لطفا نام خود و عنوان سازمانی تان را بنویسید و مختصری از بیوگرافی تان را شرح دهید

با سلام و تشکر از هیئت تحریریه شهروند به خاطر این مصاحبه.

من، محمد آزادگر مسئول هیئت اجرائیه ی جنبش فدرال ـ دموکرات آذربایجان ، هستم.

بیوگرافی سیاسی: در سال 1350 به خاطر پخش اعلامیه علیه جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی بازداشت و به ده ماه حبس محکوم شدم. در سال1354 به خاطر فعالیت سیاسی دستگیر و در دادگاه نظامی به حبس ابد محکوم شدم. با انقلاب1357 از زندان آزاد شدم.

پس از انقلاب مسئول کمیته شهرستان تبریز و مسئول شعبه تشکیلات کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان (فرقه دموکرات آذربایجان)بودم.

در نخستین انتخابات برای مجلس شورای اسلامی یکی از پنج کاندیدای حزب توده از تبریز بودم. در سال 1358 در پلنوم وسیع حزب توده که در تهران تشکیل شد، مشاور کمیته مرکزی شدم. پس از یورش اول جمهوری اسلامی به حزب توده (بهمن 1361) آذربایجان را ترک کرده در تهران مستقر شدم و در فاصله یورش اول و خروج از کشور مسئولیت تشکیلات حزبی آذربایجان، کردستان، کرمانشاهان و قزوین با من بود و پس از دستگیری های گسترده و شوهای تلویزیونی رهبران حزب توده مجبور به ترک ایران شدم و بهشوروی رفتم.

در زمستان 1362 در پلنوم 18 که از بقایای ک.م.حزب توده که در خارج بودند و در چک اسلاواکی تشکیل شد شرکت کردم. پس از پلنوم 18 از حزب توده فاصله گرفته و تلاش کردم از شوروی خارج شوم و پس از خروج از شوروی و جدایی از حزب توده و در سال 1365به شکل گروهی به راه کارگر پیوستیم. و حدود 18 سال عضو سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) بودم. و در سال 2004 در تاسیس ج.ف.د.آ شرکت داشتم.


سازمان خود را به طور خلاصه معرفی کنید و آخرین تغییر و تحولات درون آن را عنوان کنید.

بنیانگذاران و کادرهای جنبش فدرال دموکرات آذربایجان سابقه طولانی مبارزه حزبی و سیاسی دارند و بخشی از آنها از فعالان سیاسی دوران قبل از انقلاب 1357 و زندانیان سیاسی رژیم شاه بوده اند و اکثرا به طیف چپ تعلق داشته اند. به طور مشخص در ترکیب بنیانگذاران جنبش فدرال ـ دموکرات آذربايجان، کادرها و اعضاء سابق سازمانهای سیاسی: حزب توده ايران [فرقه دموکرات آذربایجان ـ سازمان ایالتی حزب توده در آذربایجان]، سازمان راه کارگر، حزب رنجبران، پيکار و از طیف فدائی تا چپ منفرد و سوسیالیست های مسلمان حضور دارند.

ج.ف.د.آ يک سازمان سياسى است و يک جريان ايدئولوژيک نيست. اگر مسلمانى (دين باور لائيک) که جدائى دين از دولت، يعنى جدائى دستگاه مذهب از دولت را قبول داشته باشد و پلاتفرم (برنامه) جنبش فدرال ـ دموکرات آذربايجان را بپذيرد و بخواهد براى احقاق حقوق ملت ترک و مردم آذربايجان مبارزه کند، طبيعى است که ميتواند عضو سازمان ما بشود.ما عضو و هوادار مسلمان هم داريم.

موضع حزب شما در قبال خطری که امروزه بر سر ایران سایه افکنده و آن حمله آمریکا به ایران است، چیست؟

ما مخالف حمله امریکا به ایران هستیم.

ج.ف.د.آ از همان اول در اسناد رسمی خود تاکید کرده است که با هر نوع مداخله و تهاجم نظامى دولتهاى خارجى مخالف است و تلاش قدرتهاى خارجى را براى «آلترناتيوسازى» و به قدرت نشاندن دست نشانده هایشان، اقدامیارتجاعى و ضد دموکراتيک دانسته و آن را محکوم میکند.

اگرچه ما با نیروهای غیرایرانی که علیه مداخله نظامی امریکا به ایرانهستند در مخالفت با مداخله نظامی امریکا همسو هستیم اما موضع و نحوه نگرش برخی از این نیروها را در رابطه با جمهوری اسلامی قبول نداریم. اغلب این نیروهای غیر ایرانی خواهی نخواهی چون ج.ا در مقابل امریکا شاخ و شانه میکشد نوعی به ج.ا سمپاتی دارند. مخالفت روسیه، چین و برخی کشورهای امریکای لاتین و کوبا و امثالهم را نه در صلح طلبی آنها بلکه در رقابت با امریکا میشود توضیح داد. مردم ایران سکوت و یا تائید این کشورها در قبال سرکوب ملیت ها، زنان، کارگران و زحمتکشان و دگراندیشان و وحشیگری های جمهوری اسلامیرا در سه دهه گذشته هرگز فراموش نخواهند کرد.

برخی نیروهای سیاسی ایرانیکه هیستری ضد امریکایی دارند، احتمال حمله نظامی امریکا را بهانه قرار داده به طرفداری و حمایت از جمهوری اسلامیبرخاسته اند. مردم آن نوع مبارزات «ضد امپریالیستی» و ضد امریکایی برخی جریانات سیاسی را در اوایل انقلاب تجربه کرده و نتیجه آن مقابل چشمانمان است. نزدیک 30 سال است که رژیم ج .ا خون مردم ایران را به شیشه کرده و خشن ترین دیکتاتوری مذهبی را بر مردم تحمیل کرده است.

واقعیت این است که مداخله نظامی امریکا یک احتمال است یعنی نسیه است، ولی نقداً این جمهوری اسلامی ست که زنان، ملیت های تحت ستم، کارگران، دگراندیشان، جوانان و آحاد مردم ایران را به صلابه کشیده است. مردم در مقابله با مداخله نظامی امریکا مطلقا نمی توانند درکنار رژیم بایستند و ضمنا به هیچ عنوان نباید با امریکا در یک جبهه قرار گیرند.

نیروهای سیاسی مخالف رژیم و مخالف حمله نظامی امریکا باید جنبش بین المللی ضد جنگ را به نقض خشن حقوق بشر و سرکوب ملیت ها، زنان، کارگران، دگراندیشان و آزادیخواهان توسط جمهوری توجه دهند.

ناسیونالیست های ایرانی و شوونیست های فارس که به ظاهر اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم هستند از این زاویه با جنگ و مداخله امریکا مخالفت میکنند که ممکن است تمامیت ارضی ایران به خطر بیفتد و سرنگونی رژیم را با موجودیت ایران گره میزنند. همان تزی که سلطنت پهلوی سالها تبلیغ میکرد که اگر رژیم سلطنت برافتد ایران ایرانستان و مملکت تجزیه میشود. انقلاب شد و سلطنت سرنگون شد ولی مملکت تجزیه نشد!

این ناسیونالیستهای افراطی ایرانی و شوونیستهای فارس برای حفظ تمامیت ارضی به اتحاد با جمهوری اسلامی روی آورده اند.

ترس از حمله امریکا نباید ما را در کنار جمهوری اسلامی قرار دهد. ما باید به افکار عمومی جامعه جهانی صلح طلبنشان دهیم که جمهوری اسلامی یک رژیم تروریست و جنگ طلب و مداخله جوست و در این29 سال گذشته در سرکوب دگراندیشان، ملیتهای تحت ستم، زنان، کارگران و زحمتکشان لحظه ای تردید وکوتاهی نکرده است. این رژیمی است که هزاران زندانی سیاسی دست بسته را در سال 1367 قتل عام کرده است.

رابطه ی حزب شما با سایر گروه ها و احزاب اپوزیسیون خارج کشور چگونه است؟ آیا با همه آنها بر سر میز مذاکره و تبادل نظر خواهید نشست؟

ـ ما در آخرین پلنوم شورای مرکزی مان در تابستان 2007 سندی در رابطه با ائتلافها و اتحادها تصویب کرده ایم که نقطه نظرات جنبش ف.د.آ را بیان میکند. ما در این سند گفته ایم:

تحولات مهم سیاسی و اجتماعی بدون بلوک بندی ها و ائتلاف های سیاسیغیرقابل تصور است.

جنبش فدرال دموکرات آذربايجان از آنجا که برای تغيیرات بزرگ و رهایی ملت ترک و مردم آذربایجان و استقرار فدرالیسم و تاسیس دموکراسی در ایران مبارزه میکند طبیعی است که با جریانات و سازمانها و گروهای سیاسی آذربایجانی و غیر آذربایجانی رابطه داشته باشد.

اتحاد و ائتلاف با جریانات سیاسی آذربایجانی از اولویت های اساسی ماست. ج.ف.د.آ. معتقد است که در این شرایط حساس بسیار ضروری است که همه نحله های فکری و گروهبندی های سیاسی آذربایجانی با حفظ اعتقادات سیاسی و بدون آنکه برنامه خود را کنار بگذارند، برپایه چند اصل کلیدی و محوری زیر یک سقفگرد آیند. به نظر ما اعتقاد به حق تعیین سرنوشت ملتها ـ با تفاسیر متفاوت ـ و مبارزه با جمهوری اسلامی که دیکتاتوری خشن مذهبی است و ایضا شوونیسم فارس را نمایندگی میکند؛ نقطه اشتراک همه گروهبندی های سیاسی و فعالانهویت طلب آذربایجانی است.

در رابطه با همکاری با احزاب سیاسی ملل زیر ستم، سازمان ما معتقد است که جمهوری اسلامی ايران از مبارزه يکپارچه ملل تحت ستم ساکن ايران وحشت دارد. حکومت اسلامی پیوسته با تمام قوا و با جديت در پی سازماندهی و طرح ريزی توطئه های گوناگون در مقابل همبستگی مبارزاتی ملل تحت ستم ساکن ايراناست. رژیم تلاش می کند با نفاق افکنی بين ملل تحت ستم و انحراف مسير مبارزه برحق آنان و ايجاد اهداف مبارزاتی انحرافی و تراشیدن دشمنان واهی وغيرواقعی، توجه ملل ستمديده را از جمهوری اسلامی که مانع اصلی آزادی ملل ساکن ايران است منحرف کند. برای از میان برداشتن جمهوری اسلامی و حاکم شدن ملیت های ساکن ایران بر سرنوشت خودشان، ملیت های تحت ستم به یک بلوک سیاسی نیرومند نیاز حیاتیدارند. ما برای تشکیل یک بلوک سیاسی از سازمانهای ملل تحت ستم تلاش می کنیم.

در رابطه با همکاری با جریانات سیاسی سرتاسری در سند یاد شده آمده است:

تجربه سیاسی سالهای اخیرو برخورد سازمانهای سیاسی ایرانی در رابطه با مسایل ملی و مطالبات ملیتهای تحت ستم نشان میدهد که اغلب این جریانات سیاسی با شوونیسم فارس و ناسیونالیسم افراطی ایرانی مسموم شده اند. ما با سازمانهای سیاسی که کثیر الملله بودن کشور ایران را بپذیرند و حق تعیین سرنوشت ملت ها و برابری حقوقی آنان را قبول داشته باشند باید راههایی برای همکاری پیدا کنیم.

آیا برای نظام ایدئولوژیک در ایران آینده ای می بینید؟

ـ در ایران پس از جمهوری اسلامی نه تنها دولت ایدئولوژیک مذهبی جایی ندارد، بلکه بعید به نظر می آید که مردم ایران پس از اینهمه ظلم و جوری که از این حکومت اسلامی دیده اند اجازه بدهند که حتی در قانون اساسی شان دین رسمی قید شود. مردم ایران جامعه سکولار می خواهند.

جنبش فدرال ـ دموکرات آذربایجان نه تنها با دولت ایدئولوژیک دینی بلکه با هر نوع دولت حزبی و ایدئولوژیک مخالف است. هیچ جریانی حق ندارد ایدئولوژی حزبی و گروهی خودش را به دولت و جامعه تحمیل کند.

هرچقدر نهادهای مدنی مستحکم تر باشند و جامعه مدنی تثبیت شده تر باشد به همان اندازه امکان کنترل دولت توسط جامعه سهل تر انجام میگیرد و تحمیل ارادهو دیدگاه های یک حزب و یا یک گروه به دولت و جامعه دشوارتر میشود.

 

2

چه موضوع هایی برای حزب یا سازمان شما در اولویت قرار دارد؟

ـ ما برای دموکراسى، عدالت اجتماعى و برابرى حقوق سیاسی همه شهروندان و ملیت ها و الغاى آپارتايد جنسى مبارزه میکنیم.

حل مساله ملی و از بین بردن ستم ملی و رهایی ترکان ایران و دیگر ملل تحت ستم از چنگال حکومت اسلامی یکی از اولویت های اساسی ماست.

ما همزمان و از همین امروز برای

ـ آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان و مطبوعات و حق تشکل؛

ـ جدایی دین از دولت ؛

ـ لغو آپارتاید جنسی، و برابری زنان با مردان در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز مبارزه میکنیم.

تقریبا اکثر احزاب سیاسی اپوزیسیون مخالف برپایی زندان و اعدام و شکنجه هستند. فرض کنیم شما به قدرت رسیدید، با مخالفانتان چه رفتاری خواهید داشت؟

ـ ما به طور جدی با اعدام و هر نوع شکنجه مخالفیم.حتی در مورد جرائم جنائی نیز، اعدام راه حل نامطلوبی است و با صراحت باید مخالف وجود آن در قوانین کیفری بود. ج.ف.د.آ به پلوراليزم و آزادی کامل عقيده و مرام اعتقاد دارد و مدافع آزادى بى قيد و شرط تجمعات، بيان، مطبوعات و پخش اطلاعات و فعاليت تمام تشکلهای سياسی، اجتماعی، فرهنگی است. به قول معروف ما حاضریم جانمان را بدهیم تا مخالفان ما امکان اظهار نظر داشته باشند. وقتی ما به آزادی عقیده، بیان و تشکل معتقدیم یعنی مخالفان ما حق دارند از تمام آزادی های سیاسی بهره مند شوند.

در رابطه با مسئله ملیت های ایران(ترک، کرد، عرب، بلوچ و...) ، حزب شما چه راه حلی را مناسب می بیند؟

ـ به طور خلاصه ما فدرالیسم اتينيک (ملی) را پیشنهاد میکنیم.

جمهوری فدرال ايران از اتحاد داوطلبانه ملل و اقوام ساکن ایرانو مبتنى بر موازين دمکراتيک و ساختار فدراليستی ملی (اتينيک) و اصل دو پارلمانیتشکیل ميشود!

اين فدراليسم اتينيک کاملا منطبق با واقعيت ملى ـ زبانى کشور ايران است.

ما در پلاتفرم جنبش فدرال ـ دموکرات آذربايجان به طور فشرده مشخصات «آذربايجان اتينيک » و يا دولت محلى ترک هاى ايران را آورده ايم. منظور ما از فدراليسم اتينيک رد و طرد تقسيمات ادارى موجود است و با هر نوع فدراليسمى هم که مرزهاى ملى ـ زبانى را بهم ريزد و بخواهد بر اساس درهم آميختن مناطق ملى ـ زبانى و با استناد به «حقوق شهروندى»، تقسيمات جديد کشورى انجام دهد، مخالفيم.

تقسيمات کشورى کنونى با حدود مناطق ملى ـ زبانى واقعى کشور همخوانى ندارد. منظور ما از دولت فدرال ملتهاى ساکن ايران آن نواحى يا مناطقى در محدوده جغرافيائى کشور است که از نظر تاريخى مسکن ترک ها، فارسها، کردها، بلوچها و عربها و تورکمنها بودهو اکنون نيز اکثريت ساکنان آن نواحى را تشکيل ميدهند.

البته تهران بزرگ موقعيت و وضعيت ويژه دارد که اداره آن قوانين و مقررات ويژه اى را طلب ميکند، ولى آنچه مسلم است تهران نميتواند شهر يک زبانه و يک قومى باشد. گروههاى ملى ـ زبانى بايد در ساختار سياسى ـ ادارى آن نسبت به جمعيتشان سهم داشته باشند!

با مسئله زبان مادری چگونه برخورد می کنید و چه حقوقی برایش درنظر می گیرید؟

ـ ما معتقدیم همه زبانهای اقوام و ملل ساکن ایران باید به رسمیت شناخته شوند و از امکانات برابر برخوردار شوند. یعنی زبان هر قوم و ملتی در مناطق زیستشان رسمی و آموزش به آن زبان اجباری گردد و زبانهاى ترکی (ترکی آذربايجانی)، فارسى، کردى، عربى، بلوچى و ترکمنى به مثابه زبانهاى رسمی ايران محسوب ميشوند و بهتر استدر کنار آموزش زبان مادری یکی از زبانهای رایج در جغرافیای سیاسی ایران نیز به عنوان زبان دوم آموزش داده شود. خود این امر در نزدیکی ملل و اقوام ساکن ایران گام مهمی است. مثلا چه اشکالی دارد که یک فارس زبان ضمن آموزش به زبان مادری خود ترکی و یا بلوچی و یا کردی و یا عربی یاد بگیرد. به هر یک از این زبانها میلیونها نفر در داخل ایران و خارج مرزهاصحبت میکنند و خارج از مرزهای ایران زبانهای رسمی اند.

زبان فارسی زبان مشترک ایرانیان نیست و تنها زبان مادری فارس زبانهاست. گرچه فعلا نقش زبان ارتباطی را بازی میکند، ولی این نقش به طور دموکراتیک حاصل نشده بلکه به قیمت نابودی و امحاء دیگر زبانهای رایج در ایران تحمیل شده است.

فکر می کنید در داخل ایران و بویژه برای نسل جوان چقدر شناخته شده هستید و چقدر مردم به رهنمودهای شما توجه و عمل می کنند؟

ـ مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.

در رابطه با شناخته شدگی باید بگویم که اغلب موسسان و کادرهای سازمان ما هر کدام سابقه ی طولانی فعالیت سیاسی در احزاب مختلف در داخل و خارج کشور داشته اند و افراد شناخته شده و معتبری هستند. فقط برای نمونه به استاد محمدعلی فرزانه اشاره میکنم که از موسسان و عضو شورای مرکزی سازمان ما بود.

اما در رابطه با رهنمودهای ما که چقدر به آن توجه میشود باید بگویم که خط مشی سیاسی و مواضع ما در اتاقهای در بسته و یا خانه های تیمی تدوین نمیشود، بلکه در یک بده بستان زنده با فعالان سیاسی آذربایجانی در داخل و خارج و با توجه به مطالبات مردم آذربایجان و ترکهای ایران تدوین میشود، لذا مواضع ما مواضع جدا از مواضع و سیاست عمومی فعالان داخل کشور نیست.بین مواضع سیاسی ما و بخش های مهمی از حرکت سیاسی و اجتماعی در آذربایجان ایران، همخوانی جدی وجود دارد. البته طبیعی است که دوستان داخل کشور محدودیت هایی دارند که ما نداریم. خط مشی سیاسی و مواضع ما در یک رابطه دیالکتیکی اتخاذ میشود.

http://www.shahrvand.com/?c=118&a=3066

زبان مادری و بین المللی به جای تنها یك زبان
حمید زمانی   
پنجشنبه, 04 مهر 1387

 

شماره 1195 ـ 25 سپتامبر 2008

در كشورهای برخوردار از تنوع قومی و زبانی، در تعیین زبان رسمی و زبان دوم و سوم بحث های زیادی صورت گرفته و نتایج متفاوتی حاصل شده است .

در برخی از كشورها، یكی از زبان هائی كه تعداد زیادی از مردم كشور به آن صحبت می كنند، به عنوان زبان اصلی و رسمی انتخاب شده است مثل زبان فارسی در ایران.  و در بعضی ممالك زبان حاكمان كه قسمتی از جمعیت كشور نیز به آن زبان صحبت می كنند، به عنوان زبان رسمی تعیین و به بقیه اقوام موجود در كشور تحمیل شده است مانند زبان روسی در اتحاد جماهیر شوروی سابق، البته ناگفته نماند كه به بقیه ملیت ها اجازه داده شده بود كه علاوه بر زبان روسی؛ زبان محلی خود را نیز به طور رسمی آموزش دیده و به آن مسلط شوند و یا زبان عربی در زمان حكومت صدام حسین كه كردها و تركمنها نیز ناگزیر از فراگیری آن به عنوان زبان رسمی بودند.

پوستر روز جهانی زبان مادری 2008

در بعضی از كشورهای پیشرفته، تعدادی از زبان های مرسوم كشور به رسمیت شناخته شده و اجازه داده اند مردم به زبان محلی خود در مدارس و دانشگاه ها تحصیل و تدریس كرده، رسانه های جمعی نیز به همان زبان برنامه پخش نمایند، مثل كانادا كه زبان انگلیسی و فرانسه، دو زبان رسمی و همتراز كشور بوده و حتی در مجلس شورای ملی، هر كس به زبان محلی خود مسائل را مطرح می كند، البته تعداد زیادی از كانادائی ها زبان دیگر كشور را نیز به خوبی میدانند. همچنین در كشور كوچك سوئیس، كه زبان 70 درصد مردم آلمانی،  20 درصد فرانسه و 10 درصد ایتالیائی است، هر سه در كشور زبان رسمی محسوب می شوند و هر كس در محل خود در مدارس و دانشگاه ها به زبان مادری تحصیل می كند و با توجه به قدرت هر یك از زبان ها از نظر كتاب، فیلم و مجلات علمی و ادبی هیچ كس از حیث منابع احساس كمبود نمی كند .

واقعیت اینست كه كشور ما نیز یكی از كشورهای چند زبانه دنیاست. ابتدا بایستی از این بابت خوشحال باشیم كه به علت وسعت كشور و همنشینی صمیمی قوم های مختلف در كنار هم، از نعمت بزرگ تعدد فرهنگ ها برخورداریم. كانادائی ها به خاطر پذیرفتن مهاجرین كشورهای مختلف به خود می بالند و مرتب اعلام می كنند كه كشورشان، سرزمین تنوع فرهنگ ها ت و تمام فرهنگ ها در آنجا كنار هم رشد می كنند و از تغذیه فرهنگی یكدیگر تكامل می یابند و كشور نیز در آرامش، روز به روز توسعه می یابد .

گاندی رهبر فقید هند در یكی از نطق های خود می گوید"دوست دارم دیوارهای خانه ام را به قدری كوتاه بسازید كه نسیم تمام فرهنگ ها در آن بوزد، ولی مایل نیستم توفان آنها فرهنگ مرا با خود ببرد."

باید بپذیریم كه تعدد زبانها نیز در كشور ما مثل سایر پدیده های فرهنگی نعمتی است و در صورتی كه با آن درست و منطقی برخورد شود بركات زیادی خواهد داشت و در صورت عدم تدبیر و تنگ نظری، می تواند مشكل ساز باشد .

غرض از نوشته حاضر اینست كه موضوع زبان و یا زبان های موجود در ایران و یا به طور دقیق تر زبان ملی یا زبان بین المللی را مطرح كنیم.

در بحث حاضر سعی می شود كه موضوع كاملا علمی و دور از هر گونه تعصب مورد بررسی قرار گیرد تا نتیجه مطلوب حاصل گردد. برای این منظور دیدگاه های زیر مطرح می شود تا توسط صاحب نظران، بیشتر مورد ارزیابی و مباحثه قرار گیرد و در صورت موافقت، نسبت به اجرای آن اقدام شود .

پوستر روز جهانی زبان مادری 2007

زبان فارسی: زبان فارسی یكی از زبان های ساده و شیرین دنیاست به طوری كه انگلس در نامه ای به ماركس می نویسد كه برای مطالعه هنر مشرق زمین ناچار شدم زبان فارسی را یاد بگیرم و این زبان را خیلی ساده و شیرین یافتم و نمی دانم چرا آنهائی كه دنبال یك زبان جهانی هستند زبان فارسی را انتخاب نمی كنند و بعد اضافه می كند كه تو نمی دانی اشعار حافظ را به زبان فارسی خواندن چقدر لذت بخش است .

فارسی زبانی است كه به آن، حافظ، سعدی و فردوسی شعر گفته اند. مولانا اندیشه ها و تاملات عرفانی را به زبان فارسی سروده است. نه تنها حكما و شعرای فارسی زبان، بلكه شعرا و ادبای سایر زبان ها نیز مانند نظامی، اقبال لاهوری، شهریار و..... برای گیرائی و حلاوت سخن از زبان فارسی بهره گرفته اند.

در مورد قابلیت های زبان فارسی شكی نیست و از اینكه این زبان مثل سایر زبان های دنیا باید زنده و جاویدان بماند، خواست جدی همه و وظیفه سازمان ملل متحد نیز است .

زبان فارسی عامل وحدت ملی؟

حالا می خواهیم ضمن تائید حلاوت و توانایی زبان فارسی، به موضوع اصلی این گفتار بپردازیم.

بعضی ها معتقدند باید در ایران نیز مثل بعضی از كشورهای پیشرفته، به جای یك زبان؛ دو یا چند زبان كشور به عنوان زبان رسمی شناخته شود. برخی اعتقاد دارند كه زبان هر قومی كه در كشور اكثریت دارد به عنوان زبان رسمی انتخاب شود و بالاخره بعضی ها اصرار دارند كه زبان فارسی عامل وحدت ملی است و مردم ایران با زبان فارسی با همدیگر ارتباط بر قرار می كنند .

پوستر روز جهانی زبان مادری 2006

در زیر دیدگاههای بالا مورد بحث و ارزیابی قرار می گیرد تا پیشنهاد مناسبی ارائه شود .

امروزه زبان، تنها وسیله بیان احساسات و ارتباط با افراد یك قوم و حتی یك كشور نیست، بلكه زبان وسیله مهمی است برای آموزش، بهره برداری از دانش بشری و ارتباط با جهانیان كه به وسیله آن می توان از نظریات و بینش های متنوع همنوعان خود مطلع شد و از طریق این تعامل در تمام عرصه های علمی، اقتصادی و اجتماعی ملی و بین المللی حضور فعال داشت و نقش خود را دركشور و دهكده جهانی به درستی ایفا نمود.

با توجه به مقدمه بالا باید بپذیریم كه هیچكدام از زبان های قومی كشورمان امروزه نمی تواند این نقش را بازی كند و با توجه به اینكه زبان فارسی فاقد قدرت رقابت در عرصه جهانی است  انتخاب این زبان به عنوان زبان رسمی و ملی كشور این سئوال را بین سایر اقوام ایرانی ایجاد كرده و می كند كه چرا زبان فارسی؟ چرا تركی و یا كردی و یا زبان سایر قوم ها نه؟

گفتیم بعضی ها معتقدند كه زبان فارسی عامل وحدت ملی است در صورتی كه هژمونی زبان فارسی نه تنها عامل وحدت نیست، بلكه حاكمیت این زبان به طور عملی و روانی باعث دو تیرگی فارسی زبانان با سایر اقوام شده است، به طوری كه عملا آگاهانه و ناآگاهانه زبان ها و لهجه های محلی سایر زبان ها به قدری تحقیر می شوند كه ناچار تعداد زیادی از خانواده های اقوام غیر فارسی، سعی می كنند كودكان خود را از زبان مادری كه آموختن آن حق همه كودكان جهان است محروم سازند و با آنها به زبان فارسی صحبت كنند تا در آینده نه تنها مورد تمسخر دیگران واقع نشوند، بلكه در تحصیل، فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیز هم تراز فارسی زبانان گردند و این تغییر زبان محلی به فارسی را می توانید در اغلب نقاط كشور و حتی در مراكز خواستگاه های زبان های دیگر ایرانی نیز ملاحظه كنید. حاكمیت زبان فارسی باعث شده كه مردم سایر زبان ها از ادبیات و كتابت زبان خود آگاهی كافی نداشته باشند و چون نه می توانند به زبان خود بخوانند و نه بنویسند حتی تلفظ خیلی از لغات زبان مادری خود را نیز متفاوت ادا كنند. از طرف دیگر اختلاط لغات فارسی با زبانهای بومی باعث شده صحبت به زبان مادری نیز ناهمگون، نا موزون و ناخوشایند باشد؛ به طوری كه خیلی از این كودكان به راحتی نمی توانند صحبت كنند و خواست خود را به خوبی ادا نمایند. به عنوان مثال هنگامی كه با كودكان فارس زبان در تلویزیون مصاحبه می كنند آنان مطالب خود را بسیار روان و شیرین بیان می كنند در صورتی كه همین مصاحبه وقتی با یك كودك ترك زبان چه به زبان فارسی و چه به زبان تركی انجام می گیرد مطالب ناپیوسته،  زمخت و ناخوشایند بیان می شود چون زبان و ادبیات فارسی مرتب در مدرسه، رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری به كار گرفته می شود و در نتیجه تكامل یافته و از تسلسل و حلاوت بیشتری برخوردار می شود در صورتی كه برای بقیه زبان ها این فرصت ها به این گستردگی فراهم نمی شود. پس می توان گفت كه این یك ظلم آشكاردر حق سایر زبان ها و متكلمین آنها در كشور است. پس آیا می توان با این بی عدالتی به وحدت ملی رسید؟

نگارنده ضمن اینكه تعیین زبان فارسی را به عنوان تنها زبان رسمی و ملی، عادلانه نمی داند، افزودن بر تعداد زبانهای رسمی را نیز در عصر حاضر اصولی و منطقی تلقی نمی كند. اول اینكه یادگیری زبان های

پوستر روز جهانی زبان مادری 2004

متعدد وقت و زحمت بیشتری می طلبد كه اكثریت به آن رغبت نشان نمی دهند. دوم اینكه این امر سرمایه و امكانات زیادی نیاز دارد و به علت ناكافی بودن منابع علمی و ادبی قوی به زبان های محلی،  نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. پس چه باید كرد؟

جهت حل مشكل به صورت اساسی، عادلانه و مترقی، برای هریك از اقوام ایرانی دو زبان پیشنهاد می كند.  اول زبان مادری كه هر كس در خانواده خود بدون زحمت و به راحتی از كودكی فرا می گیرد و سپس

در مدرسه و حتی در صورت نیاز در دانشگاه نیز تدریس گردد تا هر قوم ایرانی با زبان و ادبیات خود كاملا آشنا و به آن مسلط گردیده و از آن لذت ببرد و این حق و آرزوی هر انسان و خواست ملی است كه سازمان یونسكو نیز بدان تاكید می ورزد .در این صورت تمام زبان ها، فرهنگ ها و هنر همه اقوام ایرانی احیاء شده، توسعه یافته و محافظت می شوند .در صورت موافقت با این امر رشد و توسعه زبان های بومی بستگی به فعالیت و وظیفه شناسی نخبگان ادبی و هنری هر قوم دارد كه برای بالندگی ادبیات و فرهنگ خود چقدر از خود مایه می گذارند. در این شرایط تمام آنهائی كه تحدید زبان های محلی خود را بهانه مخالفت با حكومتهای مركزی قرار می دهند خلع سلاح شده و نخواهند توانست مزاحمت ها و مشكلات سیاسی ایجاد كنند. اتخاذ چنین رویه ای به امنیت ملی نیز كمك خواهد كرد .

لازم به یادآوری است كه در كنار تدریس زبان محلی می توان مثل بعضی از كشورهای پیشرفته امكانات یادگیری سایر زبان های كشور را نیز در بعضی مدارس و دانشگاه ها جهت علاقمندان فراهم كرد .

زبان مادری و بین المللی به جای تنها یك زبان
حمید زمانی   
پنجشنبه, 04 مهر 1387

 

زبان دوم برای تمامی اقوام ایرانی زبان انگلیسی پیشنهاد می شود به این صورت كه در مدارس و دانشگاه ها تمام دروس علمی مثل فیزیك، شیمی، ریاضی و... به زبان انگلیسی تدریس شود چنان كه در بعضی از كشورهای پیشرفته نیز این كار عملی شده است. به عنوان مثال در سوئد كه یك كشور پیشرفته و متمدن دنیاست همزمان با زبان سوئدی، از دوره مهد كودك زبان انگلیسی را فرا می گیرند، به طوری كه هركودك سوئدی به دو زبان تسلط می یابد، در صورتی كه می دانیم سوئدی ها با توجه به فرهنگ و صنعت پیشرفته و منابع علمی به زبان سوئدی ظاهرا نیازی به زبان انگلیسی ندارند، ولی شاید دنیای امروز و آینده را بهتر شناخته، درست تحلیل كرده و عمل می كنند.

پوستر روز جهانی زبان مادری 2003

در مورد زبان انگلیسی باید بیشتر سخن گفت چون نه تنها ما ایرانیان، بلكه اغلب سیاستمداران و متفكران كشورهای غیر انگلیسی زبان دنیا نیز در گذشته سعی داشته اند با توسعه و گسترش زبان انگلیسی مقابله كنند.

از آن جمله جواهر لعل نهرو، تاگور فیلسوف نامی هند، تیتو رهبر یوگسلاوی سابق و ... زبان اسپرانتو را به خوبی یاد گرفته بودند و با یكدیگر به این زبان مكاتبه میكردند، به طوری كه زمانی در بین مردم جهان نیز اسپرانتو به سبب سادگی و مقابله با هژمونی زبان انگلیسی توسعه یافت و زبان ضد امپریالیستی لقب گرفت و حتی بعد از انقلاب اسلامی ایران در بعضی از مساجد، اسپرانتو به عنوان زبان محرومان و مستضعفان جهان برای علاقمندان تدریس شد، ولی واقعیت چیز دیگری بود. توسعه روز افزون علم، تکنولوژی و انتشار آن به زبان انگلیسی، عملا تمام زبان های دنیا را تحت الشعاع قرار داد.  بعضی این واقعیت را به موقع پذیرفتند و بهره برداری كردند و برخی به آن همچنان مشكوك ماندند .

امروزه نباید به زبان انگلیسی به عنوان زبان مستكبران جهان نگاه كرد و از آن غافل ماند .در عصر حاضر زبان انگلیسی وسیله ارتباط جهانی است كه ما نه تنها به وسیله آن می توانیم با تمام انسان های جهان مرتبط شویم ، بلكه از تمام منابع علمی، ادبی و هنری دنیا كه اكثرا به این زبان منتشر می شود استفاده كنیم و حتی نظرات، دیدگاه ها و تولیدات علمی، هنری و مذهبی خود را با همین زبان به جهانیان عرضه كنیم. باز تأكید میشود كه زبان ارتباطی امروز جهان، زبان انگلیسی است و ما باید بدون تعصب برای رسیدن به اهداف خود از آن بهره گیریم،  به طوری كه علمای ما در گذشته از زبان علمی و ادبی آن روزگار كه عربی بود بدون هیچ تعصبی استفاده می كردند و عربی را به خوبی یاد گرفته و به آن تسلط داشتند و مطالب علمی را به زبان

عربی می خواندند و نظرات خود را با آن زبان منتشر می كردند. زمانی زبان فرانسه زبان متداول علمی شناخته شده بود و در مدارس و دانشگاه های ایران و اغلب كشورها تدریس می شد، ولی امروزه زبان انگلیسی جای همه زبان های متداول دنیا را گرفته است. پس ما می توانیم ضمن حفظ زبان مادری، زبان انگلیسی را به عنوان یك وسیله مهم ارتباطی یاد گرفته و به آن مسلط شویم. مسلما در آینده دور اگر زبان دیگری جایگزین زبان انگلیسی شود، بالطبع امكانات یادگیری آن را فراهم خواهیم كرد و برای پیشبرد اهداف خود به آن مسلط خواهیم شد .

باز مایلم بیشتر به مزایای یك زبان مادری و یك زبان بین المللی برای كلیه اقوام ایرانی تاكید كنم .

یادگیری عمومی زبان انگلیسی غیر از مزایائی كه قبلا گفته شد باعث می شود تمامی زبان های رایج كشور محترم و همتراز شمرده شود و هیچ فرهنگ و زبانی تحقیر نشود و عدالت در زبان باعث توسعه و وفاق ملی پایدار گردد. برخلاف نظر بعضی ها كه تصور می كنند تنها انتخاب یك زبان سبب تقویت وحدت ملی می شود، امروزه در عمل می بینیم تجویز و تحمیل یك زبان از زبان های ایرانی نمی تواند عامل وحدت باشد ،بلكه به جرأت می توان گفت كه به یكی از مهمترین عوامل نفاق تبدیل شده و حتی می تواند به ابزاری برای تحریك ، تشنج و تجزیه تبدیل شود. در صورتی كه در كشورهای دیگر مثل هند، كانادا و سوئیس شاهد هستیم كه تعدد رسمیت زبان ها هیچگونه مشكل ملی و امنیتی به وجود نمی آورند و از طرف دیگر می بینیم علیرغم این كه زبان جزیره كرس فرانسه با كشور مادر یكی است، ایرلندی ها زبان مشترك با انگلستان دارند و یا باسك ها در اسپانیا هم زبان هستند، ولی همزبانی عامل وحدت آنها نشده است.

در صورت عمومی شدن یادگیری زبان انگلیسی در كشور، می توان انتظار داشت:

نشست ها و كنفرانس های ملی و بین المللی را به طور مرتب به زبان انگلیسی برای بهره برداری هموطنان برگزار کرد .

مجالس ملی نظیر مجلس شورای اسلامی می تواند به زبان انگلیسی برگزار شود تا تمام اقوام ایرانی در بیان مسائل خود یكسان و همسطح قلمداد شده و بدین گونه عدالت در زبان حاكم گردد .

دانشمندان، اندیشمندان، نویسندگان، هنرمندان و حتی اسلام شناسان برجسته ما به راحتی می توانند با جهانیان ارتباط تنگاتنگ و قوی داشته و نوشته های خود را در تیراژی خیلی بالا منتشر نمایند و نظرات خود را به طور فراگیر ارائه و تبلیغ نمایند .

جهان امروز را دهكده جهانی می نامند و زبان این دهكده، امروز بدون تعارف زبان انگلیسی است. هر كس و هر ملتی كه زبان این دهكده را بهتر بداند و به آن مسلط شود ، از امكانات مادی و معنوی آن بیشتر

استفاده خواهد كرد و جایگاه مناسب خود را در آن پیدا كرده و وظیفه و نقش خود را به درستی ایفا خواهد کرد در غیر این صورت، منزوی خواهد شد و ازصحنه بازی كنار خواهد افتاد .

البته شاید بعضی ها فكر كنند كه تدریس به زبان انگلیسی در سطح ایران از نظر اجرا امكان پذیر نیست در صورتی كه امروزه با توجه به امكانات تكنولوژی موجود، می توان تنها از یك ویدئو و یك تلویزیون و

تعدادی فیلم علمی آموزشی كه به صورت اصولی و جذاب توسط متخصصان مجرب تهیه شده باشد استفاده كرد و آنها را در اختیاركلیه مدارس شهری و روستائی كشور از مرحله مهد كودك تا آخر دبیرستان قرار داد، بدین گونه عدالت در تحصیل نیز تا حدودی مراعات خواپوستر روز جهانی زبان مادری 2002هد شد. در صورت نیاز و امكان می توان از كانال های تلویزیونی، اینترنتی و ماهواره ای هم بهره گرفت .بدیهی است كه پس از سپری شدن دوره تحصیلی یك نسل،  نسل های بعدی كاملا به موضوع مسلط شده، زبان مادری و زبان انگلیسی به صورت عادی جایگاه خود را پیدا خواهد كرد.

خلاصه و نتیجه گیری :

 

به طوری كه اشاره شد واقعیت جامعه نشان می دهد كه امروزه تنوع و تعصب در عقاید و آرا نمی تواند مثل گذشته عامل تشنج در كشور ما باشد، ولی حاكمیت تنها یك زبان در كشور و تحمیل آن به كلیه اقوام ایرانی موجب نفاق و عامل تحقیر سایر زبان ها و فرهنگ ها می شود و در صورتی كه امروز این موضوع در آرامش، عادلانه و باتدبیر، مطرح و حل نشود در آینده موجبات برخورد تمدنها را فراهم خواهد آورد.

امید است ما كه طراح گفتگوی تمدن ها هستیم موضوع تعدد زبان ها را در كشور خود با گفتگو، متمدنانه حل كنیم .

اما در مورد زبان دوم، اگر تنبلی، تعصب خشك و عدم دوراندیشی و آینده نگری باعث شود كه خود را امروز به زبان دهكده جهانی مسلح نكنیم و از همین امروز خود را آگاهانه آماده ورود به این دهكده نسازیم و فعالانه در آن شركت نكنیم، فردا خواسته و ناخواسته این زبان نیز به ما تحمیل خواهد شد و در آخر صف با سستی و خفت، ورود به دهكده را تمنا خواهیم كرد تا دنباله روی این قافله شویم .

ایمیل نویسنده:

Hamid.Zamani@hotmail.com این آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن ابتدا باید جاوا اسکریپت را فعال کنید.

 

www.turkiran.com