دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریم

اما دیگر دنیای قدیم نیست و خیلی راحت می توان همان رمان را به فارسی و یا هر زبان دیگری مثلا کردی و ... ترجمه کرد تا دیگران هم در صورت تمایل بخوانند. البته چون ما در ایران یک زبان مشترک هم خواهیم داشت، آنگاه خود براهنی ها خواهند توانست راسا نوشته شان را به فارسی ترجمه کنند. اگر شما هرچیزی را تجزیه طلبی وتکه پاره کردن بدانید، یکدفعه بگویید دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریم (به یاد شاملو)! آن سرزمینهای قفقاز که رفته اند بیش از شما دل ما را می آزرد، چون هم زبانان ما بودند و در دوران اقتدار ترکها رفته اند! اما چندزبانه شدن ایران آنها را هم به دامان ایران برخواهد گرداند ....

انتخاب کامنت ها و تنظیم از کیانوش توکلی :

Irankhah

آقای آيدين

ببینید شما سخن در دهن من گذاشت. گفتید:

«من می گویم که چطور وقتی نوشته ای به زبان ترکی از یک شخص پیدا نمی کنید با قاطعیت نتیجه می گیرید که او حتما ترک نبوده!"

من در رابطه با بیرونی میگویم ترک نیست چون خودش میگوید زبان مادریاش خوارزمی است و نمونههایی از این زبان آورده است. یا در رابطه ابن سینا هم میگویم که وی به زبانهایی که میداند اشاره میکند و تنها فارسی/عربی را نامبرده و ترکان را از دانش/فضلیت دور میداند. در رابطه به نظامی گنجوی٬ ایشان هم به صراحت به کرد بودن مادرش اشاره میکند و سند به کافی است. همچنین در رابطه با پروین اعتصامی٬ وی از خاندان مشهوری از آشتیان است. خلاصه من انکار نکردم که ترکانی نیز فارسی نوشتند٬ مانند فضولی و نسیمی و غیره. البته شما واژهی ترک را درست معنی نکردید که مهم نیست.

 

 

اگر يادتان باشد٬ در ستون ديگری من پاسخ بسياری از گفتارهای شما را دادهام. که شما پاسخی نداشتيد. اگر میبینید افرادی به شما پاسخ نمیدهند٬ شاید بخاطر اینست که حرفتان در واقع لایق پاسخ نیست! یعنی مستند نیست و کسی در دانشگاه‌های جهان و دانش‌نامه‌ها و غیره چنین حرفهایی را نمی‌زند.

 

گفتيد٬ علت رشد زبان پارسی برای اينست که اين زبان با عربی قرابت دارد! و سپس ادعا کرديد:

«در اولین نوشته های فارسی بعد از اسلام کلمات عربی به وفور یافت می شوند ". اين ادعا از هر زاويه باطل و نادرست است. شما به دانشنامهی علائی و تاريخ بلعمی بنگريد٬ واژگان تازی در آن چندان ديده نميشود. تنها شما بايست برويد به نخستين اشعار ترکی آذربايجانی و عثمانی بنگريد که پر از واژگان فارسی است. ولی کهنترين اشعار و نثر پارسی (مانند تاريخ بلعمی) بسيار هم سره هستند. همچنین زبان پارسی میانه (پهلوی) و پارثی کاربرد فراوانی داشتند و دیگر در آنها واژهی سامی کم و بیش یک درصد هم نیست! ولی ما اسنادی از پارسی میانه از مصر داریم تا چین.

 

اسناد فراوان داریم به زبان پارسی میانه مانوی و پارثی مانوی. و همچنین سغدی. حتی لوحه‌های پارسی باستان از پرسپولیس. بنابراین چنانکه می‌بینید زبان پارسی کنونی٬ در هر سه دوره‌اش (باستان و میانه و نو)٬ زبان مکتوبی بوده است. زبان ترکی در آذربایجان ایران و ترکیه و قفقاز٬ هزار سال پیش حضور نداشت. نام آذربایجان٬ زنگان و دربند و گنجه .. همگی پارسی هستند.

 

برای اینکه زبانی٬ زبان مکتبوی شود٬ نخست شهرنشینی و پیشینه‌ی تمدن می‌خواهد. برای همین نخستین زبان‌های ترکی که مکتوبی شدند٬ یعنی ترکی عثمانی و ترکی تیموری٬ پس از شهرنشین و روستانشین شدن گروهی از ترکان٬ به این مقام رسیدند. یا اینکه مانند عربی٬ زبان دین مهمی باشند. ترکی چون نه زبان دین مهمی بود و چون زبان قبایل مهاجر و کوچگرا بود٬ نتوانست جایگاهی در خاورمیانه‌ی آن دوران پیدا کند. اما کم کم ترکی عثمانی و جغتایی با هم‌کناری با زبان پارسی‌٬ توانستند به جایگاه مکتوبی و ادبی خود برسند. و نیازی هم به هماهنگی آواها و پسوند/پیشوندبازی و قرابت با عربی و این حرفها نبود. اشاره میکنید که خط عربی/سامی برای ترکی مناسب نبود. ولی این هیچ مانعی نبود که زبانهای ترکی عثمانی شکوفا بشوند.

 

در رابطه با پسوند هم که گفتید. باز برخلاف ترکی و حتی عربی٬ زبان پارسی٬ در واژه سازی٬ نه تنها پسوند دارد٬ بلکه پیشوند و میانوند هم دارد. ولی باز این مانعی نبود! برخلاف زبان ترکی که پیشوند و میانوند ندارد٬ زبان سومری هم پیشوند و هم میانوند دارد.

 

 

همچنین صدسال پیش افرادی بودند مانند هومل که زبان سومری را آفریقایی٬ دراویدی و هندواروپایی میخواندند. ولی امروز همگی آن را زبانی با خانوادهی مستقل میدانند.

سند جستن به افراد صدسال پیش که تازه‌ داشتند زبان‌های باستان را کشف می‌کردند٬ چندان علمی نیست.

 

در رابطه با این موضوع فکر کنم پاسخ کافی به اندیشمندان پان ترکیست داده شده است:

 

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/panturkisthadorooghag.htm

 

http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm

 

همچنین گفتید:

«کلمات پدر و مادر کلمات کلیدی زبان هستند که تقریبا در تمام زبانهای هم خانواده مشابه هم هستند. حتما تشابه پدر و مادر فارسی را معادلهای انگلیسی، آلمانی و ... را می دانید. همین تشابه بین ترکی امروز و زبان سومری وجود دارد و (آنا (ترکی)= آما (سومری)= مادر= mother) و (آتا (ترکی)= آددا (سومری)= پدر= father). "

اما اشتباه میکنید. حتی در آوانگاری. آما نیست بلکه امه (درست همصدای عمه فارسی) است (یعنی مانند عمهی فارسی تلفظ میشود). در زبانهای هندواروپایی خوب ما هم مام داریم و در عربی هم «ام" هست. من فکر میکنم مام و ام عربی نزدیکترند به امه تا آنا. دستکم «م" را دارند.

 

کلمهی پدر در زبان سومری «آددا" نیست. یک کلمه برای پدر هست «پب" «پپ". که به نظر میرسد بسیار نزدیک پاپ هندواروپایی مینماید.

کلمهی دیگر ابه است (هموزن ننه). ab-ba

پدر در عربی اب است و در فارسی باب و بابا(پاپ لاتین..). بابا هم به نظر من نزدیکتر هست به ab-ba تا اتای ترکی که در واژهی اتاترک هست.

http://www.sumerian.org/sumerlex.htm

 

جایزه‌ی نوبل یک نویسنده‌ی ترک هم بخاطر رمان‌نویسی بود. رمان‌ را می‌توان در هر زبانی نوشت. ولی شعر درست با خود زبان وابسته است. همچنین جایزه‌ی نوبل اگر معیار باشد٬ پس چون اکثریت مطلق این جایزه‌ها به زبان‌های هندواروپایی داده شده است٬ پس بایست نتیجه‌گیری بکنیم که زبان‌های هندواروپایی بر زبان‌های آلتایی برترند! ولی چنین نتیجه‌گیری نادانه‌ است. حقیقت اینست که با محکوم کردن قتل عام ارمنیان و کردها٬ ارهان پاموک توانست بسیار مشهور شود. وگرنه غنی بودن ادبیات ٬ بستگی به سلیقه‌ی خواننده دارد.

 

شما هم نگران زبان پارسی نباشید. هم اکنون٬ مشهورترین شاعر روسیه خیام است و مشهورترین شاعر آمریکا٬ مولانا است. بزرگترین شاعر جمهوری آذربایجان٬ نظامی گنجوی و خاقانی است. بزرگترین شاعر ترکیه٬ مولانا است. البته هر سه ایرانی بودند٬ ولی این موضوع بحث نیست. موضوع بحث اینست که هر سه فارسی نوشتند٬ و شخصیت بزرگتر ادبی در جمهوری آذربایجان از نظامی گنجوی و خاقانی وجود ندارد و در ترکیه هم از مولانا وجود ندارد. در قرن پیش هم بزرگترین متفکر هند و پاکستان٬ یعنی اقبال لاهوری٬ آثار درخشانی به این زبان آفرید. پاکستانیها نیز او را برترین سخن‌گوی دوران اخیر خود می‌دانند. نظر شخصی من هم هست که در ایران هم حتی هم‌تای وی در قرن پیش پیدا نمی‌شود. زبان پارسی هنوز هم زنده و امروزی است.

اگر نبود٬ ایرانگلوبال هم نبود.

زبان فارسی نیز گنجینه‌ی گرانبهای واژگان دارد که آن را می‌توان بکار برد:‌

http://aramis.obspm.fr/heydari/dictionary/

 

اینکه اتاترک نیز اشتباه کرد و زبان ترکی عثمانی با سابقه‌ی درخشانش را به زباله دان تاريخ انداخت٬ هرگز توجیه‌ی عقلی ندارد. تاريخ تا انجا که مي‌دانم٬ ياد ندارد کسی بخاطر تعصبات قومی٬ چنين کند. يعنی ريشه‌ی زبان خودش را چنان دگرگون کند که حتی نتواند متن هشتاد-صد سال پيش خودش را دريابد! اگر حرفهای‌ شما واقعیت داشتند٬ آنها را در دانشگاه‌ها و کتاب‌های متعبر نیز می‌نوشتند. ولی حرفهایی مانند ترکی بودن سومری٬ یا ترکی بودن ایلامی (مانند قابوسی/صدرالاشرافی)ُ یا ترکی بودن بیرونی٬ یا زبان ترکی را یونسکو زبان سوم جهان اعلام کرد و زبان فارسی را گویش عربی (ماشاءالله رزمی)٬ و پوريم پورپيراری

چنین حرف‌هایی واقعیت ندارد. بنابراین همانطور که وعده دادید٬ بروید کار درست فرهنگی کنید.

 

جناب مزدک

 

در رابطه با برخی از افکارهای شما٬ اگر فیلسوفان پان ترکیست در تهران بدنيا مي‌امدند٬ برخی از همین چیزها را می‌گفتند. همانطور که گفتم٬ ایرانی بودن وابستگی به دین و آیین ندارد. زیرا ایرانی برخلاف کلیمی٬ معنی دینی نمی‌دهد. یک معنی‌اش سیاسی است که شهروند ایران است. معنی دیگرش یک گروه زبان یا یک تمدن یا نام اقوام ایرانی‌تبار است. البته‌ی توضیح‌تان در رابطه با واژه‌ی بن‌دهش بد نبود. اما برای شما متاسفم که دهنتان را به دشنام آلوده می‌کنید و هرگز فرهنگ اصیل ایرانی٬ دشنام نمی‌دهد. مزدکیان(که همان خرمدینان پس از اسلام‌اند) هم در واقع تا حدی شباهت با مجاهدین خلق داشتند. یعنی دین را با کمونیسم آمیختند و چه‌ها نکردند. اشتراکات زن در آیین مزدک هم یک واقعیت است چنانکه خرمدینان در دوران اسلام هم همین کار را می‌کردند. حالا من درباره‌ی بد بدون یا خوب بودن آن حرفی نمی‌زنم (اصلا نمی‌خواهم دربارش فکر کنم)٬ ولی یک واقعیت است.

در فرهنگ ایرانی٬ انوشیروان دادگر که فتنه‌ی مزدکیان را سرکوب کرد٬ ستاییده شده است. چنانکه فردوسی و نظامی گنجوی و طبری و غیره او را بزرگ‌ داشتند.

 

راستش چون زبان‌های هندواروپايی خيلی پراکنده هستند٬ به گمانم‌ شما بتوانيد يک واژه مربوطه در سومری با بسياری از واژگان زبان‌های هندواروپايی پيدا کنيد. البته اين روش علمی نيست. برای نمونه لغت بد در انگليسی و فارسی٬ ريشه‌ی کاملا جدايی دارند و يک صدا بودنشان و تقريبا هم‌معنی بودنشان٬ امری است اتفاقی. با اینکه هر دو زبان هندوارواپایی هستند.

 

از اين نوع فهرست اينترنی برای ده ها زبان خانوا‌ده‌ی مختلف وجود دارد.

(نمونه یک زبان‌بازی هندواروپايی و سومری)

http://www.lexiline.com/lexiline/lexi148.htm

زيرا هرکسی مي‌خواهد زبانش را به سومری وصل دهد. ولی ريشه‌شناسی واژگان يک علم دقيق است و آنچه اين سايت‌های اينترنتی مي‌کنند٬ folk etymology حساب مي‌شود. در فارسی به folk etymology مي‌توان گفت ريشه‌شناسی عاميانه٬ ولی من بهش مي‌گم زبان بازی.

 

اخيرا نيز يکی ادعا کرده بود که زبان کردی با ايلامی از يک ريشه است..و يکی ديگر هم زبان کردی را سعی کرد با باسک اسپانيا از يک ريشه بداند. متاسفانه اطلاعات غلط در اينترنت زياد است. البته صدسال تا هشتاد سال پيش پيش چند فرضيه در رابطه با زبان سومری وجود داشت ولی امروز همگی ديگر مردود هستند و زبان سومری را يک زبان مرده و بي‌خويشاوند حساب مي‌کنند. عجيب هم نيست

 

 

آیدین تبریزی

 

 

اما در پایان می خواهم بگویم که من هیچ نیازی به داشتن سابقه درخشان احساس نمی کنم و همه مفاخر ادبی و علمی گذشته این سرزمین را هم به شما می بخشم ولی من آینده را می خواهم! من همه آذربایجانیان را تشویق خواهم کرد که حتی در سن کهولت با نوه های خود در یک کلاس بنشینند و الفبای زبان مادری شان را بیاموزند و زبان ترکی آذربایجانی را به زبانی پویا و زنده تبدیل خواهیم کرد. نیازی هم نداریم که سابقه درخشان ادبیات داشته باشیم. بهترین های ادبیات ایران و جهان را به زبان مادریمان ترجمه خواهیم کرد و آن را به فرهنگ خودمان خواهیم افزود. نمی دانم شما بودید یا دیگری که گفته بود زبان ترکی استانبولی امروز صد سال بیشتر قدمت ندارد ولی من یک زبان زنده و امروزی را به یک زبان باستانی و قدیمی ترجیح می دهم. ادبیات ترکیه بدون سابقه طولانی جایزه نوبل ادبیات را می برد ولی زبان باستانی فارسی دیگر نمی تواند ستاره های جدیدی معرفی کند و ستارگان قدیمی اش هم در حال افولند! دلیلش را من در مقاله اخیرم "دفاع از زبا مادری فارسی"نوشتم. زبان فارسی دچار دوگانگی زبان محاوره ای و مکتوب شده است. نه نویسنده با زبان مکتوب احساسات عمیقش را می توان بیان کند و نه خواننده به این ادبیات جذب می شود. باستان پرستی، فارس زبانان را هم از زبان مادری شان محروم کرده و ستم زبانی نه فقط به غیر فارسها که حتی به فارسها هم با درجه خفیفتر وارد می شود. من مطمئنم که روزی فارسها هم به حرف من خواهند رسید.

در مورد سومرها هم باید بگویم که سومریان که قدیمی ترین تمدن شناخته شده و مکتوب بشری را تشکیل داده اند از اقوام التصاقی زبان بوده اند که و به نوشته بروسوس، مورخ بابلي (به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت)، «اوآنس (فرمانروای سومری) همه چيز را، كه براي بهبود زندگي آدميزاد لازم بود، از خود برجاي گذاشت. از زمان وي تاكنون، هيچ چيز اختراع نشد." فریتز هومل سومرشناس مشهور آلمانی در مورد سومریان می گوید: «شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک در حدود سالهای 5000 قبل از میلاد از وطن خود واقع در آسیای مرکزی حرکت کرده به آسیای مقدم آمده، سومریها را پدید آورده اند. آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهد که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است". کلمات پدر و مادر کلمات کلیدی زبان هستند که تقریبا در تمام زبانهای هم خانواده مشابه هم هستند. حتما تشابه پدر و مادر فارسی را معادلهای انگلیسی، آلمانی و ... را می دانید. همین تشابه بین ترکی امروز و زبان سومری وجود دارد و (آنا (ترکی)= آما (سومری)= مادر= mother) و (آتا (ترکی)= آددا (سومری)= پدر= father). از طرف دیگر ثابت شده است که سومره مطمئنا از اقوام هندواروپایی و سامی نبوده اند و در این منطقه غیر از سه خانواده بزرگ زبانی هندواروپایی، سامی و ترکی گروه دیگری حضور ندارد و کاملا طبیعی است که آنها را اجداد دور ترکها بدانیم. هرچند چون فاصله آنها از ما بسیار دور است (حدود هفت هزار سال) تغییرات زبانی بیشتری مشاهده می شود ولی همانطور که گفتم کلمات کلیدی پدر ومادر که اولین کلمه ای است که کودک می آموزد همچنان با تغییر جزئی باقی مانده است.

 

"عامل مهم دیگری که باعث عدم تطابق زبان ترکی با زبان عربی شد، مشکلات ناشی از نوشتن زبان ترکی با الفبای عربی بود که در آن روزگار به عنوان تنها الفبای شناخته شده توسط تمام اندیشمندان تربیت یافته در مکتب زبان عربی بود و اصولا به دلایل مذهبی، تغییر الفبا که می توانست باعث عدم توانایی در خواندن کتاب مقدس اسلام یعنی قرآن شود به هیچ وجه قابل پذیرش در آن دوران نبود. این مشکلات نوشتن زبان ترکی با الفبای عربی بیشتر ناشی از وجود حروف صداداری متفاوت نسبت به زبان عربی و با تعداد بیشتر نسبت به آن است که تعریف حروف صدادار جدید با شکل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذیر می کند که همین مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسی زبان ترکی با الفبای عربی می گردد. در حالیکه زبان فارسی بدون هیچ مشکلی تنها با تعریف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان و الفبای عربی تطابق یافت.

عامل دیگری که باعث عدم تطابق زبان ترکی با زبان عربی شد، ساختار التصاقی زبان ترکی و وجود پسوندهای بسیار بود که به انتهای کلمات و اصطلاحات عربی متصل می شدند و شکل نوشتاری آنها را از لحاظ ظاهری تغییر می دادند در حالیکه در زبان فارسی حروف ربط و اضافه منفک از کلمات هستند و شکل ظاهری کلمات را تغییر نمی دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان ترکی با الفبای عربی دچار مشکلات عدیده ای می شد که امروزه نیز همین مشکلات دست به گریبان زبان ترکی آذربایجانی در داخل ایران به دلیل ممنوعیت استفاده از الفبای لاتین است."

http://asre-nou.net/1385/tir/14/m-tabrizi.html

 

در مورد اینکه چرا زبان فارسی پس از عربی زبان مشترک ایران شد من دلایلی آورده ام که تا به حال کسی نقدی به آنها نکرده است: "پاسخ این سوال را باید در نزدیکی و قابلیت تطابق زبان فارسی با زبان علمی پیشین یعنی زبان عربی از یک طرف و تفاوتها و عدم سازگاری های اساسی زبان ترکی با زبان عربی جستجو کرد. در اولین نوشته های فارسی بعد از اسلام کلمات عربی به وفور یافت می شوند و تقریبا اکثر اصطلاحات علمی، فلسفی، عرفانی و مذهبی به زبان عربی هستند که حتی تا به امروز نیز بسیاری از این اصطلاحات بدون تغییر باقی مانده اند.

یکی از مهمترین موانع تطابق زبان ترکی با زبان عربی، قاعده هماهنگی آوایی زبان ترکی است که تمام لغتها و کلمات را وادار به پذیرش این قاعده می کند و هر لغت و اصطلاحی را که از زبان بیگانه وارد می کند دچار تغییرات آوایی کرده، سپس به عنوان یک لغت جدید می پذیرد (در زبان ترکی همه اصوات در یک کلمه یا زیر هستند یا بم به همین دلیل است که ترکها به سختی می توانند لهجه خود را در زبانهای دیگر تغییر دهند چون ذهنشان همیشه عادت کرده است که کلمات یا همیشه زیر باشند یابم و ناخودآگاه کلمات در زبانهای دیگر را هم به همین شکل تغییر می دهند- توضیح جدید). اما از طرف دیگر زبان عربی زبانی است که شدیدا نسبت به تغییر آواها حساس است و کوچکترین تغییری در آواهای کلمات، معانی آنها را به کلی تغییر می دهد. همچنین بسیاری از وزنهای صرف افعال و اصطلاحات عربی در تضاد آشکار با قاعده هماهنگی آوایی زبان ترکی است."

 

جناب ایرانخواه،

 

من با شما بحثی کلی می کنم و می گویم که در گذشته زبان گفتاری و نوشتاری متفاوت بوده و اینکه یکنفر به زبان فارسی یا عربی می نوشته دلیلی بر فارس یا عرب بودنش نبود و شما بلافاصله شجره نامه های تان را رو می کنید و هر کسی را به جایی وصل می کنید تا مبادا ترک باشد! من می گویم که چطور وقتی نوشته ای به زبان ترکی از یک شخص پیدا نمی کنید با قاطعیت نتیجه می گیرید که او حتما ترک نبوده! مگر در همین قرن 21 میلیونها ترک آذربایجانی با سواد وجود ندارند که در عمرشان یک کلمه ترکی ننوشته اند! آیا هیچکدام ترکی نمی دانند؟! زبان مکتوب زبان مشترکی بود که در مکتبها از روی کتابهای پیشین تدریس می شد و همه زبانی را یاد می گرفتند که در مکاتب تدریس می شد و این زبان لزوما زبان مادری نبود و زبان مشترکی بود که در یک حوزه فرهنگی و دینی یکتا بود. خط و نوشتار عامل اصلی حفظ و بقای تمدن بشری و انتقال آن به نسلهای بعدی و حافظ این میراث گرانقدر بشری بوده و آن را به نسل امروزی رسانیده است. در این بین نقش ادیان و مذاهب و همچنین مبلغین مذهبی در حفظ و توسعه خط و نوشتار انکار ناپذیر است. تمامی تمدنهای بزرگ کهن، کتابهای مقدسی داشته اند که آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقی و اجتماعی تمدن مذکور را بیان می کردند. بنابراین زبان و خط نوشتاری در دوران کهن برخلاف دوران امروز نماینده نژادها و ملتها نبوده بلکه نماینده ادیان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهی هر ملت و قومی در زندگی روزمره جاری بوده و نیازهای ارتباطی آنها را برطرف می کرده، اما تمام پیروان یک دین و آیین، نوشته های خود را به زبان کتاب مقدس خود می نوشتند و اصولا در هر دوره ای از تاریخ کهن زبان کتاب مقدس، زبان علمی و حکومتی نیز بوده است.

 

 

مزدک

 

 

جناب ایرانخواه همه استدلاهای شما مثل استدلال در مورد عایشه و محمد است.با فشار آوردن روی کلمات نمی شود حق را بجانب خود کرد.خوشبختانه این روزها ایرانیان بسیاری دست به پژوهش زده و از زیریر هزاران سال گرد و غبار فرهنگ اصیل ایران را بیرون آورده و خواهند آورد.نتیجه تمام تحقیقات این باور را که فرهنگ اصیل ایرانی=سیمرغی=مزدکی=خرمدینی=زال زری=زن خدایی= چند خدایی درست بر ضد اسلام و ادیان سامی است و هیچگونه تفاهمی با ان ندارد.

 

 

اندیشیدن ِ بنیادی "

فرهنگ ایران

فرهنگِ پیدایشی است

فرهنگ ایران ، گِرد محوِر « بُندهش " میگردد

نه گِرد محورِ « اسطوره "

بُندهش = پیدایش و تراوش وزایش از بُن

فرهنگشهر، برسر اندیشهِ « پیدایشی بودن قانون و نظم و ارزشهای اخلاقی " استوار است

قانون و نظم و ارزشهای اخلاقی، از گوهر خود انسان و اجتماع ، پیدایش می یابد

قانون و نظم و حکومت و اخلاق و دین و بینش در فرهنگ ایران ، مقولات

« پیدایشی " بوده اند

چرا ایرانیان ، اصطلاح « بُندهش " را بکار میبردند و واژه « اسطوره " را بکار نمی بردند ؟

چون با اصطلاح « بُندهش " ، فلسفه « پیدایشی " را ، بنیادِ فرهنگِ خود میسازند

م.جمالی.www.jamali.info

 

جناب ایرانخواه آخوند ایرانی نمیشه هرچند هم که از ایران و ایرانی درظاهر دفاع کند.ایرانیان نه تنها با ترکان بلکه با هیچ مردمی کینه و دشمنی ندارند و به تمام اقوام و ملل با دیده احترام نگاه می کنند.در چهارچوب ایران با حکومتی دمکراتیک و سکولار و انسان و داد(قانون+عدالت+حق)محور هم هموطنان ترک و کرد و بلوچ و عرب و هر انسان و یا گروه انسانی دیگر یکسان خواهند بود و حقوقشان در چهار چوب ایران پذیرفته است. هر توهینی به گروهی از مردم جرم است و طبق قانون با مجرم برخوردار خواهد شد.این اسلام بقول دوستمان گوگول ومگولی هم با تمام مقدساتش به زباله دانی ریخته خواهد شد و مردم از شر سفلیس و پدوفیلی و ترور و و حشت و سنگسار و اعمال ضد بشری لااقل در چهارچوب ایران در ارامش بسر خواهد برند.اسلامت ارزونی خوت و همفکرات !ما ایرانی هستیم و به سرزمین ایران و فرهنگ و زبانش عشق می ورزیم و اسلام را با این فرهنگ پیوندی نیست!دعوای اینکه ساسانی خوب بود یا بد هم می ماند بین ایرانیان خود که به نحوی با آن کنار بیایند.زردشت و انوشیروان و مزدک و مانی ...اینها ایرانی بوده اند و قسمتی از فرهنگ این آب و خاک.دعوای ما خانواده گیست نه دشمنی بهمین نحو هم اختلافات با برادران ترک و کرد و عرب...در ایران از نوع فرهنگ تروریست پرور اسلامی.!

بقول م.جمالی در فرهنگ ایران دشمن کسی است که در خوابست و باید سعی کرد با تلنگری بیدارش کنی! www.jamali.info

 

 

irankhah

 

آقای آيدين

همچنین بنده نیز صد در صد بر این باورم که از لحاظ فردی٬ انسانها بر لحاظ راستگویی و منش و انسانیت برتری دارند و نه بر اساس زبان و رنگ پوست و غیره.

 

با سلام. نخست همانطور که گفتم٬ پیام من برای جناب کاوه٬ برای پان ترکیستها بود و نه ترکزبانان ایراندوست. روشن نيست منظورتان از «فارس" چيست. بنده يک ايرانی هستم٬ و تبارم هم به تهران نمیرسد. زبان فارسی که افتخار ایرانیان است را بخشی از هويت خود ميدانم. شما و جناب براهنی و صدها نفر ديگر با ده ها مقالهی دروغآميز و کينهآميز در تحقير اين زبان کوشيديد و آخرش ديديد نتيجه ندارد. دوست شما ماشاءالله رزمي آمار جعلی نسبت به يونسکو ساخت و شما کوشيديد که آن را توجيه کنيد. اگر ميبينيد ديدگاه من تا حدی اين چنين است٬ چيزی نيست بجز واکنشی به نوشتارهای دروغ شما٬ فرهاد قابوسی٬ براهنی٬ اصغرزاده و ده ها عقدهای دیگر. در عين حال من برخلاف قابوسی که ادعا ميکند که ايلامی و آرانی باستان همان ترکی است! يا شما که ادعا ميکنيد بابل را هخامنشيان مغولوار نابود کردند! يا بيرونی خوارزمی ترک است! يا برخلاف براهنی که کتابهای ايرانستيز را ميستايد! من اهل دروغ و ريا نيستم. چرا شما به کاوه که ادعا میکند که هزار کتیبهی ترکی را زیر زمین غربیها/موزه ایران باستان قایم کردند (و اين ادعا را کسی به نام صديق محمدزاده (دوزگون)

 

انجام داده است! خوب دوست عزیز٬ با این همه دروغگویی چه چیزی بجز کینه حاصل میشود؟ اما در رابطه با زبان فارسی٬ درست میگویید٬ این زبان قومی نیست٬ و کرد و بلوچ و اصفهانی (که ده ها گویش در استان اصفهان وجود دارد که فارسی نیستند) و یزد وی و خراسانی و طبری و گیلکی و تالشی.. همه در بلندی آن سهیم هستند. حتی تمدنهای دیگر٬ مانند ترکان و هندیان نیز به آن خدمت کردند. ولی نوشتارهای شماها پر از کینه به تاریخ و تمدن ایران و زبان فارسی است. خوب حق را به من هم بدهید که دستکم واقعیت را نیز بگویم.

 

من چیز بدی به جناب کاوه نگفتم که واقعیت نداشت باشد. همانطور که خودتان دیدید٬ من به کسانی که آرمانشهر و مدینهی فاضله از ایران دوران ساسانی میکشند٬ یا این نکته را انکار میکنند که در دین مزدک زن جزو اشتراکات بود٬ هیچ ابایی ندارم که واقعیت را به آنها بگیوم. اگر کسی از واقعیت بترسد٬ یا ناراحت شود٬ خوب باز چیز مهمی نیست. زیرا اولش ناراحت میشود٬ ولی پس از چندسال٬ شاید با اندیشه و تفکر٬ واقعیت را قبول کند. من گفتم: واژه ترک در ادبیات فارسی با غارتگری همردیف بوده است و حتی تا صدسال پیش٬ این واژه٬ در ترکیه عثمانی تحقیرآمیز بوده است. شاهدش هم اشعار شاعران فراوان است.

 

«عشق آمد و دل كرد غارت

اي دل تو بجان بر اين بشارت

تركي عجب است عشق داني

كز ترك عجيب نيست غارت"

(خواجه عبدالله انصاری)

تنها بخاطر این بود که ترکان اغوز و قفچاقی که به ایران آمدند٬ فراتر از یک زبان فوکلوری و محاورهای نداشتند. خوب چرا از واقعیت را نمیگویید و ادعا میشود که زبان ایلامی ترکی است!! یا هزارها کتیبهی باستانی به انواع گویشهای ترکی در ایران کشف شده ولی در زیر زمین با توطئهی غربیها آن را پنهان میکنند. چیزی بهتر از واقعیت نیست هرچقدر هم به مذاق کسی نخورد.

 

در رابطه با چند نامدار که آورديد.

ابوعلي سينا ترک نبود. فکر کنم همان جملهای که ابوعلی سينا ترکان را از فضليت دور ميداند بسنده باشد. در کتاب ديگرش نيز ميگويد «در زبانهايی که ما ميدانيم" و سپس مثالی از فارسی و عربی ميآورد و چيزی از ترکی نه. زيرا اين زبان را نميدانست. خوب ابوعلی سينا يک ايرانی بود. ايرانی را اينجا به طور عام استفاده ميکنم چنانکه شما ايغور چين و قرقيز و ترکزبان آذربايجانی و ترکيه و اوزبکستان را ترک ميدانيد.

 

 

نظامی گنجوی هم که داستانهای ايران ساسانی و غيره را سروده است و ربطی به فرهنگ ترک ندارد. مادرش کرد است و خودش نيز به ايرانی بودن پدرش غيرمستقيم اشاره ميکند. در ضمن نظامی گنجوی بارها فردوسی را ستاييده٬ و حتی به درباريان شروانشاه توصيه ميکند که شاهنامه بخوانند. هيچ جا اثری از فرهنگ اغوز/ترکی در کار وی نيست (برخلاف کسی مانند براهنی).

 

 

در رابطه با بيرونی هم فکر کنم همين سه نکته کافی باشد. يک) بيرونی در کتابش صيدانه که زبانهای گوناگون را مقايسه ميکند٬ زبان مادری خود را خوارزمی به طور صريح و واضح گفته داست.

 

دو) بيرونی در کتابش آثارالباقيه نمونههايی از همين زبان خوارزمی ميآورد. اين زبان يک زبان ايرانی ديگر است مانند سغدی. و همچنين به واضح ميگويد که «اهل خوارزم آنها شاخهای از درخت تناور پارسيان(ايرانيان))" هستند.

سه) بيرونی ماههای اقوام گوناگون (عبری و يونانی و ايرانی (سغد/خوارزم/پارسی) و عربی.. و غيره) را ميآورد. اما در رابطه با ماههای ترکی و تبتی و خزری و چينی ميگويند چندان اطلاعاتی ندارد. همچنين در رابطه با تقويم ترکان ميگويد:

«من نه بر مقادیر و نه بر معنی و نه بر کیفیات این ماهها آگاهی پیدا کردم."!

 

خوب زمانیکه شما ادعا میکنید (در مقالهی دیگر) که بیرونی ترک بود٬ من هم به شما میگویم پان ترکیست! همانطور که اگر کسی بگوید انیشتن یک بلوچ بود٬ به چنین فردی میگویم نادان.

 

در ضمن پروین اعتماصی زادهی تبریز بود ولی ترکزبان تبار نبودند. بلکه پدر و پدربزرگ وی از اهالی آشتیان اراک بودند و هنوز گویش آشتیانی که جزو گویشهای تاتی هست٬ زنده است. یعنی وی ترکتبار نبوده است. البته دهها هزار نفر دیگر در زمان قاجاریه به تبریز آمدند و امروز ترکزبان هستند. شهریار هم ترک نیست بلکه ترکزبان است. زیرا وی از سادات است. کسروی هم از سادات است. برای همین زمانیکه من میگویم ترکزبان ایرانی و آذربایجانی ترکزبان ایرانی است٬ شماها برآشتفته میشوید! شاملو ولی اصالتا ترک است (یعنی از یک قبیبهی مهم اغوز که در دوران صفویه به ایران آمدند). ولی فرهنگ ترکی (اغوزی) نداشت. اگر مبنای شما بر ترک بودن٬ نژاد و تبار است. خوب شهریار که سید است٬ دیگر ترک نیست. اگر مبنای شما زبان و فرهنگ است٬ خوب شاملو را از آثارشان میشناسند.

 

 

سامان باربد

 

جناب آیدین

وقتی که با زبان فارسی با براهنی نقشه می کشید، اگر از زبان فارسی برای تعارض با فارس زبانان استفاده کنید، تعارض با اشا ست. اینکه گفته شده " زنیرو بود مرد را راستی" ترجمه ی دقیقی نیست. باید درست تر خوانده شود که "راستی" باعث "نیرو" می شود آنطور که من می فهمم: از راستی ست که نیرو هست.توانایی ما و همچنین کیستی ما، هم به این مربوط می شود که کجا پاسفت کرده ایم، هم اینکه تا کجا توان پرواز داریم. اگر بگویید من فعلا از شما استفاده می کنم تا بعدا کلکتان را بکنم، باور کنید، خیلی زود تر، اشا، کلک شما را خواهد کند.

حیف! به سه مقاله پایین تر از نوشته ی خودمان در این سایت نگاه کنید که در آن احمدی نژاد، مثل صمد آقا، انگشت توی چشم دوربین می کند. می پرسید از کجا این سوء تفاهم پیش آمده؟ براهنی به اندازه ی کافی تجزیه طلبی نکرده؟ حالا شما تهدید می کنید که اگر این نشود ال وبل می کنم؟

به جملات خودتان نگاه کنید ببیند چقدر ضد ایرانی ست:" اما شما درک نمی کنید که اگر من یا آقای براهنی به ترکی بنویسیم، چون مردم آذربایجان سواد خواندنش را ندارند، فقط به ریش خودمان خندیده ایم! چون فعلا فارسی تنها زبانی است که مردم آذربایجان قادر به خواندنش هستند و نوشتن به ترکی ما را از مردممان دور خواهد کرد. به همین دلیل است که آموزش سیستماتیک زبان در مدارس مهمترین خواسته ماست." می خواهید به ایرانیان چه بگویید؟ حرف دلتان چیست؟ نگویید اشا نمی دانم چیست. اگر مرزهای ایران باز هم شکسته شود، چه حسی دارید؟ بزرگترین زخمی که به روح پدر خورد از دست رفتن هفده شهر قفقاز بود. خدا را شکر زنده نیست که این تجزیه طلبی را بعنوان حق طلبی بشنود! اگر ایران تکه پاره شود، آیا شما هم این حس کنده شدن تکه ای از روح خود را دارید؟ آگر شما هم همین حس را دارید بیایید اینجا سقفی بسازیم.

 

 

«این شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد این

گفت با واعظ که انجا غارت و تاراج هست ؟

گفت ني ، گفت بدتر باشد زدوزخ ان بهشت

کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست "

(جامی)

«غم مخور از دی و غز و غارت

وز در من بین کارگزاری"

(مولوی)

«حق سبحانه و تعالی چون ایجاد عالم ملک فرمود ..گروه ترکان آفرید تا بی محابا و شفقت هر عمارتی که دیدند خراب کردند و منهدم گردانیدند"(مولوی)

خوب چرا واقعیت را نبایست گفت؟

 

زبان آذربایجان هزار سال پیش که شما میگویید ترکی نبود و نه چهرهی ترکان (قرقیز و زبان آذربایجان هزار سال پیش که شما میگویید ترکی نبود و نه چهرهی ترکان (قرقیز و کازاخ و ایغور..) شباهتی به آذربایجانیها داشت. بنابراین اگر شما میگویید «ترک" و «فارس" منظورتان زبان است. خوب درست اشاره کردید٬ زبان علم و دین٬ فارسی و تازی بود. اما همهی داستان را نگفتید. زبان فرهنگی هم فارسی بود. مهمترین چیز فرهنگ است. و زبان فارسی هم جزو تمدن و فرهنگ بزرگ ایران حساب میشود. یکی از بانهای مهم این فرهنگ بزرگ است. چنانکه امروز زبان ایغوری کهن شاید دومین مهمترین زبان کهن ترکی باشد(پس از ترکی عثمانی)٬ و جزو تمدن ترک قرار گیرد. خوب ترکانی که به ایران هجوم آوردند٬ اول خود دارای فرهنگ درخشانی نبودند و با نزدیکی با ایرانیان٬ کم کم زبانهای ترکی عثمانی و جغتایی نیز جان گرفتند. همانطور که قبول داریم٬ ایلامیها و بابلیها نیز تاثیر فراوانی بر ایرانیان داشتند. بنابراین٬ علت اینکه زبان ترکی جایگاه درخشانی در دوران غزنویان و سلوجوقیان نداشت (با اینکه ترکان حاکم بودند و ما برای نمونه دورهای در تاریخ ایران نداریم که بلوچها که زبانشان بسیار ویژگیهای ایرانی باستان را دارد بر کل ایران حاکم باشند)

 

زبان فرهنگی با زبان علمی و دانشی فرق دارد. زبان فارسی٬ آثار علمی و دینی قابل ملاحظهای هم در این هزار سال اخیر دارد٬ ولی بیشتر به عنوان زبان فرهنگی نیز شناخته میشده است. آخر روشن نیست که چند نفر به قول شما «فارس" واقعا نیاکانشان به هخامنشیان برسد!

زبان فرهنگی با زبان علمی و دانشی فرق دارد. زبان فارسی٬ آثار علمی و دینی قابل ملاحظهای هم در این هزار سال اخیر دارد٬ ولی بیشتر به عنوان زبان فرهنگی نیز شناخته میشده است. فرهنگ هم پایهی یک گروه است.

آخر روشن نیست که چند نفر به قول شما «فارس" واقعا نیاکانشان به هخامنشیان برسد و چند نفر «ترک" هم به اغوز!

پس در نهایت اگر «فارس" و «ترک" مفهوم فرهنگی داشتند٬ دیگر نظامی گنجوی (که اصلا ترکزبان تبار هم نبود) را نبایست «ترک" حساب کرد و او را بایست جزو فرهنگ ایران (نه کشور ایران بلکه تمدن ایرانی) دانست. حتی غزنویان که فارسیزبان شدند٬ با اینکه ترکتبار بودند٬ ولی شجرنامهی جعلی ساختند تا نسبتشان را به ساسانیان برسانند. در هر حال این بحثها بماند. اما نوشتارهای شما بر اساس کینهی قومی/پورپیراری است. من هم کینهای با کسی بخاطر زبان و فرهنگشان ندارم. ولی اگر کسی به دروغ بخواهد به یونسکو دروغ بچسپاند٬ یا ادعاهای عجیب در آورد٬ بایست چند نکته واقعیت را از تاریخ گفت. اینکه ترکان غزنوی و سلجوقی زبان و فرهنگ ادبیات فارسی را ترویج دادند٬ بخاطر دوستی با ایرانیان نبود٬ بلکه خودشان چندان تمدن نداشتند.

 

هیچ گروه بدوی هم از روز ازل با تمدن نبوده است. گروههای هندواروپایی هم روزگاری تمدن را از دیگر آموختند.

 

جناب کیخسرو آرش گرگین

ببینید شما از یک کتاب نقل قول کردید که یک ایرانی در ایران نوشته است. و آنهم در رابطه با سن ازدواج دختران در دین زردشت. من از دانشنامهی ایرانیکا نقل قول کردم که متعبرتر است. اما فراتر از این٬ میتوانید به کتاب پهلوی آذرفرنبغ رجوع کنید.

http://www.avesta.org/mp/adurfarn.html

if she be nine years of age, and has attained to puberty, and gives herself in marriage under lawful guardianship, she cannot, thereafter, turn away from marriage.

 

پس ازدواج در نه سالگی در جامعهی زردشتی رایج بوده است و این متن کهن پهلوی هم به آن اشاره میکند. همچنین حالا اگر کسی پیدا شود و بگوید این متنها جعلی هستند و بایست به یک متن دیگر رجوع کرد! اما زمانیکه من میگویم احادیث در رابطه با پیمغبر(ص) پس از دویست سال بعد از وی نوشته شدهاند٬ و سن عایشه را بین ۹ تا ۲۵ نیز میتوان از این اخبار برگرفت٬ افرادی آشفته میشوند!

 

همانطور که تمدن اسلام از تمدنهای پیشن گرفت٬ مرکز جندیشاپور هم بدون یونانیان و سریانیان و هندیان اصلا وجود نمیداشت.

عرفان ایرانی-اسلامی هم برخلاف گفتهی شما درست برداشتی از قرآن چنانکه مولانا هم به آن اشاره کرده است. آخر عرفان اسلامی-ایرانی-خراسانی را شما کشف کردید یا سنائی و عطار و مولانا؟ اگر شما کشف کردید خوب من هم این بحث را پایان دهم. ولی شما کشف نکردید. مولانا میگوید:

من بنده قرآن اگر جان دارم

من خاک در محمد مختارم

گر نقل کند جز این کس از گفتارم

بیزارم ازو و از این سخن بیزارم.

و

ما ز قرآن مغز را برداشتيم

پوست او بهر خران انداختيم

 

خوب دیگر شما چرا میگویید اساس قرآنی ندارد در حالیکه بیش از ۶۰۰۰ بیت مثنوی درست ترجمهی آیات قرآن است؟

 

در ضمن شما دعوا بین خشکمذهبان (که در هر دینی مانند زردشتی و جاثلیق (کاتولیک) و اسلام) و روشنان را میبینید. اما شما حتما خشکمذهبان دین زردشت را رد میکنید و میگویید این دین زردشتی واقعی نیست. ولی خشکمذهبان دین اسلام را برگردن اسلام میاندازید. در حالیکه ظرفیت هر انسانی فرق دارد و هم عطار میتواند از بطن اسلام درآید (و بدون فرهنگ ایرانی-خراسانی غیر ممکن) و هم مجلسی.

 

با اینکه جندیشاپوری نیز بود٬ ولی بخش بزرگی از آن به همت نصرانیان و مسیحیان بود و نه زردشتیان. اين را همه ميدانند. شاپور حتی يونانيان را دعوت کرد (در زمان خشکمذهبی مسيحی در روم) و آنها به اين دانشگاه آمدند و به علم و دانش آن افزودند.

 

در رابطه با غيرقانونی بودن رقص و موسيقی و غيره٬ شما هيچ جا در قرآن چنين چيزی را نميبينيد! حتی ميبينيم٬ در تعزيهی روز عاشورا٬ که حتی بين خشکمذهبان هم رايج است٬ شعرخوانی٬ و موسيقی (برپايهی برخی از دستگاهها مانند شور) و طبل و غيره هم هست. یک نوع نی موسیقی را «نی داوودی" میگیوند. چرا؟ چون حضرت داوود نی میزد و عبادت میکرد.

در قرآن هم در رابطه با سرودخوانی داوود(ص) میگوید:

«34:10 We bestowed Grace aforetime on David from ourselves: "O ye Mountains! Sing ye back the Praises of Allah with him! and ye birds (also)! And We made the iron soft for him;- "

 

همچنین نقاشی هیچ زمان مغایر با دین اسلام نبوده است و در بسیاری از نسخههای کهن٬ نقاشی حیوانان و انسانها و طبیعت است.

 

درست است مجسمهسازی را بسیاری از خشکمذهبان برخلاف اسلام میدانستند٬ اما علتش هم واضح است. در قرآن باز چیزی نگفته است که مجسمه نسازید. همچنین کردیر موبد زردشتی٬ به شکستن مجسمهی دیگر ادیان اشاره میکند. بنابراین٬ من میگویم٬ دیدگاه شما منصفانه نیست.

 

And now Islam has appeared in the Eastern and Wester parts of the world and has spread between Andalus in the West and parts of China and Central Asia in the East, and between Abyssia and Nubia in the South and the Turks and Slavs in the North. It has never before, united all different nations into one bond of love

 

از آنچه از آداب ساسانی آوردم سپاسگزارم. اتفاقا آداب و رفتار و اخلاق ساسانی٬ در دوران اسلامی بسیار ستایش یافته و برای نمونه٬ حکمتها و پندهای بزرگمهر و انوشیروان و غیره در ده ها کتاب عربی آمده است و تاثیر خود را نیز داشته است. خلاصه همانطور که گفتم٬ ما خوبیهای تمدن ایرانی-اسلامی و ایرانی-زردشتی را یاد بگیریم و همچنین خوبیهای تمدن-غرب. اینکه بگوییم مولانا نمیدانم مزدکی/سیمرغی/زالزری بوده یا بیرونی زردشتی بوده و نمیدونسته چی میگه.. این روش غیرمعقولیست.

در ضمن همانطور که سهروردی را کشتند٬ کردیر هم بسیاری از زردشتیان و مانویان را کشت. حتی یک موبد که گویا عقاید غیرقشری داشت را ریختن سرب گرم روی سینهاش٬ امتحان کردند. پس از زنده ماندن٬ او را رها کردند٬ زیرا فکر کردند که دیگر چنین عقاید غیرارتودوکسی ندارد.

در واقع عموم زردشتیان٬ دستکم در عصر ساسانیان٬ همان اندیشههای کردیر را داشتند. نه اندیشههای نوینی(مال همین قرن پیش) که برخی با ترجمههای متعدد (و بسیاری متفاوت از هم) ٬ میکوشند آنچه تمدن سکولار غرب به آن رسیده است را در اوستا پیدا کنند. آزادی اندیشهی دینی در چهارصد سال حکومت ساسانی نبود. حالا اگر شما میگویید دین زردشت براساس انتخاب بود٬ من هم میتوانم بگویم دین اسلام براساس لااکراه فی الدین است و غیره. یعنی چهارصد سال برداشت کردیر از زردشتگری حاکم بود. چنانکه هم اکنون هم برداشت مجلسی و غیره از اسلام حاکم است. اما همیشه کسانی در آیین اسلام بودند٬ که برداشت دیگری از قرآن و مذهب داشتند٬ و خشکمذهبان هم به آنها طعنه زدند. خلاصه نمیتوان گفت که اسلام مجلسی٬ اسلام واقعی است و اسلام مولانا/عطار٬ در واقع آیین مزدک است که به نام اسلام درآمده است! وگرنه میتوان گفت٬ زردشتی اصیل٬ همان کردیر موبد است و نه شما.

ببخشید این نقل قول از بیرونی است:

 

And now Islam has appeared in the Eastern and Wester parts of the world and has spread between Andalus in the West and parts of China and Central Asia in the East, and between Abyssia and Nubia in the South and the Turks and Slavs in the North. It has never before, united all different nations into one bond of love

 

حالا افرادی پیدا میشود و می‌خواهند چنین بزرگورانی را غیرمسلمان یا بدون ربط با اسلام توصیف کنند! و تنها بگویند که اسلام همان بن لادن و مجلسی و غیره است!

 

یا زمانیکه شش هزار بیت مثنوی ترجمه‌ی آیات قرآن هستند و خود مولانا هم به مغزبرداشتن از قرآن به صریح می‌گوید ( و نمی‌گوید برای نمونه اوستا)٬ باز افرادی پیدا می‌شود که نمی‌توانند چنین چیزی را بپذیرند.

 

در حالیکه جامی به صراحت میگوید:

مثنوی معنوی مولوی

هست قرآن در زبان پهلوی

 

جناب تاکتيک

من ايرانستيز نيستم. بلکه ايرانستيز کسی هست که با زبان و فرهنگ بخشی از تمدن ايران بستيزد. بنده مي‌گويم که میراثی از دوران تمدن ايرانی-زردشتی و ايرانی-اسلامی به ما امروز رسيده است. چه خوب است که خوبيهای آن را يادبگيريم و بديها را را نه. و چه بهتر که مطلقا همش را بد نبينيم و انکار نکنيم يا با فريب٬ نگوييم که هرچه خوبی در اين دو دوران است٬ سرچشمه‌اش آيين زردشت است و هرچه پستی هست٬ سرچشمه‌اش اسلام است. مگر من حرف بدی زدم؟ از هر دوران٬ ما دستاوردهای مهم فرهنگی داریم که جهانی‌اند و خدارا شکر که به عنوان یک ایرانی٬ ایران یکی از تمدنهایی بوده است که به تمدن مشترک بشری خدمت‌های کلانی کرده است. در هر دو دوران ما بدیهایی داریم٬ که از آن یاد نگرفتیم و دوباره آن را تکرار کردیم. امروز هم بیایید بهترین‌های تمدن غرب و تمدن ایران-زردشتی و تمدن ایران-اسلامی را یادبگیریم و به آیندگان ایرانی نیز یاد دهیم.

 

جناب سامان باربد

نقل قول‌هایی که کردم رابطه‌ای به ترکزبانان آذربایجان ندارد. زیرا در آن زمان ترک/ترکزبان آذربایجانی وجود نداشت. البته اگر هم چيز ديگری بود٬ هميشه تذکر مي‌دهم که پاسخ من به فلان X هست و شامل کس یا گروه عموم وطن‌دوستان نمي‌شود.

 

 

تاکتيک

 

اين تاکتيک جالبی است

اسم خود را ايران خواه گذاشته تا ايران ستيزی کند. هيچ جای دنيا باندازه ايران اين نوع تاکتيک ها بکار نمی رود.

 

 

 

 

 

 

آیدین تبریزی

 

 

اما دیگر دنیای قدیم نیست و خیلی راحت می توان همان رمان را به فارسی و یا هر زبان دیگری مثلا کردی و ... ترجمه کرد تا دیگران هم در صورت تمایل بخوانند. البته چون ما در ایران یک زبان مشترک هم خواهیم داشت، آنگاه خود براهنی ها خواهند توانست راسا نوشته شان را به فارسی ترجمه کنند. اگر شما هرچیزی را تجزیه طلبی وتکه پاره کردن بدانید، یکدفعه بگویید دهان مارا خواهید بویید مبادا گفته باشیم زبان مادریمان را دوست داریم (به یاد شاملو)! آن سرزمینهای قفقاز که رفته اند بیش از شما دل ما را می آزرد، چون هم زبانان ما بودند و در دوران اقتدار ترکها رفته اند! اما چندزبانه شدن ایران آنها را هم به دامان ایران برخواهد گرداند نه لزوما در درون مرزهای قراردادی کشورها بلکه پلی خواهد شد تا همه آنها با حوزه فرهنگی ایران چندزبانه پیوند بخورند، نوشته های ما به زبان آنها ترجمه شود نوشته های آنها به زبانهای ما. البته اگر شما ایران چند زبانه را واقعا ایران بدانید و از نظر شما ایران = فارس نباشد!

 

آقای ایرانخواه،

 

در مورد فقر تمدنی ترکها نوشته اید و اینکه چرا نوشته های به زبان ترکی باقی نمانده است. اولا گذشته درخشان به تنهایی برای کسی افتخار ایجاد نمی کند و فرهنگ چیزی نیست که در کتیبه ها نوشته باشند بلکه باید در رفتار و منش امروز انسانها خود را نشان دهد. اما پاسخ سئوال شما را من در مقالات قبلی ام داده ام. اولا قبل از اسلام هم چیز باارزش زیادی به زبان پارسی پهلوی باقی نمانده است، جز خودستایی شاهان هخامنشی! قسمت بزرگ لوحه هایی که از تخت جمشید پیدا شده به زبان ایلامی است و این خود بسیار مشکوک است که چرا هخامنشیان که خود زبان نوشتاری داشتند چرا به ایلامی نوشته اند!؟ پس از اسلام هم زبان عربی و سپس زبان فارسی، زبان علمی و دینی منطقه بود و همه بدون توجه به زبان مادری شان به این زبان مشترک می نوشتند. یعنی فارسها، کردها، ترکها، بلوچها، گیلکها، ... تقریبا درست مثل امروز! اما اگر امروز اجبار حکومتی باعث این امر شده آن روز جبر زمانه باعث آن بود. چون در آن زمان تعداد باسوادها به تعداد انگشتان دست بود و ادیبان و دانشمندان از اقصی نقاط یک امپراتوری برای ارتباط با یکدیگر نیاز به زبان مشترک داشتند. هیچ نویسنده ای کتاب را برای دل خودش نمی نویسد و می خواهد خواننده ای داشته باشد. وقتی تعداد باسوادها محدود است نوشتن به زبان مادری کمکی به بحث با دیگر ادیبان و دانشمندان نمی کرد. شما می توانید بگویید که چرا نیوتن انگلیسی کتاب مشهور مکانیکش را به زبان لاتین نوشت و نه انگلیسی!؟

 

یک نکته دیگر هم تذکر بدهم که با این ادعا که غیر از ترکی و عربی همه زبانهای دیگر ایران، هند و اروپایی هستند پس یکی هستند، آنها را فریب ندهید! نزدیک به نصف جمعیت جهان به زبانهای هندواروپایی صحبت می کنند! ولی هیچ کس نمی گوید که همه این زبانها یکی است و فرقی نمی کنند! آیا می دانید که فرق بین زبانهای رومانیایی، ایتالیایی و اسپانیایی (که همگی هند و اروپایی هستند) با یکدیگر خیلی کمتر از تفاوتهای زبانهای کردی، فارسی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی و... است! اینکه تقریبا همه ایرانیان با هر زبانی از هزارسال پیش به این سو به زبان فارسی نوشته اند، نباید باعث خودشیفتگی شما شود که اگر این خودبزرگ بینی بیش از این ادامه یابد همه بر خود و جد و آبادشان لعنت خواهند فرستاد که به زبان افراد بی جنبه و از خود راضی چون شما نوشته اند و می نویسند! این را صرفا یک عصبانیت نبینید این هشداری جدی است که به همفکران شما می دهم که دست از این خودخواهی هایتان بردارید و الا مردمی که هزار سال بدون مشکلی اساسی کنار هم زندگی کرده اند، چنان از هم و از شما متنفر خواهند شد که ادامه این زندگی مسالمت آمیز غیر ممکن خواهد شد! البته من هرگز فکر نمی کنم که اکثریت فارس زبانان ایران مثل شما فکر می کنند و به همین خاطر هم هست که اینجا هستم تا نگذارم شماها نمایندگی فکری هموطنان فارسمان را به دست بگیرید. زبان فارسی برای همه ایرانیان چه ترک، چه کرد، چه بلوچ و... جایگاه ویژه ای دارد چون همه خود را و اجداد خود را در رشد و شکوفایی آن سهیم می دانند و فارسی همان احترامی را دارد که زبان لاتین در اروپا دارد، اما اگر افرادی چون شما با نهایت خودخواهی بخواهید ادعا کنید که همه بزرگان علم و ادب ایران فارس بودند و هیچ ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، ... بین آنها نبوده چون اگر بوده به زبان خودشان می نوشتند! آنگاه مطمئن باشید که این زبان دیگر احترامی نخواهد داشت و در آن صورت مقصر شما هستید.

 

آن موقع جبر زمانه بود که در هر حوزه فرهنگی یک زبان مشترک وجود داشته باشد که همه به آن زبان بنویسند و بخوانند ولی اینکه به هر دلیلی (که من برخی از دلایلش را در مقالاتم نوشته ام) قرعه به نام فارسی افتاده بود، نباید باعث شود که شما اینقدر بی جنبه باشید که فکر کنید زبانهای دیگر لابد زبان نبودند که کسی به آن زبانها نمی نوشت!! خودخواهی و خودبزرگ بینی امثال شماست که ممکن است باعث شود، یک ترک مثل من بر خودم و جد و آبادم لعنت بفرستم که چرا به زبان فارسی می نویسم تا فردا امثال شما بیایید و بگویید که ترکی زبان قابلی نیست، اگر بود نوشته ای به آن زبان در تاریخ گذشته وجود داشت. چون من می توانم حدس بزنم که چند صد سال دیگر هم اگر کسی مثل شما نوشته های آذربایجانی های امروز را بخواند فکر خواهد کرد که آیدین تبریزی خودش هم به زبان ترکی اعتقادی نداشت، چون اگر داشت به فارسی نمی نوشت!؟ اما شما درک نمی کنید که اگر من یا آقای براهنی به ترکی بنویسیم، چون مردم آذربایجان سواد خواندنش را ندارند، فقط به ریش خودمان خندیده ایم! چون فعلا فارسی تنها زبانی است که مردم آذربایجان قادر به خواندنش هستند و نوشتن به ترکی ما را از مردممان دور خواهد کرد. به همین دلیل است که آموزش سیستماتیک زبان در مدارس مهمترین خواسته ماست.

 

http://asre-nou.net/1385/tir/14/m-tabrizi.html

 

http://www.achiq.org/anadil/aydin%20niye.htm

 

جناب سامان باربد،

 

شما از کجای نوشته من چنین چیزی را برداشت کرده اید؟! یا من فارسی نمی دانم یا شما مرا دست انداخته اید! در هر حال من از "اشا" و این که " خیلی زود تر، اشا، کلک شما را خواهد کند." چیزی سر در نیاوردم! آنچه من می گویم این است که اگر بدرستی می گویید که ایران سرزمین مشترک آبا و اجدادی همه ایرانیان از هر زبان در هزاران سال اخیر بوده، باید بپذیرید که در گذشته فرهنگی و علمی این سرزمین هرچه بوده خوب یا بد، متعلق به همه است و نمی توانید ادعا کنید که چون به فارسی نوشته شده فقط از آن فارسهاست! ویل دورانت جمله زیبایی دارد که می گوید: " عدالت و حق مقتضي آن نيست كه، در بارة يك ملت، تنها از اعمال و رفتار شاهان آن قضاوت شود؛ فضيلت چيزي نيست كه مانند اخبار تاريخي روايت شود، و نيكان و پاكان، مانند ملتهاي خوشبخت، تاريخي ندارند" حال من می پرسم این بی انصافی نیست که در مورد ترکها تنها پادشاهان خونخوارشان را ببینید و بزرگان علم و ادب این سرزمین را که حداقل می دانیم در مناطق ترک نشین امروز متولد شده اند و خدمات بزرگی به زبان فارسی کرده اند یاد نکنیم. اگر نمی توانیم ثابت کنیم که نظامی گنجوی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، ... ترک بوده اند حداقل، پروین اعتصامی، شهریار، شاملو و براهنی که در برابر چشمانتان است آنها را هم انکار می کنید!؟ من می گویم اگر این انکارها ادامه داشته باشد دیگر هرگز هیچ ترکی حاضر نخواهد شد حتی یک اثری ادبی به فارسی بنویسد تا بعدها چماق بالای سرش باشد! آیا جمله بندی من از نظر ادب فارسی اینقدر نارساست!؟

 

 

 

من اصلا نمی فهمم شما از نوشته من چه می فهمید؟! روشنتر توضیح دهید تا بفهمم نوشته من چه اشکالی دارد؟! اول باید بپرسم شما به آموزش زبانهای غیرفارسی در ایران اعتقاد دارید یانه؟ اگر پاسخ نه است که اصلا بحثی نداریم ولی اگر آری است به من بگویید که اگر من و بقیه آذربایجانیان به زبان مادری مان آموزش دیدیم آیا حق داریم به آن زبان بنویسیم و آفرینش ادبی، هنری و علمی داشته باشیم یا نه؟ اگر حق نداریم و باید برای اثبات اعتقاد به یکپارچگی ایران به زبان فارسی بنویسیم من می گویم این دیگر چه کاری است که زبان مادریمان را یاد بگیریم و بعد محض رضای شما فارسی بنویسیم!؟ اگر اینگونه است وضع موجود بهتر است! اما اگر حق داریم به زبان مادریمان بنویسیم، دیگر آقای براهنی ها رمان مربوط به تبریزش را به فارسی نمی نویسد و معنی هم ندارد که به فارسی بنویسد. او به زبان مادری مردم تبریز می نویسد تا به مخاطبش نزدیکتر باشد.

 

سامان باربد

 

جناب ایرانخواه

 

آنچه در باره ی مردم تورک نوشته اید، با آنچه من به چشم دیده ام نمی خواند. دوستان تورک من، انسانهایی زحمتکش، باهوش، مقتصد و آزاد منش بوده اند. به دیگران، صرف نظر از زبان یا نژادشان کمک کرده اند. اگر شما در کتابهای تاریخ چیزی خوانده اید، آنرا با آنچه خود مشاهده می کنید مقایسه کنید، چون غلط است کتابهای غلط انداز را با شک و شبهه بخوانید. می گوید: از چشم خود بپرس که ما را که می کشد؟

 

 

برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  2008-04-03   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  Good, then stop reading this site, since it is in Persian. Go to Turkey and acquire its own citizenship. Azarbaijan is part of Iran and is not going anywhere. So you can start your life as a Turkish citizen. Long live Iran:, parcels of Iranian civilization: Kurdistan and Talyshstan. Long live Armenia.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  Ramin   نام
    ایمیل

  We Azerbaijanis don"t want your farsi language
Keep your farsi language for yurself
WE DON"T WANT IT
Go ahead mr. Tavakkoli and delete this. Do you think by deleting this you can delete my ideas and soul as well ? I don"t think so

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  «ع" ندارد ولی زبان فارسی دارد!
تحصيح مي‌شود:
زبان فارسی کليمی قفقاز‌ (تاتی يهودی) «ع" دارد. اما اين به آن معنی نيست که در فارسی اصلی وجود داشت. برای اينکه ببينم چه زبانی در پروتو هندوايرانی وجود دارد٬ کسی به فارسی کنونی نمي‌نگرد. برای همين است که در رابطه با ترکی هم٬ اگر بخواهيم آواهای اصيل ترکی را بشناسيم٬ به پروتوتورکی مي‌رويم. و اگر آواهای اصلی اغوز (که ق و ی و و جزو آنهاست) به پروتواغوز مي‌نگريم. زبان ترکی استانبولی و ترکی آذری نزيکند زيرا کم‌تر از يک‌هزارسال پيش٬ اغوزها به اين منطقه آمدند. و اغلب قبايلی که در دوران صفويان به ايران آمند٬ از همان ترکيه‌ی کنونی بودند.

همانطور که جناب خسرو نيز گفتند. اشتباه کوچک آوانگاری يک دو لغت مهم نيستند. و هرگز نمي‌توان چنين چيزی را با دروغ گفتن يکی دانست. دروغ گفتن آمار جعلی به يونسکو چسپاندن است! يا بيخودی ادعا کردن که بيرونی ترک بود....نه آوانگاری! من بر اين باور بودم که آوانگاری استاندار را لغت‌نامه های زبان‌های مرده‌ای که خط لاتين ندارند استفاده مي‌کنند ولی اين نکته را(اگر نادرست باشد) تحصيح مي‌شود. اصل مقاله ولی کوبنده‌ است و پان‌ترکيست‌ها پاسخی در مقابلش ندارند. زيرا يک زبان‌شناس در دانشگاه‌ متعبری وجود ندارد که حرفشان را بزند و ناچار آنها به توطئه مي‌چسبند. تارنمای آذرگشنسپ هم تمامی اسنادش موثق هستند و با جدیدترین اسناد کنونی٬ پاسخ پان‌ترکیستها را داده است.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  کیخسرو آرش گرگین   نام
    ایمیل

  تارنمای آذرگشنسب، در میان تارنماهایی که از سوی "غیر متخصصان" اداره می شوند، بهترین و دقیق ترین و جامع ترین، و در عین حال، کوبنده ترین تارنمایی ست که همه ی لاطلاعات پان تورک ها و پان عرب ها را افشا کرده است. معتبرترین کتابهای علمی نیز، از اشتباه تهی نیستند و اشاره به یک اشتباه، آن هم در حد آوانگاری!!!، و آن هم از سوی محافلی که جز بر دروغ برنامه ریزی شده و تحریف پیوسته ی اسناد و آمار و جعل سیستماتیک تاریخ نایستاده اند نباید واکنشی جز بی محلی را برانگیزد. کسانی که به هنگام زمین لرزه ی بم به یک دیگر شادباش می گفتند که از شمار فارس ها کاسته شده است!!!، هرگز نمی توانند و نباید طرف هیچ گفت و گویی واقع شوند؛
همزمان، اگر چه دیر، اما آذرآبادگانیان راستین، فرزندان آخوندزاده ها و ایرانشهری ها و کسروی ها، در برابر تحریف در زبان و تاریخ و نژاد خویش، که هر سه چیزی جز بخشی از خانواده ی بزرگ ایرانی نیستند، برخاسته اند. آنان، در راستای بازسازی مبانی ایرانشهری تمدن ایرانی، پایه ی کوشش و روشنگری خود را بر زرتشت بزرگ، بنیادگذار فرهنگی ایرانزمین، و کوروش بزرگ، بنیادگذار سیاسی ایرانزمین گذاشته اند و فرهنگی را بزرگ می دارند، که بر سه اصل منش نیک و گویش نیک و کنش نیک ایستاده است و سامان اجتماعی ای را می جویند، که بر بنیاد بیانیه ی جهانی حقوق بشر ایستاده است. آذرآبادگان بیدار است:
http://www.iranazar.net/seite3.html
درود بر مردمانی چون اسماعیل خویی و بهروز وثوقی و دیگران میهن دوستان که چنین کار بزرگی را آغاز کرده اند.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  برای نمونه «ث" در بلوچی هست و در پارسی باستان. اما آنچه مهم است٬ در پروتو هندوایرانی و پروتوهندواروپایی٬ «ث" وجود دارد. در ضمن من ادعا نکردم بلوچی يا کردی گويشی از فارسی هستند. اما آنها را مي‌توان از پارثی يا مادی دانست که در اين مورد مقاله کافی. کردی ولی گويش‌های دارد که گويش‌های جنوبی آن بويژه با لری و فارسی نزديکند و يک لر مي‌تواند هم فارسی را بفهمد هم لارستانی را و هم گويش جنوبی کردی را. شما که حتی زبان سومری را نمي‌دانيد و چیزی هم از ترکی باستان قطعا نمی‌دانید٬ هی ادعای زبانشناسی در مي‌آوريد.
در حاليکه من با نقل قول از دانشگاه‌ها و پروفسران امروزی٬ پاسخ کوبنده‌ای به شما پان‌ترکيستها دادم و امروز شما عاجز هستيد و نيازمند به توطئه. زیرا می‌بینید حرفهای صدیق و قابوسی و زهتابی خریدار ندارند. حرف‌های من همه پشتوانه دارد زیرا درست برگرفته از سومری‌شناسان امروز است. حرف‌های شما هیچ پشتوانه ندارد و برای همین در دانشنامه‌های علمی آن را پیدا نخواهید کرد! برای همین است که نیازی ندارم «زبان‌شناس" باشم ٬ هرچند سوادم در این مورد از شما و صدیق و قابوسی بیشتر است. شما هم نیستید.

برای همین من از ز‌بان‌شناسان نقل می‌کنم٬ و شما چون زبان‌شناسی در هیچ دانشگاه امروزی پیدا نمی‌کند که حرفهای بی‌پایه‌ی شما را بزند٬ ناچار خود را زبان‌شناس قلمداد می‌کنید و سپس ادعا در می‌آورید که یک توطئه‌ی عظیم وجود دارد! اینست منطق شما! و حتی کار بجایی می‌رسد که هم‌فکرانتان به یونسکو دروغ می‌چسپانند و هفتاد درصد اوستا را ترکی می‌دانند. ما ایرانیان نیازی به دروغ گفتن نداریم٬ زیرا با واقعیت مشکلی نداریم! به هر دانشنامه‌ی علمی و کنونی بنکرید٬ حرفهای پان‌ترکیست مردود است و ناچار شما بایست به توطئه وصل شوید!

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  آقای تبريزی

ترکی استانبولی يکی از ده ها گويش آنوتوليا است که از يونانی بهره برده و برای همين ق را ندارد. اتاترک شما که حتی زبان سومری را نمي‌دانيد و چیزی هم از ترکی باستان قطعا نمی‌دانید٬ هی ادعای زبانشناسی در مي‌آوريد. از ق خوشش نیامد و برای همین آن را زدود. وگرنه ده‌ها لهجه‌ی دیگر هست. من ده بار به شما مي‌گويم برويد دنبال پروتورک که مادر اصلی زبان‌های ترکی است. پروتورک را دانشمندان مال دست‌بالا دوهزار سال پیش از میلاد می‌دانند (مانند پروتو هندوایرانی). بنابراین شما اگر می‌خواهید بدانید که چه آواهایی هستند٬ بایست زبان پروتوهندواروپایی و وپروتوترک را در نظر داشته باشید! برای نمونه پروتوهندوایرانی «ع" ندارد ولی زبان فارسی دارد!
يعنی ترکی اصلی که مادر زبان‌های ترکی است. در آن حروف ق و «و" و «ي" هست. ولی در سومری نیست. برای ترکی استانبولی٬ کافی است شما بروید دنبال پروتواغوز. در پروتواغوز ق به اندازه‌ی کافی هست و اگر در برخی از گویش‌های ترکیه نیست٬ اول بخاطر نفوذ یونانیان است که این صدا را ندارد. پس مغلطه نکنید! وگرنه جدا شدن ترکی استانبولی از لهجه‌ی اصلی اغوز حتی هزار سال هم سابقه ندارد!
آوای «ق" «ي".. جزو پروتورک هستند که در سومری نيستند. درحاليکه پان‌ترکيستها ادعا مي‌کنند زبان سومری٬ مانند پروتورک است!!
اگر شما از علم زبانشناسی آگاهی ندارید٬ تقصیر من نیست! دست‌کم بایست می‌دانستید که چیزی امروز به نام خانواده‌ی اورال-آلتایی وجود ندارد و چه آواهایی در زبان اغوز و پروتوترک هستند! اگر برخی از این آوها حذف شوند٬ مانند‌ «ث" در پارسی امروزی که در پارسی باستان وجود داشت٬ این یک روند زبانیست. ولی دوران پروتورک با سومری یکی هست ولی در زبان سومری٬‌ آواهایی که در ترکی معمول است٬ وجود ندارد.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  جناب ایرانخواه،

زبان های ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی آنقدر به هم نزدیکند که دو نفر عادی از آنها هم می توانند منظور یکدیگر را تا حدودی بفهمند بدون آنکه تعلیماتی در مورد زبان یکدیگر دیده باشند (این در حالیست که یک فارس معمولی و یک کرد ترکیه ای (یا یک کرد ایرانی بی سواد)، اصلا نمی توانند حرف همدیگر را بفهمند!؟ با این حال من هرگز قبول نمی کنم که زبان آذربایجانی را با استانبولی جایگزین کنیم چون آن را زبان مستقلی می دانم که با ترکی استانبولی هم خانواده است ولی پان ایرانیست ها ادعا می کنند که کردی، لری، بلوچی و ... لهجه و گویش فارسی هستند!؟) ولی دو حرف "خ یا x" و "ق یا q" که در ترکی آذربایجانی هست، در زبان ترکی استانبولی وجود ندارد و به جای آنها "ه یا h" و "ک یا k" تلفظ می کنند! این تفاوتها در حد تفاوت لهجه و نحوه ادای کلمات مشابه است! شما اصلا نمی دانید که چه چیزی تفاوت اساسی زبانهاست و چه چیزی تفاوت تلفظی آنهاست!
مشکل ارتباط دادن زبان ترکی با سومری هم دقیقا همین است که از زمانی که زبان گفتاری سومری منسوخ شد (البته زبان نوشتاری سومری قرنها پس از منسوخ شدن زبان گفتاری توسط دیگران مورد استفاده قرار می گرفت درست مثل زبان لاتین در اروپا) تا زمانی که اولین نوشته به زبان پروتورک نوشته شد چندهزارسال فاصله است که کسی نمی داند در این دوره طولانی چه تغییراتی در زبان ترکی ممکن بوده رخ داده باشد و این حلقه مفقوده است که کار را سخت می کند. در پایان فقط سئوالی دارم که آیا در بساط پان ایرانیست ها، زبانشناس معتبری نیست که شما را جلو فرستاده اند تا با زورچپانی و حرفهای بی پشتوانه جلوی پان ترکیست ها بایستد؟! در پاسخ بقیه ادعاهای شما هم فقط می گویم که عاقلان دانند!

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  گفتید:
«در میان ترکزبانان هم که انگیزه اش را دارند، چند نفر استاد تراز اول زبانشناسی در سطح جهان وجود دارد؟! آیا کسی هست که دنیا او را سومر شناس بداند؟!"
اتفاقا یکی بود به نام اقرار علیوف که رئیس آکادمی جمهوری آذربایجان بود. اما شماها چیزی بجز فحش به او ندادید!
«چند زبانشناس مطرح در سطح جهانی در میان ایرانیان وجود دارد؟"
چند تایی هستند و بودن. مانند تورج دریایی و دکتر احمد تفضلی و ژاله آموزگار.. که شهرت جهانی دارند.
« اما خوش شانسی شما این بوده که غربیان زبان پارسی را از خودشان می دانند و بسیار در موردش تحقیق کرده اند ولی سومری را به حال خود رها کرده اند."
نه خیز این هم یک اشتباه است (نمیگویم دروغ) ولی دانشگاه های هارواد، پنسیلوانیا، اکسفورد، شیکاکو و استانفورد و دانشگاه های متعبر غرب، سومرشناسی دارند و حتی مجلات خاصی در مورد زبان و فرهنگ سومری چاپ میشود. به علاوه صدها کتاب. پس اینجا دوباره شما نیازمند به تئوری توطئه هستید! زیرا واقعیت اینست که شما فرض میکردید سومریهای جنوب عراق اجداد ترکزبانان آذربایجان و ترکیه بودند، ولی در نهایت دیدید که اینطور نیست و مقاله علمی آذرگشنسپ پاسخ شما را با نقل قول دقیق از زبان شناسان امروزی و با اصطلاحهای برنده، داده است. ایراد یک واژه نوزادی مهم نیست و پس از تحقیق در این مورد ان دو سه جمله، اگر نیازی به تحصیح دارند، انجام میشوند. هرگز چنین چیزی مانند ترک بودن ابوریحان بیرونی یا ترکی بودن ایلامی و آرانی و اوستا نیست! بنابراین شما اول بایست بروید زبانشناسان و سومریشناسان امروزی را با حرفهایتان قانع کنید، و سپس تمامی منابع علمی جهانی امروز را تغییر دهید، و پس از گذراندن هفتخان رستمی، میتوانید من را هم قانع کنید. ولی چون در این مورد عاجزید، ناچار تئوری های توطئه را به پیش می آورید که در نزد یک عاقل، خریداری ندارد.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  br>

ولی کسی که بگوید زبان ایلامی و آرانی ترکی هستند(مانند فرهاد قابوسی)، یک حرف دروغ و قابل غیرتحصیح گفته است و دیگر اعتبار علمی خود را به باد داده است. اشتباه های شما مانند خانواده اورال-آلتایی یا ندانستن آواهای اصلی در زبان پروتورک(که q جزو آنهاست)، خیلی فاحش تر از آن چیزیست که به من ایرادگرفتید و حتی صحت آن را سایتهای دیگر رد نمیکنند. ولی ایرادگیری شما چیزی را تغییر نخواهد داد و حتی یک درصد مقاله نیست (اگر ایرادتان بجا باشد که در این مورد تحقیق خواهم کرد). زیرا اصل مقاله نقل قول از زبانشناسان است. در نهایت شما عاجز هستید که حتی نام یک سومرشناس امروزی را بیاورید که حرف شما را بزند! برای همین میچسپید به یک نویسنده مال صدسال پیش و این نکته را فراموش میکنید که صدسال پیش، سومری را میخواستند به خانواده های متفرقه آن زمان ارتباط بدهند و هنوز زبانهای تک-خانواده که امرز حداقل پنجاه و یا بیشتر هستند، را فرض نمیکردند.

اما زبانشناسان پان ترکیست (مانند صدیق) ادعا میکنند هفتاد درصد اوستا ترکی است! خوب به این میگویند دروغ!
آیا شما برای این دروغ توجیه دارید؟

در نهایت شما، برای اینکه تاریخ را انکار کنید، ناچار دروغ میگویید یا تاریخ دیگران را انکار میکنید (برای همین حدود نود درصد پیروان پورپیرار پان ترکیستند و فکر میکنید برای نمونه کسی اینها را جدی میگیرد) و یا کوشش میکنید که چهره بزرگمردان تاریخ ایران را تخریب کنید. این روش پان ترکیست در تمامی سایتهای آنها است. چون شما نژادپرست هستید، ناچار به هر نحوی، بایست سابقه ایرانی بودن آذربایجان را انکار کنید، ولی میبینید که در دانشگاه-ها و علوم جهانی، کسی حرفهای شما را نمیزند، زیرا پایه علمی ندارد (و نه بخاطر توطئه!).

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  در ضمن بله مجله میتواند بخش نامه ها را بیاورد. آن فرد مجارستانی دوباره میگوید نه زبان شناس بود و نه پروفسور دانشگاهی.. علامت تعجب نمیخواهد! برای همین هم نام دانشگاه خود را در آن مقاله نیاورده است! در حالیکه هر زبانشناسی دیگری نام دانشگاه خود را در اول مقاله مینویسند.
فقط نوشته بود:
Budapest, Hungary
و نه دانشگاه!

همچنین شما نوشتارهای کسانی را می اورید مانند فرهاد قابوسی که به دروغ زبان ایلامی و آرانی کهن را ترکی میدانند. سپس آن را میخواستید به خوانندگان علمی جلوه دهید تا ایرانیان دیگر پاسخ محکمی به شماها دادند:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/zabanelamiaranitorkinist.htm

یعنی شما پیرو دروغ هستید. در حالیکه اگر من اوما و امه و آما نوشتم، باز میتوانم سندی پیدا کنم و دلیل را به طور واضح بگویم
http://www.geocities.com/tokyo/temple/9845/sumer.htm
زیرا فرض من این بود که آوانگاری استاندارد زبانی را بکار میبرند و دوم اینکه واژه نامه بالا نیز درست است (و چیزی در رابطه با وامواژه ننوشته است). اما شما برای نمونه هیچ دلیلی ندارید که بگویید بیرونی ترک بود، بجز اینکه از خود بافتید! اما پس ز تحقیق در رابطه با وامواژه بودن و آوانگاری درست مادر/پدر..(چون منابع مختلف وجود دارند) آن نکته کوچک یک دو سه جمله مقاله است، تحصیح میشود. و بجایش خوب حالا پاپ در آمد بیرون که مانند استدلالهای آبکی شما است.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  شما در این سایت دروغهای پان ترکیستها/پورپیرار را تکرار میکنید ولی میبینید که در جهان علم خریدار ندارد. سپس پشت یک نام جعلی، که روشن است هیچ دانشی از زبانشناسی ندارد، خود را متخصص امر نمایان میکنید. ولی چنانکه در ده ها مورد موچ شما را اینجا گرفتم:

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=44218&nid=autor

برای نمونه:
« ابن سينا، ابوريحان بيروني، ذکرياي رازي، ابن هيثم و … نوشته هاي خود را به زبان علمي آن روز يعني زبان عربي نوشتند."
ابن سینا و بیرونی آثار علمی به زبان پارسی دارند.

«از آنها از جمله ابن سينا، ابوريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و … اساسا ترک زبان بوده اند"
که نبودند. بیرونی حتی میگوید زبان مادریش خوارزمی است که دیگر بهانه-ای در کار نیست.
«امروزه فارسي نه به عنوان يک زبان مستقل که به عنوان لهجه اي از زبان عربي شناخته مي شود"
یک دروغ دیگر و باز نشانگر دانش شما اندر زبانشناسی!

بنابراین آنچه شما میگویید دروغ است. ولی آنچه من نوشتم، هرگز دروغ نبود. حتی اشتباه هم روشن نیست ، زیرا بایست به چند لغتنامه سومری نگار کرد. و اصل مقاله فکر کنم مشت محکمی بر دهن پان ترکیستها زد زیرا منابع علمی هیچ کدام حرفهای پان ترکیستان را نمیزنند و آخرش شما هم مانند هر پان ترکیست دیگر، ناچار دست یازیدید به تئوری توطئه.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  اما شما سیل دانشمندانی که زبان سومری را تک خانواده میدانند، ندیدید و نمیتوانید یک زبانشناس امروزی پیدا کنید، که حرفهای شما را بزند. یا نمیدانید که واژگان ام/اما/آما/مام/ماما.. واژگان نوزادی هستند که ریشه همخویشی را ثابت نمیکنند. یا نمیدانستید خانواده ای به نام اورال-آلتایی وجود ندارد. سپس به تئوری توطئه میچسپید و یا میگویید دانشمندان و زبانشناسان ترک فقیرند! به این میگویند دروغ! یا هندواروپایی ها حرف شما را جدی نمیگیرند! شماها همیشه نیازمند به توطئه هستید زیرا واقعیت روشن است. صدها منبع و سفرنامه در رابطه با زندگی ترکان وجود دارد که حتی شهرنشینی را نیاموخته بودند. خوب روشن است که همه اینها را توطئه میدانید!
انگار ترکیه و آران پول کافی ندارند که اگر حرفهای شما حتی یک ذره واقعیت داشت، در آن تحقیق کنند و مقاله علمی چاپ کنند. ولی بیش از پنجاه و اندی سال و غیره در این کار عاجزند!

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  برای همین است که بایست بیشتر در مورد آوانگاری و وامواژه بوده این لغت پژوهش کرد.. هرچند اگر ادعای شما را بگیریم، پاپ سومری درست پاپ هندواروپایی است :)) پس با ادعاهای آبکی شما، میتوان استدلال کرد که زبان سومری یک زبان هندواروپایی است. چون پاپ هم به معنی رهبر آمده و هم به معنی پدر! بنابراین اگر من واقعا اشتباه کردم، برای هر دو تا دلیل خوب است. یکی اینکه ده ها منبع اینترتی چیزی در رابطه با وامواژه بودن آببا/آبو/آبا.. ننوشتند. پس در این مورد شاید همان لغتنامه ایتنرتنی اشتباه کند! دوم اینکه معمول است که زبانها را با آوانگاری استاندار بنویسند. اگر شما زبانشناس بودید، میدانستید که این یک امر معمولی است و زبان سومری، خط مخصوص خودش را دارد که لاتین نیست. و در منابع علمی، معمولا (بجز آن پیوند که دادم) آن را با آوانگاری استاندارد مینویسند. باز در این مورد، نیازمند به یک لغتنامه چاپ شده حرفه-ای هستیم که ناچار بایست به کتابخانه رجوع کنم! پس حتی صد در صد هم روشن نیست اشتباهی در کار باشد.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  در ضمن جناب آیدین

شما الفبای زبانشناسی را نمیدانید. اگر میدانستید، ادعای دروغ ترکی بودن سومری را که حتی یک محقق امروزی به آن باور ندارد، نمیکرید. و بجایش به تئوری توطئه در این مورد دست نمیزدید.
اگر تاریخ سرتان میشد، به کتابهای هفتاد و هشتاد سال پیش که به برده-داری در پرسپولیس اشاره میکرد، نمیرفتید.
یا ادعا نمیکردید: «هر زبانی آواهای مخصوص به خود را دارد" بدون اینکه بدانید زبان پروتو-هندوروپایی که مادر تمام زبانهای هندواروپایی است یا پروتو-ترک یک آواهای مخصوص خود را دارند و منظور ما ترکی اصلی یا هندواروپایی اصلی است. اگر آواهایی که در پروتورک وجود دارد (و زبان پروتورک را مال حدود دو هزار و پانصد سال پیش میدانند)، در زبان سومری نیست، این خود نشانگر جدایی این دو خانواده از هم است! یا همین اسپلیت-ارگتیویتی که در پروتوترک و هیچ زبان ترکی نیست. یا همین میانوند و پیشوند که در فارسی/سومری هست ولی در ترکی نیست. بله من میتوانم ادعا کنم که اشتباه کردم، زیرا تقریبا تمامی زبانهای غیر لاتین را با آوانگاری استاندار مینویسند. اصلا مهم نیست و در آینده درست میشود و بجایش نمونه پاپ=پاپ=باب را می آورم. به علاوه که لغتنامه هایی و منابعی در اینترنت هستند که آبو نوشته اند:
http://www.geocities.com/tokyo/temple/9845/sumer.htm
https://listhost.uchicago.edu/pipermail/ane/2004-June/013766.html
و آن را وامواژه ندانستند.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  دوم شما فرق زبان پروتور با زبانهای کنونی ر ا نمیدانید. بله زبان آلمانی و انگلیسی و روسی ... تمامی آواهای یک دیگر را ندارند. ولی زبان پروتو-هندواروپایی، تمامی آواهای هندواروپایی را دارد. اگر به زبان پروتورک بنرگیم، آواهای ق و ی هستند، حتی در کهن ترین متن ترکی. ولی در زبان سومری نیست. پس بیخودی اصطلاح زبانشناسی نیاورید! پس از نوشته شما معلوم است که شما زبانشناس نیستید. من هم ادعا نکردم زبانشناس باشم، ولی دستکم دانشم از این مورد در رابطه با شما خیلی بیشتر است! بله به همین سادگی نیست پاپ=پاپ=باب..
واژگانی که در رابطه با پدر و مادر هستند مانند dad و aba و بابا..اغلب ریشه در baby talk دارند. یعنی این آواها طبیعی هستند زیرا از نوزاد می آید. برای همین آبا و بابا هر دو نزدیکند ولی این به این معنی نیست که این دو زبان از یک ریشه هستند.

دروغ نوشتن با اشتباه کردن فرق دارد. برای نمونه شما اشتباه کردید که گفتید خانواده اورال-آلتاییک زیرا امروز دیگر این دو خانواده جدا از هم هستند. ولی ماشاءالله رزمی دروغ به یونسکو حرفی چسپاند که مال یونسکو نیست. در مقالات علمی، اشتباه نیز میشود و آن اشتباه در مقاله سومری رفع خواهد شد. مهم نیست.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  ایرانخواه   نام
    ایمیل

  آقای آیدین
شما واقعا در دروغ گفتن معرکه هستید.
« چون هر زبانی آواهای مخصوص به خود را دارد "
آقا جان آوانگاری زبان سومری، لاتین نیست. برای همین زبانهایی که لاتین نیستند را با استاندار آوانگاری جهانی مینویسند. یعنی برای نمونه اگر متنی پهلوی باشد، آن را با آوانگاری استاندار مینویسند. هر زبان مرده را که خطش لاتین نباشند، آن را با آوانگاری استاندار مینویسند. برای همین هست که من توقع داشتم که آن لغتنامه هم آوانگاری استاندار را بکار ببرد. این هرگز دروغ گفتن نیست. اشتباه فاحشی هم نیسیت. زیرا اصل مقاله آذرگشنسپ نشان داد که پان ترکیستها دروغ میگویند و امروز حتی یک زبانشناس جهانی وجود ندارد که زبان سومری را از آن ترکان بداند! پس از صد و اندی سال تحقیق بر زبان سومری، دیگر به اندازه کافی دانشمند هست که اگر چیزی غیر آن باشد، آن را بگوید. در ضمن ترکیه/آران کشورهای پولداری هستند، و اگر واقعا چیزی بود، خوب میرفتند و نظر جهانیان را عوض میکردند. :)) برای همین شما به توطئه باور دارید همانطور که در مورد پورپیرار هم به توطئه باور دارید. علتش اینست که واقعیت برای شما مشکل است.

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  جناب ایرانخواه،

من دکترای زبانشناسی ندارم ولی آنقدر مطالعه داشته ام که حداقل الفبای زبانشناسی را بدانم! اولین چیزی که در بررسی یک مرجع زبانشناسی باید به آن دقت کرد بخش آوانگاری آن است چون هر زبانی آواهای مخصوص به خود را دارد و تعاریف ویژه خود را لازم دارد. دومین نکته مهم درک معانی توضیحات جلوی کلمات است که شما از درک ریشه اکدی داشتن کلمه "ab-ba" عاجز بوده اید! شما نمی توانید ادعا کنید که اشتباه کرده اید چون یک نفر ممکن است هنگام کامنت نوشتن که فرصت کافی ندارد اشتباه کند ولی یک محقق که می خواهد مقاله بنویسد نباید اشتباهاتی به این فاحشی مرتکب شود. شما همه این اشتباهها را در به اصطلاح مقاله تان در آذرگشنسب مرتکب شده اید پس از سه حال خارج نیست یا اصلا الفبای زبانشناسی را نمی دانید یا اصلا نمی دانید تحقیق و مقاله نوشتن چیست و یا عمدا دروغ نوشته اید چون فکر نمی کردید کسی بتواند دروغتان را برملا کند! پس این فقط یک اشتباه ساده نیست!

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm
"اين پان تركيست مي گويد كه واژه مادر در تركي (آنا) با واژه سومري امه (ama) يا اوما (umum) از يك ريشه است. اما وي مثلا زبان عربي و لغت «ام" (Omm) را كه همصدا با واژه متناظر سومري مي باشد، ناديده گرفته است. همچنين در فارسي و انگليسي لغت ماما و مام هم با اين واژه سومري همصدا است ... همچنين اين پان تركيست ادعا مي كرد كه واژه «آبا" در سومري همسان واژه آتا در تركي مي باشد."

شما در پاراگراف بالا یک دروغ دیگر هم نوشته اید و آن اینکه (umum) در سومری به معنی مادر است که لابد بیشتر شبیه «ام" (Omm) است! حالا توضیح زیر را بخوانید:

úmun, umum: mold; raw form or material; idea; knowledge; scholarship [UMUN2 archaic frequency: 114].

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  شما نوشته اید: "آن فرد مجارستانی نه پروفسور دانشگاه بود و نه هیچی. در بخش نامه‌ها٬ چنین ادعایی کرده بود که حرفش را سومری‌شناسان رد کردند." مگر مجله معتبر زبانشناسی، مجله خانواده است که نامه خوانندگان را منتشر کند!؟ باز نوشته اید: "در زبان سومری٬‌ حروف ی (مانند ینی ترکی) یا ق (که اغلب واژگان ترکی ق و پروتو ترک هم ق دارد) و چند آوای دیگر ترکی را ندارد." از این نوشته تان معلوم است که چقدر زبان شناس هستید!؟ دو زبان آلمانی و انگلیسی از نزدیکترین زبانهای هندواروپایی هستند که در یک زیرشاخه قرار می گیرند ترتیب زیر شاخه ها اینگونه است:
Indo-European-Germanic- West
حتما می دانید که زبان آلمان حرف "ج" ندارند و حرف "z"برخلاف انگلیسی "tset" تلفظ می شود و یک حرف کاملا انحصاری "ß" دارند که "s-tset" نامیده می شود. در آلمانی تمام اسامی یا مونث اند یا مذکر یا خنثی ولی در انگلیسی چنین چیزی ندارم! تمام گرامر زبان آلمانی متکی بر جنسیت کلمات است بنابراین بسیار متفاوت از انگلسی است! بسیاری از زمانهای صرف افعال در آلمانی وجود ندارد مثل حال استمراری و...
تکلیف دورترین شاخه های زبانهای هندواروپایی هم دیگر مشخص است! حال چه انتظاری دارید که اگر زبان سومری، هفت هزار سال قبل از بقیه شاخه های ترکی جدا شده باشد، در همه حروف با آنها یکی باشد!؟

  نظر خواننده

  2008-04-03   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  من معتقد به تئوری توطئه نیستم و فکر نمی کنم که غربی ها عمدا با سومری دشمنی دارند، بلکه چون آنها نتوانستند که ثابت کنند سومری از خانواده هندواروپایی است، دیگر دنبال آن هم نیستند که ثابت کنند این زبان مثلا با ترکی هم خانواده بوده چون در دنیای جدید تحقیقات یک پروسه اقتصادی هدایت شده از سوی دولتهاست، هر موضوع تحقیقی باید تامین مالی شود و یا خود زبانشناس انگیزه ویژه ای داشته باشد. اثبات یک چنین فرضی (هم خانواده بودن سومری مثلا با ترکی) به همین سادگی که من بگویم آنا=آما و آتا=آدا که نیست اینها نشانه است اما تجزیه و تحلیل و تحقیقات بسیاری لازم است تا تمام جوانب امر مشخص شود. امروزه قدرت علمی در دست هندواروپایی هاست نه به این معنی که آنها دیکتاتورند بلکه آنها صاحب نظرند. اما آنها چرا عمرشان را صرف کنند (یا شاید تلف کنند!) تا رابطه سومری با ترکی را اثبات کنند!؟

در میان ترکزبانان هم که انگیزه اش را دارند، چند نفر استاد تراز اول زبانشناسی در سطح جهان وجود دارد؟! آیا کسی هست که دنیا او را سومر شناس بداند؟! اینها فقر علمی ماست. البته چنین فقری در میان بقیه جهان سومی ها هم هست. چند زبانشناس مطرح در سطح جهانی در میان ایرانیان وجود دارد؟ اما خوش شانسی شما این بوده که غربیان زبان پارسی را از خودشان می دانند و بسیار در موردش تحقیق کرده اند ولی سومری را به حال خود رها کرده اند. البته نمی توان اعتراضی کرد آنها را نمی توان مجبور کرد بلکه باید توان علمی خود را افزایش داد. کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  کاظم خان برو همین گاو پان ترکی را که زاییده اید فلان بزرگ کنید و بعدا اگر وقت داشتید روی دیگر موضوعات بحث کنید!

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  جمال خان معلومه از ابراز دلسوزی شما متشکرم .گویاآدم محققی هستی و بسیاری رساله و کتاب از شما منتشر شده. آفرین به این هوش و ذکاوت که با یک نیم نگاه به سایت متوجه شدید که این سایت بدرد بخور نیست!الحق که کردستان باید به وجود شما جوانان با تدبیر و زکی و متفکر و پژوهنده افتخار کند!مادرت داغتو نبینه اعجوبه جان!

سیمرغ ، نام « فرهنگ اصیل ایران" است ، که متعلق به دوره پیش از زرتشت نیست ، بلکه همیشه زنده است ، و همیشه از قدرتمندان حکومتی و دینی ، سرکوبی شده و میشود ، وهمیشه خودرا ازنو ، عبارت بندی میکند، و چهره نوین، به خود میگیرد

با زال زر که فرزند و جفت سیمرغ است
فرهنگ سیمرغی ایران، استوارگردید. این فرهنگ سیمرغیست که
سرچشمه عرفان بطورکلی و بنیاد اندیشه های
مولوی بلخی، به ویژه است
بی زال زر، نمیتوان مولوی بلخی را شناخت

اهورامزدای زرتشت، جهان همرزمان خود را آفرید
الله ِ محمد ، جهان مجاهدان خودرا خلق کرد
سیمرغ با انبازهای خود، که انسانها وجانها باشند
باهم ، جهان مهررا آفریدند
جهان مهر را میتوان باهم آفرید و باهم سیمرغ شد
ما،« آفرینندگان باهم" هستیم ، نه مخلوق و آفریده خدائی

کافر، کسیست که تخم حقیقت را درزمین دل ها میکاردو میپوشاند تابرویند
مُشرک ، کسیست که همه افکاروعقایدوادیان را درساختن اجتماع، شریک میسازد
مـُلحد، کسیست که معتقـد است که درخت حقیقت ، یک شاخه ندارد
موءمن ، کسیست که برای دروغی که حقیقت میداند، همه حقایق را نابود میسازد
روشنفکر،کـوریست که به عصایش ،« روشـنی " میگوید
م.جمالی.www.jamali.info

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  تحصیح:
جناب مزدک
من هم برخلاف پان‌ترکيستها٬ يا برخی از ايرانيان و اعراب و غيره هيچ کينه‌ با کسی بخاطر قوميتش ندارم. کینه را شما می‌توانید در تمامی نوشتارهای پان‌ترکیستان ببینید.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  این هم فهرستی از زبان‌هایی که امروز یا دورانی گویشور داشتند و تک‌خانواده هستند:
(البته ویکپیدیا مرجع خوبی نیست ولی در جایی دیگر فهرستی متعبری نیافتم)
http://en.wikipedia.org/wiki/Language_isolate
یکی از مشکهلی بازخوانی ایلامی و سومری هم همین موضوع است. چون برخلاف پارسی‌باستان یا آکادی٬ این‌ها بازمانده‌ای ندارد. (البته قوم‌گرایانی از هر نقطه‌ی جهان ادعا می‌کنند که ایلامی یا سومری وابسته به زبان ‌آنها است زیرا داشتن تمدن کهن٬ خودش یک نوع افتخار برای عموم است ولی زبان‌شناسان امروزی پس از صد و اندی سال کله زدن بسیاری از زبان‌ها را تک‌خانواده می‌دانند.)

پارسی‌باستان ولی کلید اصلی رمزگشایی خط میخی بود و اگر زبان‌ پارسی نو و پارسی‌میانه و اوستا نبودند٬ بازخواهی خط میخی هم شاید یا ناممکن بود یا خیلی بیشتر طول می‌کشید.

Ruby, Jill, "The Behistun Inscription and the Decipherment of Akkadian", Bulletin of the Canadian Society for Mesopotamian Studies (ISSN 0844-3416), 1996, p. 15-16:

Our story begins with modern European’s first contacts with the Near East and cuneiform texts, which led to interest in the unusual writing system. This, in turn, made possible the decipherment of the Old Persian language, which ultimately provided the key by which the Akkadian language was deciphered. Of particular interest here is the Behistun inscription, a lengthy text written in three ancient languages: Old Persian, Elamite, and Akkadian. This text was to play an important role in the decipherment of each of these languages.

In 1802, a German Scholar, Georg Friedrich Grotefend, was to have the major success in reading cuneiform insciptions. Grotefend was not an Orientalist, but was said to have had a natural aptitude for solving puzzles. He built upon the observation of others, making use of his predecessors studies of the Old Persian script. He was aided by new studies of other Iranian dialects related to Old Persian, chiefly Avestan and Pahlavi. Through comparison with these dialects, he was able to suggest an approximate pronunciation for Old Persian words.

این هم یک افتخار دیگر در تاریخ ایرانزمین.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  جناب مزدک
من هم برخلاف پان‌ترکيستها٬ يا برخی از ايرانيان و اعراب و غيره هيچ کينه‌ با کسی بخاطر قوميتش ندارم. این را شما می‌توانید در تمامی نوشتارهای پان‌ترکیستان ببینید. من انديشه را نقد مي‌کنم و نه قوميت را.برخلاف رزمی تا براهنی و غیره. البته بر اين باورم که تمدن ايرانی با تمدن ترکی و تمدن عربی برخوردهايی داشته است و من خود را جزو تمدن ایرانی‌ میدانم. و برايم هم سياست ارزشی ندارد٬ ولی دوست دارم اين تمدن بماند و غني‌شود و رفتار و منش و اخلاق ايرانيان دوباره ترميم شود٬ مانند ايرانيان دوران سامانی و هخامنشی ..
اما با انسان‌های عادی هیچ نوع کینه و دشمنی ندارم. البته اگر گاهی تند به یک پان‌ترکیست پاسخ می‌دهم٬ قبلش یک اخطار هم می‌دهم٬ تا بفهمند که پاسخ من هرگز کلی نیست. اگر به ترک‌زبانی که ايران‌ستيز نيست٬ بنده توهينی کردم٬ بر خودم نقد مي‌کنم.

در رابطه با اسلام هم شما هرچند به دین اغلب مردم ایران توهین می‌کنید٬ ولی اسلام چه بخواهیم٬ چه نخواهیم٬ هزار و چندصد سال بخشی از تمدن ایران شده است. اگر هم به زبان فارسی عشق می‌ورزید٬ اغلب آثارهای شناخته‌ جهانی فارسی را مسلمانان ایرانی نوشتند و هرگز هم‌نگر شما نیستند. از شاهنامه تا پنج گنج شما هم سخن‌گوی ایرانیان نیستید چنانکه من هم نیستم و کس دیگری نیست. در رابطه با اسلام هم شما اشتباه می‌کنید. من به اين نتيجه رسيدم که شما بيش از حد مغرض هستيد و اگر حقايقی هم برای شما آورده شود٬ مانند اشتراکات زن در آيين مزدک٬‌آن را انکار مي‌کنيد. و يا همين که شما جامعه‌ی هزار و چهارصد ساله را مي‌خواهيد به جامعه‌ی يک قرن اخير غرب عينا مقايسه کيند و نه جامعه‌ی هم‌زمان و نزديک‌مکان ساسانی.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  خوب حالا شما برید اسمتان را عوض کنید ;) (شوخی) راستش نام مستعار و جعلی فرقی ندارند.




آنجور که من شما را مچ‌گيری مي‌کنم هرگر قابل مقايسه با يک لغتنامه که آوانگاری استاندارد را بکار نبرد٬ نيست. ببینید هر زمان شما توانستید فرضیه‌های خود و پورپیرار را در مقاله‌های متعبر و دانشنامه‌های جهانی به زبان‌شناسان و تاریخ‌شناسان بقبولانید٬ خوب من هم شما را پان‌ترکیست نمی‌نامم! تا زمانیکه رزمی سند جعلی به یونسکو می‌چسپاند٬ صدیق ادعا می‌کند که زبان ترکی هفت هزار سال تاریخ مکتوبی دارد و هفتاد درصد اوستا ترکی است٬ شما ادعا می‌کنید که سومری‌ها جزو خانواده‌ی طرد شده‌ی اورال-آلتایی بودند٬ قابوسی ادعا می‌کند زبان ایلامی/آران ترکی هستند و زهتابی ادعا مي‌کند که ترکان خط را به ايرانيان آموختند! هرکدامتان یک نوع جعل می‌سازید٬ من هم نه آیدین می‌گم نه رزمی نه .. می‌گم پان‌ترکیست. چون واقعيت شايد چندان دلخواه‌ افراد نباشد٬ يکی به توطئه‌ی هندواروپايي‌ها باور دارد (مانند شما)٬ يکی مي‌گويد موزه‌ی باستان ايران هزاران کتيبه‌ی ترکی را قايم کرده (آخه ناقلا شما از کجا فهميديد!) يکی مي‌گويد يهوديان زبان فارسی و پهلوی و سغدی .. را با اوستا٬ جعل کردند. حالا مي‌بينيد چرا من نسبت به شماها بدبين هستم.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  در ضمن همانطور که من دقت کافی نکردم و فکر کردم که آن لغتنامه٬ آوانگاری استاندارد جهانی را بکار می‌برد:
http://itre.cis.upenn.edu/myl/languagelog/archives/000911.html
٬ شما هم دقت کافی نکردید:
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_language_families
(البته ویکیپیدا مرجع نیست).
می‌گوید:
This is a list of the top ten families with wide recognition as phylogenetic units

یعنی اینجا ده‌ تا مهمترین زبان‌های جهانی را نسبت به جمعیت رده‌بندی کرده است. من چند تا سایت دیگر را دیدم:
http://www.zompist.com/lang8.html
و حتی اتنولاج (گویا ۲۲۸!). البته اتنولاج زیاده نوشته است ولی فکر کنم حدود پنجاه تا خانواده‌ی زبانی امروز باشند. اتنولاج که ۲۲۸ خانواده باور دارد٬ سایت حر‌فه‌ای نیست. ولی پنجاه تا را دست‌کم می‌توان قبول کرد. بدون زبان‌های مرده مانند ایلامی و گوتی و لولوبی و سومری و غیره که منحصر به فرد شناخته مي‌شوند.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  در ضمن جناب آیدین در منطقه, اقوام قفقازی نیز حضور دارند و زبان‌های اورارتویی و هوریانی که در شمال عراق بودند٬ جزو زبان‌های قفقازی (مانند گرجی) حساب می‌شوند. و زبان هوریانی در عراق حضور دائمی داشت. ترکها هم هیچ زمان در جنوب عراق و خوزستان و نمی‌دانم غرب ترکیه و حتی (بجز در این هزار سال) در آذربایجان و ترکیه حضور تاریخی نداشنتد و منطقه‌ی جنوب عراق را با آذربایجان اشتباه نگیرید. البته شما مختارید که هرچی دوست دارید باور داشته باشید.

ولی شما نه زبان‌شناس هستید (زیرا نمی‌دانستید که حتی خانواده‌ی فرضی اورال-آلتایی را دیگر زبان‌شناسان قبول ندارند) و نه مقاله‌ی علمی در این مورد دارید و نه دانشگاه‌ها حرفهای پورپیرار/زهتابی/صدیق/رزمی و غیره را جدی می‌گیرند. در مقابل ما صدها سند از رفتار ترکان اغوز حتی از قرن دهم داریم و همگی بر بدوی بودن این قوم اشاره می‌کنند.

داستان «قوتات غوبيليك" (دانش سعادت آور) تأليف يوسف خاص حاجب در قرن 11 در كاشغر سين كيانگ، شش هزار بيت را در بر مي گيرد كه سرآغاز ادبيات مردم ترك (ايغور؟) به شمار مي رود. در مقدمه این کتاب آمده است: عربچه تاجيكچه كتابلار اكوش بيزينگ تيليميز چه بويومغي اُقوش. يعني: "به عربي و تاجيكي چنين كتابهايي بسيار است، به زبان ما فقط همين است. "!
خوب اگر زبان ترکی چنین سابقه‌ای داشت٬ چرا شاعری که اولین اثر نظم مهم ترکی (آنهم ترکی ایغوری و نه اغوزی) را نوشته است٬ُ این چنین میگوید.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  جناب آيدين که که آی با کلاه را غلط گرفتن٬ يک حرفيست (چون در آوانگاری آی با کلاه را a نمي‌نويسند بلکه ā مي‌نويسند). خوب اين يک اشتباه کوچک. اما اينکه پان‌ترکيست مانند ماشاءالله رزمی دروغ به يونسکو مي‌چسپانند٬ يک حرف ديگر است. یا یک پان‌ترکیست مانند فرهاد قابوسی ادعا کند که ایلامی و زبان آرانی باستان٬ با ترکی یک خانواده بودند٬ باز یک دروغ است. یا پان‌ترکیستی مانند صدیق اعلام کند که هزاران کتیبه‌ به ترکی باستان را غربیها با دولت ایران نابود کردند و یا زیر موزه گذاشتند. اين دو را با هم نیامیزید. . اينکه پان‌ترکيست برای نظامی گنجوی بيت جعلی مي‌سازند:

پدر بر پدر مر مرا ترک بود
به فرزانگی هر يکی گرگ بود

يک حرفيست. و اینکه فردی که آن لغتنامه را نوشته٬ آوانگاری استاندارد را استفاده نکرده است و بنابراین من هم فکر میکردم آوانگاری استاندارد (که تمامی زبانشناسان حرفه‌ای آن را بکار می‌برند)٬ یک حرف دیگر است.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  به علاوه آنچه گفتم٬ در زبان سومری٬‌ حروف ی (مانند ینی ترکی) یا ق (که اغلب واژگان ترکی ق و پروتو ترک هم ق دارد) و چند آوای دیگر ترکی را ندارد. برخلاف زبان ترکی٬ زبان سومری یک ارگتیو گسسته است. برخلاف زبان ترکی٬ زبان سومری مانند فارسی/کردی پیشوند/میانوند/پسوند دارد.

در همان مقاله‌ی سومری٬ نيز پيوندها را اگر بباز کنید٬تمامی زبان‌شناسان را نام برده است با مطالبشان. برخلاف آن فرد مجاری که زبان‌شناس نيست و در دانشگاه سمتی ندارد. حتی خانواده‌ی اورال-آلتايی امروز ديگر فرضی است و اوراليک و آلتايی دو خانواده‌ی جدا از هم حساب مي‌شوند. خوب اين را شما نمي‌دانستيد ولی من نيز اين را اضافه کنم:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanir
ani/zabanelamiaranitorkinist.htm
یک ایرانی دیگر نام چند زبان‌شناس دیگر را در این مقاله آورده است.

در هر حال باز آما به ماما و ام عربی نیز شبیه است. واژگان مادر که اغلب زبانها همگی یا «نون" دارند یا «میم" یک واژه‌ای است که نوزاد آن را تلفظ می‌کند. همچنین Dad یا Dadda, Daddy انگلیسی.

در ضمن زبان ایلامی را اکثریت مطلق زبان‌شناسان یک زبان تک‌خانواده می‌دانند. ایلامی که در خوزستان روزگاری رواج داشت هیچ پیوندی نیز با سومری ندارد. ولی پان‌ترکیستها هر دو زبان مرده را که هیچ پیوندی با هم ندارد٬ ترکی می‌انگارند! اگر حرف شما را کسی جدی می‌گرفت٬ خوب آن را در دانشنامه‌های جهانی می‌دیدیم. بسیاری از زبان‌ها هستند که هنوز خانواده ندارند. مانند گوتی٬ لولوبی و غیره.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  Irankhah   نام
    ایمیل

  آقای آيدين

در آوانگاری آی با کلاه را ā می‌نویسند اما گویا نویسنده‌ی آن مطلب a را بکار برده است. پس بلکه آبا آما آددآ (آد) درست. بنابراین پاپ هم درست! که همان پدر سومری است. در حالیکه پاپ را می‌توان درست هم معنی پاپ هندوارواپایی کرد. زیرا هم پدر است و هم به معنی رهبر آمده است. بنابراین اگر قرار باشد زبان‌بازی راه انداخت٬ پس خیلی آسان است. آبا هم درست٬ یک وام‌واژه‌ی آکادی است. (این اشتباه قبول) من تا کنون به این لغتنامه به دقت نگاه نردم. دوم برخلاف ادعای شما٬ مقاله‌ی آقای موریس همین جا است :
http://links.jstor.org/sici?sici=1062-0516(190601)22%3A2%3C89%3AANAOTS%3E2.0.CO%3B2-0
سوم آن فرد مجارستانی نه پروفسور دانشگاه بود و نه هیچی. در بخش نامه‌ها٬ چنین ادعایی کرده بود که حرفش را سومری‌شناسان رد کردند.

چهارم شما بقدری از علم دورید که نمی‌دانید که امروز خانواده‌ی اورال-آلتایی حتی دیگر استفاده نمی‌شود و زبان اورالی را از آلتایی جدا می‌دانند!
http://www.britannica.com/bps/topic/619019/Ural-Altaic-languages
پنج امروز خیلی‌ بیشتر از ده‌ها خانوا‌ده‌ی زبان وجود دارد.

http://www.tundria.com/Linguistics/langclass.shtml

شش هیچ زبان‌شناسی بجز پان‌ترکیستهای فاناتیک امروز زبان سومری را وابسته به خانواده‌های آلتایی (شامل ترکی و مغولی و غیره) نمی‌داند. این ادعای شما مانند ادعای ترک بودن علی ابن سینا است٬ درحالیکه وی ترکان را از فضل دور می‌داند.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  جناب ایرانخواه،

ماشاالله نه خسته می شوید و نه وقتی اشتباهتان را می بینید آنرا قبول می کنید!
ادعایتان هم می شود که شما مرجع داده اید! در دنیای اینترنت اصلا داشتن مرجع هنر نیست خواندن و فهمیدن آن هنر است! من اتفاقا اصلا هم مراجع شما را نگاه نکردم و کافی است در گوگل بنویسید " Sumerian Lexicon" اولین مرجعی که می آید همانی است ادعا دارید شما به من داده اید! حال ببینیم شما چقدر این مرجع را خوانده اید و فهمیده اید! شما "ama" را "عمه" تلفظ کرده اید "ab-ba" را کعبه!؟ حالا به توضیح زیر نگاه کنید

The vowels may be pronounced as follows: a as in father,

پس "a" دقیقا "آ" تلفظ می شود پس مادر می شود "آما" نه "عمه" و پدر می شود "آدا" و نه "ع‌َده"! شما ما را چه فرض کرده اید! می گویید مادر عربی می شود "ام" و احتمالا منظورتان این است که فقط یک الف با آما فرق دارد ولی در عربی همه حروف صدادار در اول کلمه با الف نوشته می شوند و "ام" در واقع "omm" است و هیچ شباهتی با "ama" ندارد! شما به نظر هیچ درکی از آواشناسی ندارید یا ما را دست انداخته اید! حروف صدادار جزء پایه های کلمات هستند و حرفهایی داریم که از نظر تلفظ نزدیک هستند دارند مثل "م" و "ن" (در آنا=آما) و "ت" و "د" (در آدا=آتا) در بسیاری از زبانها این حروف حتی در صرفهای مختلف یک فعل به هم تبدیل می شوند و "د" در بسیاری جاها "ت" تلفظ می شود.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  "ماما"، "بابا"، "نی نی"، "لولو" ... کلمات بچگانه هستند که برای سادگی در ابتدای زبان آموزی به خردسالان یاد داده می شوند و نه واژه های اصلی زبان! "ماما" از تکرار "ما" از اول "مادر" ساخته شده! نوشته اید که واژه های دیگری هم هست مثل "abba" حالا توضیح مربوطه را بخوانید:

ab-ba: father; elder; ancestor (Akk. loanword).

پس "ab-ba" یک واژه قرض گرفته شده از زبان اکدی است و نه واژه اصیل سومری!

شما که روزی ده بار شلوار آقای رزمی را به خاطر یک نقل قول اشتباه از یونسکو که مربوط به چندسال پیش است، پایین می کشید و هر روز صدبار آقای پورپیرار را به حرفهای غیرعلمی و غیر مستند متهم می کنید فقط در چند کامنت اخیرتان اینهمه سوتی داده اید! شگرد شما این است که آنقدر مطالب آماده و مراجع رنگ و وارنگ دارید و پشت سر هم می نویسید تا طرف مقابل را خسته کنید تا نتواند صحت و سقم همه مراجعتان را چک کند و به بحث خاتمه دهد و شما ادعای پیروزی کنید! می دانم که اگر عنوان "ایرانخواه" مچش باز شود فردا با عنوان دیگری مطالب تکراری و از پیش آماده تان را کپی پیست خواهید کرد و بخش اظهار نظر را به تسخیر خودتان در خواهید آورد ولی به هر حال لازم بود تا یکبار وقت بگذارم و بی پشتوانه بودن نوشته های شما در سایت آذرگشنسب را برملا کنم.

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  حال بگذارید نگاهی هم داشته باشم به مراجعتان در سایت غیر علمی تان آذرگشنسب:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/panturkisthadorooghag.htm

"در سال 1971 فردي مجارستاني مقاله اي در مجله معتبر جهاني CA درج و ادعا كرد كه زبان هاي مجاري و تركي و اورال و آلتايي از بازماندگان زبان سومري هستند." اگر آن زبانشناس مجاری که شما در همان مقاله تان بارها با القاب افراطی و ... کوبیده اید حرفی بی پایه و غیر علمی زده بود در مجله معتبر جهاني CA درج نمی شد. هرچند زبانشناسی ریاضیات نیست یکی قضیه ای را اثبات کند همه آن را بپذیرند و نظرات مخالف همیشه وجود دارد ولی اگر کسی حرف بی ربطی زده باشد منتشر نمی شود. اما در ادامه نوشته اید:

" زبانشناسی در اين باره مي گويد: .... زبانشانسی دیگری به صراحت میگوید: "
این زبانشناسان نه اسمی دارند و نه رسمی (البته حتما دارند ولی منظورم نحوه نگارش به اصطلاح مقاله تان در آذرگشنسب است که نه اسمی آمده نه مرجعی! لابد به این دلیل که کسی نتواند برود پیدا کند و بفهمد که شما نظرش را بد ترجمه کرده اید!؟)

در مقاله دوم نوشته اید:
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/sumd/buqalamoonsumeri.htm

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  " موريس جاستروي كوچك ( Morris Jastrow JR) كه استاد دانشگاه پنسيولونياي آمريكا (Pennsylvania) در سال 1906 بود، در باره ادعاي هومل مي نويسد:
«نظر هومل را در اين مورد مانند بسياري از مسائل ديگر تنها يك دانشمند قبول كرده است، آن دانشمند خود هومل مي باشد! فهرست واژگان سومري، با مترادف هاي تصور شده تركي شان، كه او ترتيب مي دهد، اعتماد و اطميناني را به روش وي، القا نمي كند" "
جالب این است که برخلاف بقیه ادعاهایتان این جمله را بدون اصل انگلیسی آورده اید چون هیچ دانشمندی که برای اعتبار خودش احترام قائل باشد، این چنین مخالفش را در یک مقاله علمی مسخره نمی کند! اگر راست می گویید جمله انگلیسی مربوطه را هم بنویسید. ادامه داده اید:

«زبان سومري، زباني منفرد و مجزاست: مدركي در دست نيست كه نشان دهد اين زبان با هر زبان ديگري، مرده يا زنده، خويشاوندي داشته است. اين زبان يقينا ارتباطي با زبان هاي هندواروپايي يا سامي نداشته و نمي توان اين دو را با يكديگر ارتباطي داد".

Prof. Larry Trask

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  شما حتی این جمله را هم درست نفهمیده اید! او در مورد ارتباط سومری با سایر زبانها به صورت عام می گوید " مدركي در دست نيست ..." ولی در مورد خاص زبانهای هندواروپايي يا سامي می گوید " يقينا" ولی در مورد زبانهای اورال و آلتايي با این "یقین" حرف نمی زند و فقط می گوید مدرک محکمی نیست.

شما نوشته اید: " برخي نويسندگان زبان آن ها را افريقايي شمردند و بعضي زبان آنان را دراويدي و شماري ديگر حتا زبان آن ها را هندو اروپايي يا آلتايي يا اورالي پنداشتند." این نشان می دهد که هیچ اجماعی بر روی مساله سومر آنگونه که شما ادعا می کنید وجود ندارد ولی همه قطعا می دانند که سومری هیچ رابطه ای با هندو اروپایی و سامی ندارد ولی اینکه به بقیه خانواده ها تعلق دارد یا مستقل است محل بحث است. شما از این بحث دوطرفه فقط یک طرف را چسبیده اید و ادعا دارید که اتفاق نظر وجود دارد ولی هیچ مرجعی برای این ادعایتان ندارید جز کنار هم جمع کردن نظرهای چند نفر هم فکرتان! اتفاق نظر وقتی وجود دارد که همانند رد خویشاوندی زبان هاي هندواروپايي و سامي با سومری یک نفر با "یقین" صحبت کند و یا در مقاله ای صراحتا نوشته شده باشد که در مورد "منفرد بودن" زبان سومری "اتفاق نظر" وجود دارد. که شما از یافتنش عاجزید چون چنین اتفاق نظری وجود ندارد!

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  قویترین احتمال برای خویشاوندی برای زبان سومری، زبان های اورال آلتایی است. علاوه نزدیکی های بیشتر واژه گانی، مساله مهمتر اشاره مستقیم سومریان به اینکه از آسیای میانه به بین النهرین آمده اند می باشد. بنابراین زبانهای آفریقایی و غیره خیلی جدی مطرح نیستند. باتوجه به این که در این منطقه غیر از هند و اروپایی ها، سامی ها و ترکها گروه دیگری حضور ندارند، طبیعی است که با حذف دو گزینه اول، گزینه باقی مانده زبانهای اورال آلتایی است که ترکی امروز هم شاخه ای از آن است. البته همانطور که گفتم زبانشناسی فاقد قطعیت ریاضی است و همیشه اختلاف نظر وجود دارد. ولی یک نکته را نباید فراموش کرد که قدرت در زمینه علوم امروز در اختیار هندو اروپایی ها ست و آنها چون نتوانستند ثابت کنند که زبان سومری، هندواروپایی است ادعایی نسبتا عجیب مطرح کرده اند که سومری زبانی منفرد است!

  نظر خواننده

  2008-04-02   تاریخ
  آیدین تبریزی   نام
    ایمیل

  http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_language_families

درحالیکه همه 6000 زبان زنده دنیا در حدود 10 خانواده زبانی دسته بندی می شود، چگونه است که زبان سومری تنها زبانی است که "بی خانواده" می شود! آیا آنها چون قارچ زیر بته عمل آمدند و زیر بته هم از بین رفتند تا مبادا به ترکها نسبت داده شوند! به هر حال هنگامی که آتیلا، چنگیز،... با اسب و شمشیرشان ترکتازی می کردند باید می دانستند که وقتی شمشیر و اسب از مد بیافتد، کسانی که نه در زمان حال بلکه در اعماق تاریخ باستان زندگی می کنند و خود را مدعیان قربانیان آنها می دانند، از تمام ابزارها برای انتقام گرفتن از کودکان معصومی که روحشان هم از قضایا خبر ندارد، استفاده خواهند کرد! اما چه اهمیتی دارد که زبان ترکی هم خانواده سومری باشد یا نباشد. همانطور که گفتم گذشته همه ارزانی شما، ما آینده را می خواهیم!

www.turkiran.com