ترک بود٬ من هم به شما میگویم پان ترکیست! همانطور که اگر کسی بگوید انیشتن یک بلوچ بود٬ به چنین فردی میگویم نادان.
در ضمن پروین اعتماصی زادهی تبریز بود ولی ترکزبان تبار نبودند. بلکه پدر و پدربزرگ وی از اهالی آشتیان اراک بودند و هنوز گویش آشتیانی که جزو گویشهای تاتی هست٬ زنده است. یعنی وی ترکتبار نبوده است. البته دهها هزار نفر دیگر در زمان قاجاریه به تبریز آمدند و امروز ترکزبان هستند. شهریار هم ترک نیست بلکه ترکزبان است. زیرا وی از سادات است. کسروی هم از سادات است. برای همین زمانیکه من میگویم ترکزبان ایرانی و آذربایجانی ترکزبان ایرانی است٬ شماها برآشتفته میشوید! شاملو ولی اصالتا ترک است (یعنی از یک قبیبهی مهم اغوز که در دوران صفویه به ایران آمدند). ولی فرهنگ ترکی (اغوزی) نداشت. اگر مبنای شما بر ترک بودن٬ نژاد و تبار است. خوب شهریار که سید است٬ دیگر ترک نیست. اگر مبنای شما زبان و فرهنگ است٬ خوب شاملو را از آثارشان میشناسند.
سامان باربد
جناب آیدین وقتی که با زبان فارسی با براهنی نقشه می کشید، اگر از زبان فارسی برای تعارض با فارس زبانان استفاده کنید، تعارض با اشا ست. اینکه گفته شده " زنیرو بود مرد را راستی" ترجمه ی دقیقی نیست. باید درست تر خوانده شود که "راستی" باعث "نیرو" می شود آنطور که من می فهمم: از راستی ست که نیرو هست.توانایی ما و همچنین کیستی ما، هم به این مربوط می شود که کجا پاسفت کرده ایم، هم اینکه تا کجا توان پرواز داریم. اگر بگویید من فعلا از شما استفاده می کنم تا بعدا کلکتان را بکنم، باور کنید، خیلی زود تر، اشا، کلک شما را خواهد کند. حیف! به سه مقاله پایین تر از نوشته ی خودمان در این سایت نگاه کنید که در آن احمدی نژاد، مثل صمد آقا، انگشت توی چشم دوربین می کند. می پرسید از کجا این سوء تفاهم پیش آمده؟ براهنی به اندازه ی کافی تجزیه طلبی نکرده؟ حالا شما تهدید می کنید که اگر این نشود ال وبل می کنم؟ به جملات خودتان نگاه کنید ببیند چقدر ضد ایرانی ست:" اما شما درک نمی کنید که اگر من یا آقای براهنی به ترکی بنویسیم، چون مردم آذربایجان سواد خواندنش را ندارند، فقط به ریش خودمان خندیده ایم! چون فعلا فارسی تنها زبانی است که مردم آذربایجان قادر به خواندنش هستند و نوشتن به ترکی ما را از مردممان دور خواهد کرد. به همین دلیل است که آموزش سیستماتیک زبان در مدارس مهمترین خواسته ماست." می خواهید به ایرانیان چه بگویید؟ حرف دلتان چیست؟ نگویید اشا نمی دانم چیست. اگر مرزهای ایران باز هم شکسته شود، چه حسی دارید؟ بزرگترین زخمی که به روح پدر خورد از دست رفتن هفده شهر قفقاز بود. خدا را شکر زنده نیست که این تجزیه طلبی را بعنوان حق طلبی بشنود! اگر ایران تکه پاره شود، آیا شما هم این حس کنده شدن تکه ای از روح خود را دارید؟ آگر شما هم همین حس را دارید بیایید اینجا سقفی بسازیم.
«این شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد این گفت با واعظ که انجا غارت و تاراج هست ؟ گفت ني ، گفت بدتر باشد زدوزخ ان بهشت کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست " (جامی) «غم مخور از دی و غز و غارت وز در من بین کارگزاری" (مولوی) «حق سبحانه و تعالی چون ایجاد عالم ملک فرمود ..گروه ترکان آفرید تا بی محابا و شفقت هر عمارتی که دیدند خراب کردند و منهدم گردانیدند"(مولوی) خوب چرا واقعیت را نبایست گفت؟
زبان آذربایجان هزار سال پیش که شما میگویید ترکی نبود و نه چهرهی ترکان (قرقیز و زبان آذربایجان هزار سال پیش که شما میگویید ترکی نبود و نه چهرهی ترکان (قرقیز و کازاخ و ایغور..) شباهتی به آذربایجانیها داشت. بنابراین اگر شما میگویید «ترک" و «فارس" منظورتان زبان است. خوب درست اشاره کردید٬ زبان علم و دین٬ فارسی و تازی بود. اما همهی داستان را نگفتید. زبان فرهنگی هم فارسی بود. مهمترین چیز فرهنگ است. و زبان فارسی هم جزو تمدن و فرهنگ بزرگ ایران حساب میشود. یکی از بانهای مهم این فرهنگ بزرگ است. چنانکه امروز زبان ایغوری کهن شاید دومین مهمترین زبان کهن ترکی باشد(پس از ترکی عثمانی)٬ و جزو تمدن ترک قرار گیرد. خوب ترکانی که به ایران هجوم آوردند٬ اول خود دارای فرهنگ درخشانی نبودند و با نزدیکی با ایرانیان٬ کم کم زبانهای ترکی عثمانی و جغتایی نیز جان گرفتند. همانطور که قبول داریم٬ ایلامیها و بابلیها نیز تاثیر فراوانی بر ایرانیان داشتند. بنابراین٬ علت اینکه زبان ترکی جایگاه درخشانی در دوران غزنویان و سلوجوقیان نداشت (با اینکه ترکان حاکم بودند و ما برای نمونه دورهای در تاریخ ایران نداریم که بلوچها که زبانشان بسیار ویژگیهای ایرانی باستان را دارد بر کل ایران حاکم باشند)
زبان فرهنگی با زبان علمی و دانشی فرق دارد. زبان فارسی٬ آثار علمی و دینی قابل ملاحظهای هم در این هزار سال اخیر دارد٬ ولی بیشتر به عنوان زبان فرهنگی نیز شناخته میشده است. آخر روشن نیست که چند نفر به قول شما «فارس" واقعا نیاکانشان به هخامنشیان برسد! زبان فرهنگی با زبان علمی و دانشی فرق دارد. زبان فارسی٬ آثار علمی و دینی قابل ملاحظهای هم در این هزار سال اخیر دارد٬ ولی بیشتر به عنوان زبان فرهنگی نیز شناخته میشده است. فرهنگ هم پایهی یک گروه است. آخر روشن نیست که چند نفر به قول شما «فارس" واقعا نیاکانشان به هخامنشیان برسد و چند نفر «ترک" هم به اغوز! پس در نهایت اگر «فارس" و «ترک" مفهوم فرهنگی داشتند٬ دیگر نظامی گنجوی (که اصلا ترکزبان تبار هم نبود) را نبایست «ترک" حساب کرد و او را بایست جزو فرهنگ ایران (نه کشور ایران بلکه تمدن ایرانی) دانست. حتی غزنویان که فارسیزبان شدند٬ با اینکه ترکتبار بودند٬ ولی شجرنامهی جعلی ساختند تا نسبتشان را به ساسانیان برسانند. در هر حال این بحثها بماند. اما نوشتارهای شما بر اساس کینهی قومی/پورپیراری است. من هم کینهای با کسی بخاطر زبان و فرهنگشان ندارم. ولی اگر کسی به دروغ بخواهد به یونسکو دروغ بچسپاند٬ یا ادعاهای عجیب در آورد٬ بایست چند نکته واقعیت را از تاریخ گفت. اینکه ترکان غزنوی و سلجوقی زبان و فرهنگ ادبیات فارسی را ترویج دادند٬ بخاطر دوستی با ایرانیان نبود٬ بلکه خودشان چندان تمدن نداشتند.
هیچ گروه بدوی هم از روز ازل با تمدن نبوده است. گروههای هندواروپایی هم روزگاری تمدن را از دیگر آموختند.
جناب کیخسرو آرش گرگین ببینید شما از یک کتاب نقل قول کردید که یک ایرانی در ایران نوشته است. و آنهم در رابطه با سن ازدواج دختران در دین زردشت. من از دانشنامهی ایرانیکا نقل قول کردم که متعبرتر است. اما فراتر از این٬ میتوانید به کتاب پهلوی آذرفرنبغ رجوع کنید. http://www.avesta.org/mp/adurfarn.html if she be nine years of age, and has attained to puberty, and gives herself in marriage under lawful guardianship, she cannot, thereafter, turn away from marriage.
پس ازدواج در نه سالگی در جامعهی زردشتی رایج بوده است و این متن کهن پهلوی هم به آن اشاره میکند. همچنین حالا اگر کسی پیدا شود و بگوید این متنها جعلی هستند و بایست به یک متن دیگر رجوع کرد! اما زمانیکه من میگویم احادیث در رابطه با پیمغبر(ص) پس از دویست سال بعد از وی نوشته شدهاند٬ و سن عایشه را بین ۹ تا ۲۵ نیز میتوان از این اخبار برگرفت٬ افرادی آشفته میشوند!
همانطور که تمدن اسلام از تمدنهای پیشن گرفت٬ مرکز جندیشاپور هم بدون یونانیان و سریانیان و هندیان اصلا وجود نمیداشت. عرفان ایرانی-اسلامی هم برخلاف گفتهی شما درست برداشتی از قرآن چنانکه مولانا هم به آن اشاره کرده است. آخر عرفان اسلامی-ایرانی-خراسانی را شما کشف کردید یا سنائی و عطار و مولانا؟ اگر شما کشف کردید خوب من هم این بحث را پایان دهم. ولی شما کشف نکردید. مولانا میگوید: من بنده قرآن اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم گر نقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم ازو و از این سخن بیزارم. و ما ز قرآن مغز را برداشتيم پوست او بهر خران انداختيم
خوب دیگر شما چرا میگویید اساس قرآنی ندارد در حالیکه بیش از ۶۰۰۰ بیت مثنوی درست ترجمهی آیات قرآن است؟
در ضمن شما دعوا بین خشکمذهبان (که در هر دینی مانند زردشتی و جاثلیق (کاتولیک) و اسلام) و روشنان را میبینید. اما شما حتما خشکمذهبان دین زردشت را رد میکنید و میگویید این دین زردشتی واقعی نیست. ولی خشکمذهبان دین اسلام را برگردن اسلام میاندازید. در حالیکه ظرفیت هر انسانی فرق دارد و هم عطار میتواند از بطن اسلام درآید (و بدون فرهنگ ایرانی-خراسانی غیر ممکن) و هم مجلسی.
با اینکه جندیشاپوری نیز بود٬ ولی بخش بزرگی از آن به همت نصرانیان و مسیحیان بود و نه زردشتیان. اين را همه ميدانند. شاپور حتی يونانيان را دعوت کرد (در زمان خشکمذهبی مسيحی در روم) و آنها به اين دانشگاه آمدند و به علم و دانش آن افزودند.
در رابطه با غيرقانونی بودن رقص و موسيقی و غيره٬ شما هيچ جا در قرآن چنين چيزی را نميبينيد! حتی ميبينيم٬ در تعزيهی روز عاشورا٬ که حتی بين خشکمذهبان هم رايج است٬ شعرخوانی٬ و موسيقی (برپايهی برخی از دستگاهها مانند شور) و طبل و غيره هم هست. یک نوع نی موسیقی را «نی داوودی" میگیوند. چرا؟ چون حضرت داوود نی میزد و عبادت میکرد. در قرآن هم در رابطه با سرودخوانی داوود(ص) میگوید: «34:10 We bestowed Grace aforetime on David from ourselves: "O ye Mountains! Sing ye back the Praises of Allah with him! and ye birds (also)! And We made the iron soft for him;- "
همچنین نقاشی هیچ زمان مغایر با دین اسلام نبوده است و در بسیاری از نسخههای کهن٬ نقاشی حیوانان و انسانها و طبیعت است.
درست است مجسمهسازی را بسیاری از خشکمذهبان برخلاف اسلام میدانستند٬ اما علتش هم واضح است. در قرآن باز چیزی نگفته است که مجسمه نسازید. همچنین کردیر موبد زردشتی٬ به شکستن مجسمهی دیگر ادیان اشاره میکند. بنابراین٬ من میگویم٬ دیدگاه شما منصفانه نیست.
And now Islam has appeared in the Eastern and Wester parts of the world and has spread between Andalus in the West and parts of China and Central Asia in the East, and between Abyssia and Nubia in the South and the Turks and Slavs in the North. It has never before, united all different nations into one bond of love
از آنچه از آداب ساسانی آوردم سپاسگزارم. اتفاقا آداب و رفتار و اخلاق ساسانی٬ در دوران اسلامی بسیار ستایش یافته و برای نمونه٬ حکمتها و پندهای بزرگمهر و انوشیروان و غیره در ده ها کتاب عربی آمده است و تاثیر خود را نیز داشته است. خلاصه همانطور که گفتم٬ ما خوبیهای تمدن ایرانی-اسلامی و ایرانی-زردشتی را یاد بگیریم و همچنین خوبیهای تمدن-غرب. اینکه بگوییم مولانا نمیدانم مزدکی/سیمرغی/زالزری بوده یا بیرونی زردشتی بوده و نمیدونسته چی میگه.. این روش غیرمعقولیست. در ضمن همانطور که سهروردی را کشتند٬ کردیر هم بسیاری از زردشتیان و مانویان را کشت. حتی یک موبد که گویا عقاید غیرقشری داشت را ریختن سرب گرم روی سینهاش٬ امتحان کردند. پس از زنده ماندن٬ او را رها کردند٬ زیرا فکر کردند که دیگر چنین عقاید غیرارتودوکسی ندارد. در واقع عموم زردشتیان٬ دستکم در عصر ساسانیان٬ همان اندیشههای کردیر را داشتند. نه اندیشههای نوینی(مال همین قرن پیش) که برخی با ترجمههای متعدد (و بسیاری متفاوت از هم) ٬ میکوشند آنچه تمدن سکولار غرب به آن رسیده است را در اوستا پیدا کنند. آزادی اندیشهی دینی در چهارصد سال حکومت ساسانی نبود. حالا اگر شما میگویید دین زردشت براساس انتخاب بود٬ من هم میتوانم بگویم دین اسلام براساس لااکراه فی الدین است و غیره. یعنی چهارصد سال برداشت کردیر از زردشتگری حاکم بود. چنانکه هم اکنون هم برداشت مجلسی و غیره از اسلام حاکم است. اما همیشه کسانی در آیین اسلام بودند٬ که برداشت دیگری از قرآن و مذهب داشتند٬ و خشکمذهبان هم به آنها طعنه زدند. خلاصه نمیتوان گفت که اسلام مجلسی٬ اسلام واقعی است و اسلام مولانا/عطار٬ در واقع آیین مزدک است که به نام اسلام درآمده است! وگرنه میتوان گفت٬ زردشتی اصیل٬ همان کردیر موبد است و نه شما. ببخشید این نقل قول از بیرونی است:
And now Islam has appeared in the Eastern and Wester parts of the world and has spread between Andalus in the West and parts of China and Central Asia in the East, and between Abyssia and Nubia in the South and the Turks and Slavs in the North. It has never before, united all different nations into one bond of love
حالا افرادی پیدا میشود و میخواهند چنین بزرگورانی را غیرمسلمان یا بدون ربط با اسلام توصیف کنند! و تنها بگویند که اسلام همان بن لادن و مجلسی و غیره است!
یا زمانیکه شش هزار بیت مثنوی ترجمهی آیات قرآن هستند و خود مولانا هم به مغزبرداشتن از قرآن به صریح میگوید ( و نمیگوید برای نمونه اوستا)٬ باز افرادی پیدا میشود که نمیتوانند چنین چیزی را بپذیرند.
در حالیکه جامی به صراحت میگوید: مثنوی معنوی مولوی هست قرآن در زبان پهلوی
جناب تاکتيک من ايرانستيز نيستم. بلکه ايرانستيز کسی هست که با زبان و فرهنگ بخشی از تمدن ايران بستيزد. بنده ميگويم که میراثی از دوران تمدن ايرانی-زردشتی و ايرانی-اسلامی به ما امروز رسيده است. چه خوب است که خوبيهای آن را يادبگيريم و بديها را را نه. و چه بهتر که مطلقا همش را بد نبينيم و انکار نکنيم يا با فريب٬ نگوييم که هرچه خوبی در اين دو دوران است٬ سرچشمهاش آيين زردشت است و هرچه پستی هست٬ سرچشمهاش اسلام است. مگر من حرف بدی زدم؟ از هر دوران٬ ما دستاوردهای مهم فرهنگی داریم که جهانیاند و خدارا شکر که به عنوان یک ایرانی٬ ایران یکی از تمدنهایی بوده است که به تمدن مشترک بشری خدمتهای کلانی کرده است. در هر دو دوران ما بدیهایی داریم٬ که از آن یاد نگرفتیم و دوباره آن را تکرار کردیم. امروز هم بیایید بهترینهای تمدن غرب و تمدن ایران-زردشتی و تمدن ایران-اسلامی را یادبگیریم و به آیندگان ایرانی نیز یاد دهیم.
جناب سامان باربد نقل قولهایی که کردم رابطهای به ترکزبانان آذربایجان ندارد. زیرا در آن زمان ترک/ترکزبان آذربایجانی وجود نداشت. البته اگر هم چيز ديگری بود٬ هميشه تذکر ميدهم که پاسخ من به فلان X هست و شامل کس یا گروه عموم وطندوستان نميشود.
تاکتيک
اين تاکتيک جالبی است اسم خود را ايران خواه گذاشته تا ايران ستيزی کند. هيچ جای دنيا باندازه ايران اين نوع تاکتيک ها بکار نمی رود.
آیدین تبریزی
اما دیگر دنیای قدیم نیست و خیلی راحت می توان همان رمان را به فارسی و یا هر زبان دیگری مثلا کردی و ... ترجمه کرد تا دیگران هم در صورت تمایل بخوانند. البته چون ما در ایران یک زبان مشترک هم خواهیم داشت، آنگاه خود براهنی ها خواهند توانست راسا نوشته شان را به فارسی ترجمه کنند. اگر شما هرچیزی را تجزیه طلبی وتکه پاره کردن بدانید، یکدفعه بگویید دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریم (به یاد شاملو)! آن سرزمینهای قفقاز که رفته اند بیش از شما دل ما را می آزرد، چون هم زبانان ما بودند و در دوران اقتدار ترکها رفته اند! اما چندزبانه شدن ایران آنها را هم به دامان ایران برخواهد گرداند نه لزوما در درون مرزهای قراردادی کشورها بلکه پلی خواهد شد تا همه آنها با حوزه فرهنگی ایران چندزبانه پیوند بخورند، نوشته های ما به زبان آنها ترجمه شود نوشته های آنها به زبانهای ما. البته اگر شما ایران چند زبانه را واقعا ایران بدانید و از نظر شما ایران = فارس نباشد!
آقای ایرانخواه،
در مورد فقر تمدنی ترکها نوشته اید و اینکه چرا نوشته های به زبان ترکی باقی نمانده است. اولا گذشته درخشان به تنهایی برای کسی افتخار ایجاد نمی کند و فرهنگ چیزی نیست که در کتیبه ها نوشته باشند بلکه باید در رفتار و منش امروز انسانها خود را نشان دهد. اما پاسخ سئوال شما را من در مقالات قبلی ام داده ام. اولا قبل از اسلام هم چیز باارزش زیادی به زبان پارسی پهلوی باقی نمانده است، جز خودستایی شاهان هخامنشی! قسمت بزرگ لوحه هایی که از تخت جمشید پیدا شده به زبان ایلامی است و این خود بسیار مشکوک است که چرا هخامنشیان که خود زبان نوشتاری داشتند چرا به ایلامی نوشته اند!؟ پس از اسلام هم زبان عربی و سپس زبان فارسی، زبان علمی و دینی منطقه بود و همه بدون توجه به زبان مادری شان به این زبان مشترک می نوشتند. یعنی فارسها، کردها، ترکها، بلوچها، گیلکها، ... تقریبا درست مثل امروز! اما اگر امروز اجبار حکومتی باعث این امر شده آن روز جبر زمانه باعث آن بود. چون در آن زمان تعداد باسوادها به تعداد انگشتان دست بود و ادیبان و دانشمندان از اقصی نقاط یک امپراتوری برای ارتباط با یکدیگر نیاز به زبان مشترک داشتند. هیچ نویسنده ای کتاب را برای دل خودش نمی نویسد و می خواهد خواننده ای داشته باشد. وقتی تعداد باسوادها محدود است نوشتن به زبان مادری کمکی به بحث با دیگر ادیبان و دانشمندان نمی کرد. شما می توانید بگویید که چرا نیوتن انگلیسی کتاب مشهور مکانیکش را به زبان لاتین نوشت و نه انگلیسی!؟
یک نکته دیگر هم تذکر بدهم که با این ادعا که غیر از ترکی و عربی همه زبانهای دیگر ایران، هند و اروپایی هستند پس یکی هستند، آنها را فریب ندهید! نزدیک به نصف جمعیت جهان به زبانهای هندواروپایی صحبت می کنند! ولی هیچ کس نمی گوید که همه این زبانها یکی است و فرقی نمی کنند! آیا می دانید که فرق بین زبانهای رومانیایی، ایتالیایی و اسپانیایی (که همگی هند و اروپایی هستند) با یکدیگر خیلی کمتر از تفاوتهای زبانهای کردی، فارسی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی و... است! اینکه تقریبا همه ایرانیان با هر زبانی از هزارسال پیش به این سو به زبان فارسی نوشته اند، نباید باعث خودشیفتگی شما شود که اگر این خودبزرگ بینی بیش از این ادامه یابد همه بر خود و جد و آبادشان لعنت خواهند فرستاد که به زبان افراد بی جنبه و از خود راضی چون شما نوشته اند و می نویسند! این را صرفا یک عصبانیت نبینید این هشداری جدی است که به همفکران شما می دهم که دست از این خودخواهی هایتان بردارید و الا مردمی که هزار سال بدون مشکلی اساسی کنار هم زندگی کرده اند، چنان از هم و از شما متنفر خواهند شد که ادامه این زندگی مسالمت آمیز غیر ممکن خواهد شد! البته من هرگز فکر نمی کنم که اکثریت فارس زبانان ایران مثل شما فکر می کنند و به همین خاطر هم هست که اینجا هستم تا نگذارم شماها نمایندگی فکری هموطنان فارسمان را به دست بگیرید. زبان فارسی برای همه ایرانیان چه ترک، چه کرد، چه بلوچ و... جایگاه ویژه ای دارد چون همه خود را و اجداد خود را در رشد و شکوفایی آن سهیم می دانند و فارسی همان احترامی را دارد که زبان لاتین در اروپا دارد، اما اگر افرادی چون شما با نهایت خودخواهی بخواهید ادعا کنید که همه بزرگان علم و ادب ایران فارس بودند و هیچ ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، ... بین آنها نبوده چون اگر بوده به زبان خودشان می نوشتند! آنگاه مطمئن باشید که این زبان دیگر احترامی نخواهد داشت و در آن صورت مقصر شما هستید.
آن موقع جبر زمانه بود که در هر حوزه فرهنگی یک زبان مشترک وجود داشته باشد که همه به آن زبان بنویسند و بخوانند ولی اینکه به هر دلیلی (که من برخی از دلایلش را در مقالاتم نوشته ام) قرعه به نام فارسی افتاده بود، نباید باعث شود که شما اینقدر بی جنبه باشید که فکر کنید زبانهای دیگر لابد زبان نبودند که کسی به آن زبانها نمی نوشت!! خودخواهی و خودبزرگ بینی امثال شماست که ممکن است باعث شود، یک ترک مثل من بر خودم و جد و آبادم لعنت بفرستم که چرا به زبان فارسی می نویسم تا فردا امثال شما بیایید و بگویید که ترکی زبان قابلی نیست، اگر بود نوشته ای به آن زبان در تاریخ گذشته وجود داشت. چون من می توانم حدس بزنم که چند صد سال دیگر هم اگر کسی مثل شما نوشته های آذربایجانی های امروز را بخواند فکر خواهد کرد که آیدین تبریزی خودش هم به زبان ترکی اعتقادی نداشت، چون اگر داشت به فارسی نمی نوشت!؟ اما شما درک نمی کنید که اگر من یا آقای براهنی به ترکی بنویسیم، چون مردم آذربایجان سواد خواندنش را ندارند، فقط به ریش خودمان خندیده ایم! چون فعلا فارسی تنها زبانی است که مردم آذربایجان قادر به خواندنش هستند و نوشتن به ترکی ما را از مردممان دور خواهد کرد. به همین دلیل است که آموزش سیستماتیک زبان در مدارس مهمترین خواسته ماست.
http://asre-nou.net/1385/tir/14/m-tabrizi.html
http://www.achiq.org/anadil/aydin%20niye.htm
جناب سامان باربد،
شما از کجای نوشته من چنین چیزی را برداشت کرده اید؟! یا من فارسی نمی دانم یا شما مرا دست انداخته اید! در هر حال من از "اشا" و این که " خیلی زود تر، اشا، کلک شما را خواهد کند." چیزی سر در نیاوردم! آنچه من می گویم این است که اگر بدرستی می گویید که ایران سرزمین مشترک آبا و اجدادی همه ایرانیان از هر زبان در هزاران سال اخیر بوده، باید بپذیرید که در گذشته فرهنگی و علمی این سرزمین هرچه بوده خوب یا بد، متعلق به همه است و نمی توانید ادعا کنید که چون به فارسی نوشته شده فقط از آن فارسهاست! ویل دورانت جمله زیبایی دارد که می گوید: " عدالت و حق مقتضي آن نيست كه، در بارة يك ملت، تنها از اعمال و رفتار شاهان آن قضاوت شود؛ فضيلت چيزي نيست كه مانند اخبار تاريخي روايت شود، و نيكان و پاكان، مانند ملتهاي خوشبخت، تاريخي ندارند" حال من می پرسم این بی انصافی نیست که در مورد ترکها تنها پادشاهان خونخوارشان را ببینید و بزرگان علم و ادب این سرزمین را که حداقل می دانیم در مناطق ترک نشین امروز متولد شده اند و خدمات بزرگی به زبان فارسی کرده اند یاد نکنیم. اگر نمی توانیم ثابت کنیم که نظامی گنجوی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، ... ترک بوده اند حداقل، پروین اعتصامی، شهریار، شاملو و براهنی که در برابر چشمانتان است آنها را هم انکار می کنید!؟ من می گویم اگر این انکارها ادامه داشته باشد دیگر هرگز هیچ ترکی حاضر نخواهد شد حتی یک اثری ادبی به فارسی بنویسد تا بعدها چماق بالای سرش باشد! آیا جمله بندی من از نظر ادب فارسی اینقدر نارساست!؟
من اصلا نمی فهمم شما از نوشته من چه می فهمید؟! روشنتر توضیح دهید تا بفهمم نوشته من چه اشکالی دارد؟! اول باید بپرسم شما به آموزش زبانهای غیرفارسی در ایران اعتقاد دارید یانه؟ اگر پاسخ نه است که اصلا بحثی نداریم ولی اگر آری است به من بگویید که اگر من و بقیه آذربایجانیان به زبان مادری مان آموزش دیدیم آیا حق داریم به آن زبان بنویسیم و آفرینش ادبی، هنری و علمی داشته باشیم یا نه؟ اگر حق نداریم و باید برای اثبات اعتقاد به یکپارچگی ایران به زبان فارسی بنویسیم من می گویم این دیگر چه کاری است که زبان مادریمان را یاد بگیریم و بعد محض رضای شما فارسی بنویسیم!؟ اگر اینگونه است وضع موجود بهتر است! اما اگر حق داریم به زبان مادریمان بنویسیم، دیگر آقای براهنی ها رمان مربوط به تبریزش را به فارسی نمی نویسد و معنی هم ندارد که به فارسی بنویسد. او به زبان مادری مردم تبریز می نویسد تا به مخاطبش نزدیکتر باشد.
سامان باربد
جناب ایرانخواه
آنچه در باره ی مردم تورک نوشته اید، با آنچه من به چشم دیده ام نمی خواند. دوستان تورک من، انسانهایی زحمتکش، باهوش، مقتصد و آزاد منش بوده اند. به دیگران، صرف نظر از زبان یا نژادشان کمک کرده اند. اگر شما در کتابهای تاریخ چیزی خوانده اید، آنرا با آنچه خود مشاهده می کنید مقایسه کنید، چون غلط است کتابهای غلط انداز را با شک و شبهه بخوانید. می گوید: از چشم خود بپرس که ما را که می کشد؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
برگرفته از : iranglobal |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نظرات : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
www.turkiran.com