در اعتراض به بازگشائي مدارس استعماري فارسي در آزربايجان و ديگر مناطق ملي ايران:

ماهي از سر گنده گردد، ني ز دم -مولانا جلال الدين رومي
.........

 

http://sozumuz.blogspot.com/


«
امروز زبان فارسي] زبان مادري خامنه اي[ زبان مظلومي مي باشد، چون به عمد با اين زبان مبارزه شده است». اين ادعاي حيرت العقول از آن خامنه اي است. برخلاف مظلوم نمائي سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، نه تنها زبان فارسي زباني مظلوم نيست بلكه:

-
صد در صد بودجه فرهنگي و اجتماعي ايران از طرف جمهوري اسلامي صرف حفظ، گسترش و ارتقا موقعيت زبان و فرهنگ فارسي مي گردد، و اين در حاليست كه ديگر فرهنگ ها و زبان هاي موجود در ايران، از چنين بودجه هائي و كلا هر گونه حمايت دولتي محرومند.
-
هر ساله از طرف جمهوري اسلامي ايران دهها ميليون دلار هزينه چاپ و اهداء كتابهاي فارسي به افغانستان و تاجيكستان و … مي شود، اما اکثريت ترک ايران در كشور خود همچنان از حقوق حداقلي زباني خود نيز محروم است.
-
جمهوري اسلامي واقعيت حضور و اكثريت بودن تركان در ايران را ناديده ميگيرد، مقامات آن شامل خود خامنه اي ايران را كشوري فارسزبان مي نامند،
-
سياست ضد انساني يکپارچه سازي و نابودي زبان، فرهنگ و ملتهاي مسلمان ساكن در ايران بلاانقطاع و با صرف بودجه کلاني از ثروت ملي اجرا مي شود،
-
زبان ترکي در ايران به رسميت شناخته نشده، در محاکم قضايي و ادارات دولتي هيچ سندي به اين زبان تنظيم نمي‌شود،
-
نامهاي ترکي كودكان به اتهام بيگانه بودن در شناسنامه‌ها ثبت نمي‌گردد، حتي نامگذاري اماكن بدين زبان نيز غيرقانوني اعلام شده است،
-
زبان و ادبيات ترکي در مدارس در مناطق ترك نشين و به كودكان ترک آموزش داده نمي‌شود،
-
ترکها که در اکثر مناطق ايران حضور دارند همچنان از داشتن هر‌گونه رسانه سراسري راديو ـ تلويزيوني و مطبوع محرومند
-
در ايران هيچگونه مراكز آكادميك و تحقيقاتي، دانشگاهها و فرهنگستانها براي بررسي و تدقيق زبان، ادبيات، فرهنگ و تاريخ ترك وجود ندارد
....

و اين همه در حالي است كه زبانهاي اقوام ساكن در دو همسايه‌ شرقي و غربي ايران يعني افغانستان و عراق از كردي و ازبكي و تركمني و.... در آن کشورها رسمي اعلام شده اند. آري، اين است معني واقعي مظلوم بودن يك زبان! وانگهي اگر كه به گفته خامنه اي معيار مظلوم بودن زباني مبارزه با آن است، در آن صورت زبان تركي در ايران به طريق اولي، صدها و هزارها بار بيشتر از فارسي مظلوم خواهد بود، زيرا تركان ايران و آزربايجان جنوبي، هر روز شاهد نابودي و زجركش شدن زبان و فرهنگ تركي توسط دولت جمهوري اسلامي ايرانند: « در راستاي مبارزه با زبان و فرهنگ تركي و آزربايجان، تمامي كتب به زبان تركي و همه کتابهاي مرتبط با فرهنگ، زبان، تاريخ، ادبيات، موسيقي و… آزربايجان در کتابخانه ملي تبريز (نام آن اخيرا از طرف دولت به كتابخانه مركزي تبريز تغيير يافته است)، کتابخانه دانشگاه امام صادق تهران، دانشگاه بين المللي قزوين و... به دستور رياست اين کتابخانه ها از دسترس دانشجويان خارج و به بخش کتب مراجع (غير قابل امانت دهي) منتقل شده است. به گفته متصديان كتابخانه هاي مذكور، كتب تركي قابل استفاده براي عموم نبوده و جهت مراقبت و نگهداري مناسب در جاي امني محافظت مي شوند».

بيت المال در خدمت زبان قوم اقليت فارس

زبان فارسي مظلوم سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي، زبان اقليتي قومي در ايران ميباشد كه از موقعيت رسمي و دولتي بودن انحصاري، كاربرد انحصاري در سيستم اداري، آموزشي، رسانه اي، اقتصادي، نظامي، حقوقي، علمي و هنري و ...... بر خوردار است. زبان فارسي علاوه بر تخصيص بودجه كلاني از ثروت ملل ايراني غيرفارس براي حفظ، گسترش و تحميل آن، به طور مشخص داراي نهادها و تشكيلات دولتي زير است:

-
فرهنگستان زبان و ادب فارسي
-
طرح كلان سند ملي گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
شوراي گسترش زبان فارسي
-
دبيرخانه شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
مركز گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن ترويج زبان و ادب فارسى
-
انجمن زبان و ادبيات فارسي
-
مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي
-
مجمع بين المللي زبان فارسي
-
مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن علمي استادان زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن شاعران فارسيگوي جهان
-
مركز جستجوى لغات بسيت فراموش شده زبان فارسى (به پيشنهاد خامنه اي)
-
مرکز ايجاد هماهنگي در اصطلاحات زباني کشورهاي ايران، تاجيکستان و افغانستان (به پيشنهاد حداد عادل)
-
اتحاديه كشورهاي فارسزبان (طرح دولت جمهوري اسلامي)
-
سمينارهاي دولتي متعدد زبان فارسي در صدا و سيما
-
برنامه هاي تلويزيوني ويژه (فارسي را پاس بداريم،...)
-
المپيادهاي سراسري دولتي متعدد زبان و ادبيات فارسي
-
كنگره هاي دولتي و دانشگاهي متعدد در باره زبان فارسي
-
دوره هاي همايش سالانه پژوهشهاي زبان و ادبيات فارسي
-
دوره هاي دانش افزايي زبان فارسي ويژه دانشجويان خارجي
-
گاهنامه هاي دولتي متعدد فرهنگ و زبان و ادب فارسي (نامه پارسى،...)
-
بنياد دانشنامه بزرگ فارسي
-
كنفرانس شبكه زنان فارسي زبان
-
شبكه تلويزيوني فارسي زبانان سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان
.....

خواست تغيير قانون اساسي و تضمين حقوق زباني

دشمني جمهوري اسلامي و نهادهاي آن با زبان و هويت و ملل مسلمان غيرفارس کشور و بي كفايتي حکومت موجب شد که به موازات افزايش روز افزون تعداد اين طومارها و عدم پاسخ دولت مرکزي به آن‌ها، بزودي آگاهي مردم از حقوق خود و در نتيجه سطح مطالبات گسترش يابد. به گونه اي كه اكنون خواست آموزش زبان مادري در جوار زبان رابط فارسي، ديگر حداكثر خواست تركان ايران و آزربايجان جنوبي نبوده، بلكه خواست رسميت و دولتي شدن زبان تركي تبديل به حداقل خواست تركان ايران و آزربايجان جنوبي شده است. (طبق ميثاقهاي بين المللي، دولتها و حكومتها موظف به ارائه آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور براي اكثريت مردم كشورند. بنابراين تا زمانيكه در ايران زبان تركي داراي موقعيت زبان رسمي و دولتي نباشدد، كوچكترين احتمال و شانسي براي پذيرش حقوق زباني مساوي زبانهاي تركي و فارسي از سوي دولت ايران وجود ندارد).

اكنون اجماعي در بين روشنفكران ملل غيرفارس ساكن در ايران به ويژه تركان در حال شكل گيري است كه معتقد است «با توجه به اينکه دهها هزار فعال تورک ايراني به جرم تاکيد به اجراي اصل ١٥ و ١٩ و ٤٨ قانون اساسي تاکنون به انحا مختلف زنداني، شکنجه، تبعيد، از شغل خود اخراج و يا در گزينشها رد صلاحيت شده‌اند، تا تغيير اساسي در نگرشها و عملکرد دولت به مساله زبانها و حقوق ملي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و حقوق زباني زبانهاي رايج در آن، قانون اساسي براي ما سنديت ندارد. نه اجراي دقيق تمام اصول قانون اساسي از جمله اصول مربوط به حقوق اقوام ايراني (١٣-١٥-١٩-٤٨) و نه آن مصوبه تحقيرآميز مجمع تشخيص مصلحت نظام كه زبان و خط فارسي را ركن تعريف هويت ملي ايراني دانسته است، مطلقا نمي تواند در راستاي حقوق ملي و حقوق شهروندي برابر ملتهاي تحت ستم در ايران باشد. قانون اساسي جمهوري اسلامي همبستگي مردمان و ملل ساكن در ايران را از بين برده است. اين قانون اساسي، رسما و علنا برابري حقوق شهروندي را انکار و بر طبقه بندي مردمان ايران به شهروندان درجه يک و درجه دو تاکيد دارد. در اين قانون اساسي ملتهاي غيرفارس، مسلمانان اهل سنت، زنان و اقليتهاي ديني و مذهبي غيرمسلمان و مردم غيرديني و سكولار، از حقوق شهروندي برخوردار نيستنند و مورد تبعيض جدي هستند. قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اصل ولايت فقيه فارسي استوار است که در تضاد بنيادي با دموکراسي و آزادي و منافع سياسي آزربايجان و هويت ملي تركي قرار دارد».

جمهوري اسلامي، ناقض بيانيه ها و اعلاميه هاي بين المللي

سلب حقوق ملي و زباني گروههاي ملي و زباني ساكن در ايران توسط دولت جمهوري اسلامي، در عين حال نقض آشكار قوانين، بيانيه ها و اعلاميه هاي بين المللي كه جمهوري اسلامي بر بسياري از آنها امضا انداخته است نيز مي باشد.

به ¬رغم الزام قوانين بين‌المللي، افراد منسوب به ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران در اعمال حق خود براي كاربرد زبان خويش همچنان با مشكلات عديده اي و از جمله ممنوعيت تعليم و تعلم به زبانهاي مادري روبرو هستند:

- "
اعلاميه جهاني حقوق بشر" مصوب ۱۹۴٨ که در مقدمه اش به برابري شرف و حيثيت خاندان بشري اعتقاد داشته و در ماده ي دوم خود تصريح مي کند که "هر کس مي تواند بي هيچ گونه برتري، منجمله برتري از نظر نژاد، رنگ، جنس، زبان و دين يا هر عقيده ديگر از حقوق برابر و آزادي بهره مند گردد" و ماده بيست و ششم که اشاره مي کند "هر کس حق دارد از تعليم و تربيت استفاده کند و هدف از تعليم و تربيت بايد شکوفايي کامل شخصيت بشري و تقويت احترام به حقوق بشر و آزاديهاي اساسي باشد و تعليم و تربيت بايد حسن تفاهم و گذشت و دوستي بين همه ملتها و همه گروهها از نظر نژاد و دين، همچنين گسترش فعاليتهاي صلح ملل متحد را تسهيل کند"
- "
عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني" ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ و "عهدنامه بين المللي حق، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي" به همان تاريخ، که حقوق مربوط به زبان را براي آحاد نوع بشر به رسميت شناخته است.
- "
قطعنامه ۱٣۵-۴۷" ۱٨ دسامبر ۱۹۹۲مجمع عمومي سازمان ملل متحد که "بيانيه در حقوق افراد متعلق به اقليتهاي ملي، قومي، ديني و زباني" را تصويب نمود.
- "
کنوانسيون اروپايي براي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي" به تاريخ ۴ نوامبر ۱۹۵۰، "کنوانسيون شوراي وزيران مجمع اروپا" به تاريخ ۲۹ ژوئن ۱۹۹۲، که مقاوله نامه (چارتر) اروپايي براي زبانهاي منطقه اي و يا اقليتي را تصويب نمود.
- "
اعلاميه جهاني حقوق جمعي خلقها" مصوب بارسلونا به تاريخ مي ۱۹۶۰ که حق تحصيل را براي خلقها به رسميت مي شناسد.
- "
اعلاميه جهاني حقوق زباني" مصوب بارسلون، به تاريخ ژوئن ۱۹۹۶ که در بخش دوم ماده بيست و سوم خود تصريح مي نمايد که "آموزش و تحصيل مي بايست در سرزميني که عرضه مي شود به حفظ و توسعه زباني که يک جمعيت زباني با آن سخن مي گويد، ياري رساند" و نيز ماده بيست و نه که اشاره مي نمايد "هر کس محق است که از تحصيل و آموزش به زبان خاص سرزمين خود که در آنجا ساکن است برخوردار گردد" و ماده هاي ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲٨ و ٣۰ که مکررا و موکدا بر حق تحصيل به زبان مادري، آموزش و بسط و گسترش مطالعه ي آن در سطوح دانشگاهي اصرار دارد.

قانون اساسي ايران و چندين پيمان حقوق بشر بين‌المللي كه ايران امضا كرده است، از جمله "ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي"؛ "ميثاق حقوق كودك"؛ "ميثاق بين‌المللي امحاي همه اشكال تبعيض نژادي" همه به وضوح تبعيض بر اساس قوميت را منع كرده‌اند. اين ميثاق‌ها ممنوعيت فوري تبعيض عليه اقليت‌ها در تأمين حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي - از جمله حق كار با انتخاب آزاد، حق مسكن مناسب، حق آب و غذا، حق آموزش، حق برخورداري از بالاترين سطح بهداشت قابل دسترسي و حق مشاركت برابر در حيات فرهنگي - و انجام اقداماتي براي امحاء اين تبعيض را الزام‌آور كرده اند. طبق اين ميثاقها حكومت‌ها از اين كه افراد را از حق استفاده از زبان خود محروم كنند منع شده‌اند. ايران هم‌چنين "ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي" را امضا كرده است كه در ماده ٢٦ خود، برابري در حمايت قانوني و عدم تبعيض در اجراي حقوق بشر را تأييد كرده است. كميته حقوق بشر كه پيروي از ميثاق را زير نظر دارد مشخص كرده است كه اين امر همه حقوق بشر، از جمله حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، را در بر مي‌گيرد. ميثاق در ماده ٢٧ هم‌چنين مي‌گويد كه «در كشورهايي كه اقليت‌هاي قومي، مذهبي يا زباني وجود دارد، افراد متعلق به اين اقليت‌ها را نمي‌توان از اين حق محروم كرد كه همراه با ساير افراد گروه خودشان از فرهنگ خاص خويش متمتع شوند، ايمان به مذهب خويش را بيان و بر اساس آن عمل كنند، يا زبان خود را به كار گيرند.» طبق ميثاقهاي مذكور، افراد وابسته به اقليت‌ها در بهره‌گيري از حق آموزش نبايد تحت تبعيض قرار گيرند. معناي اين سخن آن است كه آنان نه فقط بايد به به صورت برابر با ساير شهروندان كشور به آموزش دسترسي داشته باشند، بلكه هم‌چنين بايد امكانات مناسب براي حفظ هويت آنان و از جمله زبانشان در اختيار آنان قرار گيرد، افراد وابسته به اقليت‌هاي ملي و زباني مجاز باشند در عرصه‌هاي خصوصي و عمومي، آزادانه و بدون دخالت يا هر نوع تبعيض از زبان خود استفاده كنند.

در حالي‌ كه حكومت آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور را در اختيار اكثريت مردم مي‌گذارد، اعضاي اقليت‌ها حق دارند مدارسي را كه در آن آموزش به زبان خودشان عرضه مي‌شود تأسيس و اداره كنند. قوانين بين‌الملل حق افراد (از جمله اعضاي اقليت‌ها) را در تأسيس و اداره نهادهاي آموزشي، با قيد اين كه آن‌ها حداقل استاندارد‌هاي تعيين شده از سوي‌ حكومت را رعايت كنند، به رسميت مي‌شناسد. والدين در انتخاب نوع آموزشي كه به كودكان آنان عرضه مي‌شود، حق تقدم دارند؛ اين امر از جمله، شامل اين حق است كه نهادهاي ديگري جز نهادهاي ايجاد شده و تحت كنترل مقامات دولتي را براي كودكان خود انتخاب كنند. مقامات كشوري بايد اقدامات مثبتي را انجام دهند: (الف) كه هرگاه كه امكان داشته باشد افراد متعلق به اقليت‌ها از فرصت‌هاي كافي براي آموزش زبان مادري يا تعليم به زبان مادري خود برخوردار شوند؛ و (ب) تا دانش بر زبان اقليت‌هاي موجود در محدوده‌ خود را ترويج كنند.

جمهوري اسلامي چه بايد بكند؟

-
براي زدودن راسيسم و شونيسم فارسي از جامعه و دولت ايران، مي بايست نهادها و ارگانهاي دولتي مناسب تشكيل و با تصويب قوانين دقيق بازدارنده و تنبيهي جامع و مانع، هر نوع تفكر و ذهنيت راسيستي و استمعاري بلكل از سطح دولت و جامعه پاكسازي شود.
-
ايجاد "وزارتخانه ملل" ساكن در ايران از جمله براي آماده ساختن طرح جامع و مانع "حقوق زباني ملل و گروههاي زباني ساكن در ايران" و اجرائي كردن آن و مبارزه با نژادپرستي و تفوق قومي فارسي در ايران
-
تغييرات لازمه در قانون اساسي در راستاي به رسميت شناخته شدن تنوع ملي و زباني مردم اين كشور و برابري مطلق آنها و تقيد بي قيد و شرط و موظف شمردن دولت به احترام عملي به اين تنوع و تضمين برابري آنها از طريق ذكر بند "كشور ايران كشوري مركب از ملتهاي با حقوق برابر ترك، فارس، لر، كرد، مازي، گيلك، عرب، بلوچ، تركمن، لار و. است"
-
آزادي ملل ساكن در ايران در كاربرد زبان و خطوطشان چه در عرصه هاي رسمي و دولتي و چه در عرصه هاي غيررسمي و غيردولتي بايد در قانون اساسي قبول و تضمين شود.
-
پايان دادن به پريشان انديشه هاي بيمارگونه "زبان و خط فارسي عامل وحدت ملي ايرانيان است" و "محوريت زبان و خط فارسي در تعريف هويت ملي همه ايرانيان" در تدوين سياستهاي كلي نظام و لغو همه اسناد و مصوبات و قوانين .كه بر اساس دو نگرش نژادپرستانه و فارس محور فوق تنظيم و تدوين شده اند، شامل قانون اساسي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي عالي امنيت ملي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، صدا و سيما، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، وزارات آموزش عالي وعلوم، ارشاد و فرهنگ، آموزش و پرورش، خارجه ، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و .
-
به رسميت شناخته شدن هويت ملي خلق ترك در ايران از طرف دولت و انعكاس آن در همه قوانين و در راس آنها در قانون اساسي، و همانگونه كه اين خلق خود آنرا درك و تعريف مينمايد
-
پالايش دولت از ذهنيت و اشخاص حامل سياستهاي نژادپرستانه "زبان كشي دولتي"،" نژادپرستي زباني فارسي" و "نسل كشي زباني ملل غيرفارس ايران"، بويژه سيماهايي كه سمبل نژادپرستي زباني فارسي در ايران شمرده ميشوند مانند هاشمي رفسنجاني و حداد عادل
-
پرهيز از شعارها و ادعاهاي نژادپرستانه آريايي و قومييت گرايانه فارس محور كه مدام از سوي مقامات و شخصيتهاي دولتي كشور شامل رهبر، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، رئيس مجلس شورا، رئيس جمهور، وزير فرهنگ و . تكرار ميشود. مانند فارس زبان ناميدن كشور ايران، عرضه زبان فارسي به عنوان زبان مادري همه ايرانيان، آريايي نماياندن نژاد مردم ايران .
-
مي بايست صريحا در قانون اساسي قيد شود كه زبان فارسي منحصرا زبان قوم و منطقه فارس نشين كشور است و داراي هيچ امتياز و حق و ويژگي فرهنگي و سياسي و .. در ايران نخواهد بود.
-
پايان دادن به رسميت انحصاري زبان و خط قوم اقليت فارس و به رسميت شناختن و دولتي نمودن فوري زبان تركي به مثابه زبان اكثريت نسبي مردم
-
تاسيس فرهنگستان زبان، ادب و تاريخ تركي. همچنين ميبايست در مقابل هر بنياد و موسسه و نهاد دولتي كه براي حفظ و گسترش زبان فارسي از سوي دولت ايجاد شده است، معادل آن براي زبان تركي نيز ايجاد شود (فرهنگستان زبان و ادب فارسي، شوراي گسترش زبان فارسي، مجمع بين المللي زبان فارسي، مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي، انجمن شاعران فارسيگوي جهان، سمينارهاي زبان فارسي در صدا و سيما، المپيادهاي سراسري زبان و ادبيات فارسي، گاهنامه هاي فرهنگ و زبان و ادب فارسي و پارسي، كنگره هاي بيشمار دولتي و دانشگاهي در باره زبان فارسي و ....)
-
ايجاد كانالهاي سراسري دولتي و خصوصي راديو و تلويزيون به زبان تركي معيار، چاپ و نشر نشريات و روزنامه هاي سراسري دولتي و خصوصي به زبان تركي معيار و خط لاتيني آن
-
كاربرد رسمي و دولتي همه جانبه زبان تركي در عرصه هاي قانونگذاري، حقوقي، آموزشي، رسانه ها، علائم و غيره، از جمله در اقدامات سمبليكي مانند انتشار قانون اساسي، در چاپ اسكناسها، اوراق بهادار، پاسپورتها و تمبرها، در نمايندگيهاي خارج كشور و محاكم قضائي، در علائم و تابلوهاي خياباني و....
-
بسيج براي آغاز تعليم و تعلم به زبان تركي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين در سال تحصيلي پيش رو، در همه سطوح تحصيلي از مهدكودكها و كودستانها تا دبستان و دبيرستان و دانشگاهها
-
توقف آموزش زبان فارسي تحت پوشش سوادآموزي در مدارس عشايري، كودكستانها و مهدكودكها، آموزش بزرگسالان و . در مناطق ترك نشين
-
اجباري نمودن توانايي خواندن و نوشتن به زبان تركي نوشتاري و ادبي براي همه طلبه ها و روحانيون در حوزه هاي تربيت ملايان موسوم به حوزه هاي علميه در مناطق ترك نشين كشور. بويژه مراجع و روحانيون عاليرتبه ترك، مطلقا مى بايست سواد تركي داشته باشند. بيگانگي اكثريت مطلق روحانيون عاليرتبه ترك با فرهنگ و زبان ملت خود و عدم آشنايي آنها با تركي نوشتاري، يكي از معضلات اصلي اين صنف بوده و باعث عقب ماندگي مفرط فرهنگي و اجتماعي آن در بسياري از عرصه هاي ديگر نيز شده است.
-
با توجه به شرايط ايران، فارسها مطلقا مي بايد موظف به يادگيرى يكى از زبانهاى غيرفارس ايران بشوند. محروميت تركها و ديگر ملتهاى ايرانى از تعليم و تعلم به زبانهاى ملى و مادريشان، البته كه معضلى بسيار بزرگ و از عوامل عمده عقب ماندگى عمومى جامعه ايرانى از جهان متمدن و معاصر است. با اينهمه محروم بودن فارسها از يادگيرى ديگر زبانها و فرهنگهاى ملى ايران و محدود ماندن دنياى ذهنى شان و كاناليزه و تنگ شدن افقشان، نيز به همان اندازه معضلى بزرگ و از عوامل عقب نگهداشته شدن جامعه ايرانى است.
-
مقامات عاليرتبه و بروكراتهاي فارس، بر اساس پرونده سياه خود در يك سد سال گذشته با اتخاذ تدابيرى قانونى، مى بايست كه مطلقا موظف به يادگيرى يكى از زبانهاى ملل ساكن در ايران و ترجيحا تركي و عربي كه آنها را پست و خوار مي شمارند شوند تا با فرهنگ مدارا و تكثر زباني-ملي تربيت شده با آن خو بگيرند.
-
ممنوع ساختن و دوري اكيد از تدبير دولتي تحريك آميز و اهانت نژادپرستانه آزري و آزري زبان ناميدن ملت ترك كه مدام از سوي دولت و مقامات رسمي به جاي نام ملي-تاريخي اين ملت، "ترك" صورت مي پذيرد


نوشته زير اقتباسي از اين مقاله است.
سيد علي حسيني خامنه اي: «هويت ملي ما به خط و زبان فارسي است»

چرخش ١٨٠ درجه اي خامنه اي در بعضي از مواضعش:


مواضع سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در آغاز اقلا در دو مورد كليدي زبان فارسي و اشغالگري ارمنستان در طرفداري صريح از قوميتگرائي افراطي فارسي، پارسيگري و تركستيزانه نبوده است. به عنوان مثال وي سالها قبل هنگام اشاره به اشغال اراضي آزربايجان توسط ارمنستان، آنرا با نسل كشي بوشناكها توسط صربستان يكي شمرده بود: «البته بنده، امروز راجع به فجايع يوگسلاوي سابق عرض كردم. اما فقط آن نيست، در همين نزديكي خودمان آنچه با مسلمين منطقه اي از جمهوري آزربايجان در قره باغ مي شود مثل همان فجايع است». خامنه اي در سفر به تبريز كه بعد از اعتراضات ملت ترك به حمايت دولت جمهوري اسلامي ايران از ارامنه انجام پذيرفت، در جمع مردم از عدم حمايت ايران از ارامنه سخن رانده و شديدا مورد استقبال قرار گرفته بود. (اين استقبال در مقايسه با پرتاب شدن گوجه فرنگي له شده به ماشين حامل هاشمي رفسنجاني از سوي همان مردم داراي پيامي مهم بود). خامنه اي در گذشته در مواردي نيز با تسليم شدن به خرد فرهنگي به آنان كه زبان فارسي را از ارکان وحدت ملي مي شمردند اعتراض نموده و صرفا دين اسلام را عامل وحدت ملت ايران دانسته بود: «عامل وحـدت ملت ايران زبان فارسي نيست، دين اسلام است» (١٩/٤/١٣٧٩ خطاب به كارگزاران نظام). وي در نامه تبريك و تشكر به دكتر جواد هئيت به سبب تاليف كتاب "تاريخ زبان و لهجه هاي تركي" (١٣٦٥) از وي با عبارت «شما زبان‌ و فرهنگ‌ ما را احيا نموديد» تقدير كرده بود. همچنين او در گذشته در مواردي هنرمندان تركي گوي را مورد التفات قرار داده بود. محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر در اين باره مي گويد: «قصه اي بود به نام «دوستان» كه قسمتهايي از آن را به زبان تركي اجرا كردم. مقام معظم رهبري از اجراي بخشهاي تركي آن خوششان آمده بود و از من پرسيدند: «شما خودتان ترك زبان هستيد؟» و وقتي كه گفتم: «نه» گفتند: «تركي را خيلي خوب صحبت مي كرديد؛ به طوري كه به نظر مي رسيد يك ترك زبان دارد آن را اجرا مي كند». لطف الله ميثمي خاطره اي از محمد حنيف نژاد بنيانگذار ترك و آزربايجاني سازمان مجاهدين خلق ايران نقل كرده است: يك روز محمدآقا حنيف نژاد را ديدم، خيلي خوشحال به نظر مي رسيد. از سفر مشهد بازگشته بود و از ملاقاتش با آقاي خامنه اي خيلي تعريف مي كرد. مي گفت كتاب امام حسين را به ايشان دادم، خواندند و خيلي تشويقمان كردند ..... محمد آقا مي گفت روحاني به اين روشني نديدم.

اما سير حوادث و وضعيت موجود ايران نشان داد كه مواضع اوليه ظاهرا انساني خامنه اي صادقانه نبوده و نمايشي در جهت فريفتن افكار عمومي ملت ترك بوده است ويا در بهترين حالت، وي نيز با مرور زمان و صعود در پلكان دولت و جلوس بر مسند رهبريت، مانند بسياري از ديگر دولتمردان ايراني تسليم ايدئولوژي رسمي فارسگرايانه و ترك ستيزانه دولت ايران در سده اخير شده است. سيستم فارسگراي ضدترك و ضدآزربايجاني نهادينه شده در دولت ايران پس از شكست انقلاب مشروطيت به سال ١٩٠٥، ريشه دارتر از آن است كه توسط افراد، متزلزل و اصلاح شود. در حالي که مجموعه ي دولت و نظام، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، شوراي عالي امنيت ملي، شوراي نگهبان قانون اساسي، تمام دستگاه وزارتخانه هاي ارشاد، خارجه، كشور، آموزش و پرورش، آموزش عالي، ميراث فرهنگي، مديريت و بيشتر استادان دانشگاهها، گردانندگان دائره المعارفها، مديران و گردانندگان راديو و تلويزيون، تمام بدنه روشنفکري فارسي، فرهنگستان زبان، حوزه هاي علميه ..... همه و همه هويت و زبان قوم اقليت فارس را رکن و اساس هويت و وحدت ملي همه مردمان ايران مي دانند، مخالفت فردي و يا توصيه اصلاحي يكي از مقامات در اين موضوع، نمي تواند جايگزين يک روش رسمي و قانوني و برنامه ريزي شده فراملي و پيگير شود. زيرا علاقه سطحي و موضعگيري احساسي اشخاص – همانگونه در مورد سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ديده شد- تغييرپذير و غيرالزام آور است و در سطح مانده مسئوليت ساز نيست، حال آنكه تدوين اصول پذيرفته شده سراسري، قانوني و پايدار، ريشه دار، مسئوليت ساز و الزام آورند.

عقيده نادرست خامنه اي به فارس زبان بودن كشور ايران و همه مردم و ملل ساكن در آن:

در حاليكه در ايران بيش از سي ميليون ترك زندگي ميكنند و فارسها فقط يكي از اقوام ساكن در ايرانند، دولت جمهوري اسلامي ايران خود را نه با آزربايجان و تركيه، بلكه با افغانستان و تاجيكستان همزبان ميشمارد. اين دولت، فرهنگستان زبان فارسي و بنياد گسترش زبان فارسي تاسيس و برنامه فارسي را پاس بداريم درست كرده و فارسي را نه تنها به فارسها بلكه به اجبار به ديگر ملتهاي ساكن در ايران نيز ميآموزاند؛ اما فرهنگستان زبان تركي و بنياد گسترش زبان تركي تاسيس نكرده و برنامه تركي را پاس بداريم راه نيانداخته و به تركها زبان تركي را نمي آموزد. با اين اوصاف ميتوان گفت كه دولت جمهوري اسلامي خود را دولتي فارس ميشناسد. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز به عنوان جزئي از كل جامعه نخبگان فارس و مجموعه دولت و گردانندگان كشور در دوره هاي پهلوي و جمهوري اسلامي، ايران را كشوري فارسي زبان تصور مينمايد. چنانچه او در مقاله "زبان مادري را پاس داريم"، با در هم آميختن عمدي دو مقوله جداي زبان مادري و زبان رسمي، و در خبطي آشكار زبان مادريش فارسي را زبان مادري همه ايرانيان جازده و از همه ايرانيان به شكل "ما فارسيزبانان" ياد كرده است. وي حين قيام ملي خلق ترك در آزربايجان در ديدار با حامد كرزايي رئيس جمهور افغانستان، ديگربار كشور ايران را به نادرستي كشوري فارسي زبان معرفي نموده، تحكيم پيوندهاي سه كشور گويا فارسي زبان ايران، افغانستان و تاجيكستان را به نفع اين كشورها خوانده و بر تلاش بيشتر در اين زمينه ها تاكيد كرده است.

اين درست است كه زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي فارسي است، اما آنچه كه مي بايست به وي و ديگر سران جمهوري اسلامي مكررا يادآوري نمود اين است كه فارسي، زبان مادري همه ايرانيان نيست، قوم فارس - كه در قرون نوزده و پيش از آن در ايران تاجيك ناميده مي شد- در آغاز قرن بيستم در اين كشور اقليتي ٨ درصدي و امروز نيز صرفا اقليتي ٢٤-٣٢ درصدي است. ناآگاهي و ناداني در باره تركيب ملي كشور، فارسيزبان خواندن ٧٦-٦٨٪ از مردم ايران كه فارس زبان نيستند، آنهم از طرف عاليترين مقام دولتي، توهين به مردم ايران، تفرقه افكني اي بشدت تنشزا و فاجعه اي عظيم و خطائي نابخشودني است.

باور نادرست خامنه اي به ملي بودن زبان قوم اقليت فارس:

آقاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر کشور کثير الملله ايران، زبان مادري اش فارسي را -كه زبان مادري و ملي اقليتي ٢٤-٣٢ درصدي در ايران است- به نادرستي زبان ملي همه ملتهاي ساكن در ايران ميداند. به عبارت ديگر هر جا كه وي سخن از زبان ملي ميراند، منظور وي زبان قوم اقليت فارس و هر جا كه وي از وحدت ملي سخن مي گويد مقصدش تفريس و تفرس يعني يكسانسازي، فارسسازي و فارسيگري و در يك كلام فارس شدن كامل ايرانيان غيرفارس- غيرفارس زبان است. او بر اين عقيده نادرست است كه «هويت ملي ما [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] به خط و زبان فارسي است». ‌‌(در ديدار با روِساي دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالي و مراكز تحقيقاتي ٢٣/٥/١٣٨٥). و «زبان ملى [قوم اقليت فارس]، مهمترين و اصلى ترين شاخص هويت فرهنگى يك ملت [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] است، و هرچه بر ذهنيت اين ملت [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] حاكم باشد، هر مذهبى، هر ايدئولوژى، هر آداب و سنتى، و هر گذشته و تاريخى كه داشته باشند، تجسم و تبلورش در زبان ملى [قوم اقليت فارس] است». (مجله سروش، شماره ٧٧٠ ، سال هفدهم ، ص ٦).

در اينجا مي بايست صريحا تاكيد نمود كه اين طرز تفكر در ميان دولتمردان ايران كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز حامل و صاحب آن است و زبان يك ملت يعني زبان اقليت فارس را شاخص هويت ملي و فرهنگي ملل ديگر يعني ملل غيرفارس ساكن در ايران مي شناسد، چيزي به جز نژادپرستي، كولونياليسم و فاشيسم خالص نيست.

خيالبافي در باره زبان قوم فارس و استفاده ابزاري از احساسات ديني براي تبليغ آن:

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به هنگام سخن گفتن در باره زبان مادري خود و قوم فارس، همواره احساساتي شده و پيوسته ادعاهاي غلوآميزي مي نمايد. وي كه به گفته خود «شيفته» زبان مادري خويش فارسي است، از زبان پارسي آرماني اش، به دفعات بعنوان «شجره طيبه» نام برده است. خامنه ‌اي در ديدار با اعضاي دومين مجمع بين‌المللي زبان فارسي مي گويد: «هر كس به معارف بشري علاقه‌مند باشد، بايد براي زبان فارسي ارج و مرتبه‌اي خاص قائل باشد؛ زيرا اين زبان پرظرفيت، شيرين، رسا و زيبا توانسته است بخش عظيمي از مناطق جغرافيايي جهان را تحت تسلط و سيطره ي معنوي خود درآورد، با نفوذ معنوي، كارآيي، شيوايي و قدرت بلاغت خود در دل ملتها جا باز كند و براي آنان فرهنگ، دين، معرفت و تمدن به ارمغان آورد». وي در ادعاي گزاف ديگري گفته است: «اكنون زبان فارسي، بهترين حامل و رسانه براي معارف، افكار، نوآوري و تمدن عميق اسلامي محسوب مي‌شود و بر اين اساس، وظيفه‌ ي ما در قبال زبان فارسي بسيار سنگين است» ‌‌(در ديدار با اعضاي دومين مجمع بين‌المللي زبان فارسي ١٢/١٢/ ١٣٧٧)‌. او در نخستين سمينار زبان فارسى در صدا و سيما، خيالبافي در باره زبان مادري اش فارسي را به اوج رسانيده و آنرا «نعمت الهى،.... زبان انقلاب و دين و اسلام انقلابى و مطلوب و محبوب ملتها» دانسته و همچنين ادعا نموده است: «راه دست يافتن به كتب ادبيات و اخلاق علمى منحصرا آموختن زبان فارسى است». افراط و غلو در فارسيگري و همه فارس بيني و همه فارس انگاري خامنه اي باعث شده كه او در ديدار با اعضاي هيئت‌هاي علمي و اجرايي و ميهمانان كنگره دولتي و فرمايشي شهريار، در توهيني آشكار به ملت ترك و آزربايجانيان، شهريار را صرفا «از ماندگاران شعر فارسي» قلمداد كند.

در اينجا ذكر چند نكته ضروري است:

-
براي درك بي پايگي ادعاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره رابطه زبان و ادبيات فارسي با اخلاق علمي، كافي است به وضع اسفناك زبان و ادبيات فارسي و نبود چيزي بنام اخلاق علمي در جامعه ايران- كه به زور سرنيزه جمهوري اسلامي مجبور به آموختن "شجره طيبه فارسي" شده اند نگاهي كرد.
-
همه زبانها نعمت و طبق باور مذهبيون نعمت الهي اند و اين خصلت در انحصار زبان فارسي، زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيست.
-
گرچه زبان فارسي را مي توان به عنوان زبان دولت بنيادگراي شيعي و قوميتگراي فارس جمهوري اسلامي قبول نمود، اما اين زبان به هيچ وجه زبان تمدن اسلامي و بويژه دين اسلام چه از نوع انقلابي و چه از نوع غيرانقلابي آن كه اصولا مدافع برابري نوع بشر و مخالف سرسخت نژادپرستي و از جمله نژادپرستي ايراني و شعوبيت فارسي است نمي باشد. زبان برگزيده اسلام صرفا عربي و زبان تمدن اسلامي، همه زبانهاي ملل مسلماني است كه به نحوي در آفريدن اين تمدن سهيم بوده اند.
-
زبان فارسي در عصر حاضر به هيچ وجه مطلوب و محبوب ملتها نيست. علاوه بر پسرفت روز افزون زبان فارسي و افول پرستيز آن در منطقه و جهان، در داخل ايران نيز اين زبان به عنوان زباني تحميلي، قاتل و مبلغ نژادپرستي آريايي، استعمار فارسي و بنيادگرائي شيعي، استبداد شرقي و توسعه نيافتگي مزمن خاورميانه اي، مورد انزجار ملل غيرفارس ايران مخصوصا تركان بوده و مطرود آنهاست. كافي است سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به شعارهاي جوانان ترك در قيام اخير كه در پرخاشي احساسي زبان قاتل، تحميلي و استعماري فارسي را به زبان حيوانات تشبيه نمودند توجه كند.
-
در ادبيات جهاني اساسا شهريار فارسي سرا و اشعار فارسي شهريار شناخته شده نيستند. وي صرفا به خاطر آثار تركي اش و بويژه حئيدربابايا سلام كه "از ماندگاران شعر تركي" محسوب مي شود و به بيش از ١٠٠ زبان ترجمه گرديده، شناخته شده و شاعري جهاني قلمداد مي شود.

زبان فارسي، همه چيز سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي:

«
زبان مادري را پاس داريم» عنوان مقاله اي است از سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در هفته نامة «همراز». وي در اين مقاله نه تنها خود بلكه مطابق معمول دولتمردان رژيم پهلوي و جمهوري اسلامي، همه ايرانيان را نيز فارسي زبان عد كرده و زبان مادريش فارسي را «همه چيز ما و رمز هويت ملي ما» (ايرانيان) شمرده است: «زبان فارسي براي ما فارسيزبانان، چه ايرانيان و چه ملتهاي ديگري كه به زبان فارسي تكلم ميكنند، يك ميراث عظيم و باشكوه و بسيار ارزشمند و ماية سربلندي و از گنجينه هاي عظيم موارث فرهنگي و در واقع همه چيز ماست. در واقع زبان فارسي رمز هويت ملي ماست……… زبان فارسي، نه فقط براي فارسيزبانان، بلكه براي همة كساني كه علاقمند معارف والاي بشري هستند، يك ذخيرة باارزش و يك چيز مهم و قابل پيگيري و فراگيريست». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در ديدار با شركت كنندگان "مجمع بين المللى زبان فارسى" در دى ماه ١٣٧٤ در تهران نيز طى سخنانى هيجانزده از زبان مادري خود فارسى، با تعابير اغراق آميزي چون "رمز هويت ملى"، "ميراث عظيم و باشكوه"، "جويبار پر فيض از گنجينه عظيم مواريث فرهنگى" و "همه چيز ما" نام برده است. (ياد ايام، ماهنامه اداره كل تبليغات دولت، سال دوم. ١٢. اسفند ١٣٧٤).

آنچه كه رهبر جمهوري اسلامي نمي داند:
-
همه ايرانيان به فارسي تكلم نمي كنند، فارسي صرفا زبان ٣٢-٢٤ درصد از آنان است.
-
در ايران زبان هميشه عامل كثرت و تكثر بوده است و نه عامل وحدت.
-
هويت ملي و رمز و رموز آن (اگر منظور هويت مشترك و فراملي مردمان و ملل ساكن در داخل مرزهاي ايران است) – همانگونه كه زماني خود نيز به آن اذعان كرده بود- بر اساس عناصر مشتركي مانند شهروندي تعريف مي گردد نه بر اساس زبان فارسي كه صرفا زبان اقليتي ٣٢-٢٤ درصدي در ايران بوده و منحصرا زبان مشترك بين فارسان و تاجيكان است.
-
گزاره هاي بي اساسي که در کتابها و برنامه هاي دولتي براي تحبيب زبان فارسي و در واقع براي تحقير زبان ترکي بيان مي‌شوند و سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز گاه و بيگاه آنها را طوطي وار تكرار مي كند، هيچ پشتوانه منطقي و علمي ندارند. اينکه زبان فارسي «همه چيز ما است» و «رمز هويت ملي ماست»، سخني مهمل و سخت به گزافه است. زبان قوم همسايه فارس، زبان فارسي چگونه و با چه دلايلي «همه چيز و رمز هويت» ما تركان شده و زبان ترکي «هيچ چيز ما و بي ربط با هويت ملي»مان؟

پشت پرده تحبيب و تبليغ خامنه اي از زبان مادري اش فارسي: تحقير زباني تركان

اکنون بيش از ١٠٠ سال از شكست انقلاب مشروطه (١٩٠٦) كه نقطه آغازين تسلط قوميتگرائي فارسي بر اركان دولت ايران است و بيش از هشتاد سال از تاسيس دولت پهلوي مي گذرد. سياست زباني حکومتهاي مختلف در اين دوره مبتني بر تحبيب زبان فارسي بوده است. در دورة پهلوي اين سياست بر اساس محوريت و برتريت زبان فارسي و بر کنار گذاردن زبانهاي عربي و ترکي استوار بود ولي در دوره جمهوري اسلامي، با حفظ برتريت و محوريت زبان فارسي، زبان عربي نيز در مرکز توجهات قرار گرفت و محکوم نهايي زبان ترکي بود. بي ترديد حفظ برتريت زبان فارسي در جامعه ايران، بدون پشتيباني فعال نهادهاي معطوف به قدرت و در راس آنها دولت در طول قرن بيست و رهبري و دستگاه روحانيت فارس در دهه هاي اخير ممکن نيست، سخنان و ادعاهاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در تبليغ و تحبيب زبان مادري اش فارسي نيز از اين جنبه مي بايد مورد بررسي قرار گيرند:

-
دست يازيدن به متون مقدس و سخنان بزرگان ديني براي تبليغ زبان و قوم فارس از طرف دولت، رهبر جمهوري اسلامي ايران و روحانيون فارس، نشان از عجز و درماندگي و نادرستي نگرش اين دولت، نهادها، رهبر، روحانيون فارس و ديگر مقامات جمهوري اسلامي به فرهنگ و حقوق انساني دارد.
-
از موضع علمي، يك محقق مي‌تواند در باره‌ زبان فارسي و سره و ناسره ‌اش صحبت كند اما صحبت‌ كردن يك خادم دين و فردي دولتي مانند حجت الاسلام سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي كه نه محقق و نه دانشمند و نه زبانشناس است، آنهم از موضع سياسي در باره‌ زبان مادري خود فارسي، و با توجه به اينكه وي در مقام رهبري مستبد در كشوري كثيرالمله و چندزبانه قرار دارد، سركوب و فاشيسم عريان و زائيده از ذهنيتي نژادپرستانه و استعماري است، اگر چه مبتني بر بعضي پشتوانه‌ هاي نظري و يا تاريخي هم باشد.
-
آيا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي متوجه است كه تبليغ زبان يک قوم که در ايران به طرزي کاملاً تصادفي از سوي قدرتي خارجي و استعماري به اقتدار سياسي رسيده، آنهم به نام تقويت فرهنگ ملي و در سمينارهائي مانند "مجمع بين المللي زبان فارسي" كه پي در پي و با استفاده از ثروتها و منابع مالي ملل غيرفارس ساكن در ايران برگزار مي شوند خيانت به بيت المال و ملل ايران است؟ آيا وي آگاه است كه منابع مالي کشور تنها منحصر به قوم فارس و زبان مادري اش فارسي نيست؟
-
نظريه پردازيهاي اين چنيني از سوي خامنه اي ديگر مقامات جمهوري اسلامي در باره خصوصيات خارق العاده فرضي زبان فارسي در ايران، ادامه کار پژوهشي نويسندگان دولتي با جهت گيري خاص است كه براي منکوب کردن زبان ترکي در آزربايجان و ايران پي گرفته مي شود.
-
هدف غائي اين نظريه پردازيها عبارت است از تلقين و القاء و تبليغ برتريت و خارق العاده بودن زبان فارسي و اين كه نشان دهند زبان ترکي از هيچ جنبه قابل مقايسه با زبان برتر فارسي نبوده و خاصيت لازم براي رسمي و دولتي شدن و اصولاً دارا بودن عنوان زبان را ندارد، و اينکه زبان و فرهنگ ملل غيرفارس تحت ستم در ايران هيچگونه ريشه اي ندارند و مثل علف هرزه بايد نابود و ناپديد شوند.
-
استعمار و استثمار يک ملت بواسطه خوار شمردن زبان آن ملت و با نيت نابودي زبان و فرهنگش، استفاده ابزاري از يك زبان و فرهنگ (فارسي) براي خوار شمردن زبان و فرهنگهاي ديگر (ملل مسلمان غير فارس ساكن در ايران) و در جهت اعمال و ادامه سيادت و رجحان اقتصادي و سياسي و اجتماعي قومي خاص (در ايران قوم فارس) بر ملل تحت ستم؛ از غيراخلاقي ترين، بي رحمانه ترين، ظالمانه ترين و خشن ترين نوع استعمار در تاريخ بشريت است.
-
سياست تحبيب فارسي و تحقير زباني غيرفارسان بر اساس محركه هاي استعماري و استثماري كه از سوي دولت جمهوري اسلامي ايران در تمام ابعاد اجتماعي و در تمام رسانه ها و مراکز تحصيلي و آموزشي و نهادهاي علمي و تحقيقاتي و نشريات ادبي و تاريخي و ... پيگيري مي شود از نمونه هاي نادر در جهان است. اروپائيان در مستعمره هاي قديمي آفريقائي و آسيائي خود و در کشورهاي اشغال شده، هرگز اقدام به نابودي زبان و فرهنگ ملتي اقدام نکرده اند.

خامنه اي: زبان فارسي، زباني مظلوم ميباشد.

«
امروز زبان فارسي] زبان مادري خامنه اي[ زبان مظلومي مي باشد، چون به عمد با اين زبان مبارزه شده است». اين ادعاي حيرت العقول از آن خامنه اي است. برخلاف مظلوم نمائي سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، نه تنها زبان فارسي زباني مظلوم نيست بلكه:

-
صد در صد بودجه فرهنگي و اجتماعي ايران از طرف جمهوري اسلامي صرف حفظ، گسترش و ارتقا موقعيت زبان و فرهنگ فارسي مي گردد، و اين در حاليست كه ديگر فرهنگ ها و زبان هاي موجود در ايران، از چنين بودجه هائي و كلا هر گونه حمايت دولتي محرومند.
-
هر ساله از طرف جمهوري اسلامي ايران دهها ميليون دلار هزينه چاپ و اهداء كتابهاي فارسي به افغانستان و تاجيكستان و … مي شود، اما اکثريت ترک ايران در كشور خود همچنان از حقوق حداقلي زباني خود نيز محروم است.
-
جمهوري اسلامي واقعيت حضور و اكثريت بودن تركان در ايران را ناديده ميگيرد، مقامات آن شامل خود خامنه اي ايران را كشوري فارسزبان مي نامند،
-
سياست ضد انساني يکپارچه سازي و نابودي زبان، فرهنگ و ملتهاي مسلمان ساكن در ايران بلاانقطاع و با صرف بودجه کلاني از ثروت ملي اجرا مي شود،
-
زبان ترکي در ايران به رسميت شناخته نشده، در محاکم قضايي و ادارات دولتي هيچ سندي به اين زبان تنظيم نمي‌شود،
-
نامهاي ترکي كودكان به اتهام بيگانه بودن در شناسنامه‌ها ثبت نمي‌گردد، حتي نامگذاري اماكن بدين زبان نيز غيرقانوني اعلام شده است،
-
زبان و ادبيات ترکي در مدارس در مناطق ترك نشين و به كودكان ترک آموزش داده نمي‌شود،
-
ترکها که در اکثر مناطق ايران حضور دارند همچنان از داشتن هر‌گونه رسانه سراسري راديو ـ تلويزيوني و مطبوع محرومند
-
در ايران هيچگونه مراكز آكادميك و تحقيقاتي، دانشگاهها و فرهنگستانها براي بررسي و تدقيق زبان، ادبيات، فرهنگ و تاريخ ترك وجود ندارد
....

و اين همه در حالي است كه زبانهاي اقوام ساكن در دو همسايه‌ شرقي و غربي ايران يعني افغانستان و عراق از كردي و ازبكي و تركمني و.... در آن کشورها رسمي اعلام شده اند. آري، اين است معني واقعي مظلوم بودن يك زبان! وانگهي اگر كه به گفته خامنه اي معيار مظلوم بودن زباني مبارزه با آن است، در آن صورت زبان تركي در ايران به طريق اولي، صدها و هزارها بار بيشتر از فارسي مظلوم خواهد بود، زيرا تركان ايران و آزربايجان جنوبي، هر روز شاهد نابودي و زجركش شدن زبان و فرهنگ تركي توسط دولت جمهوري اسلامي ايرانند: « در راستاي مبارزه با زبان و فرهنگ تركي و آزربايجان، تمامي كتب به زبان تركي و همه کتابهاي مرتبط با فرهنگ، زبان، تاريخ، ادبيات، موسيقي و… آزربايجان در کتابخانه ملي تبريز (نام آن اخيرا از طرف دولت به كتابخانه مركزي تبريز تغيير يافته است)، کتابخانه دانشگاه امام صادق تهران، دانشگاه بين المللي قزوين و... به دستور رياست اين کتابخانه ها از دسترس دانشجويان خارج و به بخش کتب مراجع (غير قابل امانت دهي) منتقل شده است. به گفته متصديان كتابخانه هاي مذكور، كتب تركي قابل استفاده براي عموم نبوده و جهت مراقبت و نگهداري مناسب در جاي امني محافظت مي شوند».

بيت المال در خدمت زبان قوم اقليت فارس

زبان فارسي مظلوم سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي، زبان اقليتي قومي در ايران ميباشد كه از موقعيت رسمي و دولتي بودن انحصاري، كاربرد انحصاري در سيستم اداري، آموزشي، رسانه اي، اقتصادي، نظامي، حقوقي، علمي و هنري و ...... بر خوردار است. زبان فارسي علاوه بر تخصيص بودجه كلاني از ثروت ملل ايراني غيرفارس براي حفظ، گسترش و تحميل آن، به طور مشخص داراي نهادها و تشكيلات دولتي زير است:

-
فرهنگستان زبان و ادب فارسي
-
طرح كلان سند ملي گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
شوراي گسترش زبان فارسي
-
دبيرخانه شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
مركز گسترش زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن ترويج زبان و ادب فارسى
-
انجمن زبان و ادبيات فارسي
-
مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي
-
مجمع بين المللي زبان فارسي
-
مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن علمي استادان زبان و ادبيات فارسي
-
انجمن شاعران فارسيگوي جهان
-
مركز جستجوى لغات بسيت فراموش شده زبان فارسى (به پيشنهاد خامنه اي)
-
مرکز ايجاد هماهنگي در اصطلاحات زباني کشورهاي ايران، تاجيکستان و افغانستان (به پيشنهاد حداد عادل)
-
اتحاديه كشورهاي فارسزبان (طرح دولت جمهوري اسلامي)
-
سمينارهاي دولتي متعدد زبان فارسي در صدا و سيما
-
برنامه هاي تلويزيوني ويژه (فارسي را پاس بداريم،...)
-
المپيادهاي سراسري دولتي متعدد زبان و ادبيات فارسي
-
كنگره هاي دولتي و دانشگاهي متعدد در باره زبان فارسي
-
دوره هاي همايش سالانه پژوهشهاي زبان و ادبيات فارسي
-
دوره هاي دانش افزايي زبان فارسي ويژه دانشجويان خارجي
-
گاهنامه هاي دولتي متعدد فرهنگ و زبان و ادب فارسي (نامه پارسى،...)
-
بنياد دانشنامه بزرگ فارسي
-
كنفرانس شبكه زنان فارسي زبان
-
شبكه تلويزيوني فارسي زبانان سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان
.....

زبانشناسي ناشيانه سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي:

اهم خصوصيات زبان خيالي و آرماني فارسي از نظر سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي - علاوه بر آنچه قبلا ذكر شد- چنين اند:

«
١- از گسترش واژگان برخوردار است.
٢- ظرفيت تركيب پذيري دارد.
٣- برخوردار از زيبايي موسيقيايي است.
٤- مجموعه زبان به خاطر خصوصيات واژگاني و تركيبي از ظرفيت بسيار بالايي براي حمل هرگونه معاني برخوردار است.
٥- زباني زنده است زيرا اين قدرت را دارد كه از بيرون محدوده خود جذب كند».

آنچه در اينباره مي توان گفت:
-
آشنايان با زبانشناسي اذعان خواهند كرد كه ادعاهاي فوق الذكر سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره قابليتهاي زبان مادريش فارسي، از اساس نادرست، عاميانه، خيالبافانه، بي پايه و سست تر از آنند كه به جديت گرفته شوند. گرچه كساني مانند سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي حق و صلاحيت نظر دادن در باره شيوايي و ناشيوايي زبانهاي فارسي و تركي و مقايسه آنها با ديگر زبانها را دارند، حتي اگر از نوشتن يك متن ادبي، بلكه از اداي يك جمله درست و فصيح به زبان تركي، زبان اكثريت مردم كشوري كثيرالمله كه رهبري آنرا بر عهده دارند عاجز باشند؛ اما هيچيک از اين گزاره ها كه وي رديف كرده است، محملي علمي و منطقي ندارند و تنها از ديدگاه پان فارسيسم و قوميتگرايي افراطي فارسي قابل توجيه اند. به عبارت ديگر، زبانشناسي يكي ديگر از عرصه هائي است كه خامنه اي در آن اهليت و صلاحيتي ندارد.

-
ادعاهاي قالبي خامنه اي و ديگر قوميتگرايان افراطي فارس در باره زيبائي موسيقيائي، شيوايي، شيريني، شكرين بودن، .... زبان فارسي، ادعاهايي من در آوردي و از خود منقول است. احتمالا اگر زبان تركي اولين زباني بود كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي خواندن و نوشتن آن را ياد مي گرفت، و تنها زباني بود كه ادبيات كلاسيك و مدرن آن را مي دانست و شبانه روز زير بمباران رسانه اي آن قرار مي گرفت، ممكن بود اين ادعاهاي گزاف خود را نه در باره زبان فارسي، بلكه در باره زبان تركي برزبان آورد. همانگونه كه بسياري، زبان تركي را يكي از شيواترين زبانهاي دنيا و زبان فارسي را در مقايسه با آن از هر جهت و فوق العاده الكن مي دانند. هومن وانبري محقق و نويسنده مي‌گويد: «زيبايي و کمال زبان ترکي تا بدان پايه است که جايگاه آن حتي از زبان عربي که گفته مي‌شود گويا از طرف زبان شناسان زبده‌اي ساخته و پرداخته، سپس جهت استفاده در اختيار آنان قرار گرفته است نيز شامخ‌تر مي باشد».

زبان باشكوهي که دستور زبان مستقلي ندارد

در باره قابليتها و برتريهاي خيالي زبان فارسي كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي مدعي وجود آنها شده، كافي است به تاثيرپذيري مفرط زبان فارسي از زبان عربي و حتي ايجاد آن با اشتراك زبان عربي و همچنين برخي از قابليتهاي زبان تركي اشاره شود: «قدرت دستوري و حجم واژگان زبان عربي به حدي است که لغت و دستور زبان فارسي را بشدت مورد نفوذ قرار داده است. زبان فارسي از حيث واژگان و نوع دستور زبان بسيار ناتوانتر از زبانهاي ترکي و عربي است. دستور زبان فارسي بشدت از دستور زبان عربي تأثير پذيرفته و حتي برخي صاحبنظران گفته اند که اصولاً فارسي دستور [مستقلي] ندارد و از حيث واژه نيز لهجه يا شاخة اي از زبان عربي است. در واقع در باره اينکه آيا زبان فارسي مي تواند به عنوان زباني کامل و مستقل معرفي شود و يا نه، ترديدهاي محکم علمي و تاريخي وجود دارند».

«
محمود کاشغري صرفا زبان ترکي را قابل مقايسه با زبان عربي دانسته است. حجم بي نظير واژگان ترکي و همچنين ساختار محکم دستوري آن اين نکته را در ذهن متبادر مي سازد که زبان عربي در عرصة زبان، حريفي قدر قدرت پيش رو دارد. زبان تركي از نظر وسعت و تنوع افعال، از زبان‌هاي غني است. زبان ترکي از نظر تصريف افعال با قاعده‌ترين زبان دنياست. در زبان‌هاي ترکي افعال، حالت انعطاف و استعداد فوق العاده‌اي به تصرف و پذيرش مفاهيم متنوع ابراز مي‌دارند. دستور زبان ترکي نيز بسيار با قاعده است و در آن استثنايي وجود ندارد. از نظر دشواري شناسي کلي، دشواري زبان ترکي بسيار کم‌تر از زبان‌هاي ديگر است. ويژگي مهم ديگري که باعث قدرت و صلابت خاص زبان ترکي در ميان زبان‌هاي ديگر مي‌شود، قانون آهنگ است. زبان ترکي داراي ٩ حرف صدادار است، و ترتيب قرار گرفتن اين حروف صدادار يا مصوت‌ها، از قانون آهنگ پيروي مي‌کند. قانون آهنگ قانوني محکم و ماندگار است و به سادگي نيز مي‌توان از آن براي تشخيص درستي يا نادرستي تلفظ کلمه بهره جست». ماکس مولر زبانشناس بزرگ سده‌ ١٩ در باره گرامر زبان تركي مي‌گويد: «ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظوم و قانونمند، چنان کامل مي‌باشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي‌سازد که شايد بنا به رهنمود يک فرهنگستان، از سوي زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارايه شده باشد… زماني که ما زبان ترکي را با دقت و موشکافي مي‌آموزيم، با معجزه‌اي رو به رو مي‌شويم که خرد انساني در عرصه‌ي زبان از خود نشان داده است

سيدعلي خامنه اي "پارسيگر"، در راه سيداحمد كسروي "پاكزبان":

خامنه ‌اي در ديدار با اعضاي فرهنگستان زبان و ادبيات قوم اقليت فارس زبان ساكن در بخشهائي از مركز و شرق ايران از "تركيب، شيوايي و آهنگ زبان فارسي و بار فرهنگي و معنوي آن" به عنوان علل نفوذ و گسترش زبان فارسي در جهان نام برده و بر لزوم دور كردن زبان فارسي از آلودگي‌ها تأكيد كرده است.‌ او فارسي‌سازي كلمات را حائز اهميت دانسته و گفته است: «كلمات بيگانه بايد به گونه‌اي با هنجارهاي فارسي‌زبانان، قابل قبول و قابل فهم باشد». وي كه همانند طلبه سرخورده سابق سيداحمد كسروي و استاد اعظم فراماسون محمدعلي فروغي، اخيرا و در كسوت زبانشناسي آماتور به موج فارسي سره پيوسته، حتي نصيحت به «پارسيگري» كرده و در صدد جا انداختن و رايج ساختن كلماتي نامانوس مانند تلويزان و راديان و كلمات دساتيري جديد و مهملي مانند رايانه و يارانه برآمده است. خامنه اي براي پاسداشت و گسترش زبان مادريش فارسي توصيه هاي زير را نموده است:

«
١- پاسدارى از زبان فارسى در ايران و سراسر جهان. اين كار بايد به عنوان يك وظيفه تلقى گردد.
٢- براى گسترش و ايجاد عناصر حيات و تكامل در زبان فارسى بايد از موجودى خود زبان حداكثر استفاده به عمل آيد.
٣- استفاده از افعال صحيح اما متروك زبان فارسى
٤- تاسيس مركزى براى جستجوى لغات بسيت فراموش شده زبان فارسى
٥- توجه به تعريب (پارسى گويى) و استفاده از كلمات و هنجارهاى فارسى به جاى كلمات فرنگى
٦- استفاده از كلمات "راديان" به جاى راديو و "تلويزان" به جاى تلويزيون.
٧- توجه اساتيد ادبيات به "پارسيگرى" و سعى در گسترش و جايگزينى هنجارهاى پارسى به جاى لغتهاى غيرفارسى.
٨- اجتناب از به كارگيرى لغات دساتيرى (لغات جعلى فارسى)
٩- استفاده از كلماتى چون رايانه و يارانه كار مناسبى است.
١٠- اجتناب از به كارگيرى كلمات غيرمتعارف و ثقيل در فيلمهايى كه مربوط به ادوار گذشته ميباشد».

آنچه در اين باره مي توان گفت:
-
به نظر مي رسد زمامداران فارسگراي ايران از تاريخ معاصر زبان فارسي و دخالت نظاميان رضاخاني در ماجراي كلمه سازي درس لازم را فرا نگرفته اند و بار ديگر مقامات ناصالح، اين بار روحانيون عجمي به جريان پارسيگري پيوسته و به هوس كلمه سازي و ترويـج واژه هايـي که خود وضع کرده اند افتاده اند.

-
در اينجا مفيد است سخناني از سيدحسن تقي‌زاده نماينده‌ تبريز در مجلس اول مشروطه - كه خود زماني مقهور پارسيگرائي شده اما در اواخر عمر از آن توبه نموده بود – خطاب به دولتيان و فرهنگستانيان فراماسون واژه ساز عينا نقل شود. وي چنين مي‌نويسد: «.... مردم آزربايجان يک اختلاف و مباينت دارند که جدايي زبان فارسي از ترکي است، لکن صد رشته اتحاد ديگر دارند … ولي وقتي که کلمه‌ي «جواب» معمولي تمام ايران را تبديل به کلمه‌ «پاسخ» کرديم، به دست خود يک رشته اتصال و الفت را بريديم و ديگر اهل تبريز زبان شما را از آن چه هم كه [است] کم‌تر مي‌فهمند و خودمان را از دوستي برادران تبريزي مسلمان و شيعه دور کرده‌ايم. و اگر «امشاسپندان» را به جاي «ملائکه» اختيار کنيد و کلمه‌ي ترکي الاصل «قشون» و «ساخلو» را براي اين که ترکي «منحوس و منفور» است، با اين که مفهوم عامه زبانان است، دور انداخته کلمه جعلي و بي‌معناي «ارتش» و «پادگان» را که نه اهل آزربايجان مي‌فهمند و نه اهل گلپايگان به جاي آن‌ها بگذاريد اين مباعدت و انفصال و بيگانگي را شدت داده‌ايد و به اين داداش بيگ قفقاز کمک کرده‌ايد که دائماً مي‌گويد ما را با اين فارس‌ها چه قرابتي است

تلاش خامنه اي براي جانشين كردن زبان فارسي در داخل ايران:

زبان و فرهنگ فارسي پايه اصلي نئوكولونياليسم فارسي است. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي هم، به عنوان مجري صادق و پيگير سياست فارسسازي ملل ايراني غيرفارس، مشوق و مروج اين نقش استعماري زبان فارسي در داخل ايران است. چنانچه وي در اعترافي مهم، نيت اصلي از غني كردن زبان فارسي و كيفيت بخشيدن به آن را، جانشين ساختن آن در داخل ايران (فارسسازي ملل غيرفارس) مي داند: «با از بين بردن ضعفهاي دروني زبان فارسي و افزايش ظرفيت و كيفيت آن متناسب با شرايط زمان مي‌توان اطمينان يافت كه گسترش جغرافيايي، قومي و ملي زبان فارسي نيز به شكلي آسانتر، روان‌تر و بهتر انجام خواهد گرفت؛ بنا بر اين به عنوان يك وظيفه بايد زبان فارسي را پويا كنيم». خامنه ‌اي بويژه بر اهميت كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان براي جايگزين ساختن فارسي به جاي زبانهاي ملي ملل غيرفارس ساكن در ايران و فارسسازي آنها تاكيد مي كند: «كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان يكي از مراكزي است كه بايد با شيوه‌هاي هنري روي زبان و ادبيات فارسي كار كند و آن را در جامعه پيش ببرد. اين كانون با نسلي سر و كار دارد كه هر چه را فرابگيرد، در او ماندگار خواهد ماند؛ بنا بر اين كودكان ما اگر زبان فارسي را به درستي فرابگيرند، در آينده شاعر، هنرمند، برنامه‌ساز و نويسنده‌اي مطمئن و مفيد خواهند بود». هدف گسترش و جايگزين كردن زبان فارسي فارسي در داخل ايران از آنچنان اهميت و ضرورتي براي نظام برخوردار است كه خامنه اي در ديدار با مديران و مسئولان مطبوعات كشور (١٣-٢-٧٥) حتي رسانه ها و مطبوعات بي تفاوت به نظام اما فعال در راستاي ترويج زبان و ادبيات قوم فارس را مستحق دريافت از كمك دولت جمهوري اسلامي خوانده و چنين ميگويد: «آن دسته از مطبوعات كه واقعا و حقيقتا براى ترويج فرهنگ و ادبيات و زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ و تعميق سواد عمومى [فارسسازي ملل غيرفارس ساكن در ايران] فعاليت مى كنند بايد مورد حمايت قرار گيرند».

دغدغه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي براي گسترش زبان فارسي در شرايط ايران، به معني جايگزين كردن زبانهاي ملي ايران با فارسي است. اين تفكرات يادآور انديشه هاي دکتر افشار پدر پان ايرانيسم در ايران است كه عينا مانند سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ترويج زبان فارسي و جايگزين ساختن زبانهاي دشمن تركي و عربي با آنرا وظيفه همه مي دانست. دكتر افشار مي گويد: ».... هيچ يک از اين زبان‌ها جز دو تاي اول (ترکي و عربي) زبان يا لهجه‌ اي نيست که ميان ايران و همسايگانش مشترک باشد تا به نحوي ايجاد خطر خارجي بکند. غير از دو زبان نخست که يکي سامي و ديگري توراني است، اکثر زبان‌هايي که در داخل مرزهاي ايران رايج است، لهجه‌هاي مختلف زبان فارسي است. از اين جهت است که من عقيده دارم توجه اولياي امور در درجه‌ي اول بايد معطوف به آزربايجان باشد و سعي شود که با استفاده از وسايل انتشار زبان و فرهنگ- راديو، مدارس، جرايد، مجلات، رسالات، و کتب ارزان قيمت بلکه رايگان- زبان فارسي به اقصي نقاط کشور گسترش يابد و به پايه‌اي برسد که روستاييان و ايلات آزربايجان نيز بتوانند، علاوه بر لهجه‌ي محلي، به زبان فارسي صحبت کنند و مطالبي را که به زبان فارسي نوشته مي‌شود راحت و آسان بخوانند

تلاش خامنه اي براي گسترش زبان فارسي در خارج ايران:

خامنه اي در راستاي تمايلات پان فارسيستي و گرايشات پان ايرانيستي جمهوري اسلامي و روحانيت شيعه فارس، در صدد ترويج زبان مادري اش فارسي در سراسر جهان بر آمده است. وى در برنامه چهارم توسعه مصرا به دولت توصيه ميكند که در ترويج داخلي و خارجي زبان مادري اش فارسي بکوشند. خامنه اي در دغدغه حفظ و گسترش زبان مادريش فارسي، دولت ايران را بكار گرفته و بسيج مي كند: « پاسدارى از زبان فارسى در ايران و سراسر جهان. اين كار بايد به عنوان يك وظيفه تلقى گردد». او در ديدار با نمايندگان فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در خارج از كشور از ترويج زبان مادري اش فارسى در هر نقطه از دنيا به عنوان يك كار بسيار مهم فرهنگى نام برده ميگويد: «در هر جاى دنيا كه هستيد بايد نسبت به ترويج زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ اهتمام كنيد، زيرا براى رساندن پيام انقلاب و تفكر اسلامى، كاربرد زبان فارسى در حال حاضر بيشتر از هر زبان ديگر است... » (نامه پارسى، سال اول، شماره دوم، پائيز ١٣٧٥). وي در يكي از سخنان ديگر خود خواستار توجه و پيگيرى جدى مسئولان امر نسبت به زبان قوم اقليت فارس زبان ساكن در ايران شده ميگويد: «اميدواريم.... امر پيگيرى زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ به نحو شايسته اى ادامه پيدا كند. براى اينكار صميميتى لازم است كه در مسئولان موظف دولتى و آقايان وزرايى كه در اين كار هستند و نيز در اساتيد محترم و برادران و خواهرانى كه در كشورهاى ديگر هستند، به نحوى ظهور خواهند كرد. يكى از آرزوهاى من دنبال كردن همين كار است....... عقيده دارم در غير مواردى كه شعر عربى يك شعر فوق العاده يا برجسته است و خصوصياتى دارد، نيكو اين است كه از شعر فارسى با مضامين عالى استفاده شود».

خامنه اي در آرزوي تبديل شدن زبان مادري خود فارسي به زبان علمي جهان در طي ده-پانزده سال آينده است. او در ديدار مورخ ١٣/٧/١٣٨٥ با استادان و اعضاي هيأت علمي دانشگاهها مي‌گويد:‌ «من انتظارم اين است كه ما پنجاه سال ديگر نمي‌گويم، ده سال، پانزده سال ديگر در دنيا و در سطح عالم، حرف اول علمي را بزنيم؛ يعني مرزهاي علم را ما تعيين كنيم، كار به جايي برسد كه زبان ما كه زبان فارسي است، در دنيا زبان علم بشود. اين، آن افقي است كه جلوي چشم من است». و نيز در ديدار با دانشجويان و نخبگان سراسر كشور (٣/٧/١٣٨٤) مي‌ گويد: «فكر اين را بكنيد كه پنجاه سال ديگر كشور شما بايد جايي باشد كه هر كس به يك پيشرفت علمي احتياج دارد، ناگزير باشد زبان فارسي را ياد بگيرد». ‌

رهبر و صدور نژادپرستي فارسي به افغانستان و تاجيكستان:

ديدگاه رسمي دولت جهموري اسلامي، ايران را كشوري فارسزبان مي داند. اين ديدگاه، ديدگاهي نژادپرستانه و استعماري است، زيرا كشور ايران كشوري كثيرالمله است كه اكثريت نسبي جمعيتش ترك بوده و فارسزبانان در آن صرفا اقليتي قومي با جمعيتي حدود ٢٤٪-٣٢٪ اند. شگفت انگيزتر آنكه جمهوري اسلامي درصدد است اين نگرش دولتي نژادپرستانه و استعماري به كشور خود را (فارس انگاشتن كشور غيرفارس ايران را) به كشورهاي همسايه افغانستان و تاجيكستان نيز كه در هر دو كشور تاجيك-فارسزبانانمانند ايران- صرفا كسري از جمعيت را تشكيل مي دهند و به تازگي در مسير تساهل و تسامح ملي زباني گام گزارده اند صادر كند. بر اين مبنا، مقامات دولت جمهوري اسلامي به مناسبات گوناگون از سه كشور گويا فارسزبان ايران، افغانستان و تاجيكستان و در واقع غيرفارس زبان و حتي اتحاديه كشورهاي فارسزبان سخن مي رانند. به عنوان نمونه خامنه ‌اي رهبر نظام جمهوري اسلامي ايران، در تاريخ ۲۸ دي ۱۳۸۴ در ديدار با آقاي امامعلي رحمانف، رئيس‌ جمهور تاجيكستان، با اشاره به اشتراكات فرهنگي، ديني و تاريخي دو كشور، در اشتباهي عمدي مردم ايران و تاجيكستان را همزبان و سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان را فارس زبان خوانده و گفته است: «يكي از مهمترين وظايف سه كشور فارسي زبان ايران، تاجيكستان و افغانستان براي تقويت اعتبار و اقتدار بين‌المللي خود، حفظ و ترويج زبان فارسي] زبان مادري خامنه اي[ است». در اين ديدار که احمدي نژاد رئيس جمهور فارس و فارسگراي جمهوري اسلامي نيز حضور داشت، خامنه ‌اي همچنين تحکيم پيوندهاي سه كشور "فارسي زبان" ايران‌، افغانستان و تاجيکستان را به نفع اين کشورها خوانده و بر تلا‌ش بيشتر در اين زمينه تاکيد کرده است.

در رابطه با اين ادعاها:
-
اين افكار علنا به ايده استعماري-نژادپرستانه ايران بزرگ اشاره مي كنند. گويا خامنه اي كه فراموش كرده رهبر تاجيكستان، افغانستان، ازبكستان و تركمنستان نيست، در راستاي ايران بزرگ محسن رضائي خود را رهبر خراسان بزرگ و يا ايران بزرگ مي داند.
-
كشورهاي فارس زبان مفهومي خيالي و غيرواقعي است. زيرا علاوه بر كشور ايران كه فارسزبان نبوده، نيست و هرگز نيز نخواهد شد؛ كشورهاي افغانستان و تاجيكستان نيز تماما فارسزبان نميباشند. در كشور افغانستان فارس-تاجيك زبانان داراي درصد جمعيت حداكثري ٣٠٪-٤٠٪ و در تاجيكستان، تاجيكزبانان داراي درصد جمعيتي اكثريتي ٥٥٪-٦٥٪ ميباشند.
-
روياي ايجاد سه كشور فارس زبان در منطقه تنها در صورتي قابل تحقق است كه اكثريت جمعيتي غيرفارس افغانستان و تاجيكستان طي پروسه هايي مشابه آنچه در ايران با توصيه ها و تدابير خامنه اي و ديگر مقامات دولتي و روحانيون شيعه امامي پان فارسيست انجام مي گيرد، نسل كشي ملي، فرهنگي و زباني شده و تبديل به قوم فارس گردند.
-
اگر صرف وجود اقليتهاي فارس، دري و تاجيك زبان در سه كشور ايران و افغانستان و تاجيكستان، اين كشورها را فارسزبان و مردم ساكن در آنها را موظف به ترويج زبانهاي فارسي و تاجيكي مي كند، به چه سبب وجود اكثريت ترك در سه كشور ايران، تركيه و آزربايجان دليلي بر هويت مشترك تركي اين سه كشور و موظف بودن مردم آنها در ترويج زبان تركي شمرده نمي شود؟
-
آيا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي كه به صرف ساكن بودن اقليتي فارس در ايران، فتوي صادر كرده و توسعه زبان فارسي را وظيفه ايرانيان و تاجيكستانيان اعلام مي نمايد، چه خواهد كرد اگر فردا ملائي از تركيه فتوائي صادر و به دليل اكثريت بودن ترك زبانان در ايران و تركيه و آزربايجان، توسعه زبان تركي را وظيفه همه ايرانيان و تركيه اي ها و اهالي جمهوري آزربايجان اعلام كند؟
-
جمهوري اسلامي ايران نه تنها در صدد صدور نوع فارسي بنيادگرائي شيعي و يا اماميگري ولايت فقيهي در منطقه است، بلكه همانگونه كه در گفتار خامنه اي مشاهده مي شود در صدد صدور و بسط نوع نژادپرستانه و بدوي قوميتگرائي افراطي فارسي در منطقه نيز مي باشد. اين مي بايست هشداري جدي براي ملل غيرفارس منطقه بويژه سه ملت پشتون، ازبك و تركمن ساكن در كشورهاي افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان تلقي شود.

خامنه اي و خراسان بزرگ، فارسستان بزرگ، ايران بزرگ:

اخيرا مقامات صدا و سيما در راستاي خواست خامنه اي اقدام به ايجاد شبکه تلويزيوني مشترك فارسي زبانان بنام خراسان بزرگ براي ايران، تاجيكستان و افغانستان كرده اند. خامنه اي در باره وظيفه‏ فارسيگري صدا و سيما در قبال كشورهاي همسايه‏ قبلا چنين گفته بود: «شما در خراسان براي مردم تاجيك - چه تاجيكهاي شمال افغانستان كه فارسي‏زبانند، چه مردم تاجيكستان كه الان بعد از هفتاد، هشتاد سال دارند احساس فارسي بودن مي‏كنند - برنامه پخش مي‏كنيد. هيجاني در آن مردم وجود دارد كه مي‏خواهند زبان فارسي را، زبان رودكي را - كه متعلق به خودشان هم است - يا زبان شعراي برجسته و ادباي قديمي ما را به خودشان نسبت دهند؛ اين را شما بايد توجه داشته باشيد و جذب كنيد. هرچه بشود برنامه‏ي فارسي خوب پخش كنيد، هرچه بشود بخصوص در آن منطقه از زبان فارسي صحيح و بدون غلط استفاده كنيد، اين به نفع ماست؛ يعني به نفع همان هدفهايي است كه عرض شد. حتّي در ازبكستان و تركمنستان عده‏يي فارسي‏ زبان هستند؛ به مناسبت سياستهايي كه اتحاد جماهير شوروي داشته، اينها تقسيم شده‏اند. سمرقند و بخارا جزو تاجيكستان نيست؛ ولي زبانشان تاجيكي و فارسي است. فارسي زبانهايي كه الان در منطقه‏ي آسياي ميانه هستند، متفرقند و در يك جا جمع نيستند».

«
در اجابت خواست خامنه اي، مقامات فرهنگي ايران از راه اندازي يک ايستگاه تلويزيوني مشترک به زبان فارسي بين ايران و تاجيکستان و افغانستان گويا با هدف پرداختن به مشتركات فرهنگي اين سه كشور و نزديكي بيشتر آنها خبر داده اند. موضوع راه اندازي تلويزيون فارسي زبانان كه قبلا در اجلاس سه جانبه سران، ميان رئيس جمهور ايران محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور تاجيکستان امامعلي رحمان و رئيس جمهور افغانستان حامد کرزي در شهر دوشنبه مورد توافق قرار گرفته بود، اخيراً در جشنهاي استقلال تاجيکستان در ديدار علي اصغر شعر دوست، رئيس هيئت ايراني و نماينده دفتر انجمن تاجيکان و فارسي زبانان که در اين مراسم شرکت کرده بود با نخست وزير تاجيکستان، توسط خيرالنسائ مولاناآوا مطرح و مورد موافقت قرار گرفت. اين شبكه كه مركز آن در شهر تهران خواهد بود برنامه‌هاي مشتركي براي اين سه كشور كه گويا مردم آنها به زبان فارسي صحبت مي‌كنند، پخش خواهد كرد. آثار نمايشي، برنامه هاي مستند و هر آنچه كه ذخيره ها و داشته هاي شبكه هاي تلويزيوني جمهوري اسلامي از جمله شبكه تهران است در اختيار اين شبكه قرار خواهد گرفت».

-
در ايجاد همچو كانالي مقامات جمهوري اسلامي فرضهاي نادرست زير را داشته اند: - اين سه كشور، كشورهاي فارسزبانند؛ فرهنگ ايراني در زبان فارسي خلاصه مي شود؛ دولت ايران موظف به حفظ و گسترش زبان فارسي و ارتقا موقعيت آن، از جمله با تقليل اختلافات لهجه اي بين زبان فارسي، دري و تاجيكي حتي ايجاد يك لهجه واحد از اين سه لهجه است، .....
-
اين فرضها همه نادرست و در ضديت با منافع ملي و سياسي ملل مسلمان ساكن در ايران و در راس آنها ملت ترك و مملكت آزربايجان جنوبي است. زيرا ايران كشوري فارس زبان نيست، فرهنگ ايراني به معني مجموعه فرهنگ ملل ساكن در ايران بوده و صرفا در فرهنگ و زبان فارسي خلاصه نمي شود، دولت ايران موظف به حفظ و گسترش همه زبانهاي رايج در ايران و ارتقا موقعيت آنها و تقليل اختلافات لهجه اي شان با لهجه هاي خود در خارج كشور است، سيادت و بسط يك جانبه اقتدار سياسي و فرهنگي قوم فارس در ايران و منطقه به ضرر همزيستي مسالمت آميز و توسعه در ايران و منطقه و بر خلاف منافع ملي ملل ساكن در ايران و منطقه است و....
-
علاوه بر ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران، دريهاي افغانستان و تاجيكهاي تاجيكستان نيز به اين موضوع با احتياط نگاه مي کنند. ميان زبان فارسي تاجيکي - فارسي دري -فارسي تفاوتهاي زباني و لهجه اي بسيار وجود دارد و ايجاد چنين كانالي به معني گسترش لهجه فارسي تهراني و تضعيف لهجه هاي دري و تاجيكي خواهد بود.
-
فارسي زبانان افغانستان و تاجيکستان نگران اين مطلب هستند که وجود ايستگاه مرکزي برنامه هاي فارسي زبانان در ايران مي تواند وسيله اي براي انتقال تبليغات سياسي جمهوري اسلامي ايران و در خدمت روحانيون ايراني براي گسترش بنيادگرائي و اسلام سياسي از نوع شيعه فارسي يعني اماميگري ولايت فقيهي باشد. چنانچه جمهوري اسلامي با تاسيس دو كانال تلويزيوني به زبانهاي تركي آزربايجاني (سحر) و عربي (العالم) دقيقا به اجراي همين سياستها در رابطه با تركان آزربايجاني و اعراب منطقه مشغول است. بخش برون مرزي صدا و سيما جمهوري اسلامي از طريق شبکه سحر اقدام به پخش برنامه هاي ايدئولوژيک نموده و در اين سري برنامه ها، مردم آزربايجان شمالي در معرض تبليغات قوميتگرايانه فارسي و انديشه ها و خرافات مذهبي از نوع شيعه امامي فارسي و قرائت ولايت مطلقه فقيه قرار مي گيرند.

وظيفه تراشيهاي نامقبول خامنه اي:

سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي پاسداري از زبان مادريش فارسي در سراسر جهان و تحميل آن در داخل ايران را وظيفه خود و دولت جمهوري اسلامي مي داند. او همچنين به تاجيك و دري زبانهاي تاجيكستان و افغانستان، بلكه همه ملل ساكن در ايران، افغانستان و تاجيكستان حتي ازبكستان و تركمنستان، از فارس-تاجيك و غيرفارس-تاجيك سفارش مي‌کند که از زبان فارسي مراقبت کنند.

در اين رابطه:
-
تناقضي منطقي در اين ادعاها وجود دارد. خامنه اي و کسان ديگري از پان ايرانيستها كه خود را علاقمند به زبانهاي فارسي و دري و تاجيكي در منطقه معرفي مي‌کنند و به تاجيك و دري زبانهاي تاجيكستان و افغانستان حتي ازبكستان و تركمنستان سفارش مي‌کنند که از زبان خود مراقبت کنند، ولي همين اشخاص به اصرار از مردم آزربايجان جنوبي و تركان ايران مي خواهند كه زبان مادري خود را کنار بگذارند و زبان فارسي را پاس دارند. دليل اين استاندارد دوگانه چيست و به چه حكمتي ملت ترك در ايران به جاي حفظ و ترويج زبان ملي خود تركي، مي بايد به ترويج زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي مشغول شود؟
-
جا دارد از سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي پرسيده شود، آيا پاس داشتن زبان مادري و ارج نهادن به آن صرفا وظيفه و حق قوم فارس و مختص فارس زبانان است و آيا اقوام و ملل ديگر مانند تركان نيز داراي حق و وظيفه اي در قبال پاس داشتن زبان مادري خود تركي مي باشند؟ يا اينكه سزاوارتر آن است كه زبان تركي في امان الله به حال خود رها شود؟
-
خامنه اي كه مي داند در ازبكستان و تركمنستان هم عده اي فارسي زبان ساكن اند، آيا هيچ شنيده است كه در ايران نيز عده اي بالغ بر دهها ميليون تن ترك كه از قضا اكثريت مردم اين كشور را تشكيل مي دهند ساكن اند؟
-
خامنه اي كه پاسداري از زبان مادريش فارسي در سراسر جهان و تحميل آن در داخل ايران را وظيفه خود و دولت جمهوري اسلامي مي داند، كوچكترين دغدغه اي براي حفظ زبان پدري اش تركي و يا جلوگيري از نابودي آن توسط سياستها و تدابير نظامي كه خود رهبر آن است ندارد. وي - به عنوان رهبر كشوري كثيرالمله كه در آن زبان اكثريت مردم غيرفارسي و در حال نابودي است- حتي يكبار نيز در مورد لزوم تدقيق، حفظ و يا ترويج زبانهاي ملل مسلمان غير فارس ساكن در ايران و در راس آنها زبان اكثريت مردم يعني تركي نظر، فكر، پيشنهاد، عقيده، آرزو و توصيه اي ابراز نكرده است.
-
سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي در حالي به اين نسخه پيچي ها براي مردم كشورهاي ديگر مشغول است كه بيش از هفتاد درصد از خود ايرانيان از حق تعليم و تعلم به زبان مادري و ملي خود محرومند.
-
خامنه اي كه با فوران احساسات فارسيت و خراسانيتش براي فارس زبانان تاجيكستان و افغانستان، ازبكستان و تركمنستان دل مي سوزاند، به چه سبب از زبان ملل مسلمان غيرفارس ايران سخني نمي گويد؟ آيا وي كه اخبار احساس فارسي بودن مردم تاجيكستان را شنيده و به وجد آمده آيا هرگز شنيده است كه تركان كشوري كه وي رهبر آن است نيز اخيرا اندكي احساس تركي بودن كرده و به خيابانها ريخته و فرياد هاراي، هاراي من توركم سر داده و خواهان برابري با فارسها شده اند؟
-
خامنه اي، خلق ترك را كه در راستاي حفظ زبان و هويت تركي در قيام اخير خواهان حقوق برابر زباني و ملي با قوم فارس شد مزدور دشمنان ايران قلمداد كرده است. آيا اين موضع وي كه حفظ زبان قوم اقليت اما دردانه فارس و پارسيگري را وظيفه، اما دلسوزي بر زبان اكثريت ترك را مزدوري دشمنان ايران مي داند با درايت و رهبري بي طرفانه در كشوري چند ملتي و با نظامي ظاهرا اسلامي سازگار است؟

وظيفه تركان: رسمي و دولتي ساختن زبان تركي در ايران

بر خلاف وظيفه تراشيهاي خامنه اي، تركان ايران و آزربايجان جنوبي كه در نهايت به حد مقبولي از خودآگاهي در باره زبان مادري و ملي خود رسيده اند، براي خود وظيفه ديگري معين كرده اند: «جهاني شدن ارتباطات و امکان دسترسي به رسانه‌هاي عمومي ترکزبان کشورهاي همسايه ايران و بالاتر بودن سطح فرهنگي و توسعه اجتماعي آنها، باعث خودآگاهي عمومي آزربايجانيان به اهميت و قدرت زبان مادري و درجه انکشاف و پيشرفتگي آن در منطقه شده است. زبان ترکي که در آزربايجان سده قبل يک زبان عمدتا شفاهي بود اكنون چون يک زبان نوشتاري پيشرفته و بالنده که داراي گرامر منظم، خط، گويش و گنجينه لغات روزآمد و همه مولفه هاي يک زبان پوياست در دسترس عموم قرار دارد و اين باعث ايجاد اطمينان به نفس و خودآگاهي عمومي نسبت به زبان مادري مي گردد. اين اعتماد به نفس و خودآگاهي نسبت به زبان مادري و قدرت آن در آزربايجان جنوبي و تركان سراسر ايران تبديل به يک خواست عمومي براي برسميت شناخته شدن زبان تركي در ايران شده است. در آزربايجان و در ميان تركان ايران، اين خواست فرهنگي از هر خواست سياسي و اجتماعي ديگري قويتر است و بيشتر عموميت دارد».

اسلام خامنه اي را تكذيب مي كند:

غيراسلامي بودن تحميل زبان قوم فارس بر ديگر ملل مسلمان و محروم نگاه داشتن اين ملل از شناخت، آموختن و حفظ و گسترش هويت، زبان و فرهنگهاي خود اظهر من الشمس است. پيامبر اسلام علت مبعوث شدن خويش را از بين بردن تعصبات نژادي و تباري بيان مي‌كند، در حاليكه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در كشوري كه از ملل مختلفي تشكيل شده و فارس در آن صرفا يك اقليت محسوب مي‌شود، مدام فارس فارس گفته و به فارسيت و پارسيگري مي‌نازد. «بر خلاف سياستهاي جمهوري اسلامي در خوار و حقير شمردن زبان ملل مسلمان غيرفارس در ايران، زبان از منظر اسلام، در شكل شفاهي آن با تصوير "خلق الانسان علمه البيان"، در صورت مكتوب آن با سوگند "نون و القلم و ما يسطرون"، قداستي هم سنگ روح انسان مي يابد و بالاتر از آن، خداي خالق هستي، خود را به عنوان يك سخنگو معرفي مي كند. در اسلام، الله نه تنها با آدميان و ملائك، بلكه با حشرات و پرندگان و حتي با زمين و آسمان به گفتگو مي نشيند، و در جاي جاي قرآن، گفت و گو را نمايش اصلي ظهور خلايق معرفي كند. در تضاد آشكار با سياستهاي جمهوري اسلامي براي نابود كردن تنوع و تكثر زباني و زبان و فرهنگ ملل مسلمان غيرفارس در ايران، كتاب آسماني مسلمانان، اختلاف زبانها را حكمتي خداوندي و آيتي الهي براي تامل فرهيختگان و دانشمندان معرفي مي كند "و من آيات خلق السموات و الارض و اختلاف الستكم و الوانكم ان في ذلك لايات للعالمين"، آيه ١٣ از سوره حجرات. "من شما را خلق کردم به شعبه ها و قبايل مختلف تا بشناسيد همديگر را" و... بحث "لتعارفوا" بحث رنگ چشم، رنگ پوست، فيزيک و ظاهر نيست، بلکه بحث معرفت پيدا کردن به اقوام مختلف است. بحث بها دادن به فرهنگ و باورهاي آنها و بحث به رسميت شناختن حقوق اساسي آنان است. به رسميت شناختن حقوق اساسي ملل مختلف و احترام به فرهنگ و باورهاي آنها در دايره امتحانات الهي قرار مي گيرد. ترك، ترکمن، بلوچ، عرب، کرد، لر و ... تنوع خلقت را نشان مي دهد. بي اعتنائي به اين تنوع خلقت، در صف عصينانگران قرار گرفتن است».

عدم پايبندي خامنه اي رهبر نظام به قانون اساسي نظام:

خامنه اي لفظا تاكيد بسيار بر تعهد و پايبندي به قانون اساسي جمهوري اسلامي دارد، مثلا وي در ديدار با مسئولان نظام در مخالفت با اصلاحات، سلاح قانون اساسي را بكار برده و مي گويد: «در جريان اصلاحات دو موضوع اساسي و اصولي بايد مورد توجه و دقت‏ خاص قرار گيرد يكي اينكه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميثاق بزرگ ملي، ديني و انقلابي ما و مبناي چارچوب اصلاحات باشد. از اين رو نبايد به بهانه اصلاحات به ساحت و ساختار قانون اساسي تعرض و بي حرمتي شود بلكه اصلاحات بايد بطور دقيق در چارچوب قانون اساسي صورت بپذيرد. دوم حفظ يكپارچگي ملي و قومي كشور، مبارزه با عوامل تحريك قوميت‏ها و ديگر عوامل تجزيه قومي كشور در جريان اصلاحات است. اين دو اصل جزو خطوط حساس است كه تعرض به آن بارزترين نشانه انحراف مسير اصلاحات خواهد بود». اين در حاليست كه خامنه اي و ديگر سران جمهوري اسلامي، خود تاكنون هر اصل و بند و ماده اي از همان قانون اساسي مورد ادعائي خود را كه ناظر به حقوق مردم، آزاديها، رعايت عدل و برابري و عدم تبعيض و ....و از جمله حقوق ملي و زباني گروههاي ملي ساكن در ايران است، عملا بايكوت كرده و مانع اجراي آنها شده اند. مطابق اصل ١٥ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق تحصيل به زبان مادري، حق مردم بوده و سلب اين حق از آنها توسط جمهوري اسلامي ايران، نقض آشکار قانون اساسي خود است. علاوه بر آن جمهوري اسلامي مكررا و به طور اصولي، ديگر اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي مانند ٩، ٣ و ١٩ را نقض ميكند. (اصل ٩ ميگويد: "هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند." اصل ٣ قانون اساسي مقرر مي‌دارد كه همه ايرانيان در مقابل قانون برابرند و اصل ١٩ قانون اساسي مشخص مي‌كند كه مردم ايران از هر قوم و قبيله‌ كه باشند از حقوق مساوي ‌برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين‌ها سبب امتياز نخواهد بود).

نه خامنه اي و نه هيچكدام ديگر از سران و نهادهاي جمهوري اسلامي، هرگز در سي سالي كه جمهوري اسلامي بر سر كار است، از محروميت ٧٠ در صد از مردم ايران از تعليم و تعلم به زبانهاي ملي خود و از عدم اجراي قانون اساسي ناظر به برابري زبانها و اقوام ايراني ناخرسند نگشته اند. جمهوري اسلامي به اين نيز اكتفا نكرده، كساني كه خواهان اجراي اين بندها و مواد قانون اساسي مي شوند را تحت آزار و تعقيب و تضييق قرار داده است. در واقع مقام رهبري و كل نظام جمهوري اسلامي خود بزرگترين تعرض و بي حرمتيها را به ساحت و ساختار قانون اساسي جمهوري اسلامي نموده اند. از اين قبيل مواد قانون اساسي، مواد ١٥، ١٩ و ٤٩ است که هرگز اجرا نشده اند. تاكنون دهها تومار و تجمع اعتراض آميز تركان و آزربايجانيها براي تحصيل به زبان مادري و اجراي اصل ١٥ قانون اساسي با بي اعتنايي كامل مسئولين جمهوري اسلامي ايران مواجه شده است.

«
با ظهور و رشد جنبش هويت خواهي و برابري طلبي تركان در ايران، به زودي تهيه و ارسال طومارهايي مبني بر درخواست اجراي ماده‌ ١٥ كه مجوز تدريس زبانهاي رايج در ايران را مي دهد و ارسال آن به مقامات مختلف به ويژه رئيس جمهور آغاز شد. اين اقدام که به سرعت همه گير شد، نشانه‌ بلوغ و خودآگاهي نوين در ميان دانشجويان آزربايجاني بود. آنان با استناد به اصل ۱۹ قانون اساسي ايران که هرگونه تبعيض در تقسيم حقوق فرهنگي و اجتماعي و سياسي را بر پايه زبان، ملت و رنگ محکوم مي داند خواهان تقسيم نمودن بودجه فرهنگي و اجتماعي کشور براي رشد و بالندگي فرهنگ تمام ملتها و زبانها، به صورت مساوي و به نسبت جمعيت ملي کشور بودند. اين درخواست قانوني اگر از طرف دولتمردان بصورت منطقي پاسخ داده مي شد، مي توانست از افتادن مطالبات در مسيرهاي ديگر جلوگيري کند اما دولت مرکزي حس مي‌کرد با سکوت مي‌تواند بر هيجانات غلبه کند. دانشجويان با تاكيد به اين مسأله که شيشه‌هاي ساختمان رياست جمهوري را با اين طومارها پاک مي‌کنند، بر اين نکته‌ مهم اشاره داشتند».

-
جالب آنكه فوائد مسكوت گذارده شدن اصل ١٥ قانون اساسي، صرفا عايد گروههاي غيرمسلمان مانند ارمنيها و زيانهاي مسكوت گذارده شدن اين اصل صرفا عايد گروههاي مسلمان غير فارس مانند تركها مي شود. بدين شرح كه با مسكوت گذارده شدن بخش "خط و زبان رسمي ايران فارسي است"، ارمنيان از خط ملي خود ارمني هم در كتب درسي و هم در نشرياتشان استفاده ميكنند، در حاليكه كاربرد الفباي لاتيني تركي آزربايجاني ممنوع است. و با مسكوت گذارده شدن بخش "استفاده از زبان‌هاي‌ محلي و قومي‌ در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و تدريس ادبيات آن‌ها در مدارس آزاد است" صرفا ملل مسلمان غيرفارس از تحصيل به زبان ملي خود محروم شده اند و ارمنيان همچنان از حق تحصيل به زبان ملي خود ارمني برخوردارند.

خواست تغيير قانون اساسي و تضمين حقوق زباني

دشمني جمهوري اسلامي و نهادهاي آن با زبان و هويت و ملل مسلمان غيرفارس کشور و بي كفايتي حکومت موجب شد که به موازات افزايش روز افزون تعداد اين طومارها و عدم پاسخ دولت مرکزي به آن‌ها، بزودي آگاهي مردم از حقوق خود و در نتيجه سطح مطالبات گسترش يابد. به گونه اي كه اكنون خواست آموزش زبان مادري در جوار زبان رابط فارسي، ديگر حداكثر خواست تركان ايران و آزربايجان جنوبي نبوده، بلكه خواست رسميت و دولتي شدن زبان تركي تبديل به حداقل خواست تركان ايران و آزربايجان جنوبي شده است. (طبق ميثاقهاي بين المللي، دولتها و حكومتها موظف به ارائه آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور براي اكثريت مردم كشورند. بنابراين تا زمانيكه در ايران زبان تركي داراي موقعيت زبان رسمي و دولتي نباشدد، كوچكترين احتمال و شانسي براي پذيرش حقوق زباني مساوي زبانهاي تركي و فارسي از سوي دولت ايران وجود ندارد).

اكنون اجماعي در بين روشنفكران ملل غيرفارس ساكن در ايران به ويژه تركان در حال شكل گيري است كه معتقد است «با توجه به اينکه دهها هزار فعال تورک ايراني به جرم تاکيد به اجراي اصل ١٥ و ١٩ و ٤٨ قانون اساسي تاکنون به انحا مختلف زنداني، شکنجه، تبعيد، از شغل خود اخراج و يا در گزينشها رد صلاحيت شده‌اند، تا تغيير اساسي در نگرشها و عملکرد دولت به مساله زبانها و حقوق ملي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و حقوق زباني زبانهاي رايج در آن، قانون اساسي براي ما سنديت ندارد. نه اجراي دقيق تمام اصول قانون اساسي از جمله اصول مربوط به حقوق اقوام ايراني (١٣-١٥-١٩-٤٨) و نه آن مصوبه تحقيرآميز مجمع تشخيص مصلحت نظام كه زبان و خط فارسي را ركن تعريف هويت ملي ايراني دانسته است، مطلقا نمي تواند در راستاي حقوق ملي و حقوق شهروندي برابر ملتهاي تحت ستم در ايران باشد. قانون اساسي جمهوري اسلامي همبستگي مردمان و ملل ساكن در ايران را از بين برده است. اين قانون اساسي، رسما و علنا برابري حقوق شهروندي را انکار و بر طبقه بندي مردمان ايران به شهروندان درجه يک و درجه دو تاکيد دارد. در اين قانون اساسي ملتهاي غيرفارس، مسلمانان اهل سنت، زنان و اقليتهاي ديني و مذهبي غيرمسلمان و مردم غيرديني و سكولار، از حقوق شهروندي برخوردار نيستنند و مورد تبعيض جدي هستند. قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اصل ولايت فقيه فارسي استوار است که در تضاد بنيادي با دموکراسي و آزادي و منافع سياسي آزربايجان و هويت ملي تركي قرار دارد».

سركوب زبان، فرهنگ و ملل مسلمان ساكن ايران، خصلت ذاتي نظام جمهوري اسلامي ايران:

عملكرد جمهوري اسلامي در داخل كشور مانند سياست خارجي آن اساسا به شكل اعمال تبعيض و آپارتايد بين مسلمانان و سركوب ملل مسلمان غيرفارس طراحي و بنيانگذارده شده است. به عنوان نمونه در قانون اساسي جمهوري اسلامي نام برخي از اقليتهاي ملي غيرمسلمان مانند ارمني، آسوري، يهودي به اسم آورده شده و براي ايشان امتيازاتي ملي و زباني و با ماهيت غيرمذهبي و غيرديني مانند داشتن نماينده در مجلس با نام ملي خود (ارمني، يهودي، آسوري) و يا آموزش زبانهايشان در نظر گرفته شده است. اين در حالي است كه نام هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان به جز فارسها در قانون اساسي جمهوري اسلامي آورده نشده و هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان حق تمثيل در مجلس با نام ملي خود را ندارد. در عمل نيز در حاليكه اقليتهاي ملي غيرمسلمان از برخي از حقوق ملي و زباني خود برخوردارند هيچ ملت مسلمان غيرفارس از هيچگونه حق ملي و زباني برخوردار نيست. اساسا وجود ملل مسلمان غيرفارس در قوانين ايران كلا نفي و انكار شده است. اكنون در منطقه و بين كشورهاي همسايه تركيه، آزربايجان، تركمنستان، افغانستان، پاكستان و عراق، جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه در آن ملل و اقليتهاي ملي مسلمان غيرفارس به شديدترين شكل متصوره از همه حقوق ملي خود و در راس آنها از حق شناخته شدن رسمي در قانون اساسي و از حق تحصيل به زبان ملي خود محرومند.

در واقع سياست تحميل زبان و فرهنگ قوم فارس و سعي در محو و امحاء زبانها و هويتهاي ملل غيرفارس مسلمان ايراني كه از سوي دولت جمهوري اسلامي پيگيرانه در حال اجراست، آشكارا سياستي اصولي در جهت تضعيف فرهنگ ملل مسلمان ايران و منطقه و در دشمني بارز با تمدن عمومي جهان اسلامي است. اين سياست و خصلت نظام جمهوري اسلامي در دشمني با زبان و فرهنگها و ملل مسلمان غيرفارس، مهلكترين ضربات را – بسيار بيشتر از خطر و تهديد كشورهاي استعماري غربي و يا "دشمنان" خيالي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي- بر فرهنگ، زبانها و توسعه ملل و جوامع مسلمان منطقه و كل جهان اسلام وارد مي سازد. جاي تاسف بسيار دارد كه سياست تضعيف زبان و فرهنگ ملل مسلمان ساكن در ايران به جاي حمايت از زبانها و فرهنگهاي آنها، به شكل سياست كلان جمهوري اسلامي در آمده است و تاسف آورتر آنكه بسياري از مقامات، مراجع و شخصيتهاي ديني فارس، نه تنها در مقابل اين سياستهاي ضد اسلامي فارسي پرستي، يكسانسازي قومي، فارسيگرايي و آريازدگي سكوت كرده اند حتي به صورت مدافعين دو آتشه آنها در آمده اند.

خامنه اي: اتحاد ملي يعني فارس شدن داوطلبانه و يا اجباري

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه‌اي، رهبر جمهوري اسلامي، در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال ١٣٨٦ را سال «ات