در
اعتراض به
بازگشائي
مدارس
استعماري
فارسي در
آزربايجان
و
ديگر مناطق
ملي ايران:
ماهي
از سر گنده
گردد، ني ز دم -مولانا
جلال الدين
رومي
.........
«امروز
زبان فارسي]
زبان مادري
خامنه اي[ زبان
مظلومي مي
باشد،
چون
به عمد با اين
زبان مبارزه
شده است». اين
ادعاي حيرت
العقول از آن
خامنه اي
است.
برخلاف مظلوم
نمائي سيد علي
حسيني ملقب به
خامنه اي، نه
تنها زبان
فارسي زباني
مظلوم
نيست بلكه:
- صد در
صد بودجه
فرهنگي و
اجتماعي
ايران از طرف
جمهوري
اسلامي
صرف حفظ،
گسترش و ارتقا
موقعيت زبان و
فرهنگ فارسي
مي گردد، و اين
در حاليست
كه
ديگر فرهنگ ها
و زبان هاي
موجود در
ايران، از
چنين بودجه
هائي و كلا هر
گونه
حمايت
دولتي
محرومند.
- هر
ساله از طرف
جمهوري
اسلامي ايران
دهها ميليون
دلار
هزينه
چاپ و اهداء
كتابهاي
فارسي به
افغانستان و
تاجيكستان و …
مي شود، اما
اکثريت
ترک
ايران در كشور
خود همچنان از
حقوق حداقلي
زباني خود نيز
محروم است.
- جمهوري
اسلامي
واقعيت حضور و
اكثريت بودن
تركان در
ايران را
ناديده
ميگيرد،
مقامات
آن
شامل خود
خامنه اي
ايران را
كشوري
فارسزبان مي
نامند،
- سياست
ضد انساني
يکپارچه
سازي و نابودي
زبان، فرهنگ و
ملتهاي
مسلمان ساكن
در ايران
بلاانقطاع و
با صرف
بودجه کلاني
از ثروت ملي
اجرا مي شود،
- زبان
ترکي در ايران
به رسميت
شناخته
نشده، در
محاکم قضايي و
ادارات دولتي
هيچ سندي به
اين زبان
تنظيم نميشود،
- نامهاي
ترکي كودكان
به اتهام
بيگانه بودن
در شناسنامهها
ثبت نميگردد،
حتي نامگذاري
اماكن بدين
زبان نيز
غيرقانوني
اعلام شده
است،
- زبان
و ادبيات ترکي
در
مدارس در
مناطق ترك
نشين و به
كودكان ترک
آموزش داده
نميشود،
- ترکها
که در
اکثر
مناطق ايران
حضور دارند
همچنان از
داشتن هرگونه
رسانه سراسري
راديو ـ
تلويزيوني
و مطبوع
محرومند
- در
ايران
هيچگونه
مراكز
آكادميك و
تحقيقاتي،
دانشگاهها
و
فرهنگستانها
براي بررسي و
تدقيق زبان،
ادبيات،
فرهنگ و تاريخ
ترك وجود
ندارد
....
و اين
همه در حالي
است كه
زبانهاي
اقوام ساكن در
دو همسايه
شرقي
و غربي ايران
يعني
افغانستان و
عراق از كردي و
ازبكي و
تركمني و.... در
آن کشورها
رسمي اعلام
شده اند. آري،
اين است معني
واقعي مظلوم
بودن يك زبان!
وانگهي
اگر
كه به گفته
خامنه اي
معيار مظلوم
بودن زباني
مبارزه با آن
است، در آن
صورت زبان
تركي
در ايران به
طريق اولي،
صدها و هزارها
بار بيشتر از
فارسي مظلوم
خواهد بود،
زيرا
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي، هر روز
شاهد نابودي و
زجركش شدن
زبان و فرهنگ
تركي
توسط دولت
جمهوري
اسلامي
ايرانند: « در
راستاي
مبارزه با
زبان و فرهنگ
تركي و
آزربايجان،
تمامي كتب به
زبان تركي و
همه کتابهاي
مرتبط با
فرهنگ، زبان،
تاريخ،
ادبيات،
موسيقي و…
آزربايجان در
کتابخانه ملي
تبريز (نام آن
اخيرا از طرف
دولت به
كتابخانه
مركزي تبريز
تغيير يافته
است)،
کتابخانه
دانشگاه امام
صادق تهران،
دانشگاه
بين
المللي قزوين
و... به دستور
رياست اين
کتابخانه ها
از دسترس
دانشجويان
خارج و
به
بخش کتب مراجع
(غير قابل
امانت دهي)
منتقل شده است.
به گفته
متصديان
كتابخانه
هاي
مذكور، كتب
تركي قابل
استفاده براي
عموم نبوده و
جهت مراقبت و
نگهداري
مناسب در
جاي
امني محافظت
مي شوند».
بيت
المال در خدمت
زبان قوم
اقليت
فارس
زبان
فارسي مظلوم
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي، زبان
اقليتي
قومي
در ايران
ميباشد كه از
موقعيت رسمي و
دولتي بودن
انحصاري،
كاربرد
انحصاري در
سيستم
اداري،
آموزشي،
رسانه اي،
اقتصادي،
نظامي،
حقوقي، علمي و
هنري و ...... بر
خوردار
است. زبان
فارسي علاوه
بر تخصيص
بودجه كلاني
از ثروت ملل
ايراني
غيرفارس
براي
حفظ، گسترش و
تحميل آن، به
طور مشخص
داراي نهادها
و تشكيلات
دولتي زير
است:
- فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي
- طرح
كلان سند ملي
گسترش زبان و
ادبيات
فارسي
- شوراي
گسترش زبان
فارسي
- دبيرخانه
شوراي گسترش
زبان و ادبيات
فارسي
- مركز
گسترش زبان و
ادبيات فارسي
- انجمن
ترويج زبان و
ادب فارسى
- انجمن
زبان و ادبيات
فارسي
- مركز
تحقيقات زبان
و ادبيات
فارسي
- مجمع
بين المللي
زبان فارسي
- مجمع
بين المللي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي
- انجمن
علمي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي
- انجمن
شاعران
فارسيگوي
جهان
- مركز
جستجوى
لغات بسيت
فراموش شده
زبان فارسى (به
پيشنهاد
خامنه اي)
- مرکز
ايجاد
هماهنگي
در اصطلاحات
زباني
کشورهاي
ايران،
تاجيکستان و
افغانستان (به
پيشنهاد حداد
عادل)
- اتحاديه
كشورهاي
فارسزبان (طرح
دولت جمهوري
اسلامي)
- سمينارهاي
دولتي
متعدد زبان
فارسي در صدا و
سيما
- برنامه
هاي
تلويزيوني
ويژه (فارسي را
پاس
بداريم،...)
- المپيادهاي
سراسري دولتي
متعدد زبان و
ادبيات فارسي
- كنگره
هاي دولتي و
دانشگاهي
متعدد در باره
زبان فارسي
- دوره
هاي همايش
سالانه
پژوهشهاي
زبان و ادبيات
فارسي
- دوره
هاي دانش
افزايي زبان
فارسي ويژه
دانشجويان
خارجي
- گاهنامه
هاي دولتي
متعدد فرهنگ و
زبان و ادب
فارسي (نامه
پارسى،...)
- بنياد
دانشنامه
بزرگ فارسي
- كنفرانس
شبكه زنان
فارسي زبان
- شبكه
تلويزيوني
فارسي زبانان
سه كشور
ايران،
تاجيكستان و
افغانستان
.....
خواست
تغيير قانون
اساسي و تضمين
حقوق زباني
دشمني
جمهوري
اسلامي و
نهادهاي آن با
زبان و هويت و
ملل مسلمان
غيرفارس
کشور و بي
كفايتي حکومت
موجب شد که به
موازات
افزايش روز
افزون تعداد
اين طومارها
و عدم پاسخ
دولت مرکزي به
آنها، بزودي
آگاهي مردم از
حقوق خود و در
نتيجه
سطح
مطالبات
گسترش يابد. به
گونه اي كه
اكنون خواست
آموزش زبان
مادري در جوار
زبان
رابط
فارسي، ديگر
حداكثر خواست
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي نبوده،
بلكه خواست
رسميت
و دولتي شدن
زبان تركي
تبديل به
حداقل خواست
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي
شده
است. (طبق
ميثاقهاي بين
المللي،
دولتها و
حكومتها موظف
به ارائه
آموزش به
زبانهاي
رسمي كشور
براي اكثريت
مردم كشورند.
بنابراين تا
زمانيكه در
ايران زبان
تركي
داراي موقعيت
زبان رسمي و
دولتي
نباشدد،
كوچكترين
احتمال و
شانسي براي
پذيرش
حقوق
زباني مساوي
زبانهاي تركي
و فارسي از سوي
دولت ايران
وجود
ندارد).
اكنون
اجماعي در بين
روشنفكران
ملل غيرفارس
ساكن در ايران
به ويژه
تركان
در حال شكل
گيري است كه
معتقد است «با
توجه به اينکه
دهها هزار
فعال تورک
ايراني
به جرم تاکيد
به اجراي اصل
١٥ و ١٩ و ٤٨
قانون اساسي
تاکنون به
انحا مختلف
زنداني،
شکنجه،
تبعيد، از شغل
خود اخراج و يا
در گزينشها رد
صلاحيت شدهاند،
تا تغيير
اساسي در
نگرشها و
عملکرد دولت
به مساله
زبانها و حقوق
ملي ملل
مسلمان
غيرفارس
ساكن در ايران
و حقوق زباني
زبانهاي رايج
در آن، قانون
اساسي براي ما
سنديت
ندارد.
نه اجراي دقيق
تمام اصول
قانون اساسي
از جمله اصول
مربوط به حقوق
اقوام
ايراني
(١٣-١٥-١٩-٤٨) و
نه آن مصوبه
تحقيرآميز
مجمع تشخيص
مصلحت نظام كه
زبان و خط
فارسي
را ركن تعريف
هويت ملي
ايراني
دانسته است،
مطلقا نمي
تواند در
راستاي حقوق
ملي و
حقوق شهروندي
برابر ملتهاي
تحت ستم در
ايران باشد.
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي
همبستگي
مردمان و ملل
ساكن در ايران
را از بين برده
است. اين قانون
اساسي، رسما و
علنا
برابري حقوق
شهروندي را
انکار و بر
طبقه بندي
مردمان ايران
به شهروندان
درجه
يک و
درجه دو تاکيد
دارد. در اين
قانون اساسي
ملتهاي
غيرفارس،
مسلمانان اهل
سنت،
زنان
و اقليتهاي
ديني و مذهبي
غيرمسلمان و
مردم غيرديني
و سكولار، از
حقوق شهروندي
برخوردار
نيستنند و
مورد تبعيض
جدي هستند.
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي بر اصل
ولايت
فقيه
فارسي استوار
است که در تضاد
بنيادي با
دموکراسي و
آزادي و منافع
سياسي
آزربايجان
و هويت ملي
تركي قرار
دارد».
جمهوري
اسلامي، ناقض
بيانيه
ها و
اعلاميه هاي
بين المللي
سلب
حقوق ملي و
زباني
گروههاي ملي و
زباني
ساكن در ايران
توسط دولت
جمهوري
اسلامي، در
عين حال نقض
آشكار
قوانين،
بيانيه
ها و
اعلاميه هاي
بين المللي كه
جمهوري
اسلامي بر
بسياري از
آنها امضا
انداخته است
نيز
مي باشد.
به
¬رغم
الزام قوانين
بينالمللي،
افراد منسوب
به ملل مسلمان
غيرفارس
ساكن در ايران
در اعمال حق
خود براي
كاربرد زبان
خويش همچنان
با مشكلات
عديده
اي و از جمله
ممنوعيت
تعليم و تعلم
به زبانهاي
مادري روبرو
هستند:
- "اعلاميه
جهاني حقوق
بشر" مصوب
۱۹۴٨ که در
مقدمه اش به
برابري شرف و
حيثيت خاندان
بشري
اعتقاد داشته
و در ماده ي
دوم خود تصريح
مي کند که "هر
کس مي تواند بي
هيچ گونه
برتري،
منجمله برتري
از نظر نژاد،
رنگ، جنس،
زبان و دين يا
هر عقيده ديگر
از حقوق
برابر و آزادي
بهره مند گردد"
و ماده بيست و
ششم که اشاره
مي کند "هر کس
حق دارد
از تعليم و
تربيت
استفاده کند و
هدف از تعليم و
تربيت بايد
شکوفايي کامل
شخصيت
بشري
و تقويت
احترام به
حقوق بشر و
آزاديهاي
اساسي باشد و
تعليم و تربيت
بايد حسن
تفاهم
و گذشت و دوستي
بين همه ملتها
و همه گروهها
از نظر نژاد و
دين، همچنين
گسترش
فعاليتهاي
صلح ملل متحد
را تسهيل کند"
- "عهدنامه
بين المللي
حقوق سياسي و
مدني"
۱۶ دسامبر
۱۹۶۶ و "عهدنامه
بين المللي
حق، فرهنگي،
اجتماعي و
اقتصادي" به
همان
تاريخ، که
حقوق مربوط به
زبان را براي
آحاد نوع بشر
به رسميت
شناخته است.
- "قطعنامه
۱٣۵-۴۷" ۱٨
دسامبر
۱۹۹۲مجمع
عمومي سازمان
ملل متحد که "بيانيه
در حقوق
افراد متعلق
به اقليتهاي
ملي، قومي،
ديني و زباني"
را تصويب نمود.
- "کنوانسيون
اروپايي براي
حفظ حقوق بشر و
آزاديهاي
اساسي" به
تاريخ ۴
نوامبر ۱۹۵۰،
"کنوانسيون
شوراي وزيران
مجمع اروپا"
به تاريخ ۲۹
ژوئن ۱۹۹۲، که
مقاوله نامه
(چارتر)
اروپايي براي
زبانهاي
منطقه اي و يا
اقليتي را
تصويب نمود.
- "اعلاميه
جهاني
حقوق جمعي
خلقها" مصوب
بارسلونا به
تاريخ مي ۱۹۶۰
که حق تحصيل را
براي خلقها
به
رسميت مي
شناسد.
- "اعلاميه
جهاني حقوق
زباني" مصوب
بارسلون، به
تاريخ ژوئن
۱۹۹۶ که
در بخش دوم
ماده بيست و
سوم خود تصريح
مي نمايد که "آموزش
و تحصيل مي
بايست
در
سرزميني که
عرضه مي شود به
حفظ و توسعه
زباني که يک
جمعيت زباني
با آن سخن مي
گويد،
ياري رساند" و
نيز ماده بيست
و نه که اشاره
مي نمايد "هر
کس محق است که
از تحصيل
و آموزش به
زبان خاص
سرزمين خود که
در آنجا ساکن
است برخوردار
گردد" و ماده
هاي
۲۴، ۲۵، ۲۶،
۲۷، ۲٨ و ٣۰ که
مکررا و موکدا
بر حق تحصيل به
زبان مادري،
آموزش و
بسط و
گسترش مطالعه
ي آن در سطوح
دانشگاهي
اصرار دارد.
قانون
اساسي ايران و
چندين
پيمان حقوق
بشر بينالمللي
كه ايران امضا
كرده است، از
جمله "ميثاق
بينالمللي
حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي"؛ "ميثاق
حقوق كودك"؛ "ميثاق
بينالمللي
امحاي
همه اشكال
تبعيض نژادي"
همه به وضوح
تبعيض بر اساس
قوميت را منع
كردهاند.
اين
ميثاقها
ممنوعيت فوري
تبعيض عليه
اقليتها در
تأمين حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي
- از جمله حق
كار با انتخاب
آزاد، حق مسكن
مناسب، حق آب و
غذا، حق
آموزش، حق
برخورداري
از بالاترين
سطح بهداشت
قابل دسترسي و
حق مشاركت
برابر در حيات
فرهنگي
- و
انجام
اقداماتي
براي امحاء
اين تبعيض را
الزامآور
كرده اند. طبق
اين ميثاقها
حكومتها
از اين كه
افراد را از حق
استفاده از
زبان خود
محروم كنند
منع شدهاند.
ايران
همچنين "ميثاق
بينالمللي
حقوق مدني و
سياسي" را
امضا كرده است
كه در ماده
٢٦
خود،
برابري در
حمايت قانوني
و عدم تبعيض در
اجراي حقوق
بشر را تأييد
كرده است.
كميته
حقوق بشر كه
پيروي از
ميثاق را زير
نظر دارد مشخص
كرده است كه
اين امر همه
حقوق
بشر، از جمله
حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي، را در
بر ميگيرد.
ميثاق در
ماده
٢٧ همچنين ميگويد
كه «در
كشورهايي كه
اقليتهاي
قومي، مذهبي
يا زباني وجود
دارد،
افراد متعلق
به اين اقليتها
را نميتوان
از اين حق
محروم كرد كه
همراه با
ساير
افراد گروه
خودشان از
فرهنگ خاص
خويش متمتع
شوند، ايمان
به مذهب خويش
را بيان
و بر
اساس آن عمل
كنند، يا زبان
خود را به كار
گيرند.» طبق
ميثاقهاي
مذكور، افراد
وابسته
به اقليتها
در بهرهگيري
از حق آموزش
نبايد تحت
تبعيض قرار
گيرند. معناي
اين
سخن آن است كه
آنان نه فقط
بايد به به
صورت برابر با
ساير
شهروندان
كشور به
آموزش
دسترسي داشته
باشند، بلكه
همچنين بايد
امكانات
مناسب براي
حفظ هويت آنان
و از
جمله زبانشان
در اختيار
آنان قرار
گيرد، افراد
وابسته به
اقليتهاي
ملي و زباني
مجاز
باشند در عرصههاي
خصوصي و
عمومي،
آزادانه و
بدون دخالت يا
هر نوع تبعيض
از زبان
خود استفاده
كنند.
در
حالي كه
حكومت آموزش
به زبانهاي
رسمي كشور را
در
اختيار
اكثريت مردم
ميگذارد،
اعضاي اقليتها
حق دارند
مدارسي را كه
در آن آموزش
به
زبان خودشان
عرضه ميشود
تأسيس و اداره
كنند. قوانين
بينالملل حق
افراد (از
جمله
اعضاي اقليتها)
را در تأسيس و
اداره
نهادهاي
آموزشي، با
قيد اين كه آنها
حداقل
استانداردهاي
تعيين شده از
سوي حكومت را
رعايت كنند،
به رسميت ميشناسد.
والدين
در انتخاب نوع
آموزشي كه به
كودكان آنان
عرضه ميشود،
حق تقدم
دارند؛ اين
امر
از جمله، شامل
اين حق است كه
نهادهاي
ديگري جز
نهادهاي
ايجاد شده و
تحت كنترل
مقامات
دولتي را براي
كودكان خود
انتخاب كنند.
مقامات كشوري
بايد اقدامات
مثبتي را
انجام
دهند: (الف) كه
هرگاه كه
امكان داشته
باشد افراد
متعلق به
اقليتها از
فرصتهاي
كافي براي
آموزش زبان
مادري يا
تعليم به زبان
مادري خود
برخوردار
شوند؛ و
(ب) تا
دانش بر زبان
اقليتهاي
موجود در
محدوده خود
را ترويج
كنند.
جمهوري
اسلامي چه
بايد بكند؟
- براي
زدودن
راسيسم
و شونيسم
فارسي از
جامعه و دولت
ايران، مي
بايست نهادها
و ارگانهاي
دولتي
مناسب
تشكيل و با
تصويب قوانين
دقيق
بازدارنده و
تنبيهي جامع و
مانع، هر نوع
تفكر و
ذهنيت
راسيستي و
استمعاري
بلكل از سطح
دولت و جامعه
پاكسازي شود.
- ايجاد
"وزارتخانه
ملل" ساكن در
ايران از جمله
براي آماده
ساختن طرح
جامع و مانع "حقوق
زباني
ملل و گروههاي
زباني ساكن در
ايران" و
اجرائي كردن
آن و مبارزه با
نژادپرستي
و
تفوق قومي
فارسي در
ايران
- تغييرات
لازمه در
قانون اساسي
در راستاي به
رسميت
شناخته
شدن تنوع ملي و
زباني مردم
اين كشور و
برابري مطلق
آنها و تقيد بي
قيد و شرط
و
موظف شمردن
دولت به
احترام عملي
به اين تنوع و
تضمين برابري
آنها از طريق
ذكر بند
"كشور
ايران كشوري
مركب از
ملتهاي با
حقوق برابر
ترك، فارس،
لر، كرد،
مازي، گيلك،
عرب،
بلوچ، تركمن،
لار و. است"
- آزادي
ملل ساكن در
ايران در
كاربرد زبان و
خطوطشان
چه در عرصه هاي
رسمي و دولتي و
چه در عرصه هاي
غيررسمي و
غيردولتي
بايد در
قانون
اساسي قبول و
تضمين شود.
- پايان
دادن به
پريشان
انديشه هاي
بيمارگونه
"زبان
و خط فارسي
عامل وحدت ملي
ايرانيان است"
و "محوريت
زبان و خط
فارسي در
تعريف
هويت
ملي همه
ايرانيان" در
تدوين
سياستهاي كلي
نظام و لغو همه
اسناد و
مصوبات و
قوانين
.كه بر اساس دو
نگرش
نژادپرستانه
و فارس محور
فوق تنظيم و
تدوين شده
اند،
شامل
قانون اساسي،
مجمع تشخيص
مصلحت نظام،
شوراي عالي
امنيت ملي،
شوراي عالي
انقلاب
فرهنگي،
صدا و سيما،
فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي،
وزارات آموزش
عالي وعلوم،
ارشاد و
فرهنگ،
آموزش و
پرورش، خارجه
، کانون پرورش
فکري کودکان و
نوجوانان و
.
- به
رسميت
شناخته شدن
هويت ملي خلق
ترك در ايران
از طرف دولت و
انعكاس آن در
همه قوانين
و در
راس آنها در
قانون اساسي،
و همانگونه كه
اين خلق خود
آنرا درك و
تعريف
مينمايد
- پالايش
دولت از ذهنيت
و اشخاص حامل
سياستهاي
نژادپرستانه
"زبان كشي
دولتي"،"
نژادپرستي
زباني فارسي"
و "نسل كشي
زباني ملل
غيرفارس
ايران"،
بويژه
سيماهايي
كه سمبل
نژادپرستي
زباني فارسي
در ايران
شمرده ميشوند
مانند هاشمي
رفسنجاني
و حداد عادل
- پرهيز
از شعارها و
ادعاهاي
نژادپرستانه
آريايي و
قومييت
گرايانه
فارس محور كه
مدام از سوي
مقامات و
شخصيتهاي
دولتي كشور
شامل رهبر،
رئيس
مجمع
تشخيص مصلحت
نظام، رئيس
مجلس شورا،
رئيس جمهور،
وزير فرهنگ و .
تكرار ميشود.
مانند
فارس زبان
ناميدن كشور
ايران، عرضه
زبان فارسي به
عنوان زبان
مادري همه
ايرانيان،
آريايي
نماياندن
نژاد مردم
ايران
.
- مي
بايست صريحا
در قانون
اساسي
قيد
شود كه زبان
فارسي منحصرا
زبان قوم و
منطقه فارس
نشين كشور است
و داراي هيچ
امتياز
و حق و ويژگي
فرهنگي و
سياسي و .. در
ايران نخواهد
بود.
- پايان
دادن به
رسميت
انحصاري زبان
و خط قوم اقليت
فارس و به
رسميت شناختن
و دولتي نمودن
فوري زبان
تركي
به مثابه زبان
اكثريت نسبي
مردم
- تاسيس
فرهنگستان
زبان، ادب و
تاريخ تركي.
همچنين
ميبايست در
مقابل هر
بنياد و موسسه
و نهاد دولتي
كه براي حفظ و
گسترش زبان
فارسي
از سوي دولت
ايجاد شده
است، معادل آن
براي زبان
تركي نيز
ايجاد شود
(فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي، شوراي
گسترش زبان
فارسي، مجمع
بين المللي
زبان فارسي،
مجمع
بين المللي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي، انجمن
شاعران
فارسيگوي
جهان،
سمينارهاي
زبان فارسي در
صدا و سيما،
المپيادهاي
سراسري زبان و
ادبيات
فارسي،
گاهنامه
هاي فرهنگ و
زبان و ادب
فارسي و
پارسي، كنگره
هاي بيشمار
دولتي و
دانشگاهي
در
باره زبان
فارسي و
....)
- ايجاد
كانالهاي
سراسري دولتي
و خصوصي راديو
و تلويزيون
به زبان تركي
معيار، چاپ و
نشر نشريات و
روزنامه هاي
سراسري دولتي
و خصوصي
به
زبان تركي
معيار و خط
لاتيني آن
- كاربرد
رسمي و دولتي
همه جانبه
زبان تركي
در
عرصه هاي
قانونگذاري،
حقوقي،
آموزشي،
رسانه ها،
علائم و غيره،
از جمله در
اقدامات
سمبليكي
مانند انتشار
قانون اساسي،
در چاپ
اسكناسها،
اوراق
بهادار،
پاسپورتها
و تمبرها، در
نمايندگيهاي
خارج كشور و
محاكم قضائي،
در علائم و
تابلوهاي
خياباني
و....
- بسيج
براي آغاز
تعليم و تعلم
به زبان تركي
در آزربايجان
و ديگر
مناطق
ترك نشين در
سال تحصيلي
پيش رو، در همه
سطوح تحصيلي
از مهدكودكها
و كودستانها
تا
دبستان و
دبيرستان و
دانشگاهها
- توقف
آموزش زبان
فارسي تحت
پوشش
سوادآموزي
در
مدارس
عشايري،
كودكستانها و
مهدكودكها،
آموزش
بزرگسالان و .
در مناطق ترك
نشين
- اجباري
نمودن
توانايي
خواندن و
نوشتن به زبان
تركي نوشتاري
و ادبي براي
همه طلبه
ها و روحانيون
در حوزه هاي
تربيت ملايان
موسوم به حوزه
هاي علميه در
مناطق ترك
نشين
كشور. بويژه
مراجع و
روحانيون
عاليرتبه
ترك، مطلقا مى
بايست سواد
تركي داشته
باشند.
بيگانگي
اكثريت مطلق
روحانيون
عاليرتبه ترك
با فرهنگ و
زبان ملت خود و
عدم آشنايي
آنها با تركي
نوشتاري، يكي
از معضلات
اصلي اين صنف
بوده و باعث
عقب ماندگي
مفرط
فرهنگي و
اجتماعي آن در
بسياري از
عرصه هاي ديگر
نيز شده است.
- با
توجه به
شرايط
ايران،
فارسها مطلقا
مي بايد موظف
به يادگيرى
يكى از
زبانهاى
غيرفارس
ايران
بشوند.
محروميت
تركها و ديگر
ملتهاى
ايرانى از
تعليم و تعلم
به زبانهاى
ملى و
مادريشان،
البته كه
معضلى بسيار
بزرگ و از
عوامل عمده
عقب ماندگى
عمومى جامعه
ايرانى
از جهان متمدن
و معاصر است.
با اينهمه
محروم بودن
فارسها از
يادگيرى ديگر
زبانها
و فرهنگهاى
ملى ايران و
محدود ماندن
دنياى ذهنى
شان و
كاناليزه و
تنگ شدن
افقشان،
نيز به همان
اندازه معضلى
بزرگ و از
عوامل عقب
نگهداشته شدن
جامعه ايرانى
است.
- مقامات
عاليرتبه و
بروكراتهاي
فارس، بر اساس
پرونده سياه
خود در يك سد
سال
گذشته با
اتخاذ
تدابيرى
قانونى، مى
بايست كه
مطلقا موظف به
يادگيرى يكى
از زبانهاى
ملل ساكن در
ايران و
ترجيحا تركي و
عربي كه آنها
را پست و خوار
مي شمارند
شوند
تا با فرهنگ
مدارا و تكثر
زباني-ملي
تربيت شده با
آن خو بگيرند.
- ممنوع
ساختن
و دوري اكيد از
تدبير دولتي
تحريك آميز و
اهانت
نژادپرستانه
آزري و آزري
زبان
ناميدن
ملت ترك كه
مدام از سوي
دولت و مقامات
رسمي به جاي
نام ملي-تاريخي
اين ملت،
"ترك"
صورت مي پذيرد
نوشته
زير اقتباسي
از اين
مقاله
است.
سيد
علي حسيني
خامنه اي: «هويت
ملي ما به خط و
زبان فارسي
است»
چرخش
١٨٠ درجه اي
خامنه اي در
بعضي از
مواضعش:
مواضع
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي در
آغاز اقلا در
دو مورد كليدي
زبان فارسي و
اشغالگري
ارمنستان در
طرفداري صريح
از
قوميتگرائي
افراطي
فارسي،
پارسيگري و
تركستيزانه
نبوده است. به
عنوان مثال وي
سالها قبل
هنگام اشاره
به اشغال
اراضي
آزربايجان
توسط
ارمنستان،
آنرا با نسل
كشي بوشناكها
توسط صربستان
يكي شمرده بود:
«البته
بنده، امروز
راجع به فجايع
يوگسلاوي
سابق عرض كردم.
اما فقط آن
نيست، در
همين
نزديكي
خودمان آنچه
با مسلمين
منطقه اي از
جمهوري
آزربايجان در
قره باغ مي شود
مثل
همان فجايع
است». خامنه اي
در سفر به
تبريز كه بعد
از اعتراضات
ملت ترك به
حمايت
دولت جمهوري
اسلامي ايران
از ارامنه
انجام
پذيرفت، در
جمع مردم از
عدم حمايت
ايران
از ارامنه سخن
رانده و شديدا
مورد استقبال
قرار گرفته
بود. (اين
استقبال در
مقايسه
با پرتاب شدن
گوجه فرنگي له
شده به ماشين
حامل هاشمي
رفسنجاني از
سوي همان
مردم
داراي پيامي
مهم بود).
خامنه اي در
گذشته در
مواردي نيز با
تسليم شدن به
خرد فرهنگي
به آنان كه
زبان فارسي را
از ارکان وحدت
ملي مي شمردند
اعتراض نموده
و صرفا
دين
اسلام را عامل
وحدت ملت
ايران دانسته
بود: «عامل
وحـدت ملت
ايران زبان
فارسي
نيست،
دين اسلام است»
(١٩/٤/١٣٧٩
خطاب به
كارگزاران
نظام). وي در
نامه تبريك و
تشكر
به
دكتر جواد
هئيت به سبب
تاليف كتاب "تاريخ
زبان و لهجه
هاي تركي" (١٣٦٥)
از وي با
عبارت
«شما زبان و
فرهنگ ما را
احيا نموديد»
تقدير كرده
بود. همچنين او
در گذشته
در
مواردي
هنرمندان
تركي گوي را
مورد التفات
قرار داده بود.
محمدرضا
سرشار، مشهور
به
رضا رهگذر در
اين باره مي
گويد: «قصه اي
بود به نام «دوستان»
كه قسمتهايي
از آن
را به
زبان تركي
اجرا كردم.
مقام معظم
رهبري از
اجراي بخشهاي
تركي آن
خوششان آمده
بود و
از من پرسيدند:
«شما خودتان
ترك زبان
هستيد؟» و
وقتي كه گفتم: «نه»
گفتند:
«تركي
را خيلي خوب
صحبت مي
كرديد؛ به
طوري كه به نظر
مي رسيد يك ترك
زبان دارد آن
را
اجرا مي كند».
لطف الله
ميثمي خاطره
اي از محمد
حنيف نژاد
بنيانگذار
ترك و
آزربايجاني
سازمان
مجاهدين خلق
ايران نقل
كرده است: يك
روز محمدآقا
حنيف نژاد را
ديدم،
خيلي خوشحال
به نظر مي رسيد.
از سفر مشهد
بازگشته بود و
از ملاقاتش با
آقاي
خامنه
اي خيلي تعريف
مي كرد. مي گفت
كتاب امام
حسين را به
ايشان دادم،
خواندند و
خيلي
تشويقمان
كردند ..... محمد
آقا مي گفت
روحاني به اين
روشني نديدم.
اما
سير
حوادث و وضعيت
موجود ايران
نشان داد كه
مواضع اوليه
ظاهرا انساني
خامنه اي
صادقانه
نبوده و
نمايشي در جهت
فريفتن افكار
عمومي ملت ترك
بوده است ويا
در بهترين
حالت،
وي نيز با مرور
زمان و صعود در
پلكان دولت و
جلوس بر مسند
رهبريت،
مانند
بسياري
از ديگر
دولتمردان
ايراني تسليم
ايدئولوژي
رسمي
فارسگرايانه
و ترك ستيزانه
دولت
ايران در سده
اخير شده است.
سيستم
فارسگراي
ضدترك و
ضدآزربايجاني
نهادينه شده
در
دولت ايران پس
از شكست
انقلاب
مشروطيت به
سال ١٩٠٥،
ريشه دارتر از
آن است كه
توسط
افراد،
متزلزل و
اصلاح شود. در
حالي که
مجموعه ي دولت
و نظام، مجمع
تشخيص
مصلحت
نظام، مجلس
خبرگان،
شوراي عالي
امنيت ملي،
شوراي نگهبان
قانون اساسي،
تمام
دستگاه
وزارتخانه
هاي ارشاد،
خارجه، كشور،
آموزش و
پرورش، آموزش
عالي، ميراث
فرهنگي،
مديريت و
بيشتر
استادان
دانشگاهها،
گردانندگان
دائره
المعارفها،
مديران و
گردانندگان
راديو و
تلويزيون،
تمام بدنه
روشنفکري
فارسي،
فرهنگستان
زبان، حوزه
هاي علميه
..... همه و همه
هويت و زبان
قوم اقليت
فارس را رکن و
اساس هويت و
وحدت ملي
همه
مردمان ايران
مي دانند،
مخالفت فردي و
يا توصيه
اصلاحي يكي از
مقامات در اين
موضوع،
نمي تواند
جايگزين يک
روش رسمي و
قانوني و
برنامه ريزي
شده فراملي و
پيگير
شود.
زيرا علاقه
سطحي و
موضعگيري
احساسي اشخاص
– همانگونه در
مورد سيدعلي
حسيني
ملقب
به خامنه اي
ديده شد-
تغييرپذير و
غيرالزام آور
است و در سطح
مانده
مسئوليت
ساز
نيست، حال
آنكه تدوين
اصول پذيرفته
شده سراسري،
قانوني و
پايدار، ريشه
دار،
مسئوليت
ساز و الزام
آورند.
عقيده
نادرست خامنه
اي به فارس
زبان
بودن
كشور ايران و
همه مردم و ملل
ساكن در آن:
در
حاليكه در
ايران
بيش
از سي ميليون
ترك زندگي
ميكنند و
فارسها فقط
يكي از اقوام
ساكن در
ايرانند،
دولت
جمهوري
اسلامي ايران
خود را نه با
آزربايجان و
تركيه، بلكه
با افغانستان
و تاجيكستان
همزبان
ميشمارد. اين
دولت،
فرهنگستان
زبان فارسي و
بنياد گسترش
زبان
فارسي
تاسيس و
برنامه فارسي
را پاس بداريم
درست كرده و
فارسي را نه
تنها به
فارسها
بلكه
به اجبار به
ديگر ملتهاي
ساكن در ايران
نيز
ميآموزاند؛
اما
فرهنگستان
زبان
تركي
و بنياد گسترش
زبان تركي
تاسيس نكرده و
برنامه تركي
را پاس بداريم
راه نيانداخته
و به تركها
زبان تركي را
نمي آموزد. با
اين اوصاف
ميتوان گفت كه
دولت
جمهوري
اسلامي خود را
دولتي فارس
ميشناسد.
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي نيز به
عنوان
جزئي از كل
جامعه نخبگان
فارس و مجموعه
دولت و
گردانندگان
كشور در دوره
هاي پهلوي
و جمهوري
اسلامي،
ايران را
كشوري فارسي
زبان تصور
مينمايد.
چنانچه او در
مقاله
"زبان مادري
را پاس داريم"،
با در هم
آميختن عمدي
دو مقوله جداي
زبان مادري و
زبان
رسمي، و در
خبطي آشكار
زبان مادريش
فارسي را زبان
مادري همه
ايرانيان
جازده و
از
همه ايرانيان
به شكل "ما
فارسيزبانان"
ياد كرده است.
وي حين قيام
ملي خلق ترك در
آزربايجان
در ديدار با
حامد كرزايي
رئيس جمهور
افغانستان،
ديگربار كشور
ايران را به
نادرستي
كشوري فارسي
زبان معرفي
نموده، تحكيم
پيوندهاي سه
كشور گويا
فارسي زبان
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان را
به نفع اين
كشورها
خوانده و بر
تلاش بيشتر در
اين زمينه
ها تاكيد كرده
است.
اين
درست است كه
زبان مادري
سيدعلي حسيني
ملقب به
خامنه
اي فارسي است،
اما آنچه كه مي
بايست به وي و
ديگر سران
جمهوري
اسلامي مكررا
يادآوري
نمود اين است
كه فارسي،
زبان مادري
همه ايرانيان
نيست، قوم
فارس - كه در
قرون
نوزده و پيش از
آن در ايران
تاجيك ناميده
مي شد- در آغاز
قرن بيستم در
اين كشور
اقليتي ٨
درصدي و امروز
نيز صرفا
اقليتي ٢٤-٣٢
درصدي است.
ناآگاهي و
ناداني در
باره
تركيب ملي
كشور،
فارسيزبان
خواندن ٧٦-٦٨٪
از مردم ايران
كه فارس زبان
نيستند،
آنهم
از طرف
عاليترين
مقام دولتي،
توهين به مردم
ايران، تفرقه
افكني اي بشدت
تنشزا
و
فاجعه اي عظيم
و خطائي
نابخشودني
است.
باور
نادرست خامنه
اي به
ملي
بودن زبان قوم
اقليت فارس:
آقاي
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي
رهبر کشور
کثير الملله
ايران، زبان
مادري اش
فارسي را -كه
زبان مادري و
ملي اقليتي
٢٤-٣٢ درصدي در
ايران است- به
نادرستي زبان
ملي همه
ملتهاي ساكن
در ايران
ميداند.
به عبارت ديگر
هر جا كه وي
سخن از زبان
ملي ميراند،
منظور وي زبان
قوم اقليت
فارس و هر جا
كه وي از وحدت
ملي سخن مي
گويد مقصدش
تفريس و تفرس
يعني
يكسانسازي،
فارسسازي و
فارسيگري و در
يك كلام فارس
شدن كامل
ايرانيان
غيرفارس-
غيرفارس
زبان است. او
بر اين عقيده
نادرست است
كه «هويت
ملي ما [همه
ايرانيان
شامل
ملل
غيرفارس] به خط
و زبان فارسي
است». (در
ديدار با
روِساي
دانشگاهها،
مؤسسات
آموزش
عالي و مراكز
تحقيقاتي ٢٣/٥/١٣٨٥).
و «زبان ملى [قوم
اقليت فارس]،
مهمترين و
اصلى
ترين شاخص
هويت فرهنگى
يك ملت [همه
ايرانيان
شامل ملل
غيرفارس] است،
و هرچه بر
ذهنيت
اين ملت [همه
ايرانيان
شامل ملل
غيرفارس] حاكم
باشد، هر
مذهبى، هر
ايدئولوژى،
هر
آداب و سنتى، و
هر گذشته و
تاريخى كه
داشته باشند،
تجسم و تبلورش
در زبان ملى
[قوم
اقليت فارس]
است». (مجله
سروش، شماره
٧٧٠ ، سال
هفدهم ، ص ٦).
در
اينجا
مي بايست
صريحا تاكيد
نمود كه اين
طرز تفكر در
ميان
دولتمردان
ايران كه
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي نيز
حامل و صاحب آن
است و زبان يك
ملت يعني زبان
اقليت
فارس را شاخص
هويت ملي و
فرهنگي ملل
ديگر يعني ملل
غيرفارس ساكن
در ايران مي
شناسد،
چيزي به جز
نژادپرستي،
كولونياليسم
و فاشيسم خالص
نيست.
خيالبافي
در باره زبان
قوم فارس و
استفاده
ابزاري از
احساسات ديني
براي
تبليغ آن:
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي به
هنگام سخن
گفتن
در
باره زبان
مادري خود و
قوم فارس،
همواره
احساساتي شده
و پيوسته
ادعاهاي
غلوآميزي
مي
نمايد. وي كه
به گفته خود «شيفته»
زبان مادري
خويش فارسي
است، از زبان
پارسي
آرماني
اش، به دفعات
بعنوان «شجره
طيبه» نام
برده است.
خامنه اي در
ديدار با
اعضاي
دومين
مجمع بينالمللي
زبان فارسي مي
گويد: «هر كس به
معارف بشري
علاقهمند
باشد،
بايد
براي زبان
فارسي ارج و
مرتبهاي خاص
قائل باشد؛
زيرا اين زبان
پرظرفيت،
شيرين،
رسا و
زيبا توانسته
است بخش عظيمي
از مناطق
جغرافيايي
جهان را تحت
تسلط و سيطره ي
معنوي
خود درآورد،
با نفوذ
معنوي،
كارآيي،
شيوايي و قدرت
بلاغت خود در
دل ملتها جا
باز
كند و براي
آنان فرهنگ،
دين، معرفت و
تمدن به
ارمغان آورد».
وي در ادعاي
گزاف
ديگري
گفته است: «اكنون
زبان فارسي،
بهترين حامل و
رسانه براي
معارف،
افكار،
نوآوري
و
تمدن عميق
اسلامي محسوب
ميشود و بر
اين اساس،
وظيفه ي ما در
قبال زبان
فارسي
بسيار
سنگين است» (در
ديدار با
اعضاي دومين
مجمع بينالمللي
زبان فارسي ١٢/١٢/
١٣٧٧).
او در
نخستين
سمينار زبان
فارسى در صدا و
سيما،
خيالبافي در
باره زبان
مادري
اش فارسي را به
اوج رسانيده و
آنرا «نعمت
الهى،.... زبان
انقلاب و دين و
اسلام
انقلابى و
مطلوب و محبوب
ملتها» دانسته
و همچنين ادعا
نموده است: «راه
دست يافتن
به كتب ادبيات
و اخلاق علمى
منحصرا
آموختن زبان
فارسى است».
افراط و غلو در
فارسيگري
و همه فارس
بيني و همه
فارس انگاري
خامنه اي باعث
شده كه او در
ديدار با
اعضاي
هيئتهاي
علمي و اجرايي
و ميهمانان
كنگره دولتي و
فرمايشي
شهريار، در
توهيني
آشكار
به ملت ترك و
آزربايجانيان،
شهريار را
صرفا «از
ماندگاران
شعر فارسي»
قلمداد
كند.
در
اينجا ذكر چند
نكته ضروري
است:
- براي
درك بي پايگي
ادعاي
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي در
باره رابطه
زبان و ادبيات
فارسي با
اخلاق علمي،
كافي
است به وضع
اسفناك زبان و
ادبيات فارسي
و نبود چيزي
بنام اخلاق
علمي در جامعه
ايران-
كه به زور
سرنيزه
جمهوري
اسلامي مجبور
به آموختن "شجره
طيبه فارسي"
شده اند
نگاهي
كرد.
- همه
زبانها نعمت و
طبق باور
مذهبيون نعمت
الهي اند و اين
خصلت در
انحصار
زبان فارسي،
زبان مادري
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي نيست.
- گرچه
زبان
فارسي را مي
توان به عنوان
زبان دولت
بنيادگراي
شيعي و
قوميتگراي
فارس جمهوري
اسلامي
قبول نمود،
اما اين زبان
به هيچ وجه
زبان تمدن
اسلامي و
بويژه دين
اسلام چه
از
نوع انقلابي و
چه از نوع
غيرانقلابي
آن كه اصولا
مدافع برابري
نوع بشر و
مخالف
سرسخت
نژادپرستي و
از جمله
نژادپرستي
ايراني و
شعوبيت فارسي
است نمي باشد.
زبان
برگزيده
اسلام صرفا
عربي و زبان
تمدن اسلامي،
همه زبانهاي
ملل مسلماني
است كه به
نحوي
در آفريدن اين
تمدن سهيم
بوده اند.
- زبان
فارسي در عصر
حاضر به هيچ
وجه مطلوب
و محبوب ملتها
نيست. علاوه بر
پسرفت روز
افزون زبان
فارسي و افول
پرستيز آن
در
منطقه و جهان،
در داخل ايران
نيز اين زبان
به عنوان
زباني
تحميلي، قاتل
و مبلغ
نژادپرستي
آريايي،
استعمار
فارسي و
بنيادگرائي
شيعي،
استبداد شرقي
و توسعه
نيافتگي
مزمن
خاورميانه
اي، مورد
انزجار ملل
غيرفارس
ايران مخصوصا
تركان بوده و
مطرود
آنهاست.
كافي است
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي به شعارهاي
جوانان ترك در
قيام
اخير
كه در پرخاشي
احساسي زبان
قاتل، تحميلي
و استعماري
فارسي را به
زبان حيوانات
تشبيه
نمودند توجه
كند.
- در
ادبيات جهاني
اساسا شهريار
فارسي سرا و
اشعار
فارسي
شهريار
شناخته شده
نيستند. وي
صرفا به خاطر
آثار تركي اش و
بويژه
حئيدربابايا
سلام
كه "از
ماندگاران
شعر تركي"
محسوب مي شود و
به بيش از ١٠٠
زبان ترجمه
گرديده،
شناخته
شده و شاعري
جهاني قلمداد
مي شود.
زبان
فارسي، همه
چيز سيد
علي
حسيني ملقب به
خامنه اي:
«زبان
مادري را پاس
داريم» عنوان
مقاله
اي است از
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي در هفته
نامة «همراز».
وي در اين
مقاله
نه تنها خود
بلكه مطابق
معمول
دولتمردان
رژيم پهلوي و
جمهوري
اسلامي، همه
ايرانيان
را نيز فارسي
زبان عد كرده و
زبان مادريش
فارسي را «همه
چيز ما و رمز
هويت
ملي
ما» (ايرانيان)
شمرده است: «زبان
فارسي براي ما
فارسيزبانان،
چه ايرانيان و
چه ملتهاي
ديگري كه به
زبان فارسي
تكلم ميكنند،
يك ميراث عظيم
و باشكوه و
بسيار
ارزشمند
و ماية
سربلندي و از
گنجينه هاي
عظيم موارث
فرهنگي و در
واقع همه چيز
ماست. در
واقع زبان
فارسي رمز
هويت ملي ماست………
زبان فارسي،
نه فقط براي
فارسيزبانان،
بلكه
براي همة
كساني كه
علاقمند
معارف والاي
بشري هستند،
يك ذخيرة
باارزش و يك
چيز مهم
و قابل پيگيري
و فراگيريست».
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي در ديدار با
شركت
كنندگان
"مجمع بين
المللى زبان
فارسى" در دى
ماه ١٣٧٤ در
تهران نيز طى
سخنانى
هيجانزده
از زبان مادري
خود فارسى، با
تعابير اغراق
آميزي چون "رمز
هويت ملى"،
"ميراث
عظيم و باشكوه"،
"جويبار پر
فيض از گنجينه
عظيم مواريث
فرهنگى" و "همه
چيز ما"
نام برده است. (ياد
ايام،
ماهنامه
اداره كل
تبليغات
دولت، سال دوم.
١٢. اسفند
١٣٧٤).
آنچه
كه رهبر
جمهوري
اسلامي نمي
داند:
- همه
ايرانيان به
فارسي
تكلم
نمي كنند،
فارسي صرفا
زبان ٣٢-٢٤
درصد از آنان
است.
- در
ايران زبان
هميشه
عامل
كثرت و تكثر
بوده است و نه
عامل وحدت.
- هويت
ملي و رمز و
رموز آن (اگر
منظور
هويت مشترك و
فراملي
مردمان و ملل
ساكن در داخل
مرزهاي ايران
است) –
همانگونه
كه
زماني خود نيز
به آن اذعان
كرده بود- بر
اساس عناصر
مشتركي مانند
شهروندي
تعريف
مي
گردد نه بر
اساس زبان
فارسي كه صرفا
زبان اقليتي
٣٢-٢٤ درصدي در
ايران بوده و
منحصرا
زبان مشترك
بين فارسان و
تاجيكان است.
- گزاره
هاي بي اساسي
که در
کتابها
و برنامه هاي
دولتي براي
تحبيب زبان
فارسي و در
واقع براي
تحقير زبان
ترکي
بيان
ميشوند و
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي نيز گاه و
بيگاه آنها را
طوطي وار
تكرار
مي كند، هيچ
پشتوانه
منطقي و علمي
ندارند. اينکه
زبان فارسي «همه
چيز ما است»
و «رمز
هويت ملي ماست»،
سخني مهمل و
سخت به گزافه
است. زبان قوم
همسايه فارس،
زبان
فارسي
چگونه و با چه
دلايلي «همه
چيز و رمز هويت»
ما تركان شده و
زبان ترکي «هيچ
چيز
ما و بي ربط با
هويت ملي»مان؟
پشت
پرده تحبيب و
تبليغ خامنه
اي از
زبان مادري اش
فارسي: تحقير
زباني تركان
اکنون
بيش از ١٠٠ سال
از
شكست انقلاب
مشروطه (١٩٠٦)
كه نقطه
آغازين تسلط
قوميتگرائي
فارسي بر
اركان دولت
ايران
است و بيش از
هشتاد سال از
تاسيس دولت
پهلوي مي گذرد.
سياست زباني
حکومتهاي
مختلف
در اين دوره
مبتني بر
تحبيب زبان
فارسي بوده
است. در دورة
پهلوي اين
سياست بر
اساس
محوريت و
برتريت زبان
فارسي و بر
کنار گذاردن
زبانهاي عربي
و ترکي استوار
بود ولي
در دوره
جمهوري
اسلامي، با
حفظ برتريت و
محوريت زبان
فارسي، زبان
عربي نيز در
مرکز
توجهات قرار
گرفت و محکوم
نهايي زبان
ترکي بود. بي
ترديد حفظ
برتريت زبان
فارسي
در جامعه
ايران، بدون
پشتيباني
فعال نهادهاي
معطوف به قدرت
و در راس آنها
دولت
در طول قرن
بيست و رهبري و
دستگاه
روحانيت فارس
در دهه هاي
اخير ممکن
نيست،
سخنان
و ادعاهاي
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي در تبليغ و
تحبيب زبان
مادري اش
فارسي
نيز از اين
جنبه مي بايد
مورد بررسي
قرار گيرند:
- دست
يازيدن به
متون
مقدس
و سخنان
بزرگان ديني
براي تبليغ
زبان و قوم
فارس از طرف
دولت، رهبر
جمهوري
اسلامي
ايران و
روحانيون
فارس، نشان از
عجز و
درماندگي و
نادرستي نگرش
اين دولت،
نهادها،
رهبر،
روحانيون
فارس و ديگر
مقامات
جمهوري
اسلامي به
فرهنگ و حقوق
انساني
دارد.
- از
موضع علمي، يك
محقق ميتواند
در باره زبان
فارسي و سره و
ناسره اش
صحبت
كند اما صحبت
كردن يك خادم
دين و فردي
دولتي مانند
حجت الاسلام
سيد علي حسيني
ملقب
به خامنه اي كه
نه محقق و نه
دانشمند و نه
زبانشناس
است، آنهم از
موضع سياسي
در
باره زبان
مادري خود
فارسي، و با
توجه به اينكه
وي در مقام
رهبري مستبد
در كشوري
كثيرالمله و
چندزبانه
قرار دارد،
سركوب و
فاشيسم عريان
و زائيده از
ذهنيتي
نژادپرستانه
و استعماري
است، اگر چه
مبتني بر بعضي
پشتوانه هاي
نظري و يا
تاريخي
هم
باشد.
- آيا
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي متوجه است
كه تبليغ زبان
يک قوم
که در
ايران به طرزي
کاملاً
تصادفي از سوي
قدرتي خارجي و
استعماري به
اقتدار سياسي
رسيده،
آنهم به نام
تقويت فرهنگ
ملي و در
سمينارهائي
مانند "مجمع
بين المللي
زبان
فارسي"
كه پي در پي و
با استفاده از
ثروتها و
منابع مالي
ملل غيرفارس
ساكن در ايران
برگزار
مي شوند خيانت
به بيت المال و
ملل ايران
است؟ آيا وي
آگاه است كه
منابع مالي
کشور
تنها منحصر به
قوم فارس و
زبان مادري اش
فارسي نيست؟
- نظريه
پردازيهاي
اين
چنيني از سوي
خامنه اي ديگر
مقامات
جمهوري
اسلامي در
باره خصوصيات
خارق العاده
فرضي
زبان فارسي در
ايران، ادامه
کار پژوهشي
نويسندگان
دولتي با جهت
گيري خاص است
كه
براي منکوب
کردن زبان
ترکي در
آزربايجان و
ايران پي
گرفته مي شود.
- هدف
غائي
اين نظريه
پردازيها
عبارت است از
تلقين و القاء
و تبليغ
برتريت و خارق
العاده
بودن
زبان فارسي و
اين كه نشان
دهند زبان
ترکي از هيچ
جنبه قابل
مقايسه با
زبان
برتر
فارسي نبوده و
خاصيت لازم
براي رسمي و
دولتي شدن و
اصولاً دارا
بودن عنوان
زبان
را ندارد، و
اينکه زبان و
فرهنگ ملل
غيرفارس تحت
ستم در ايران
هيچگونه ريشه
اي ندارند
و مثل علف هرزه
بايد نابود و
ناپديد شوند.
- استعمار
و استثمار يک
ملت بواسطه
خوار شمردن
زبان آن ملت و
با نيت نابودي
زبان و
فرهنگش،
استفاده
ابزاري از
يك
زبان و فرهنگ (فارسي)
براي خوار
شمردن زبان و
فرهنگهاي
ديگر (ملل
مسلمان غير
فارس
ساكن در ايران)
و در جهت اعمال
و ادامه سيادت
و رجحان
اقتصادي و
سياسي و
اجتماعي
قومي خاص (در
ايران قوم
فارس) بر ملل
تحت ستم؛ از
غيراخلاقي
ترين، بي
رحمانه
ترين،
ظالمانه ترين
و خشن ترين نوع
استعمار در
تاريخ بشريت
است.
- سياست
تحبيب
فارسي و تحقير
زباني
غيرفارسان بر
اساس محركه
هاي استعماري
و استثماري كه
از سوي
دولت جمهوري
اسلامي ايران
در تمام ابعاد
اجتماعي و در
تمام رسانه ها
و مراکز
تحصيلي
و آموزشي و
نهادهاي علمي
و تحقيقاتي و
نشريات ادبي و
تاريخي و ...
پيگيري مي
شود
از نمونه هاي
نادر در جهان
است.
اروپائيان در
مستعمره هاي
قديمي
آفريقائي و
آسيائي
خود و در
کشورهاي
اشغال شده،
هرگز اقدام به
نابودي زبان و
فرهنگ ملتي
اقدام
نکرده
اند.
خامنه
اي: زبان
فارسي، زباني
مظلوم ميباشد.
«امروز
زبان فارسي]
زبان مادري
خامنه اي[ زبان
مظلومي مي
باشد،
چون
به عمد با اين
زبان مبارزه
شده است». اين
ادعاي حيرت
العقول از آن
خامنه اي
است.
برخلاف مظلوم
نمائي سيد علي
حسيني ملقب به
خامنه اي، نه
تنها زبان
فارسي زباني
مظلوم
نيست بلكه:
- صد در
صد بودجه
فرهنگي و
اجتماعي
ايران از طرف
جمهوري
اسلامي
صرف حفظ،
گسترش و ارتقا
موقعيت زبان و
فرهنگ فارسي
مي گردد، و اين
در حاليست
كه
ديگر فرهنگ ها
و زبان هاي
موجود در
ايران، از
چنين بودجه
هائي و كلا هر
گونه
حمايت
دولتي
محرومند.
- هر
ساله از طرف
جمهوري
اسلامي ايران
دهها ميليون
دلار
هزينه
چاپ و اهداء
كتابهاي
فارسي به
افغانستان و
تاجيكستان و …
مي شود، اما
اکثريت
ترک
ايران در كشور
خود همچنان از
حقوق حداقلي
زباني خود نيز
محروم است.
- جمهوري
اسلامي
واقعيت حضور و
اكثريت بودن
تركان در
ايران را
ناديده
ميگيرد،
مقامات
آن
شامل خود
خامنه اي
ايران را
كشوري
فارسزبان مي
نامند،
- سياست
ضد انساني
يکپارچه
سازي و نابودي
زبان، فرهنگ و
ملتهاي
مسلمان ساكن
در ايران
بلاانقطاع و
با صرف
بودجه کلاني
از ثروت ملي
اجرا مي شود،
- زبان
ترکي در ايران
به رسميت
شناخته
نشده، در
محاکم قضايي و
ادارات دولتي
هيچ سندي به
اين زبان
تنظيم نميشود،
- نامهاي
ترکي كودكان
به اتهام
بيگانه بودن
در شناسنامهها
ثبت نميگردد،
حتي نامگذاري
اماكن بدين
زبان نيز
غيرقانوني
اعلام شده
است،
- زبان
و ادبيات ترکي
در
مدارس در
مناطق ترك
نشين و به
كودكان ترک
آموزش داده
نميشود،
- ترکها
که در
اکثر
مناطق ايران
حضور دارند
همچنان از
داشتن هرگونه
رسانه سراسري
راديو ـ
تلويزيوني
و مطبوع
محرومند
- در
ايران
هيچگونه
مراكز
آكادميك و
تحقيقاتي،
دانشگاهها
و
فرهنگستانها
براي بررسي و
تدقيق زبان،
ادبيات،
فرهنگ و تاريخ
ترك وجود
ندارد
....
و اين
همه در حالي
است كه
زبانهاي
اقوام ساكن در
دو همسايه
شرقي
و غربي ايران
يعني
افغانستان و
عراق از كردي و
ازبكي و
تركمني و.... در
آن کشورها
رسمي اعلام
شده اند. آري،
اين است معني
واقعي مظلوم
بودن يك زبان!
وانگهي
اگر
كه به گفته
خامنه اي
معيار مظلوم
بودن زباني
مبارزه با آن
است، در آن
صورت زبان
تركي
در ايران به
طريق اولي،
صدها و هزارها
بار بيشتر از
فارسي مظلوم
خواهد بود،
زيرا
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي، هر روز
شاهد نابودي و
زجركش شدن
زبان و فرهنگ
تركي
توسط دولت
جمهوري
اسلامي
ايرانند: « در
راستاي
مبارزه با
زبان و فرهنگ
تركي و
آزربايجان،
تمامي كتب به
زبان تركي و
همه کتابهاي
مرتبط با
فرهنگ، زبان،
تاريخ،
ادبيات،
موسيقي و…
آزربايجان در
کتابخانه ملي
تبريز (نام آن
اخيرا از طرف
دولت به
كتابخانه
مركزي تبريز
تغيير يافته
است)،
کتابخانه
دانشگاه امام
صادق تهران،
دانشگاه
بين
المللي قزوين
و... به دستور
رياست اين
کتابخانه ها
از دسترس
دانشجويان
خارج و
به
بخش کتب مراجع
(غير قابل
امانت دهي)
منتقل شده است.
به گفته
متصديان
كتابخانه
هاي
مذكور، كتب
تركي قابل
استفاده براي
عموم نبوده و
جهت مراقبت و
نگهداري
مناسب در
جاي
امني محافظت
مي شوند».
بيت
المال در خدمت
زبان قوم
اقليت
فارس
زبان
فارسي مظلوم
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي، زبان
اقليتي
قومي
در ايران
ميباشد كه از
موقعيت رسمي و
دولتي بودن
انحصاري،
كاربرد
انحصاري در
سيستم
اداري،
آموزشي،
رسانه اي،
اقتصادي،
نظامي،
حقوقي، علمي و
هنري و ...... بر
خوردار
است. زبان
فارسي علاوه
بر تخصيص
بودجه كلاني
از ثروت ملل
ايراني
غيرفارس
براي
حفظ، گسترش و
تحميل آن، به
طور مشخص
داراي نهادها
و تشكيلات
دولتي زير
است:
- فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي
- طرح
كلان سند ملي
گسترش زبان و
ادبيات
فارسي
- شوراي
گسترش زبان
فارسي
- دبيرخانه
شوراي گسترش
زبان و ادبيات
فارسي
- مركز
گسترش زبان و
ادبيات فارسي
- انجمن
ترويج زبان و
ادب فارسى
- انجمن
زبان و ادبيات
فارسي
- مركز
تحقيقات زبان
و ادبيات
فارسي
- مجمع
بين المللي
زبان فارسي
- مجمع
بين المللي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي
- انجمن
علمي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي
- انجمن
شاعران
فارسيگوي
جهان
- مركز
جستجوى
لغات بسيت
فراموش شده
زبان فارسى (به
پيشنهاد
خامنه اي)
- مرکز
ايجاد
هماهنگي
در اصطلاحات
زباني
کشورهاي
ايران،
تاجيکستان و
افغانستان (به
پيشنهاد حداد
عادل)
- اتحاديه
كشورهاي
فارسزبان (طرح
دولت جمهوري
اسلامي)
- سمينارهاي
دولتي
متعدد زبان
فارسي در صدا و
سيما
- برنامه
هاي
تلويزيوني
ويژه (فارسي را
پاس
بداريم،...)
- المپيادهاي
سراسري دولتي
متعدد زبان و
ادبيات فارسي
- كنگره
هاي دولتي و
دانشگاهي
متعدد در باره
زبان فارسي
- دوره
هاي همايش
سالانه
پژوهشهاي
زبان و ادبيات
فارسي
- دوره
هاي دانش
افزايي زبان
فارسي ويژه
دانشجويان
خارجي
- گاهنامه
هاي دولتي
متعدد فرهنگ و
زبان و ادب
فارسي (نامه
پارسى،...)
- بنياد
دانشنامه
بزرگ فارسي
- كنفرانس
شبكه زنان
فارسي زبان
- شبكه
تلويزيوني
فارسي زبانان
سه كشور
ايران،
تاجيكستان و
افغانستان
.....
زبانشناسي
ناشيانه سيد
علي حسيني
ملقب به خامنه
اي:
اهم
خصوصيات زبان
خيالي و
آرماني فارسي
از نظر سيدعلي
حسيني
ملقب
به خامنه اي -
علاوه بر آنچه
قبلا ذكر شد-
چنين اند:
«١-
از
گسترش
واژگان
برخوردار است.
٢-
ظرفيت
تركيب پذيري
دارد.
٣-
برخوردار
از زيبايي
موسيقيايي
است.
٤-
مجموعه
زبان به خاطر
خصوصيات
واژگاني و
تركيبي از
ظرفيت بسيار
بالايي
براي حمل
هرگونه معاني
برخوردار است.
٥-
زباني
زنده است زيرا
اين قدرت را
دارد
كه از بيرون
محدوده خود
جذب كند».
آنچه
در اينباره مي
توان گفت:
- آشنايان
با زبانشناسي
اذعان خواهند
كرد كه
ادعاهاي فوق
الذكر سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه
اي در باره
قابليتهاي
زبان مادريش
فارسي، از
اساس نادرست،
عاميانه،
خيالبافانه،
بي پايه و سست
تر از آنند كه
به جديت گرفته
شوند. گرچه
كساني مانند
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي حق و
صلاحيت نظر
دادن در باره
شيوايي و
ناشيوايي
زبانهاي
فارسي و تركي و
مقايسه آنها
با ديگر
زبانها را
دارند، حتي
اگر از نوشتن
يك متن
ادبي، بلكه از
اداي يك جمله
درست و فصيح به
زبان تركي،
زبان اكثريت
مردم كشوري
كثيرالمله
كه رهبري آنرا
بر عهده دارند
عاجز باشند؛
اما هيچيک از
اين گزاره ها
كه وي
رديف كرده
است، محملي
علمي و منطقي
ندارند و تنها
از ديدگاه پان
فارسيسم و
قوميتگرايي
افراطي فارسي
قابل توجيه
اند. به عبارت
ديگر،
زبانشناسي
يكي ديگر از
عرصه
هائي است كه
خامنه اي در آن
اهليت و
صلاحيتي
ندارد.
- ادعاهاي
قالبي
خامنه
اي و ديگر
قوميتگرايان
افراطي فارس
در باره
زيبائي
موسيقيائي،
شيوايي،
شيريني،
شكرين بودن، ....
زبان فارسي،
ادعاهايي من
در آوردي و از
خود منقول است.
احتمالا
اگر زبان تركي
اولين زباني
بود كه سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي
خواندن و
نوشتن
آن را ياد مي
گرفت، و تنها
زباني بود كه
ادبيات
كلاسيك و مدرن
آن را مي دانست
و
شبانه روز زير
بمباران
رسانه اي آن
قرار مي گرفت،
ممكن بود اين
ادعاهاي گزاف
خود را
نه در باره
زبان فارسي،
بلكه در باره
زبان تركي
برزبان آورد.
همانگونه كه
بسياري،
زبان تركي را
يكي از
شيواترين
زبانهاي دنيا
و زبان فارسي
را در مقايسه
با آن
از هر جهت و
فوق العاده
الكن مي دانند.
هومن وانبري
محقق و
نويسنده
ميگويد:
«زيبايي
و کمال زبان
ترکي تا بدان
پايه است که
جايگاه آن حتي
از زبان عربي
که گفته
ميشود
گويا از طرف
زبان شناسان
زبدهاي
ساخته و
پرداخته، سپس
جهت استفاده
در اختيار
آنان قرار
گرفته است نيز
شامختر مي
باشد».
زبان
باشكوهي که
دستور
زبان مستقلي
ندارد
در
باره
قابليتها و
برتريهاي
خيالي زبان
فارسي
كه سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي مدعي
وجود آنها
شده، كافي است
به تاثيرپذيري
مفرط زبان
فارسي از زبان
عربي و حتي
ايجاد آن با
اشتراك زبان
عربي و
همچنين
برخي از
قابليتهاي
زبان تركي
اشاره شود: «قدرت
دستوري و حجم
واژگان زبان
عربي
به حدي است که
لغت و دستور
زبان فارسي را
بشدت مورد
نفوذ قرار
داده است. زبان
فارسي
از حيث واژگان
و نوع دستور
زبان بسيار
ناتوانتر از
زبانهاي ترکي
و عربي است.
دستور
زبان فارسي
بشدت از دستور
زبان عربي
تأثير
پذيرفته و حتي
برخي
صاحبنظران
گفته
اند
که اصولاً
فارسي دستور [مستقلي]
ندارد و از حيث
واژه نيز لهجه
يا شاخة اي از
زبان
عربي است. در
واقع در باره
اينکه آيا
زبان فارسي مي
تواند به
عنوان زباني
کامل
و
مستقل معرفي
شود و يا نه،
ترديدهاي
محکم علمي و
تاريخي وجود
دارند».
« محمود
کاشغري صرفا
زبان ترکي را
قابل مقايسه
با زبان عربي
دانسته است.
حجم بي نظير
واژگان
ترکي و همچنين
ساختار محکم
دستوري آن اين
نکته را در ذهن
متبادر مي
سازد که
زبان
عربي در عرصة
زبان، حريفي
قدر قدرت پيش
رو دارد. زبان
تركي از نظر
وسعت و تنوع
افعال،
از زبانهاي
غني است. زبان
ترکي از نظر
تصريف افعال
با قاعدهترين
زبان
دنياست.
در زبانهاي
ترکي افعال،
حالت انعطاف و
استعداد فوق
العادهاي به
تصرف و
پذيرش
مفاهيم متنوع
ابراز ميدارند.
دستور زبان
ترکي نيز
بسيار با
قاعده است و در
آن
استثنايي
وجود ندارد. از
نظر دشواري
شناسي کلي،
دشواري زبان
ترکي بسيار کمتر
از زبانهاي
ديگر است.
ويژگي مهم
ديگري که باعث
قدرت و صلابت
خاص زبان ترکي
در ميان
زبانهاي
ديگر ميشود،
قانون آهنگ
است. زبان ترکي
داراي ٩ حرف
صدادار است، و
ترتيب
قرار
گرفتن اين
حروف صدادار
يا مصوتها،
از قانون آهنگ
پيروي ميکند.
قانون آهنگ
قانوني
محکم و
ماندگار است و
به سادگي نيز
ميتوان از آن
براي تشخيص
درستي يا
نادرستي
تلفظ کلمه
بهره جست».
ماکس مولر
زبانشناس
بزرگ سده ١٩
در باره گرامر
زبان
تركي
ميگويد: «ابزار
گرامري زبان
ترکي چنان
منظوم و
قانونمند،
چنان کامل ميباشد
که
اين تصور را به
ذهن متبادر ميسازد
که شايد بنا به
رهنمود يک
فرهنگستان،
از سوي
زبان
شناسان خبره
ساخته و
پرداخته جهت
استفاده
ارايه شده
باشد… زماني
که ما زبان
ترکي
را با دقت و
موشکافي ميآموزيم،
با معجزهاي
رو به رو ميشويم
که خرد انساني
در
عرصهي زبان
از خود نشان
داده است.»
سيدعلي
خامنه اي "پارسيگر"،
در
راه سيداحمد
كسروي "پاكزبان":
خامنه
اي در ديدار
با اعضاي
فرهنگستان
زبان و ادبيات
قوم اقليت
فارس زبان
ساكن در
بخشهائي از
مركز و شرق
ايران
از "تركيب،
شيوايي و آهنگ
زبان فارسي و
بار فرهنگي و
معنوي آن" به
عنوان علل
نفوذ و
گسترش
زبان فارسي در
جهان نام برده
و بر لزوم دور
كردن زبان
فارسي از
آلودگيها
تأكيد
كرده است. او
فارسيسازي
كلمات را حائز
اهميت دانسته
و گفته است: «كلمات
بيگانه
بايد به گونهاي
با هنجارهاي
فارسيزبانان،
قابل قبول و
قابل فهم باشد».
وي كه
همانند طلبه
سرخورده سابق
سيداحمد
كسروي و استاد
اعظم
فراماسون
محمدعلي
فروغي،
اخيرا
و در كسوت
زبانشناسي
آماتور به موج
فارسي سره
پيوسته، حتي
نصيحت به
«پارسيگري»
كرده و در صدد
جا انداختن و
رايج ساختن
كلماتي
نامانوس
مانند
تلويزان و
راديان
و كلمات
دساتيري جديد
و مهملي مانند
رايانه و
يارانه
برآمده است.
خامنه اي
براي
پاسداشت و
گسترش زبان
مادريش فارسي
توصيه هاي زير
را نموده است:
«١-
پاسدارى
از زبان فارسى
در ايران و
سراسر جهان.
اين كار بايد
به عنوان يك
وظيفه تلقى
گردد.
٢-
براى
گسترش و ايجاد
عناصر حيات و
تكامل در زبان
فارسى بايد از
موجودى
خود
زبان حداكثر
استفاده به
عمل آيد.
٣-
استفاده
از افعال صحيح
اما متروك
زبان
فارسى
٤-
تاسيس
مركزى براى
جستجوى لغات
بسيت فراموش
شده زبان
فارسى
٥-
توجه
به
تعريب (پارسى
گويى) و
استفاده از
كلمات و
هنجارهاى
فارسى به جاى
كلمات
فرنگى
٦-
استفاده
از كلمات "راديان"
به جاى راديو و
"تلويزان" به
جاى تلويزيون.
٧-
توجه
اساتيد
ادبيات به "پارسيگرى"
و سعى در گسترش
و جايگزينى
هنجارهاى
پارسى به جاى
لغتهاى
غيرفارسى.
٨-
اجتناب
از به كارگيرى
لغات دساتيرى
(لغات
جعلى فارسى)
٩-
استفاده
از كلماتى چون
رايانه و
يارانه كار
مناسبى
است.
١٠-
اجتناب
از به كارگيرى
كلمات
غيرمتعارف و
ثقيل در
فيلمهايى كه
مربوط به
ادوار
گذشته ميباشد».
آنچه
در اين باره مي
توان گفت:
- به
نظر مي رسد
زمامداران
فارسگراي
ايران از
تاريخ معاصر
زبان فارسي و
دخالت
نظاميان
رضاخاني در
ماجراي
كلمه سازي درس
لازم را فرا
نگرفته اند و
بار ديگر
مقامات
ناصالح، اين
بار روحانيون
عجمي به جريان
پارسيگري
پيوسته و به
هوس كلمه سازي
و ترويـج واژه
هايـي که
خود
وضع کرده اند
افتاده اند.
- در
اينجا مفيد
است سخناني از
سيدحسن
تقيزاده
نماينده
تبريز در مجلس
اول مشروطه -
كه خود زماني
مقهور
پارسيگرائي
شده اما
در اواخر عمر
از آن توبه
نموده بود –
خطاب به
دولتيان و
فرهنگستانيان
فراماسون
واژه
ساز عينا نقل
شود. وي چنين
مينويسد: «....
مردم
آزربايجان يک
اختلاف و
مباينت
دارند
که جدايي زبان
فارسي از ترکي
است، لکن صد
رشته اتحاد
ديگر دارند …
ولي وقتي
که
کلمهي «جواب»
معمولي تمام
ايران را
تبديل به کلمه
«پاسخ» کرديم،
به دست خود يک
رشته
اتصال و الفت
را بريديم و
ديگر اهل
تبريز زبان
شما را از آن
چه هم كه [است]
کمتر
ميفهمند و
خودمان را از
دوستي
برادران
تبريزي
مسلمان و شيعه
دور کردهايم.
و اگر
«امشاسپندان»
را به جاي «ملائکه»
اختيار کنيد و
کلمهي ترکي
الاصل «قشون» و
«ساخلو»
را براي اين که
ترکي «منحوس و
منفور» است،
با اين که
مفهوم عامه
زبانان
است،
دور انداخته
کلمه جعلي و بيمعناي
«ارتش» و «پادگان»
را که نه اهل
آزربايجان
ميفهمند
و نه اهل
گلپايگان به
جاي آنها
بگذاريد اين
مباعدت و
انفصال و
بيگانگي را
شدت
دادهايد و به
اين داداش بيگ
قفقاز کمک
کردهايد که
دائماً ميگويد
ما را با
اين
فارسها چه
قرابتي است.»
تلاش
خامنه اي براي
جانشين كردن
زبان
فارسي
در داخل ايران:
زبان
و فرهنگ فارسي
پايه اصلي
نئوكولونياليسم
فارسي است.
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي هم، به
عنوان مجري
صادق و
پيگير
سياست
فارسسازي ملل
ايراني
غيرفارس،
مشوق و مروج
اين نقش
استعماري
زبان فارسي
در
داخل ايران
است. چنانچه وي
در اعترافي
مهم، نيت اصلي
از غني كردن
زبان فارسي و
كيفيت
بخشيدن به آن
را، جانشين
ساختن آن در
داخل ايران (فارسسازي
ملل غيرفارس)
مي داند:
«با از بين
بردن ضعفهاي
دروني زبان
فارسي و
افزايش ظرفيت
و كيفيت آن
متناسب
با
شرايط زمان ميتوان
اطمينان يافت
كه گسترش
جغرافيايي،
قومي و ملي
زبان فارسي
نيز به
شكلي آسانتر،
روانتر و
بهتر انجام
خواهد گرفت؛
بنا بر اين به
عنوان يك
وظيفه
بايد
زبان فارسي را
پويا كنيم».
خامنه اي
بويژه بر
اهميت كانون
پرورش فكري
كودكان
و
نوجوانان
براي جايگزين
ساختن فارسي
به جاي
زبانهاي ملي
ملل غيرفارس
ساكن در ايران
و
فارسسازي
آنها تاكيد مي
كند: «كانون
پرورش فكري
كودكان و
نوجوان يكي از
مراكزي
است
كه بايد با
شيوههاي
هنري روي زبان
و ادبيات
فارسي كار كند
و آن را در
جامعه
پيش
ببرد. اين
كانون با نسلي
سر و كار دارد
كه هر چه را
فرابگيرد، در
او ماندگار
خواهد
ماند؛ بنا بر
اين كودكان ما
اگر زبان
فارسي را به
درستي
فرابگيرند،
در آينده
شاعر،
هنرمند،
برنامهساز و
نويسندهاي
مطمئن و مفيد
خواهند بود».
هدف گسترش و
جايگزين
كردن زبان
فارسي فارسي
در داخل ايران
از آنچنان
اهميت و
ضرورتي براي
نظام
برخوردار
است كه خامنه
اي در ديدار با
مديران و
مسئولان
مطبوعات كشور (١٣-٢-٧٥)
حتي رسانه
ها و مطبوعات
بي تفاوت به
نظام اما فعال
در راستاي
ترويج زبان و
ادبيات قوم
فارس
را مستحق
دريافت از كمك
دولت جمهوري
اسلامي
خوانده و چنين
ميگويد: «آن
دسته از
مطبوعات
كه واقعا و
حقيقتا براى
ترويج فرهنگ و
ادبيات و زبان
فارسى] زبان
مادري
خامنه
اي[ و تعميق
سواد عمومى [فارسسازي
ملل غيرفارس
ساكن در ايران]
فعاليت مى
كنند
بايد
مورد حمايت
قرار گيرند».
دغدغه
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي براي
گسترش
زبان فارسي در
شرايط ايران،
به معني
جايگزين كردن
زبانهاي ملي
ايران با
فارسي
است.
اين تفكرات
يادآور
انديشه هاي
دکتر افشار
پدر پان
ايرانيسم در
ايران است كه
عينا
مانند سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي
ترويج زبان
فارسي و
جايگزين
ساختن
زبانهاي
دشمن تركي و
عربي با آنرا
وظيفه همه مي
دانست. دكتر
افشار مي گويد:
».... هيچ
يک از اين زبانها
جز دو تاي اول (ترکي
و عربي) زبان
يا لهجه اي
نيست که ميان
ايران
و همسايگانش
مشترک باشد تا
به نحوي ايجاد
خطر خارجي
بکند. غير از
دو زبان
نخست
که يکي سامي و
ديگري توراني
است، اکثر
زبانهايي که
در داخل
مرزهاي ايران
رايج
است،
لهجههاي
مختلف زبان
فارسي است. از
اين جهت است که
من عقيده دارم
توجه اولياي
امور
در درجهي اول
بايد معطوف به
آزربايجان
باشد و سعي شود
که با استفاده
از وسايل
انتشار
زبان و فرهنگ-
راديو،
مدارس،
جرايد،
مجلات،
رسالات، و کتب
ارزان قيمت
بلکه
رايگان-
زبان فارسي به
اقصي نقاط
کشور گسترش
يابد
و به پايهاي
برسد که
روستاييان و
ايلات
آزربايجان
نيز بتوانند،
علاوه بر لهجهي
محلي، به زبان
فارسي صحبت
کنند و
مطالبي
را که به زبان
فارسي نوشته
ميشود راحت و
آسان
بخوانند.«
تلاش
خامنه اي براي
گسترش زبان
فارسي در خارج
ايران:
خامنه
اي در راستاي
تمايلات پان
فارسيستي و
گرايشات پان
ايرانيستي
جمهوري
اسلامي و
روحانيت شيعه
فارس، در صدد
ترويج زبان
مادري اش
فارسي در
سراسر
جهان
بر آمده است.
وى در برنامه
چهارم توسعه
مصرا به دولت
توصيه ميكند
که در ترويج
داخلي
و خارجي زبان
مادري اش
فارسي بکوشند.
خامنه اي در
دغدغه حفظ و
گسترش زبان
مادريش
فارسي، دولت
ايران را بكار
گرفته و بسيج
مي كند: «
پاسدارى از
زبان فارسى در
ايران
و سراسر جهان.
اين كار بايد
به عنوان يك
وظيفه تلقى
گردد». او در
ديدار با
نمايندگان
فرهنگى
جمهورى
اسلامى ايران
در خارج از
كشور از ترويج
زبان مادري اش
فارسى
در هر نقطه از
دنيا به عنوان
يك كار بسيار
مهم فرهنگى
نام برده
ميگويد: «در
هر
جاى دنيا كه
هستيد بايد
نسبت به ترويج
زبان فارسى]
زبان مادري
خامنه اي[
اهتمام
كنيد،
زيرا براى
رساندن پيام
انقلاب و تفكر
اسلامى،
كاربرد زبان
فارسى در حال
حاضر
بيشتر
از هر زبان
ديگر است... » (نامه
پارسى، سال
اول، شماره
دوم، پائيز
١٣٧٥). وي
در
يكي از سخنان
ديگر خود
خواستار توجه
و پيگيرى جدى
مسئولان امر
نسبت به زبان
قوم اقليت
فارس زبان
ساكن در ايران
شده ميگويد: «اميدواريم....
امر پيگيرى
زبان فارسى]
زبان
مادري خامنه
اي[ به نحو
شايسته اى
ادامه پيدا
كند. براى
اينكار
صميميتى لازم
است
كه در مسئولان
موظف دولتى و
آقايان
وزرايى كه در
اين كار هستند
و نيز در
اساتيد
محترم
و برادران و
خواهرانى كه
در كشورهاى
ديگر هستند،
به نحوى ظهور
خواهند كرد.
يكى
از آرزوهاى من
دنبال كردن
همين كار است.......
عقيده دارم در
غير مواردى كه
شعر عربى
يك شعر فوق
العاده يا
برجسته است و
خصوصياتى
دارد، نيكو
اين است كه از
شعر فارسى
با مضامين
عالى استفاده
شود».
خامنه
اي در آرزوي
تبديل شدن
زبان
مادري
خود فارسي به
زبان علمي
جهان در طي ده-پانزده
سال آينده است.
او در ديدار
مورخ
١٣/٧/١٣٨٥ با
استادان و
اعضاي هيأت
علمي
دانشگاهها ميگويد:
«من انتظارم
اين است
كه ما پنجاه
سال ديگر نميگويم،
ده سال،
پانزده سال
ديگر در دنيا و
در سطح
عالم،
حرف اول علمي
را بزنيم؛
يعني مرزهاي
علم را ما
تعيين كنيم،
كار به جايي
برسد
كه
زبان ما كه
زبان فارسي
است، در دنيا
زبان علم بشود.
اين، آن افقي
است كه جلوي
چشم
من است». و نيز
در ديدار با
دانشجويان و
نخبگان سراسر
كشور (٣/٧/١٣٨٤)
مي گويد:
«فكر اين را
بكنيد كه
پنجاه سال
ديگر كشور شما
بايد جايي
باشد كه هر كس
به يك
پيشرفت
علمي احتياج
دارد، ناگزير
باشد زبان
فارسي را ياد
بگيرد».
رهبر
و صدور
نژادپرستي
فارسي به
افغانستان و
تاجيكستان:
ديدگاه
رسمي دولت
جهموري
اسلامي،
ايران را
كشوري
فارسزبان مي
داند. اين
ديدگاه،
ديدگاهي
نژادپرستانه
و استعماري
است، زيرا
كشور ايران
كشوري
كثيرالمله
است كه
اكثريت نسبي
جمعيتش ترك
بوده و
فارسزبانان
در آن صرفا
اقليتي قومي
با جمعيتي
حدود
٢٤٪-٣٢٪ اند.
شگفت انگيزتر
آنكه جمهوري
اسلامي درصدد
است اين نگرش
دولتي
نژادپرستانه
و استعماري به
كشور خود را (فارس
انگاشتن كشور
غيرفارس
ايران را) به
كشورهاي
همسايه
افغانستان و
تاجيكستان
نيز كه در هر
دو كشور تاجيك-فارسزبانان
– مانند
ايران- صرفا
كسري از جمعيت
را تشكيل مي
دهند و به
تازگي در مسير
تساهل و
تسامح
ملي زباني گام
گزارده اند
صادر كند. بر
اين مبنا،
مقامات دولت
جمهوري
اسلامي
به
مناسبات
گوناگون از سه
كشور گويا
فارسزبان
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان و
در واقع
غيرفارس زبان
و حتي اتحاديه
كشورهاي
فارسزبان سخن
مي رانند. به
عنوان نمونه
خامنه
اي رهبر نظام
جمهوري
اسلامي
ايران، در
تاريخ ۲۸ دي
۱۳۸۴ در ديدار
با آقاي
امامعلي
رحمانف، رئيس
جمهور
تاجيكستان،
با اشاره به
اشتراكات
فرهنگي، ديني
و تاريخي
دو كشور، در
اشتباهي عمدي
مردم ايران و
تاجيكستان را
همزبان و سه
كشور
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان را
فارس زبان
خوانده و گفته
است: «يكي از
مهمترين
وظايف
سه كشور فارسي
زبان ايران،
تاجيكستان و
افغانستان
براي تقويت
اعتبار و
اقتدار
بينالمللي
خود، حفظ و
ترويج زبان
فارسي] زبان
مادري خامنه
اي[ است». در اين
ديدار
که
احمدي نژاد
رئيس جمهور
فارس و
فارسگراي
جمهوري
اسلامي نيز
حضور داشت،
خامنه اي
همچنين
تحکيم
پيوندهاي سه
كشور "فارسي
زبان" ايران،
افغانستان و
تاجيکستان را
به نفع
اين کشورها
خوانده و بر
تلاش بيشتر
در اين زمينه
تاکيد کرده
است.
در
رابطه
با اين ادعاها:
- اين
افكار علنا به
ايده
استعماري-نژادپرستانه
ايران بزرگ
اشاره
مي كنند. گويا
خامنه اي كه
فراموش كرده
رهبر
تاجيكستان،
افغانستان،
ازبكستان
و
تركمنستان
نيست، در
راستاي ايران
بزرگ محسن
رضائي خود را
رهبر خراسان
بزرگ و يا
ايران
بزرگ مي داند.
- كشورهاي
فارس زبان
مفهومي خيالي
و غيرواقعي
است. زيرا
علاوه
بر كشور ايران
كه فارسزبان
نبوده، نيست و
هرگز نيز
نخواهد شد؛
كشورهاي
افغانستان
و تاجيكستان
نيز تماما
فارسزبان
نميباشند. در
كشور
افغانستان
فارس-تاجيك
زبانان
داراي درصد
جمعيت
حداكثري ٣٠٪-٤٠٪
و در
تاجيكستان،
تاجيكزبانان
داراي درصد
جمعيتي
اكثريتي ٥٥٪-٦٥٪
ميباشند.
- روياي
ايجاد سه كشور
فارس زبان در
منطقه
تنها
در صورتي قابل
تحقق است كه
اكثريت
جمعيتي
غيرفارس
افغانستان و
تاجيكستان طي
پروسه
هايي مشابه
آنچه در ايران
با توصيه ها و
تدابير خامنه
اي و ديگر
مقامات دولتي
و
روحانيون
شيعه امامي
پان فارسيست
انجام مي
گيرد، نسل كشي
ملي، فرهنگي و
زباني شده
و
تبديل به قوم
فارس گردند.
- اگر
صرف وجود
اقليتهاي
فارس، دري و
تاجيك زبان در
سه
كشور ايران و
افغانستان و
تاجيكستان،
اين كشورها را
فارسزبان و
مردم ساكن در
آنها
را موظف به
ترويج
زبانهاي
فارسي و
تاجيكي مي
كند، به چه سبب
وجود اكثريت
ترك در
سه كشور
ايران، تركيه
و آزربايجان
دليلي بر هويت
مشترك تركي
اين سه كشور و
موظف
بودن
مردم آنها در
ترويج زبان
تركي شمرده
نمي شود؟
- آيا
سيدعلي حسيني
ملقب به
خامنه
اي كه به صرف
ساكن بودن
اقليتي فارس
در ايران،
فتوي صادر
كرده و توسعه
زبان
فارسي
را وظيفه
ايرانيان و
تاجيكستانيان
اعلام مي
نمايد، چه
خواهد كرد اگر
فردا
ملائي
از تركيه
فتوائي صادر و
به دليل
اكثريت بودن
ترك زبانان در
ايران و تركيه
و آزربايجان،
توسعه زبان
تركي را وظيفه
همه ايرانيان
و تركيه اي ها
و اهالي
جمهوري
آزربايجان
اعلام كند؟
- جمهوري
اسلامي ايران
نه تنها در صدد
صدور نوع
فارسي
بنيادگرائي
شيعي و يا
اماميگري
ولايت فقيهي
در منطقه است،
بلكه
همانگونه كه
در گفتار
خامنه اي
مشاهده مي شود
در صدد صدور و
بسط نوع
نژادپرستانه
و بدوي
قوميتگرائي
افراطي
فارسي در
منطقه نيز مي
باشد. اين مي
بايست هشداري
جدي براي ملل
غيرفارس
منطقه
بويژه سه ملت
پشتون، ازبك و
تركمن ساكن در
كشورهاي
افغانستان،
تاجيكستان،
ازبكستان
و تركمنستان
تلقي شود.
خامنه
اي و خراسان
بزرگ،
فارسستان
بزرگ،
ايران بزرگ:
اخيرا
مقامات صدا و
سيما در
راستاي خواست
خامنه
اي
اقدام به
ايجاد شبکه
تلويزيوني
مشترك فارسي
زبانان بنام
خراسان بزرگ
براي ايران،
تاجيكستان
و افغانستان
كرده اند.
خامنه اي در
باره وظيفه
فارسيگري صدا
و سيما در
قبال
كشورهاي
همسايه قبلا
چنين گفته بود:
«شما در
خراسان براي
مردم تاجيك -
چه تاجيكهاي
شمال
افغانستان كه
فارسيزبانند،
چه مردم
تاجيكستان كه
الان بعد از
هفتاد،
هشتاد
سال دارند
احساس فارسي
بودن ميكنند -
برنامه پخش ميكنيد.
هيجاني در آن
مردم
وجود
دارد كه ميخواهند
زبان فارسي
را، زبان
رودكي را - كه
متعلق به
خودشان هم است
- يا
زبان شعراي
برجسته و
ادباي قديمي
ما را به
خودشان نسبت
دهند؛ اين را
شما بايد
توجه
داشته باشيد و
جذب كنيد. هرچه
بشود برنامهي
فارسي خوب پخش
كنيد، هرچه
بشود
بخصوص
در آن منطقه از
زبان فارسي
صحيح و بدون
غلط استفاده
كنيد، اين به
نفع ماست؛
يعني
به نفع همان
هدفهايي است
كه عرض شد.
حتّي در
ازبكستان و
تركمنستان
عدهيي
فارسي
زبان هستند؛
به مناسبت
سياستهايي كه
اتحاد جماهير
شوروي داشته،
اينها تقسيم
شدهاند.
سمرقند و
بخارا جزو
تاجيكستان
نيست؛ ولي
زبانشان
تاجيكي و
فارسي است.
فارسي
زبانهايي كه
الان در منطقهي
آسياي ميانه
هستند،
متفرقند و در
يك جا جمع
نيستند».
«در
اجابت خواست
خامنه اي،
مقامات
فرهنگي ايران
از راه اندازي
يک ايستگاه
تلويزيوني
مشترک به زبان
فارسي بين
ايران و
تاجيکستان و
افغانستان
گويا با
هدف
پرداختن به
مشتركات
فرهنگي اين سه
كشور و نزديكي
بيشتر آنها
خبر داده اند.
موضوع
راه اندازي
تلويزيون
فارسي زبانان
كه قبلا در
اجلاس سه
جانبه سران،
ميان رئيس
جمهور
ايران محمود
احمدي نژاد،
رئيس جمهور
تاجيکستان
امامعلي
رحمان و رئيس
جمهور
افغانستان
حامد کرزي در
شهر دوشنبه
مورد توافق
قرار گرفته
بود، اخيراً
در جشنهاي
استقلال
تاجيکستان در
ديدار علي
اصغر شعر
دوست، رئيس
هيئت ايراني و
نماينده دفتر
انجمن
تاجيکان و
فارسي زبانان
که در اين
مراسم شرکت
کرده بود با
نخست وزير
تاجيکستان،
توسط
خيرالنسائ
مولاناآوا
مطرح و مورد
موافقت قرار
گرفت. اين شبكه
كه مركز
آن در شهر
تهران خواهد
بود برنامههاي
مشتركي براي
اين سه كشور كه
گويا مردم
آنها
به زبان فارسي
صحبت ميكنند،
پخش خواهد كرد.
آثار نمايشي،
برنامه هاي
مستند و
هر
آنچه كه ذخيره
ها و داشته هاي
شبكه هاي
تلويزيوني
جمهوري
اسلامي از
جمله
شبكه
تهران
است در اختيار
اين شبكه قرار
خواهد گرفت».
- در
ايجاد همچو
كانالي
مقامات
جمهوري
اسلامي
فرضهاي
نادرست زير را
داشته اند: -
اين سه كشور،
كشورهاي
فارسزبانند؛
فرهنگ ايراني
در زبان فارسي
خلاصه مي شود؛
دولت ايران
موظف به حفظ و
گسترش
زبان فارسي و
ارتقا موقعيت
آن، از جمله با
تقليل
اختلافات
لهجه اي بين
زبان
فارسي،
دري و تاجيكي
حتي ايجاد يك
لهجه واحد از
اين سه لهجه
است، .....
- اين
فرضها
همه نادرست و
در ضديت با
منافع ملي و
سياسي ملل
مسلمان ساكن
در ايران و در
راس
آنها ملت ترك و
مملكت
آزربايجان
جنوبي است.
زيرا ايران
كشوري فارس
زبان نيست،
فرهنگ
ايراني به
معني مجموعه
فرهنگ ملل
ساكن در ايران
بوده و صرفا در
فرهنگ و زبان
فارسي
خلاصه نمي
شود، دولت
ايران موظف به
حفظ و گسترش
همه زبانهاي
رايج در ايران
و ارتقا
موقعيت آنها و
تقليل
اختلافات
لهجه اي شان با
لهجه هاي خود
در خارج كشور
است،
سيادت
و بسط يك جانبه
اقتدار سياسي
و فرهنگي قوم
فارس در ايران
و منطقه به ضرر
همزيستي
مسالمت آميز و
توسعه در
ايران و منطقه
و بر خلاف
منافع ملي ملل
ساكن در
ايران
و منطقه است و....
- علاوه
بر ملل مسلمان
غيرفارس ساكن
در ايران،
دريهاي
افغانستان
و تاجيكهاي
تاجيكستان
نيز به اين
موضوع با
احتياط نگاه
مي کنند. ميان
زبان
فارسي تاجيکي -
فارسي دري -فارسي
تفاوتهاي
زباني و لهجه
اي بسيار وجود
دارد و
ايجاد
چنين كانالي
به معني گسترش
لهجه فارسي
تهراني و
تضعيف لهجه
هاي دري و
تاجيكي
خواهد
بود.
- فارسي
زبانان
افغانستان و
تاجيکستان
نگران اين
مطلب هستند که
وجود
ايستگاه
مرکزي برنامه
هاي فارسي
زبانان در
ايران مي
تواند وسيله
اي براي
انتقال
تبليغات
سياسي جمهوري
اسلامي ايران
و در خدمت
روحانيون
ايراني براي
گسترش
بنيادگرائي
و اسلام سياسي
از نوع شيعه
فارسي يعني
اماميگري
ولايت فقيهي
باشد. چنانچه
جمهوري
اسلامي با
تاسيس دو
كانال
تلويزيوني به
زبانهاي تركي
آزربايجاني
(سحر) و
عربي (العالم)
دقيقا به
اجراي همين
سياستها در
رابطه با
تركان
آزربايجاني و
اعراب
منطقه مشغول
است. بخش برون
مرزي صدا و
سيما جمهوري
اسلامي از
طريق شبکه سحر
اقدام
به پخش برنامه
هاي
ايدئولوژيک
نموده و در اين
سري برنامه
ها، مردم
آزربايجان
شمالي
در معرض
تبليغات
قوميتگرايانه
فارسي و
انديشه ها و
خرافات مذهبي
از نوع شيعه
امامي
فارسي و قرائت
ولايت مطلقه
فقيه قرار مي
گيرند.
وظيفه
تراشيهاي
نامقبول
خامنه اي:
سيد
علي حسيني
ملقب به خامنه
اي پاسداري
از زبان
مادريش فارسي
در سراسر جهان
و تحميل آن در
داخل ايران را
وظيفه خود
و
دولت جمهوري
اسلامي مي
داند. او
همچنين به
تاجيك و دري
زبانهاي
تاجيكستان و
افغانستان،
بلكه همه ملل
ساكن در
ايران،
افغانستان و
تاجيكستان
حتي ازبكستان
و تركمنستان،
از فارس-تاجيك
و غيرفارس-تاجيك
سفارش ميکند
که از زبان
فارسي مراقبت
کنند.
در
اين رابطه:
- تناقضي
منطقي در اين
ادعاها وجود
دارد. خامنه اي
و کسان
ديگري از پان
ايرانيستها
كه خود را
علاقمند به
زبانهاي
فارسي و دري و
تاجيكي
در
منطقه معرفي
ميکنند و به
تاجيك و دري
زبانهاي
تاجيكستان و
افغانستان
حتي ازبكستان
و تركمنستان
سفارش ميکنند
که از زبان خود
مراقبت کنند،
ولي همين
اشخاص به
اصرار
از مردم
آزربايجان
جنوبي و تركان
ايران مي
خواهند كه
زبان مادري
خود را کنار
بگذارند
و زبان فارسي
را پاس دارند.
دليل اين
استاندارد
دوگانه چيست و
به چه حكمتي
ملت
ترك در ايران
به جاي حفظ و
ترويج زبان
ملي خود تركي،
مي بايد به
ترويج زبان
مادري
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي مشغول شود؟
- جا
دارد از
سيدعلي حسيني
ملقب
به
خامنه اي
پرسيده شود،
آيا پاس داشتن
زبان مادري و
ارج نهادن به
آن صرفا وظيفه
و حق
قوم فارس و
مختص فارس
زبانان است و
آيا اقوام و
ملل ديگر
مانند تركان
نيز داراي
حق و
وظيفه اي در
قبال پاس
داشتن زبان
مادري خود
تركي مي
باشند؟ يا
اينكه
سزاوارتر
آن
است كه زبان
تركي في امان
الله به حال
خود رها شود؟
- خامنه
اي كه مي داند
در
ازبكستان و
تركمنستان هم
عده اي فارسي
زبان ساكن
اند، آيا هيچ
شنيده است كه
در ايران
نيز عده اي
بالغ بر دهها
ميليون تن ترك
كه از قضا
اكثريت مردم
اين كشور را
تشكيل
مي دهند ساكن
اند؟
-خامنه
اي كه پاسداري
از زبان
مادريش فارسي
در سراسر
جهان
و تحميل آن در
داخل ايران را
وظيفه خود و
دولت جمهوري
اسلامي مي
داند،
كوچكترين
دغدغه اي براي
حفظ زبان پدري
اش تركي و يا
جلوگيري از
نابودي آن
توسط
سياستها
و تدابير
نظامي كه خود
رهبر آن است
ندارد. وي - به
عنوان رهبر
كشوري
كثيرالمله
كه در آن زبان
اكثريت مردم
غيرفارسي و در
حال نابودي
است- حتي يكبار
نيز در
مورد لزوم
تدقيق، حفظ و
يا ترويج
زبانهاي ملل
مسلمان غير
فارس ساكن در
ايران و
در
راس آنها زبان
اكثريت مردم
يعني تركي
نظر، فكر،
پيشنهاد،
عقيده، آرزو و
توصيه اي
ابراز
نكرده است.
- سيد
علي حسيني
ملقب به خامنه
اي در حالي به
اين نسخه پيچي
ها
براي مردم
كشورهاي ديگر
مشغول است كه
بيش از هفتاد
درصد از خود
ايرانيان از
حق تعليم
و تعلم به زبان
مادري و ملي
خود محرومند.
- خامنه
اي كه با فوران
احساسات
فارسيت
و خراسانيتش
براي فارس
زبانان
تاجيكستان و
افغانستان،
ازبكستان و
تركمنستان
دل مي
سوزاند، به چه
سبب از زبان
ملل مسلمان
غيرفارس
ايران سخني
نمي گويد؟ آيا
وي كه
اخبار احساس
فارسي بودن
مردم
تاجيكستان را
شنيده و به وجد
آمده آيا هرگز
شنيده
است
كه تركان
كشوري كه وي
رهبر آن است
نيز اخيرا
اندكي احساس
تركي بودن
كرده و به
خيابانها
ريخته و فرياد
هاراي، هاراي
من توركم سر
داده و خواهان
برابري با
فارسها
شده
اند؟
- خامنه
اي، خلق ترك را
كه در راستاي
حفظ زبان و
هويت تركي در
قيام
اخير
خواهان حقوق
برابر زباني و
ملي با قوم
فارس شد مزدور
دشمنان ايران
قلمداد كرده
است.
آيا اين موضع
وي كه حفظ زبان
قوم اقليت اما
دردانه فارس و
پارسيگري را
وظيفه،
اما
دلسوزي بر
زبان اكثريت
ترك را مزدوري
دشمنان ايران
مي داند با
درايت و رهبري
بي طرفانه
در كشوري چند
ملتي و با
نظامي ظاهرا
اسلامي
سازگار
است؟
وظيفه
تركان: رسمي و
دولتي ساختن
زبان تركي در
ايران
بر
خلاف وظيفه
تراشيهاي
خامنه اي،
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي
كه در نهايت به
حد مقبولي از
خودآگاهي در
باره زبان
مادري و ملي
خود رسيده
اند،
براي خود
وظيفه ديگري
معين كرده اند:
«جهاني شدن
ارتباطات و
امکان دسترسي
به رسانههاي
عمومي
ترکزبان
کشورهاي
همسايه ايران
و بالاتر بودن
سطح فرهنگي و
توسعه
اجتماعي
آنها، باعث
خودآگاهي
عمومي
آزربايجانيان
به اهميت و
قدرت زبان
مادري و درجه
انکشاف
و پيشرفتگي آن
در منطقه شده
است. زبان ترکي
که در
آزربايجان
سده قبل يک
زبان
عمدتا
شفاهي بود
اكنون چون يک
زبان نوشتاري
پيشرفته و
بالنده که
داراي گرامر
منظم،
خط،
گويش و گنجينه
لغات روزآمد و
همه مولفه هاي
يک زبان
پوياست در
دسترس عموم
قرار
دارد
و اين باعث
ايجاد
اطمينان به
نفس و
خودآگاهي
عمومي نسبت به
زبان مادري مي
گردد.
اين اعتماد به
نفس و
خودآگاهي
نسبت به زبان
مادري و قدرت
آن در
آزربايجان
جنوبي
و تركان سراسر
ايران تبديل
به يک خواست
عمومي براي
برسميت
شناخته شدن
زبان
تركي
در ايران شده
است. در
آزربايجان و
در ميان تركان
ايران، اين
خواست فرهنگي
از هر
خواست سياسي و
اجتماعي
ديگري قويتر
است و بيشتر
عموميت دارد».
اسلام
خامنه اي را
تكذيب مي كند:
غيراسلامي
بودن
تحميل
زبان قوم فارس
بر ديگر ملل
مسلمان و
محروم نگاه
داشتن اين ملل
از شناخت،
آموختن
و حفظ و گسترش
هويت، زبان و
فرهنگهاي خود
اظهر من الشمس
است. پيامبر
اسلام
علت
مبعوث شدن
خويش را از بين
بردن تعصبات
نژادي و تباري
بيان ميكند،
در حاليكه
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي در
كشوري كه از
ملل مختلفي
تشكيل شده و
فارس در آن
صرفا
يك اقليت
محسوب ميشود،
مدام فارس
فارس گفته و به
فارسيت و
پارسيگري مينازد.
«بر
خلاف
سياستهاي
جمهوري
اسلامي در
خوار و حقير
شمردن زبان
ملل مسلمان
غيرفارس در
ايران،
زبان از منظر
اسلام، در شكل
شفاهي آن با
تصوير "خلق
الانسان علمه
البيان"،
در
صورت مكتوب آن
با سوگند "نون
و القلم و ما
يسطرون"،
قداستي هم سنگ
روح انسان مي
يابد
و بالاتر از
آن، خداي خالق
هستي، خود را
به عنوان يك
سخنگو معرفي
مي كند. در
اسلام،
الله نه تنها
با آدميان و
ملائك، بلكه
با حشرات و
پرندگان و حتي
با زمين و
آسمان
به گفتگو مي
نشيند، و در
جاي جاي قرآن،
گفت و گو را
نمايش اصلي
ظهور خلايق
معرفي
كند. در تضاد
آشكار با
سياستهاي
جمهوري
اسلامي براي
نابود كردن
تنوع و تكثر
زباني
و زبان و فرهنگ
ملل مسلمان
غيرفارس در
ايران، كتاب
آسماني
مسلمانان،
اختلاف
زبانها
را حكمتي
خداوندي و
آيتي الهي
براي تامل
فرهيختگان و
دانشمندان
معرفي مي كند
"و من
آيات خلق
السموات و
الارض و
اختلاف
الستكم و
الوانكم ان في
ذلك لايات
للعالمين"،
آيه ١٣ از سوره
حجرات. "من شما
را خلق کردم به
شعبه ها و
قبايل مختلف
تا بشناسيد
همديگر را" و...
بحث "لتعارفوا"
بحث رنگ چشم،
رنگ پوست،
فيزيک و ظاهر
نيست،
بلکه
بحث معرفت
پيدا کردن به
اقوام مختلف
است. بحث بها
دادن به فرهنگ
و باورهاي
آنها
و بحث به رسميت
شناختن حقوق
اساسي آنان
است. به رسميت
شناختن حقوق
اساسي ملل
مختلف
و احترام به
فرهنگ و
باورهاي آنها
در دايره
امتحانات
الهي قرار مي
گيرد. ترك،
ترکمن،
بلوچ، عرب،
کرد، لر و ...
تنوع خلقت را
نشان مي دهد.
بي اعتنائي به
اين تنوع
خلقت،
در صف
عصينانگران
قرار گرفتن
است».
عدم
پايبندي
خامنه اي
رهبر
نظام به قانون
اساسي نظام:
خامنه
اي لفظا تاكيد
بسيار بر
تعهد
و پايبندي به
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي دارد،
مثلا وي در
ديدار با
مسئولان
نظام
در مخالفت با
اصلاحات،
سلاح قانون
اساسي را بكار
برده و مي گويد:
«در جريان
اصلاحات
دو موضوع
اساسي و اصولي
بايد مورد
توجه و دقت
خاص قرار گيرد
يكي اينكه
قانون
اساسي جمهوري
اسلامي ايران
ميثاق بزرگ
ملي، ديني و
انقلابي ما و
مبناي چارچوب
اصلاحات
باشد. از اين
رو نبايد به
بهانه
اصلاحات به
ساحت و ساختار
قانون اساسي
تعرض
و بي
حرمتي شود
بلكه اصلاحات
بايد بطور
دقيق در
چارچوب قانون
اساسي صورت
بپذيرد.
دوم
حفظ يكپارچگي
ملي و قومي
كشور، مبارزه
با عوامل
تحريك قوميتها
و ديگر عوامل
تجزيه
قومي كشور در
جريان
اصلاحات است.
اين دو اصل جزو
خطوط حساس است
كه تعرض به آن
بارزترين
نشانه انحراف
مسير اصلاحات
خواهد بود».
اين در حاليست
كه خامنه اي و
ديگر
سران
جمهوري
اسلامي، خود
تاكنون هر اصل
و بند و ماده
اي از همان
قانون اساسي
مورد
ادعائي
خود را كه ناظر
به حقوق مردم،
آزاديها،
رعايت عدل و
برابري و عدم
تبعيض و
....و از
جمله حقوق ملي
و زباني
گروههاي ملي
ساكن در ايران
است، عملا
بايكوت كرده و
مانع
اجراي آنها
شده اند. مطابق
اصل ١٥ قانون
اساسي جمهوري
اسلامي ايران
حق تحصيل
به
زبان مادري،
حق مردم بوده و
سلب اين حق از
آنها توسط
جمهوري
اسلامي
ايران، نقض
آشکار
قانون اساسي
خود است. علاوه
بر آن جمهوري
اسلامي مكررا
و به طور
اصولي، ديگر
اصول
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي مانند
٩، ٣ و ١٩ را
نقض ميكند. (اصل
٩ ميگويد: "هيچ
مقامي
حق ندارد به
نام حفظ
استقلال و
تماميت ارضي
كشور
آزاديهاي
مشروع را، هر
چند با
وضع قوانين و
مقررات، سلب
كند." اصل ٣
قانون اساسي
مقرر ميدارد
كه همه
ايرانيان
در
مقابل قانون
برابرند و اصل
١٩ قانون
اساسي مشخص ميكند
كه مردم ايران
از هر قوم
و
قبيله كه
باشند از حقوق
مساوي برخوردارند
و رنگ، نژاد،
زبان و مانند
اينها سبب
امتياز
نخواهد بود).
نه
خامنه اي و نه
هيچكدام ديگر
از سران و
نهادهاي
جمهوري
اسلامي، هرگز
در سي سالي كه
جمهوري
اسلامي بر سر
كار است، از
محروميت ٧٠ در
صد از
مردم ايران از
تعليم و تعلم
به زبانهاي
ملي خود و از
عدم اجراي
قانون اساسي
ناظر
به برابري
زبانها و
اقوام ايراني
ناخرسند
نگشته اند.
جمهوري
اسلامي به اين
نيز اكتفا
نكرده، كساني
كه خواهان
اجراي اين
بندها و مواد
قانون اساسي
مي شوند را تحت
آزار
و تعقيب و
تضييق قرار
داده است. در
واقع مقام
رهبري و كل
نظام جمهوري
اسلامي
خود
بزرگترين
تعرض و بي
حرمتيها را به
ساحت و ساختار
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي
نموده
اند. از اين
قبيل مواد
قانون اساسي،
مواد ١٥، ١٩ و
٤٩ است که هرگز
اجرا نشده
اند.
تاكنون دهها
تومار و تجمع
اعتراض آميز
تركان و
آزربايجانيها
براي تحصيل به
زبان
مادري و اجراي
اصل ١٥ قانون
اساسي با بي
اعتنايي كامل
مسئولين
جمهوري
اسلامي
ايران
مواجه شده است.
«با
ظهور و رشد
جنبش هويت
خواهي و
برابري طلبي
تركان
در
ايران، به
زودي تهيه و
ارسال
طومارهايي
مبني بر
درخواست
اجراي ماده
١٥ كه مجوز
تدريس
زبانهاي رايج
در ايران را مي
دهد و ارسال آن
به مقامات
مختلف به ويژه
رئيس
جمهور
آغاز شد. اين
اقدام که به
سرعت همه گير
شد، نشانه
بلوغ و
خودآگاهي
نوين در
ميان
دانشجويان
آزربايجاني
بود. آنان با
استناد به اصل
۱۹ قانون
اساسي ايران
که هرگونه
تبعيض در
تقسيم حقوق
فرهنگي و
اجتماعي و
سياسي را بر
پايه زبان،
ملت و رنگ
محکوم
مي داند
خواهان تقسيم
نمودن بودجه
فرهنگي و
اجتماعي کشور
براي رشد و
بالندگي
فرهنگ
تمام ملتها و
زبانها، به
صورت مساوي و
به نسبت جمعيت
ملي کشور
بودند. اين
درخواست
قانوني اگر از
طرف
دولتمردان
بصورت منطقي
پاسخ داده مي
شد، مي توانست
از افتادن
مطالبات در
مسيرهاي ديگر
جلوگيري کند
اما دولت
مرکزي حس ميکرد
با سکوت
ميتواند
بر هيجانات
غلبه کند.
دانشجويان با
تاكيد به اين
مسأله که شيشههاي
ساختمان
رياست جمهوري
را با اين
طومارها پاک
ميکنند، بر
اين نکته مهم
اشاره
داشتند».
- جالب
آنكه فوائد
مسكوت گذارده
شدن اصل ١٥
قانون اساسي،
صرفا
عايد
گروههاي
غيرمسلمان
مانند
ارمنيها و
زيانهاي
مسكوت گذارده
شدن اين اصل
صرفا
عايد
گروههاي
مسلمان غير
فارس مانند
تركها مي شود.
بدين شرح كه با
مسكوت گذارده
شدن بخش
"خط و زبان
رسمي ايران
فارسي است"،
ارمنيان از خط
ملي خود ارمني
هم در كتب درسي
و هم
در نشرياتشان
استفاده
ميكنند، در
حاليكه
كاربرد
الفباي
لاتيني تركي
آزربايجاني
ممنوع
است. و با
مسكوت گذارده
شدن بخش "استفاده
از زبانهاي
محلي و قومي
در مطبوعات
و رسانههاي
گروهي و تدريس
ادبيات آنها
در مدارس آزاد
است" صرفا ملل
مسلمان
غيرفارس از
تحصيل به زبان
ملي خود محروم
شده اند و
ارمنيان
همچنان از حق
تحصيل
به زبان ملي
خود ارمني
برخوردارند.
خواست
تغيير قانون
اساسي و
تضمين
حقوق زباني
دشمني
جمهوري
اسلامي و
نهادهاي آن با
زبان و
هويت
و ملل مسلمان
غيرفارس کشور
و بي كفايتي
حکومت موجب شد
که به موازات
افزايش روز
افزون
تعداد اين
طومارها و عدم
پاسخ دولت
مرکزي به آنها،
بزودي آگاهي
مردم از حقوق
خود و
در نتيجه سطح
مطالبات
گسترش يابد. به
گونه اي كه
اكنون خواست
آموزش زبان
مادري
در جوار زبان
رابط فارسي،
ديگر حداكثر
خواست تركان
ايران و
آزربايجان
جنوبي
نبوده،
بلكه خواست
رسميت و دولتي
شدن زبان تركي
تبديل به
حداقل خواست
تركان ايران و
آزربايجان
جنوبي شده است.
(طبق ميثاقهاي
بين المللي،
دولتها و
حكومتها موظف
به ارائه
آموزش به زبانهاي
رسمي كشور
براي اكثريت
مردم كشورند.
بنابراين تا
زمانيكه
در
ايران زبان
تركي داراي
موقعيت زبان
رسمي و دولتي
نباشدد،
كوچكترين
احتمال و
شانسي
براي پذيرش
حقوق زباني
مساوي
زبانهاي تركي
و فارسي از سوي
دولت ايران
وجود
ندارد).
اكنون
اجماعي در بين
روشنفكران
ملل غيرفارس
ساكن در ايران
به ويژه
تركان
در حال شكل
گيري است كه
معتقد است «با
توجه به اينکه
دهها هزار
فعال تورک
ايراني
به جرم تاکيد
به اجراي اصل
١٥ و ١٩ و ٤٨
قانون اساسي
تاکنون به
انحا مختلف
زنداني،
شکنجه،
تبعيد، از شغل
خود اخراج و يا
در گزينشها رد
صلاحيت شدهاند،
تا تغيير
اساسي در
نگرشها و
عملکرد دولت
به مساله
زبانها و حقوق
ملي ملل
مسلمان
غيرفارس
ساكن در ايران
و حقوق زباني
زبانهاي رايج
در آن، قانون
اساسي براي ما
سنديت
ندارد.
نه اجراي دقيق
تمام اصول
قانون اساسي
از جمله اصول
مربوط به حقوق
اقوام
ايراني
(١٣-١٥-١٩-٤٨) و
نه آن مصوبه
تحقيرآميز
مجمع تشخيص
مصلحت نظام كه
زبان و خط
فارسي
را ركن تعريف
هويت ملي
ايراني
دانسته است،
مطلقا نمي
تواند در
راستاي حقوق
ملي و
حقوق شهروندي
برابر ملتهاي
تحت ستم در
ايران باشد.
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي
همبستگي
مردمان و ملل
ساكن در ايران
را از بين برده
است. اين قانون
اساسي، رسما و
علنا
برابري حقوق
شهروندي را
انکار و بر
طبقه بندي
مردمان ايران
به شهروندان
درجه
يک و
درجه دو تاکيد
دارد. در اين
قانون اساسي
ملتهاي
غيرفارس،
مسلمانان اهل
سنت،
زنان
و اقليتهاي
ديني و مذهبي
غيرمسلمان و
مردم غيرديني
و سكولار، از
حقوق شهروندي
برخوردار
نيستنند و
مورد تبعيض
جدي هستند.
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي بر اصل
ولايت
فقيه
فارسي استوار
است که در تضاد
بنيادي با
دموکراسي و
آزادي و منافع
سياسي
آزربايجان
و هويت ملي
تركي قرار
دارد».
سركوب
زبان، فرهنگ و
ملل مسلمان
ساكن ايران،
خصلت ذاتي
نظام جمهوري
اسلامي ايران:
عملكرد
جمهوري
اسلامي در
داخل كشور
مانند سياست
خارجي آن
اساسا به شكل
اعمال تبعيض و
آپارتايد
بين مسلمانان
و سركوب ملل
مسلمان
غيرفارس
طراحي و
بنيانگذارده
شده است. به
عنوان
نمونه در
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي نام
برخي از
اقليتهاي ملي
غيرمسلمان
مانند
ارمني،
آسوري، يهودي
به اسم آورده
شده و براي
ايشان
امتيازاتي
ملي و زباني و
با
ماهيت
غيرمذهبي و
غيرديني
مانند داشتن
نماينده در
مجلس با نام
ملي خود (ارمني،
يهودي،
آسوري) و يا
آموزش
زبانهايشان
در نظر گرفته
شده است. اين
در حالي است كه
نام هيچ
ملت و اقليت
ملي مسلمان به
جز فارسها در
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي آورده
نشده
و هيچ
ملت و اقليت
ملي مسلمان حق
تمثيل در مجلس
با نام ملي خود
را ندارد. در
عمل نيز
در حاليكه
اقليتهاي ملي
غيرمسلمان از
برخي از حقوق
ملي و زباني
خود
برخوردارند
هيچ
ملت مسلمان
غيرفارس از
هيچگونه حق
ملي و زباني
برخوردار
نيست. اساسا
وجود ملل
مسلمان
غيرفارس در
قوانين ايران
كلا نفي و
انكار شده است.
اكنون در
منطقه و بين
كشورهاي
همسايه
تركيه،
آزربايجان،
تركمنستان،
افغانستان،
پاكستان و
عراق، جمهوري
اسلامي
ايران تنها
كشوري است كه
در آن ملل و
اقليتهاي ملي
مسلمان
غيرفارس به
شديدترين
شكل متصوره از
همه حقوق ملي
خود و در راس
آنها از حق
شناخته شدن
رسمي در
قانون
اساسي و از حق
تحصيل به زبان
ملي خود
محرومند.
در
واقع سياست
تحميل
زبان
و فرهنگ قوم
فارس و سعي در
محو و امحاء
زبانها و
هويتهاي ملل
غيرفارس
مسلمان
ايراني
كه از سوي دولت
جمهوري
اسلامي
پيگيرانه در
حال اجراست،
آشكارا
سياستي اصولي
در
جهت تضعيف
فرهنگ ملل
مسلمان ايران
و منطقه و در
دشمني بارز با
تمدن عمومي
جهان
اسلامي
است. اين سياست
و خصلت نظام
جمهوري
اسلامي در
دشمني با زبان
و فرهنگها و
ملل مسلمان
غيرفارس،
مهلكترين
ضربات را –
بسيار بيشتر
از خطر و تهديد
كشورهاي
استعماري
غربي
و يا "دشمنان"
خيالي سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي- بر
فرهنگ،
زبانها و
توسعه
ملل و
جوامع مسلمان
منطقه و كل
جهان اسلام
وارد مي سازد.
جاي تاسف
بسيار دارد كه
سياست
تضعيف زبان و
فرهنگ ملل
مسلمان ساكن
در ايران به
جاي حمايت از
زبانها و
فرهنگهاي
آنها، به شكل
سياست كلان
جمهوري
اسلامي در
آمده است و
تاسف آورتر
آنكه
بسياري
از مقامات،
مراجع و
شخصيتهاي
ديني فارس، نه
تنها در مقابل
اين سياستهاي
ضد اسلامي
فارسي پرستي،
يكسانسازي
قومي،
فارسيگرايي و
آريازدگي
سكوت كرده اند
حتي به
صورت
مدافعين دو
آتشه آنها در
آمده اند.
خامنه
اي: اتحاد ملي
يعني
فارس
شدن
داوطلبانه و
يا اجباري
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنهاي،
رهبر
جمهوري
اسلامي، در
پيامي به
مناسبت آغاز
سال نو، سال
١٣٨٦ را سال «اتحاد
ملي و
انسجام
اسلامي»
نامگذاري
كرده و «ايجاد
تفرقه و تضعيف
وحدت ملي
ايرانيان» و «به
وجود
آوردن مشكلات
اقتصادي براي
متوقف كردن
پيشرفت كشور»
را دو روش عمده
دشمنان
براي
مقابله با ملت
ايران و نظام
جمهوري
اسلامي شمرده
است: «دشمنان
به بهانههايي
همچون
قوميت، مذهب و
گرايشهاي
صنفي، درصدد
هستند وحدت
كلمه ملت
ايران را از
بين ببرند
و در جهان
اسلام نيز
اختلافات
مذهبي را دامن
بزنند و با
براه انداختن
جنگ شيعه
و سني ميان ملت
ايران و جوامع
اسلامي فاصله
ايجاد كنند».
خامنه
اي تلاش
براي اتحاد و
يكپارچگي ملي
و تقويت
هوشيارانه و
خردمندانه
انسجام امت
اسلامي
را
تنها راه
نااميد كردن
دشمنان و خنثي
كردن توطئههاي
آنان خوانده
است: «به ياري
پروردگار،
در سال ٨٦،
آحاد ملت،
قوميتهاي
گوناگون،
مذاهب مختلف و
همه صنوف مردم
ايران
با اتحاد ملي،
حركت پراميد
به سوي آينده
درخشان خود را
شتاب ميبخشند....».
وي در
نشريه «محوريابي»
که از نشريات
آموزشي بسيج و
سپاه است در
باره سياست
فارسسازي
ملل غيرفارس
ايران كه وي از
آن به "هويت
ملي" تعبير مي
كند چنين
ميگويد:
«قبل
از انقلاب
اسلامي از
هويت ملي و
مليت ياد ميشد
امّا به هيچ
وجه «هويت
ملّي» تقويت
نميشد. علت هم
اين بود کساني
که ايران را
براي منافع
خود ميخواستند،
ميدانستند
که اگر هويت
ملي در اين
کشور زنده شود
با منافع آنها
ناسازگار
بوده، لذا
هويت
ملي تضعيف ميشد...
کشور ما تا
آنجا به سمت
وابستگي پيش
رفت که افراد
برجسته
خجالت
نکشيدند و
پيشنهاد
تغيير زبان و
خط فارسي را
دادند. بعد از
پيروزي
انقلاب
اسلامي....
به مقوله هويت
ملي که خود اين
يک فرهنگ و جزو
مصاديق و سطور
برجسته يک
ملت و
کشور است
اهتمام
ورزيده شد...
اهتمام
ورزيدن به
فرهنگ و هويت
ملي برکاتي را
به
همراه داشته
که اين برکات
بدون آن به هيچ
وجه ممکن نبود
در کشور به
وجود بيايد».
(محوريابي
شماره ٦، ٧، ٨،
٩ مورخ ١٥/٣/٨٣)
- سيد
علي حسيني
ملقب به خامنه
اي،
ديگر سران
جمهوري
اسلامي و
قوميتگرايان
فارس-پان
ايرانيستها
كه مدام از خطر
قوميتگرايي
سخن ميرانند و
در نكوهش و
دلسرد كردن
حتي ترسانيدن
جوانان و مردم
از آن
نوشته
ها چاپ و پخش
ميكنند،
مسئله اي را به
عمد فراموش مي
كنند: اينكه از
مساله
سازترين
و مخربترين
قوميتگرايي و
يا در واقع
تنها
قوميتگرايي
عملا موجود در
كشور
يعني
قوميتگرايي
فارسي كه از
خصلت دولتي
بودن نيز
برخوردار است
سخني به ميان
آورند.
در
سده اخير
قوميتگرائي
فارسي ـ كه
اكنون در تار و
پود نهاد
رهبري و همه
نهادها و
موسسات
آموزشي و
فرهنگي و
سياسي و مذهبي
جمهوري
اسلامي رخنه و
جا خوش كرده
است ـ
خود
يكي از
سنگينترين
بارها بر گرده
مردم شوربخت و
از اصليترين
مشكلات ايران
عميقا
توسعه
نيافته است.
- مورد
انتظار بود كه
حداقل رهبر
كشور خود را از
مناقشات
ملي و
افكار
نژادپرستانه
فارسي بدور
نگه ميداشت.
اما در جمهوري
اسلامي
ايران، افكار
نژادپرستانه
مانند همه
نهادها، بر
دستگاه رهبري
جمهوري
اسلامي نيز
حاكم است: « پان
فارسيسم
که همة
امکانات
دولتي و ملي در
ايران و از
جمله نهاد
رهبري را در
اختيار
خود
گرفته مانند
بولدوزري در
انهدام
فرهنگهاي ملل
مسلمان
غيرفارس کوشش
دارد. هر
صداي
اعتراضي، با
چماق «وحدت
ملي» سرکوب مي
شود و هرگونه
اعتراض به
عملکرد
دستگاههاي
فرهنگي کشور
به عنوان «اقدامي
ضد امنيتي»
تلقي ميگردد».
سيدعلي حسيني
ملقب
به خامنه اي
ديرزماني است
كه در جبهه
قوميتگرايان
افراطي فارس
جاي گرفته است.
وي از
دوره اصلاحات
دشمني خود را
با برابري
خواهي و هويت
طلبي ملل
مسلمان
غيرفارس
ساكن
در ايران نشان
بروز داده و
گفته بود: «حفظ
يكپارچگي ملي
و قومي كشور،
مبارزه
با
عوامل تحريك
قوميتها و
ديگر عوامل
تجزيه قومي
كشور در جريان
اصلاحات... جزو
خطوط
حساس است كه
تعرض به آن
بارزترين
نشانه انحراف
مسير اصلاحات
خواهد بود».
نامگذاري
سال اتحاد ملي
توسط رهبر
جمهوري
اسلامي نيز در
همين راستا
ميباشد.
- كسي
گمان نمي كرد
كه با
نامگذاري سال
"اتحاد ملي"
وي مي خواهد
"تساوي
حقوق ملتها"
در كشور را
برقرار سازد.
زيرا منظور
خامنه اي از "زبان
ملي"،
زبان
قوم اقليت
فارس؛ و از "هويت
ملي"، مولفه
هاي هويتي قوم
اقليت فارس از
جمله
زبان
و خط فارسي؛ و
مقصدش از "اتحاد
و وحدت و
يكپارچگي ملي
و قومي كشور"،
تفريس و
تفرس،
يكسانسازي،
فارسسازي،
تبديل شدن
داوطلبانه و
يا جبري همه
ملل مسلمان
غيرفارس
ساكن
در ايران به
فارس،
پارسيگري و
امحاء و از بين
بردن هويت
ساير ملتها و
در يك
كلام
فارس شدن
كامل؛ و منظور
وي از "تجزيه
قومي"، تنوع و
تكثر ملي
مردمان ايران
و شناختنه
شدن رسمي و
احترام
بدانها؛ و
منظور وي از "مبارزه
با تحريك
قوميتها و
عوامل
تجزيه
قومي"، تشديد
سركوب برابري
خواهان و هويت
جويان ملل
غيرفارس ساكن
در ايران
است.
در
جمهوري
اسلامي ايران
پس از خط
دهيهاي خامنه
اي اكنون بيش
از هر زمان
ديگري،
به عوض
پرداختن به
قوميتگرايي
افراطي فارسي
واقعا موجود
در ايران، با
مساله
برابري
طلبي و
هويتجوئي
ملتهاي
ايراني
غيرفارس
برخورد
امنيتي ميشود.
دليل بر اين
ادعا
دستگيريهاي
گسترده اخير
پس از چراغ سبز
سيد علي حسيني
ملقب به خامنه
اي و به
بهانه
حفظ وحدت ملي و
مبارزه با
عوامل تحريك
قوميتها و
تجزيه قومي در
كشور مي باشد
كه در
نتيجه آن
بسياري از
روشنفكران و
نويسندگان و
شعرا و
هنرمندان ترك
و آزربايجاني
در زندانها
گرفتار و مورد
آزار و شكنجه
قرار داده شده
اند.
خامنه
اي: ملت ترك و
آزربايجانيان،
مزدور خارجي و
دشمن ايرانند!
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي در
دوره رياست
جمهوري اش، در
برخورد
با آزربايجان
و تركان هرگز
همسو با مزاج و
سعادت ملت ترك
حرکت نکرد. پس
از انتصاب
به مقام رهبري
نيز بي
تفاوتيهاي او
نسبت به ظلم و
تبعيضهاي روا
شده به
آزربايجان
و تركان ايران
ادامه يافت.
نيز او
كوچكترين
اعتنائي به
صدها و هزاران
نامه
و تومار و
مکتوب از طرف
روشنفکران و
جوانان و مردم
ترك در ارتباط
با مسايل و
مشکلات
اقتصادي،
سياسي، هويتي
و ملي
آزربايجان و
ملت ترك و
خواست تحصيل
به زبان
تركي
و رسميت اين
زبان در ايران
به مقامات
ايراني ارسال
گشته است
ننمود. بي پاسخ
گذاشتن
هزاران تومار
و نامه؛
پارسيگري و
تعريف و
تمجيدهاي
متعدد و بيجا
از زبان
مادريش
فارسي و حمايت
علني از
سياستهاي
فارس محوارنه
و ترك ستيزانه
دولت در داخل و
خارج
كشور، باعث شد
ملت ترك و
آزربايجان
خاطره خوشي از
خامنه اي و
نهاد رهبري
نداشته
باشند. وي به
عنوان رهبر
نظام روز به
روز بر شدت
پارسيگري و
آريائيگرائي
خويش
افزود. تا
جائيكه در
نهايت،
ادعاهائي
سخيف و مضحك
مانند "زبان
فارسي همه چيز
ماست"،
"ايران كشوري
فارسزبان است"
را بر زبان
راند. اخيرا
نيز خط دهي وي
به دولت
جهت
اجراي
سياستهاي
سركوبگرانه
بر عليه تركان
و آزربايجان،
مزدور خارجي
خواندن
ميليونها
آزربايجاني
معترض به
سياست هاي
تبعيض آميز و
ضد تركي دولت
ايران، تاييد
راي
شوراي امنيت
ملي کشور براي
سرکوب قيام
توده ترك و
مردم
آزربايجان از
طرف نيروهاي
نظامي در
خرداد ماه،
اصرار
ابلهانه بر
فارسزبان
خواندن كشور و
مردم ايران
در
ديدار با
مقامات
خارجي،
اختراع
پريشان گوئي
ايران شمالي و
.... نهاد و شخص
رهبري
را در
صف مقدم جبهه
دشمنان ملت
ترك و
آزربايجان
جاي داده است.
سيدعلي
حسيني
ملقب
به خامنه اي
رهبر جمهوري
اسلامي
ايران، پس از
قيام توده اي
سال قبل در
آزربايجان،
ريشه
ناآراميها در
مناطق ترک
نشين ايران را
«دشمنان» و
مخالفان
ايران
خوانده
و در سخناني در
جمع اعضاي
مجلس شوراي
اسلامي ايران
با اشاره به
حوادث اوايل
انقلاب
در تبريز و
جمله معروف
آيت الله
خميني كه گفته
بود «نگران
نباشيد، مردم
تبريز
جواب آنها را
خواهند داد»
ادعا كرد: «امروز
نيز مردم
آزربايجان و
عناصر بيدار
و
انقلابي اين
خطه، پاسخ
دشمن را به
بهترين وجه
خواهند داد».
وي تظاهرات
ضدراسيستي
و ضد
آپارتايد
تركان ايران و
آزربايجان را
«تلاشي براي
تشنج آفريني
و تحريكات
قومي
و مذهبي و شيوه
اي ديگر از
دشمنان و
آخرين تير
تركش آنان بر
ضد نظام و مردم»
دانسته
و تركان ايران
را متهم به «گرفتن
پول و مزدوري
خارجيان» كرد: «دشمنان
اين ملت
به صراحت
اعلام كردند،
مبالغي را
براي مقابله
با ملت ايران
اختصاص دادهاند».
سيدعلي
حسيني ملقب به
خامنه اي در
باره
آزربايجان- كه
پس از تاسيس
جمهوري
اسلامي
ايران
اولين قيام
توده اي بر
عليه اصل بدعت
آميز شيعه
فارسي و
ضداسلامي
ولايت فقيه
را
سازمان داد
گفته است: «دشمنان،
آزربايجان را
نميشناسند،
زيرا
آزربايجاني
در دفاع
جانانه
از انقلاب
اسلامي و
تماميت ارضي و
استقلال كشور
همواره بي نظير
بوده است».
قابل
توجه است
سيدعلي حسيني
ملقب به خامنه
اي در حالي
دشمنان موهوم
را به نشناختن
ايران
متهم مي كند كه
به تصريح
خودش، خود
چيزي در باره
آزربايجان
نمي داند،
سواد
خواندن
و نوشتن به
زبان تركي
آزربايجاني
را ندارد، نمي
داند كه فارسي
زبان اقليتي
٣٢-٢٤
در
صدي در
ايران است و از
اينرو در
ديدارها با
مقامات خارجي
به اصرار و به
طرزي
مضحك ايران را
كشوري
فارسزبان مي
خواند، و حتي
نمي داند كه
ايران كشوري
كثيرالمله
است و از اينرو
مدام از ملتي
خيالي بنام
ايران سخن مي
گويد.
آيا
احتياجي به
دشمن خيالي
وجود دارد؟
امروز
علي
رغم هشدار ملت
ترك در قيام
خرداد به نظام
جمهوري
اسلامي،
قانون اساسي
جمهوري
اسلامي
همچنان زبان
قوم اقليت
فارس را تنها
زبان رسمي
اعلام ميكند؛
رهبر نظام
خامنه
اي به
كرات زبان
فارسي، زبان
مادريش را رمز
هويت و همه چيز
ايرانيان،
همه ايرانيان
و
كشور ايران را
فارس زبان و
آزربايجانيان
و توده ترك
خواهان
ابتدائي ترين
حقوق
بشري
خود را عمال
بيگانه مي
خواند؛ رئيس
مجمع مصلحت
نظام
رفسنجاني ضد
ترك و ضد
آزربايجاني
صراحتا به
حمايت از ايده
هاي پان
ايرانيستي
رژيم پهلوي
برميخيزد؛
حداد
عادل
ارمني الاصل
رئيس مجلس
شوراي اسلامي
و پدر عروس
خامنه اي دست
در دست
اشغالگران
ارمني
به توطئه بر
عليه
سرزمينها و
ملل اسلامي
مشغول است؛
رضائي رئيس
اسبق سپاه
پاسداران
در هوس ميني
امپرياليستي
تبديل كرن
زبان قوم فارس
به زباني
منطقه اي است؛
شوراي
امنيت ملي
زبان
استعماري
فارسي را زبان
مادري
آزربايجانيان
تعريف
مينمايد؛
مجمع
تشخيص نظام
مصلحت نظام،
زبان قوم
اقليت فارس را
به عنوان ركن
هويت ملي
ايرانيان
به رسميت مي
شناسد؛ احمدي
نژاد رئيس
جمهور، اين
حزب الله
مجنون در خيال
تبديل
تعصب فارسي به
افتخار عمومي
است؛ حجت
الاسلامهاي
سازمان
ارتباطات و
فرهنگ
اسلامي
در سال تمدن
آريائي به
اجراي سمفوني
آريائي برمي
خيزند؛ صدا و
سيماي رهبري
تحت
نظارت مستقيم
وي، مترسك
سازي از تركان
و تحقير و
اهانت به خرده
فرهنگ تركي را
خدمت
به فرهنگ ملي
مي داند؛
شوراي عالي
انقلاب
فرهنگي
كاربرد اسامي
تركي را ممنوع
اعلام
مي كند؛ آيه
الله هاي
آرياگرا و
نمايندگان
ولايت فقيه در
صف صليبيان از
اشغال
ايران
شمالي سخن مي
رانند؛ رهبر
تروريستهاي
فدائيان
اسلام خواهان
الحاق جمهوري
آزربايجان
به ايران
پارسي مي شود؛
روزنامه
كيهان رهبري
در هوس الحاق
كشورهاي جنوب
خليج
عربي به ايران
شيعي است؛
وزارت آموزش و
پرورش
استعمار در
آزربايجان،
براي
كودكان
ترك صندوق
جريمه تركي
صحبت كردن مي
گذارد؛
فرهنگستان
فارسي براي
فارس كردن
مردم
آزربايجان
تنها شعبه خود
را نه در
فارسستان،
بلكه در مركز
آزربايجان
ترك باز
ميكند؛
فرزندان ملت
ترك در مدارس
استعماري
فارسزبان
مجبور به
آموختن زبان
بيگانه و
تحميلي
فارسي
ميشوند؛
نشريات
دانشجوئي به
جرم بكار بردن
زبان و خط ملي
تركي توقيف
مي
شوند؛ يك
نشريه و يا
كانال
راديويي و يا
تلويزيوني
سراسري، يك
دبستان و
كودكستان
و مهد
كودك به زبان
تركي، زبان
اكثريت مردم
ايران وجود
ندارد
....
اين
چنين
دولتي
كه در پاسخ به
خواست
ميليونها
شهروند خود
براي آموزش و
رسمي شدن زبان
تركي،
آنان
را سركوب كند و
همزمان
ميليونها
دلار براي چاپ
و پخش كتب و
گسترش مدارس
فارسي
در
تاجيكستان و
افغانستان و
ديگر نقاط
دنيا صرف
نمايد؛ دولت
جمهوري
اسلامي كه
فوتبال
را به ستارگان
پارسي و
اسكناسها را
به مردان
پارسي مزين؛
خليج عربي را
به خليج
پارسي،
گاويان را به
پارسان و
بوشهر را به
خليج فارس
تبديل كند،
ديگر نماينده
مشروع
سياسي ملت ترك
و آزربايجان
نبوده، صرفا
ممثل
فارسستان و
خلق فارس
ميباشد. با
وجود
چنين دولتي،
آيا احتياجي
به دشمنان
خيالي براي
تقويت
قوميتگرائي و
تجزيه قومي
در
ايران -
آنچنانكه
خامنه اي ادعا
مي كند- وجود
دارد؟ سيد علي
حسيني ملقب به
خامنه
اي
نيازي به
ترساندن مردم
از دشمنان
خيالي دست
اندركار در
تحريك
قوميتها و
تجزيه
قومي
كشور ندارد،
زيرا دشمن ملل
مسلمان
غيرفارس در
ايران، همان
قوانين و
اجرائات
نژادپرستانه
و ذهنيت
فارسگرايانه
جمهوري
اسلامي است.
جمهوري
اسلامي
چه
بايد بكند؟
- براي
زدودن راسيسم
و شونيسم
فارسي از
جامعه و دولت
ايران،
مي بايست
نهادها و
ارگانهاي
دولتي مناسب
تشكيل و با
تصويب قوانين
دقيق
بازدارنده
و تنبيهي جامع
و مانع، هر نوع
تفكر و ذهنيت
راسيستي و
استمعاري
بلكل از
سطح
دولت و جامعه
پاكسازي شود.
- ايجاد
"وزارتخانه
ملل" ساكن در
ايران از جمله
براي
آماده ساختن
طرح جامع و
مانع "حقوق
زباني ملل و
گروههاي
زباني ساكن در
ايران"
و
اجرائي كردن
آن و مبارزه با
نژادپرستي و
تفوق قومي
فارسي در
ايران
- تغييرات
لازمه
در قانون
اساسي در
راستاي به
رسميت شناخته
شدن تنوع ملي و
زباني مردم
اين كشور
و برابري مطلق
آنها و تقيد بي
قيد و شرط و
موظف شمردن
دولت به
احترام عملي
به اين
تنوع و تضمين
برابري آنها
از طريق ذكر
بند "كشور
ايران كشوري
مركب از
ملتهاي با
حقوق
برابر ترك،
فارس، لر،
كرد، مازي،
گيلك، عرب،
بلوچ، تركمن،
لار و. است"
- آزادي
ملل ساكن در
ايران در
كاربرد زبان و
خطوطشان چه در
عرصه هاي رسمي
و دولتي و
چه در
عرصه هاي
غيررسمي و
غيردولتي
بايد در قانون
اساسي قبول و
تضمين شود.
- پايان
دادن به
پريشان
انديشه هاي
بيمارگونه "زبان
و خط فارسي
عامل وحدت ملي
ايرانيان
است" و "محوريت
زبان و خط
فارسي در
تعريف هويت
ملي همه
ايرانيان" در
تدوين
سياستهاي
كلي نظام و لغو
همه اسناد و
مصوبات و
قوانين .كه بر
اساس دو نگرش
نژادپرستانه
و فارس محور
فوق تنظيم و
تدوين شده
اند، شامل
قانون اساسي،
مجمع تشخيص
مصلحت
نظام، شوراي
عالي امنيت
ملي، شوراي
عالي انقلاب
فرهنگي، صدا و
سيما،
فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي،
وزارات آموزش
عالي وعلوم،
ارشاد و
فرهنگ، آموزش
و پرورش،
خارجه ، کانون
پرورش فکري
کودکان و
نوجوانان و
.
- به
رسميت شناخته
شدن هويت
ملي خلق ترك در
ايران از طرف
دولت و انعكاس
آن در همه
قوانين و در
راس آنها در
قانون
اساسي، و
همانگونه كه
اين خلق خود
آنرا درك و
تعريف
مينمايد
- پالايش
دولت
از
ذهنيت و اشخاص
حامل
سياستهاي
نژادپرستانه
"زبان كشي
دولتي"،"
نژادپرستي
زباني
فارسي"
و "نسل كشي
زباني ملل
غيرفارس
ايران"،
بويژه
سيماهايي كه
سمبل
نژادپرستي
زباني
فارسي در
ايران شمرده
ميشوند مانند
هاشمي
رفسنجاني و
حداد عادل
- پرهيز
از شعارها
و ادعاهاي
نژادپرستانه
آريايي و
قومييت
گرايانه فارس
محور كه مدام
از سوي
مقامات
و شخصيتهاي
دولتي كشور
شامل رهبر،
رئيس مجمع
تشخيص مصلحت
نظام، رئيس
مجلس
شورا،
رئيس جمهور،
وزير فرهنگ و .
تكرار ميشود.
مانند فارس
زبان ناميدن
كشور ايران،
عرضه
زبان فارسي به
عنوان زبان
مادري همه
ايرانيان،
آريايي
نماياندن
نژاد مردم
ايران
.
- مي
بايست صريحا
در قانون
اساسي قيد شود
كه زبان فارسي
منحصرا زبان
قوم و
منطقه فارس
نشين كشور است
و داراي هيچ
امتياز و حق و
ويژگي فرهنگي
و سياسي و
.. در
ايران نخواهد
بود.
- پايان
دادن به رسميت
انحصاري زبان
و خط قوم اقليت
فارس
و به
رسميت شناختن
و دولتي نمودن
فوري زبان
تركي به مثابه
زبان اكثريت
نسبي
مردم
- تاسيس
فرهنگستان
زبان، ادب و
تاريخ تركي.
همچنين
ميبايست در
مقابل هر
بنياد
و موسسه و نهاد
دولتي كه براي
حفظ و گسترش
زبان فارسي از
سوي دولت
ايجاد شده
است،
معادل آن براي
زبان تركي نيز
ايجاد شود (فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي، شوراي
گسترش
زبان فارسي،
مجمع بين
المللي زبان
فارسي، مجمع
بين المللي
استادان زبان
و ادبيات
فارسي، انجمن
شاعران
فارسيگوي
جهان،
سمينارهاي
زبان فارسي در
صدا و سيما،
المپيادهاي
سراسري زبان و
ادبيات
فارسي،
گاهنامه هاي
فرهنگ و زبان و
ادب فارسي و
پارسي،
كنگره هاي
بيشمار دولتي
و دانشگاهي در
باره زبان
فارسي و
....)
- ايجاد
كانالهاي
سراسري دولتي
و خصوصي راديو
و تلويزيون به
زبان تركي
معيار، چاپ و
نشر نشريات
و روزنامه هاي
سراسري دولتي
و خصوصي به
زبان تركي
معيار و خط
لاتيني آن
- كاربرد
رسمي و دولتي
همه جانبه
زبان تركي در
عرصه هاي
قانونگذاري،
حقوقي،
آموزشي،
رسانه
ها، علائم و
غيره، از جمله
در اقدامات
سمبليكي
مانند انتشار
قانون اساسي،
در چاپ
اسكناسها،
اوراق
بهادار،
پاسپورتها و
تمبرها، در
نمايندگيهاي
خارج كشور و
محاكم
قضائي،
در علائم و
تابلوهاي
خياباني و....
- بسيج
براي آغاز
تعليم و تعلم
به زبان
تركي در
آزربايجان و
ديگر مناطق
ترك نشين در
سال تحصيلي
پيش رو، در همه
سطوح
تحصيلي
از مهدكودكها
و كودستانها
تا دبستان و
دبيرستان و
دانشگاهها
- توقف
آموزش
زبان
فارسي تحت
پوشش
سوادآموزي در
مدارس
عشايري،
كودكستانها و
مهدكودكها،
آموزش
بزرگسالان
و . در مناطق
ترك نشين
- اجباري
نمودن
توانايي
خواندن و
نوشتن به
زبان
تركي نوشتاري
و ادبي براي
همه طلبه ها و
روحانيون در
حوزه هاي
تربيت ملايان
موسوم
به حوزه هاي
علميه در
مناطق ترك
نشين كشور.
بويژه مراجع و
روحانيون
عاليرتبه
ترك،
مطلقا مى
بايست سواد
تركي داشته
باشند.
بيگانگي
اكثريت مطلق
روحانيون
عاليرتبه
ترك
با فرهنگ و
زبان ملت خود و
عدم آشنايي
آنها با تركي
نوشتاري، يكي
از معضلات
اصلي
اين صنف بوده و
باعث عقب
ماندگي مفرط
فرهنگي و
اجتماعي آن در
بسياري از
عرصه
هاي
ديگر نيز شده
است.
- با
توجه به شرايط
ايران،
فارسها مطلقا
مي بايد موظف
به يادگيرى
يكى از
زبانهاى
غيرفارس
ايران بشوند.
محروميت
تركها و ديگر
ملتهاى
ايرانى
از
تعليم و تعلم
به زبانهاى
ملى و
مادريشان،
البته كه
معضلى بسيار
بزرگ و از
عوامل
عمده
عقب ماندگى
عمومى جامعه
ايرانى از
جهان متمدن و
معاصر است. با
اينهمه محروم
بودن
فارسها از
يادگيرى ديگر
زبانها و
فرهنگهاى ملى
ايران و محدود
ماندن دنياى
ذهنى
شان و
كاناليزه و
تنگ شدن
افقشان، نيز
به همان
اندازه معضلى
بزرگ و از
عوامل عقب
نگهداشته
شدن جامعه
ايرانى است.
- مقامات
عاليرتبه و
بروكراتهاي
فارس، بر اساس
پرونده
سياه خود در يك
سد سال گذشته
با اتخاذ
تدابيرى
قانونى، مى
بايست كه
مطلقا
موظف
به يادگيرى
يكى از
زبانهاى ملل
ساكن در ايران
و ترجيحا تركي
و عربي كه آنها
را پست
و خوار مي
شمارند شوند
تا با فرهنگ
مدارا و تكثر
زباني-ملي
تربيت شده با
آن خو
بگيرند.
- ممنوع
ساختن و دوري
اكيد از تدبير
دولتي تحريك
آميز و اهانت
نژادپرستانه
آزري و آزري
زبان ناميدن
ملت ترك كه
مدام از سوي
دولت و مقامات
رسمي به
جاي
نام ملي-تاريخي
اين ملت، "ترك"
صورت مي پذيرد
جمهوري
اسلامي،
ناقض
بيانيه ها و
اعلاميه هاي
بين المللي
سلب
حقوق ملي و
زباني
گروههاي
ملي و زباني
ساكن در ايران
توسط دولت
جمهوري
اسلامي، در
عين حال نقض
آشكار
قوانين،
بيانيه ها و
اعلاميه هاي
بين المللي كه
جمهوري
اسلامي بر
بسياري از
آنها
امضا
انداخته است
نيز مي باشد.
به
¬رغم
الزام قوانين
بينالمللي،
افراد
منسوب
به ملل مسلمان
غيرفارس ساكن
در ايران در
اعمال حق خود
براي كاربرد
زبان خويش
همچنان
با مشكلات
عديده اي و از
جمله ممنوعيت
تعليم و تعلم
به زبانهاي
مادري روبرو
هستند:
- "اعلاميه
جهاني حقوق
بشر" مصوب
۱۹۴٨ که در
مقدمه اش به
برابري شرف
و
حيثيت خاندان
بشري اعتقاد
داشته و در
ماده ي دوم خود
تصريح مي کند
که "هر کس مي
تواند
بي هيچ گونه
برتري،
منجمله برتري
از نظر نژاد،
رنگ، جنس،
زبان و دين يا
هر عقيده
ديگر از حقوق
برابر و آزادي
بهره مند گردد"
و ماده بيست و
ششم که اشاره
مي کند
"هر کس حق دارد
از تعليم و
تربيت
استفاده کند و
هدف از تعليم و
تربيت بايد
شکوفايي
کامل شخصيت
بشري و تقويت
احترام به
حقوق بشر و
آزاديهاي
اساسي باشد و
تعليم
و
تربيت بايد
حسن تفاهم و
گذشت و دوستي
بين همه ملتها
و همه گروهها
از نظر نژاد و
دين،
همچنين گسترش
فعاليتهاي
صلح ملل متحد
را تسهيل کند"
- "عهدنامه
بين المللي
حقوق
سياسي و مدني"
۱۶ دسامبر
۱۹۶۶ و "عهدنامه
بين المللي
حق، فرهنگي،
اجتماعي و
اقتصادي"
به همان
تاريخ، که
حقوق مربوط به
زبان را براي
آحاد نوع بشر
به رسميت
شناخته
است.
- "قطعنامه
۱٣۵-۴۷" ۱٨
دسامبر
۱۹۹۲مجمع
عمومي سازمان
ملل متحد که
"بيانيه
در حقوق افراد
متعلق به
اقليتهاي
ملي، قومي،
ديني و زباني"
را تصويب
نمود.
- "کنوانسيون
اروپايي براي
حفظ حقوق بشر و
آزاديهاي
اساسي" به
تاريخ ۴
نوامبر
۱۹۵۰، "کنوانسيون
شوراي وزيران
مجمع اروپا"
به تاريخ ۲۹
ژوئن ۱۹۹۲، که
مقاوله
نامه (چارتر)
اروپايي براي
زبانهاي
منطقه اي و يا
اقليتي را
تصويب نمود.
- "اعلاميه
جهاني حقوق
جمعي خلقها"
مصوب
بارسلونا به
تاريخ مي ۱۹۶۰
که حق تحصيل
را
براي خلقها به
رسميت مي
شناسد.
- "اعلاميه
جهاني حقوق
زباني" مصوب
بارسلون،
به
تاريخ ژوئن
۱۹۹۶ که در بخش
دوم ماده بيست
و سوم خود
تصريح مي
نمايد که "آموزش
و تحصيل
مي بايست در
سرزميني که
عرضه مي شود به
حفظ و توسعه
زباني که يک
جمعيت زباني
با آن
سخن مي گويد،
ياري رساند" و
نيز ماده بيست
و نه که اشاره
مي نمايد "هر
کس محق
است
که از تحصيل و
آموزش به زبان
خاص سرزمين
خود که در آنجا
ساکن است
برخوردار
گردد"
و ماده هاي ۲۴،
۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲٨
و ٣۰ که مکررا
و موکدا بر حق
تحصيل به زبان
مادري،
آموزش و بسط و
گسترش مطالعه
ي آن در سطوح
دانشگاهي
اصرار دارد.
قانون
اساسي ايران و
چندين پيمان
حقوق بشر بينالمللي
كه ايران امضا
كرده
است،
از جمله "ميثاق
بينالمللي
حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي"؛ "ميثاق
حقوق
كودك"؛
"ميثاق بينالمللي
امحاي همه
اشكال تبعيض
نژادي" همه به
وضوح تبعيض بر
اساس
قوميت
را منع كردهاند.
اين ميثاقها
ممنوعيت فوري
تبعيض عليه
اقليتها در
تأمين
حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي - از
جمله حق كار با
انتخاب آزاد،
حق مسكن
مناسب،
حق آب
و غذا، حق
آموزش، حق
برخورداري از
بالاترين سطح
بهداشت قابل
دسترسي و حق
مشاركت
برابر در حيات
فرهنگي - و
انجام
اقداماتي
براي امحاء
اين تبعيض را
الزامآور
كرده
اند. طبق اين
ميثاقها
حكومتها از
اين كه افراد
را از حق
استفاده از
زبان خود
محروم
كنند منع شدهاند.
ايران همچنين
"ميثاق بينالمللي
حقوق مدني و
سياسي" را
امضا
كرده است كه در
ماده ٢٦ خود،
برابري در
حمايت قانوني
و عدم تبعيض در
اجراي
حقوق
بشر را تأييد
كرده است.
كميته حقوق
بشر كه پيروي
از ميثاق را
زير نظر دارد
مشخص
كرده است كه
اين امر همه
حقوق بشر، از
جمله حقوق
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي،
را در
بر ميگيرد.
ميثاق در ماده
٢٧ همچنين ميگويد
كه «در
كشورهايي كه
اقليتهاي
قومي،
مذهبي يا
زباني وجود
دارد، افراد
متعلق به اين
اقليتها را
نميتوان از
اين حق
محروم كرد كه
همراه با ساير
افراد گروه
خودشان از
فرهنگ خاص
خويش متمتع
شوند،
ايمان
به مذهب خويش
را بيان و بر
اساس آن عمل
كنند، يا زبان
خود را به كار
گيرند.»
طبق
ميثاقهاي
مذكور، افراد
وابسته به
اقليتها در
بهرهگيري از
حق آموزش
نبايد تحت
تبعيض
قرار گيرند.
معناي اين سخن
آن است كه آنان
نه فقط بايد به
به صورت برابر
با ساير
شهروندان
كشور به آموزش
دسترسي داشته
باشند، بلكه
همچنين بايد
امكانات
مناسب
براي
حفظ هويت آنان
و از جمله
زبانشان در
اختيار آنان
قرار گيرد،
افراد وابسته
به اقليتهاي
ملي و زباني
مجاز باشند در
عرصههاي
خصوصي و
عمومي،
آزادانه و
بدون دخالت
يا هر
نوع تبعيض از
زبان خود
استفاده كنند.
در
حالي كه
حكومت آموزش
به زبانهاي
رسمي كشور را
در اختيار
اكثريت مردم
ميگذارد،
اعضاي اقليتها
حق دارند
مدارسي
را كه در آن
آموزش به زبان
خودشان عرضه
ميشود تأسيس
و اداره كنند.
قوانين
بينالملل
حق افراد (از
جمله اعضاي
اقليتها) را
در تأسيس و
اداره
نهادهاي
آموزشي،
با
قيد اين كه آنها
حداقل
استانداردهاي
تعيين شده از
سوي حكومت را
رعايت كنند،
به
رسميت ميشناسد.
والدين در
انتخاب نوع
آموزشي كه به
كودكان آنان
عرضه ميشود،
حق تقدم
دارند؛ اين
امر از جمله،
شامل اين حق
است كه
نهادهاي
ديگري جز
نهادهاي
ايجاد
شده و
تحت كنترل
مقامات دولتي
را براي
كودكان خود
انتخاب كنند.
مقامات كشوري
بايد
اقدامات
مثبتي را
انجام دهند: (الف)
كه هرگاه كه
امكان داشته
باشد افراد
متعلق به
اقليتها
از فرصتهاي
كافي براي
آموزش زبان
مادري يا
تعليم به زبان
مادري خود
برخوردار
شوند؛ و (ب) تا
دانش بر زبان
اقليتهاي
موجود در
محدوده خود
را ترويج
كنند.
آرديني
اوخويون-
Ardını Oxuyun!
Sozumuz,
a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south
azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/
http://elobaoymaqlarimiz.blogspot.com/
http://demoqrafi.blogspot.com/
http://tomarlar.blogspot.com/
ائیواز
طاها
کيمليييميزي
دانان سئوگي
مکتوبو
KİMLİYİMİZİ
DANAN SEVGİ MƏKTUBU
يارپاق
قزئتي نين باش
يازاري
ائيواز طاهانين
ايراندا يئني
تحصيل
ايلي نين
باشلانماسي
موناسيبتي
ايله
شاگيردلر و
اؤيرنجيلره
آچيق مکتوبو
ايراندا
14 ميليون
شاگيرد و 3
ميليونا
ياخين
اؤيرنجي تحصيل
اوجاقلارينا
گئتديلر.
مکتبلرين
زنگي نين
چالماسي ايله صينيفلره
يوللانميش بو
اوشاقلارين 60
فايزي نين آنا
ديلي فارسجا
دئييل.
اونلارين
اکثريتي
آذربايجان
تورکجه
سينده،
قالاني ايسه
تورکمن،
کورد، عرب و
باشقا
ديللرده
دانيشسالار
دا، مکتب و
اونيوئرسيتئتلرده
فارسجا
دانيشيب
يازماق
مجبوريتينده
ديرلر.
پرئزيدئنت
احمدي نژاد بو
مجبوريتي
اونوداراق محبت
آنلاميني
داشييان
" مئهر "
آييندا
مکتبه گئدن
اوشاقلارا
سئوگيدن
دانيشدي: "
امينم کي، بو
ايلده بيزيم
گنج نسليميز
عدالت، سئوگي
بسله مک و
اؤلکه
نين
هر طرفلي
اينکيشافينا
داير سؤزلري
اؤيرنه جک."
منجه
بو سؤزلر "عدالت"ي
هايقيران
پوپوليست
سياستچيلرين
يالنيز
عدالتسيزليک
دوغوران
ايقتيصادي
گؤتوروشونون
باشقا بير
گؤستريجيسيدير.
يوخسا کيم
بيلمير کي،
ديلي
دانيلميش هر
بير وارليق "
کيمليک"
گرگينليگينه
سوروکلنه رک
اينکيشاف
ائده بيلمز.
عدالتدن،
سئوگيدن و
اينکيشافدان
بو ساياق
دانيشماق
اوشاقلارين
گؤزونه
باخاراق
اونلارين هم
قورآن
کريمده، هم
آناياسادا،
هم ده
اولوسلاراراسي
اينسان حاقلاري
بياننامه
لرينده آچيق-آشکار
وورغولانميش
ديل و دوشونجه
آزادليغيني
آياق آلتينا
آليب
تاپدالاماقدان
باشقا بير شئي
دئييلدير.
صؤحبت
" بشريتين ان
گؤزل، موکممل
و ان ياخشي
طالعي"يندن
گئديرسه، گوج
قورولوشلاري
و گوج
کورسولرينه
ديرسکلنميش
آداملارين
سئوگي
مکتوبلاري
تکجه سوسقون
کوتله يه
ارمغان
ائديلمه
مه
ليدير، حاققيني
ايسته ين
وطنداشلارا
دا گؤندريلمه
ليدير. يوخسا
آغزيني آچيب
ان واجيب،
ايلکين و
دانيلماز حاققيني،
يعني
آناسي
دانيشان
ديلده
دانيشماق ديله
ييني
ديله
گتيرنلرين
يئري
حبسخانالارين
قارانليق
کامئراسي
اولورسا، او
محبت
مکتوبلاري
اسيرليک بلگه
سينه چئوريله
جک.
سئويملي
اؤيرنجيلر!
اؤز آنا
ديلينيزي
مومکون
يوللارلا
اؤيرنمکله
گئرچک
کيمليگينيزي
قورويون.
سئوگيلر
و سايقيلارلا
ائيواز
طاها
تبريز
22.9.2008
Eyvaz
Taha
KİMLİYİMİZİ
DANAN SEVGİ MƏKTUBU
Yarpaq qəzetinin baş yazarı Eyvaz TAHAnın İranda
yeni təhsil ilinin başlanması
münasibəti ilə şagirdlər və öyrəncilərə
açıq məktubu
İranda 14
milyon şagird və 3 milyona yaxın öyrənci təhsil
ocaqlarına getdilər. Məktəblərin zənginin çalması
ilə siniflərə yollanmış bu uşaqların 60
faizinin ana dili farsca deyil. Onların əksəriyyəti
azərbaycan türkcəsində, qalanı isə türkmən, kürd,
ərəb və başqa dillərdə danışsalar da,
məktəb və universitetlərdə farsca danışıb
yazmaq məcburiyyətindədirlər.
Prezident
Əhmədi Nəjad bu məcburiyyəti unudaraq
məhhəbət anlamını daşıyan "Mehr" ayında
məktəbə gedən
uşaqlara sevgidən danışdı: "Əminəm ki,
bu ildə bizim gənc nəslimiz ədalət, sevgi
bəsləmək və ölkənin hər tərəfli inkişafına
dair sözləri öyrənəcək."
Məncə
bu sözlər "Ədalət"-i hayqıran populist
siasətçilərin yalnız ədalətsizlik doğuran
iqtisadi görünüşünün başqa bir göstəricisidir. Yoxsa kim
bilmir ki, dili danılmış hər bir varlıq
"kimlik" gərginliyinə sürüklənərək inkişaf
edə bilməz. Ədalətdən, sevgidən və inkişafdan
bu sayaq danışmaq uşaqların gözünə baxaraq onların
həm Quran-i kərimdə, həm anayasada, həm də
uluslararası insan haqları bəyannamələrində açıq-aşkar
vurğulanmış dil və düşüncə azadlığını
ayaq altına alıb tapdalamaqdan başqa bir şey deyildir.
Söhbət
"bəşəriyyətin ən gözəl, mükəmməl
və ən yaxşı talei"-indən gedirsə, güc quruluşları
və güc kürsülərinə dirsəklənmiş adamların
sevgi məktubları təkcə susqun kütləyə
ərməğan edilməməlidir, haqqını
istəyən vətəndaşlara da göndərilməlidir.
Yoxsa ağzını açıb ən vacib, ilkin və danılmaz
haqqını, yəni anası danışan dildə danışmaq
diləyini dilə gətirənlərin yeri həbsxanaların
qaranlıq kamerası olursa, o məhəbbət məktubları
əsirlik bəlgəsinə çevriləcək.
Sevimli öyrəncilər! öz ana dilinizi mümkün yollarla öyrənməklə
gerçək kimliyinizi qoruyun.
Sevgilər və sayqılarla
Eyvaz
TAHA
Təbriz 22.9.2008
آغاز
سال تحصیلی و
آرزوی تحصیل
به زبان مادری
بخشی
از کودکان
ایرانی که در
خانه به زبانهای
غیرفارسی
صحبت میکنند،
سال تحصیلی
امسال را نیز
با آرزوی
برآورده نشده
آموزش به زبان
مادری خود
آغاز کردند.
این در حالی
است که اصل ۱۵
قانون اساسی
ناظر بر مجاز
بودن این امر
است.
عدم
تدريس زبان
اقلیتهای
قومی در مدارس
ایران،
آشنايی
کودکان را با
شکل نوشتاری و
ادبی زبان
مادری خود
دشوار کرده
است. فرهنگ و
زبان اقلیتهای
قومی کشور در
زیر مجموعه "خرده
فرهنگ"، "زبان
های محلی،
بومی" و "گویش"
تعریف می شوند.
بنظر
دکتر صدیقه
عدالتی محقق
وجامعه شناس
ایرانی مقیم
آلمان، این
تعریف نادرست
و غیرعلمی است.
وی اشاره می
کند که دولت در
قبال این
فرهنگ ها و
زبان ها تابهحال
سیاست
عادلانهای
را اتخاذ
نکرده است.
بنظر دکتر
امیلیا
نرسسیانس
محقق و مدیر
گروه انسانشناسی
دانشکده علوم
اجتماعی
دانشگاه
تهران، عدم
تدریس به زبان
مادری سبب شده
است که افت
تحصیلی در
مدارس محل
زندگی اقلیتهای
قومی ایران
افزایش یابد.
بخش فارسی
دویچه وله، به
مناسبت آغاز
سال تحصیلی در
ایران و
مشکلات
کودکانی که در
ایران آرزوی
تحصیل به زبان
مادری خود را
دارند، با
صدیقه عدالتی
و دکتر املیا
نرسسیانس گفتوگو
کرده است.
مشکلات
کودکان برای
آموختن زبان
مادری
در
اول ماه مهر،
آغاز سال نو
تحصیلی در
ایران بار
دیگر نظر
دولت، جامعه و
مردم به
موضوعاتی
چون، "افت
تحصیلی در
مناطق سکونت
اقلیتهای
قومی"، "عدم
تدریس زبان
مادری"، "فشارهای
روحی و روانی
کودکان" و
بالاخره "اجرا
نشدن اصل 15
قانون اساسی"
که تحصیل به
زبان مادری را
درمدارس کشور
قانونیت
بخشیده، جلب
می شود.
افت
تحصیلی در
مناطق ملی و
قومی کشور
کارشناسان
وزرات علوم و
آموزش و پرورش
تایید می کنند
که افت تحصیلی
و درصد بی
سوادی در
مناطق زندگی
اقلیتهای
قومی،
بیشتراز
نقاطی است که
کودکان به
زبان فارسی
صحبت می کنند.
امیلیا
نرسسیانس
کارشناس امور
کودکان دو
زبانه معتقد
است که ایران
کشوری است چند
فرهنگی و چند
زبانی، ولی
تکثر فرهنگ ها
و زبان ها به
دلیل تحمیل
تکزبانی،
مشکلات عدیده
ای را در راه
تعلیم و تربیت
کودکان غیر
فارس زبان
بوجود آورده
است. این
کودکان که در
محیط خانواده
به زبان های
مادری خود سخن
گفته اند در
مدارس
مجبورند به
زبان دیگری
تعلیم و تربیت
ببینند. دکتر
نرسسیانس
اضافه می کند:
بهویژه دانش
آموزان
ابتدائی که
نخستین بار به
سر کلاسها
آمده اند،
دچار "شوک
زبانی" می
شوند. بهطوریکه
آموزش و پروش
برای مناطق
زندگی اقلیتهای
قومی کشور
کارشناسانی
را تربیت کرده
است که
بتوانند "شوک
زدائی" کنند.
تدابیر
دولت برای
مقابله با افت
تحصیلی
امیلیا
نرسسیانس در
خصوص تدابیر
دولت برای
مقابله با افت
تحصیلی در
مناطق قومی
کشور چنین
توضیح می دهد: «
تحقیقاتی که
از سوی
دانشگاه،
وزارتعلوم و
وزارت آموزش و
پرورش انجام
شده، نشان میدهد
که در اکثر
استان های
دوزبانه، افت
تحصیلی وجود
دارد. پس دولت
نسبت به این
مسئله بی
تفاوت نیست.
ولی چه
کارهائی را
انجام دادند؟
یکی از کارها
این است که بچه
های دو زبانه
زودتر وارد
مدرسه می شوند.
مثلا آنها سه
ماه قبل وارد
مدرسه می شوند
و طی این سه
ماه با محیط
زبان فارسی
آشنائی پیدا
میکنند. راه
دیگر هم که در
حال حاضر من هم
در برنامه
ریزی آن شرکت
می کنم،
برنامه ریزی
تربیت
استادان و
معلمانی است
که بتوانند در
محیط های دو
زبانه کار
کنند. این یک
دوره فوق
لیسانس
کارشناسی
ارشد است که
آموزش و پرورش
متولی آن است.
یعنی استاد
باید به
مشکلات دانش
آموزان دو
زبانه آگاه
باشد. یک رابطه
دوجانبه باید
ایجاد بشود
یعنی خودش هم
با زبان دیگری
آشنا گردد تا
بتواند سرویس
بهتری را
ارائه دهد».
خانم
امیلیا
نرسسیانس در
ادامه به کمی
بودجه آموزش و
پرورش اشاره
می کند که در
نتیجه آن برای
رشد و اعتلای
زبانهای
دیگر رایج در
کشور سرمایهگذاری
نمیشود.
مشکلات
روحی و روانی
کودکان
یکی
از دلایل افت
تحصیلی در
مدارس مناطق
زندگی اقلیتهای
قومی کشور را،
کارشناسان
مشکلات روحی و
روانی دانش
آموزان
دانستهاند.
در این زمینه
صدیقه عدالتی
جامعه شناس
توضیح می دهد
که در استانهائی
که تعلیم و
تربیت به زبان
مادری شان
نیست، افت
تحصیلی، درصد
بی سوادی و
تعداد
مردودین
بالاست: «
مسئله مهمی که
دولت، آمورزش
و پرورش و
کارشناسان
تعلیم و تربیت
به آن توجه نمیکنند،
این است که
کودکان از
لحاظ روحی و
روانی تحت
تاثیر قرار میگیرند
و در مرحله
نخست اعتماد
به نفس خود را
ازدست میدهند.
چون وقتی به
مدرسه میروند
و میبینند که
تحصیل به
زبانی است که
با آن آشنائی
ندارند، این
را نقص خودشان
میبینند و
اعتماد به نفس
خود را ازدست
میدهند."
راه
حل: تغییر
سیاست نظام در
قبال تکثر
زبانی
برخی
از زبانشاسان
و جامعهشناسان
قومی به دولت
اعتراض می
کنند که تابهحال
در دانشگاههای
کشور بخش زبان
های قومی و ملی
را دائر نکرده
است. این صاحبنظران،
دولت ایران را
متهم میکنند
که سیاست
نابودی زبان و
فرهنگ قومی آنها
را دنبال کرده
است. آنها سالهاست
با جمع آوری
طومار و
برگزاری
مراسم مختلف
میکوشند،
نظرجامعه و
دولتمردان
را به تدریس
زبان مادری در
حوزههای
زندگی اقلیتهای
قومی کشور جلب
کنند. این
گروه، همچنین
بر این باور
هستند که
سیاست دولت
برای کاستن
مشکلات
کودکانی که به
زبان های
دیگری مثل
کردی، بلوچی،
ترکمنی و ترکی
آذری و غیره
صحبت می کنند،
چاره ساز
نبوده است.
صدیقه عدالتی
جامعهشناس
ایرانی با
تائید این
نگرش پیشنهاد
می کند که
بایستی سیاست
کلی نظام نسبت
به فرهنگ ها و
زبان های
مختلف رایج در
کشور تغییر
یابد:
«
نخستین
اقدامی که
دولت باید
بکند اجرای
ماده 15 قانون
اساسی است. نه
تنها دولت
خودش بطور
سیستماتیک و
رسمی اقدامی
در این خصوص
نمی کند، اگر
از طرف خود
مردم و از
اندیشمندان "غیرفارس"
هم اقدام شده،
سعی کرده است
اینها را از
بین ببرد. این
نشان می دهد که
دولت مسئله
زبان را یک
مسئله سیاسی و
امنیتی می
بیند و تا
زمانیکه این
بینش را دارد،
ماده 15 قانون
اساسی هیچوقت
اجرا نخواهد
شد».
کمی
بودجه برای
زبانهای
مادری
اما
بسیاری از
کارشناسان
معتقدند که
بویژه در سالهای
اخیر نظر دولت
و مردم نسبت به
زبانها و
فرهنگ های
قومی و ملی
تغییر یافته
است. امیلیا
نرسیانس محقق
دانشگاه
تهران ضمن
تایید این
مسئله، به کمی
بودجه آموزش و
پرورش اشاره
می کند:
«
من فکر می کنم
که آمورزش و
پرورش ما بهخاطر
بودجه کمی که
دارد، مجبور
میشود روی
زبان فارسی
سرمایهگذاری
کند. ولی برای
زبانهای
دیگر نیز
تمهیداتی
اندیشیده شده
است. مثلا برای
زبان ارمنی در
سطح دانشگاه
رشته زبان و
ادبیات ارمنی
وجود دارد. در
مورد کردها هم
که ما شنیدیم
تشکیل شده. به
عبارت دیگر،
ممکن است این
برنامهها
جهانشمول
نباشد، اما به
هر حال
خوشبختانه در
این سالها
گوشهچشمی به
مسئله "دو
زبانه ها"
انداخته می
شود و آموزش و
پرورش و وزارت
علوم هم سعی می
کنند که در این
زمینه ایفای
نقش کنند. ولی
در مورد زبان
ترکمن ها،
بلوچ ها یا
اقلیت های
زبانی،
فرهنگی و قومی
دیگر، هنوز
اقدامی نشده
است».
دکتر
صدیقه عدالتی
جامعه شناس
نظر دیگری
دارد. وی به
تبعیض
نهادهای
دولتی اشاره
میکند و مثل
می آورد که
وزارت آموزش و
پرورش ایران،
برای کشور
تاجیکستان که
فارسی زبان
است صدها هزار
جلد کتاب درسی
رایگان منتشر
کرده، ولی
تابهحال
کمترین هزینه
را برای رشد و
اعتلای زبان
اقلیتهای
قومی کشور صرف
نکرده است: «
کمی بودجه
بهانه است. چون
هروقت صحبت
از ترویج زبان
فارسی در داخل
و خارج از کشور
بوده، دولت
بودجه کاملی
تامین کرده
است. دولت باید
همان رفتاری
را که با زبان
فارسی در پیش
گرفته با زبان
های دیگر هم
داشته باشد که
این حداقل
فرضیه تبعیض
بین زبانها
را از بین می
برد."
زمینه
اجرائی تحصیل
به زبان مادری
در
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی
ایران، حق
تدریس به زبان
مادری اقلیتهای
قومی ساکن
کشور به رسمیت
شناخته شده
است. در اصل 15
قانون اساسی
کشور میخوانیم:
«استفاده از
زبانهای
محلی و قومی در
مطبوعات و
رسانههای
گروهی و تدریس
ادبیات آنها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی آزاد
است». بنابراین،
دولت ایران حق
آموزش زبان
مادری را به
رسمیت
شناخته، اما
هنوز آن را به
مرحله اجرا
درنیاورده
است. حال با
توجه به زمینه
قانونی تحصیل
به زبان
مادری، چگونه
این اصل باید
اجرا شود؟
امیلیا
نرسسیانس،
محقق دانشگاه
تهران به
اقدامات دولت
در این باره
اشاره می کند: «
ما یک قانون
داریم که منع
نمی کند. یک
موضوعی هم
داریم که به
نوع تحقیقات و
نگرش دو
سازمان تعلیم
و تربیتی
کشورمربوط میشوذ.
آنها هم نگرش
مثبتی را نسبت
به این موضوع
شروع کرهاند.
یعنی جای
امیدواری هست
که کشور متوجه
این باشد که
زبانهای
متفاوت در
واقع گنجینه
های مهمی
هستند. اگر
دولت بتواند
یک ادیب کرد،
ترک، بلوچ ،
عرب و یا هر کس
زبان دیگری را
تربیت کند، در
واقع به
گنجینه معنوی
و ادبی خود
اضافه کرده
است. من فکر می
کنم زمینه
اجرائی آن
شروع شده است.
ما کنفرانسهایی
با موضوع
دوزبانگی
داریم. مقالهها،
رسالهها و
پایاننامههائی
با موضوع دو
زبانگی نوشته
و در مجلات
زبانشناسی و
تعلیم و تربیت
انتشار مییابد».
دکتر
امیلیا
نرسسیانس در
ادامه صحبت
هایش به این
مسئله اشاره
می کند که در
جامعه ایران
نگرش به زبان
های قومی در
حال تغییر است
و تحصیل به
زبان مادری،
برای بسیاری
از کودکان
ایرانی، در
آینده میسر
خواهد شد. ولی
دکتر صدیقه
عدالتی جامعه
شناس نسبت به
این مئسله
خوشبین نیست:
«
با گذشت حدود
۳۰ سال از
تاسیس جمهوریاسلامیایران،
هنوز هیچگونه
اقدامی در اینباره
انجام نگرفته
است. تا زمانیکه
زبان اقلیتهای
قومی غیرفارس
را خطری برای
خودشان می
بینند و تا
زمانیکه
مسئله را یک
مسئله سیاسی و
امنیتی
قلمداد می
کنند و فکر می
کنند که
یادگرفتن این
زبان ها خطری
است برای
امنیت دولت،
در این مسئله
نمی توان
خوشبین بود».
صحبت
یه چند زبان
امری بدیهی
هم
صدیقه عدالتی
و هم امیلیا
نرسسیانس
تاکید می کنند
که در دنیای
کنونی صحبت
کردن به دو یا
چند زبان،
امری بدیهی
است. امیلیا
نرسسیانس
آرزوی خود را
چنین بیان میکند:
« من به انسانهائی
که در ارومیه
بدنیا آمدهاند
و بنا به شرائط
جغرافیائی
قادرند یک
زبان دیگری
نیز یاد
بگیرند، غبطه
می خورم و آرزو
می کنم جزو آنها
بودم."
نرسسیانس
اشاره می کند
که امروزه
صحبت به چند
زبان جزو
امتیازات و
آرزوی
انسانها شده
است.
حال
پس از سپری شدن
حدود ۳ دهه از
انقلاب
ایران، هنوز
تدریس به زبان
مادری برای
بسیاری از
کودکان
ایرانی یک
آرزوی دست
نیافتنی شده و
این خواست
بخشی از جامعه
ایران، تابهحال
جامه عمل
نپوشیده است.
فعالان
آذری تحت فشار
و شکنجه هستند
عفو
بین الملل
دیروز با
انتشار
اعلامیه ای
نسبت به وضعیت
۹ تن از فعالان
آذری که روز
دهم سپتامبر
جاری در
جریان یک
مراسم افطار
در تهران
دستگیر شدند،
ابراز نگرانی
کرد. عفو بین
الملل می گوید
این ۹ نفر که هم
اکنون در بند
۲۰۹ زندان
اوین بسر می
برند، در معرض
شکنجه و رفتار
خشونت آمیز
قرار دارند.
از سوی دیگر در
تبریز
خانواده های
هشت دانشجوی
دستگیر شده،
که دو ماه از
بازداشت آنان
می گذرد، ضمن
اظهار بی
اطلاعی از
وضعیت
فرزندان خود
می گویند نه
تنها در طول
این دو ماه
نتوانسته اند
با فرزندان
خود ملاقاتی
داشته باشند،
بلکه حتی از
مکان نگهداری
آنان نیز بی
اطلاعند.
علیرضا
صرافی
روزنامه نگار
و فعال
فرهنگی، اکبر
آزاد، حسن
راشدی مدرس
زبان ترکی،
سعید محمدی موغانلی
شاعر و
روزنامه
نگار، حسن
رحیمی بیات،
فعال حقوق
بشر، حسین
حیدری
دانشجوی ارشد
جامعهشناسی،
عباس نعیمی،
فعال فرهنگی و
عضو NGO
اورین، مهدی
نعیمی، شاعر و
استاد زبان
ترکی در
دانشگاهها
وصیاد
محمدیان فعال
در زبان ترکی،
۹ فعالی آذری
هستند که عفو
بین الملل در
اعلامیه روز گذشته
خود نسبت به
وضعیت آنان در
زندان اوین
ابراز نگرانی
کرده است.
عفو
بین الملل در
اعلامیه خود
می نویسد: این
افراد در
زندان
انفرادی
سرویس
اطلاعات در
بند ۲۰۹ زندان
اوین تهران
محبوس میباشند
و در معرض خطر
شکنجه و رفتار
نامناسب قرار
دارند. چنین به
نظر میآید مسئولین
خواستهاند
تا از
هرفعالیتی که
احتمالا منجر
به اعتراض به
روز شروع
مدارس (۱ مهر
مصادف با ۲۳
سپتامبر) شود
جلوگیری کنند.
عفو بینالملل
معتقد است که
احتمالا آنها
به خاطر عقیدهشان
زندانی شدهاند
وزندانی شدن
آنها به جهت
بیان خواستهی
صلحآمیرشان
که از حق آزاد
ی و بیان
خواستههای
جمیعشان هست ناشی
گردیده است.
در
ادامه
اعلامیه عفو
بین الملل به
نحوه دستگیری
این افراد
اشاره شده و
آمده است: در
غروب ۱۰
سپتامبر نیروهای
لباس شخصی که
باور میشود
نیروهای
اطلاعات
باشند حداقل
۱۸
آذربایجانی
راکه برای
مراسم افطار
دور هم جمع شده
بودند
بازداشت
کردند. آنها در
خانه آقای
صیاد محمدیان
فعال
آذربایجانی
که از بازداشتشدگان
است دستگیر
شدند بدون
اینکه حکم
حبسی در ضمن
جلب صادر شده
باشد. بازداشتشدگان
از فعالان
برجسته جامعه
فعالان
آذربایجانی
ایران هستند
که شامل
نویسندگان،
روزنامهنگاران
و مدافعان
حقوق بشر میباشند.
در
بخش دیگری از
اعلامیه عفو
بین الملل
آمده: خانواده
این نه نفر هیچگونه
اطلاعی راجع
به آنها
ندارند. در ۱۵
سپتامبر
کارمند
دادگاه تهران
به وجیهه فکور
همسر علیرضا
صرافی (یکی از
زندانیان)
گفته است که ۹
نفر
بازداشتی در
بند ۲۰۹ اوین
به صورت
انفرادی
زندانی میباشند
و بازپرسی از
آنها چند هفته
به طول خواهد
کشید. وجیهه
فکور (صرافی)
با رادیو فردا
که یک شبکه
خارج از ایران
است درباره
دستگیرشدگان
گفتگویی
انجام داده
است. او گفته
مامورین به
زور وارد خانه
شدند لپ تاپ،
وسایل شخصی،
دستنوشتههای
علیرضا
صرافی و تمامی
کتابهای ترکی
آذربایجانی
خانه، سیدیها
و تمامی
کارتهای
شناسایی
خانوادگی شامل
پاسپورت ا را
با خود بردند.
یک نفر از آنها
برگهای به
این مضمون
همراه داشت که
“برای مقابله
با افراد پان
تورکیست و
قومگرا اجازه
ورود با زور
برای آنها
صادر شده است و
میتوانند
موانع فیزیکی
این کار از
پیش بردارند”
اما برای عفو
بینالملل
این مجوزها
قانونی نیست.
در پایان این
اعلامیه می
خوانیم: در
سالهای گذشته
روز اول مهر (روز
بازگشایی
مدارس) توسط
فعالان آذربایجانی
تحریم میشد
تا نشان دهنده
تضییع حقوق
کودکان
آذربایجانی
جهت آموزش به
زبان مادری
خویش باشد.
چنین برداشت
میشود که
مسئولین امر
این فعالین را
جهت جلوگیری
از طرح بایکوت
مدارس در یک مهر
بازداشت کرده
باشند.
روز گذشته
علاوه بر
ابراز نگرانی
عفو بین الملل
از وضعیت این ۹
فعال هویت طلب
آذری،
خانواده ها و چند
گروه
دانشجوئی در
آذربایجان
نیز نسبت به
سرنوشت ۸ فعال
دانشجوئی که
حدود دو ماه
پیش دستگیر
شده اند،
ابراز نگرانی
کردند.
بنا
به گزارشات
منتشر شده در
این خصوص، شش
دانشجوی
دانشگاه
تبریز، یک
دانشجوی آذری
دانشگاه اصفهان،
و یک فعال
دانشجوئی
دیگر آذری، از
دو ماه پیش
دستگیر شده
اند و در یکی
از زندان های
تبریز بسر می
برند. با این
حال خانواده
های این هشت تن
بارها گفته
اند که هنوز
نمی دانند که
فرزندانشان
در کدام زندان
تبریز و تحت
نظر کدام نهاد
حکومتی قرار
دارند. این
خانواده های
همچنین عنوان
کرده اند که
مسئولان امنیتی
و قضائی در
خصوص وضعیت
فرزندان شان،
مکان و حتی علت
دستگیری شان
هیچ اطلاعی به
آنان نمی
دهند.
سجاد
رادمهر،
آیدین خواجه
ای، فراز
ذهتاب، منصور
امینیان،
مقصود عهدی،
امیر مردانی،
مجید ماکوئی
زاد و داریوش
حاتمی، هشت
فعال دانشجوی
آذری هستند که
تاکنون مورد
حمایت بسیاری
از گروه های
دانشجوئی و
نهادها و
سازمان های
حقوق بشری و
مدنی قرار
گرفته اند. ROOZ
چرا
استقلال می
خواهیم
مسئله
ملی و
سوسیالیستهای
آذربایجان
جنوبی
مقدمه
ایران
بطور
غیرقانونی و
نظامی
آذربایجان
جنوبی را
اشغال نموده
واشغالگران
در طی سالیان
طولانی به
شدیدترین
وجهی ستم
طبقاتی، ملی،
جنسی به
ترکهای
آذربایجان و
حتی ستم مذهبی
به ترکهای
غیرشیعه
آذربایجان
اعمال کرده
اند. رژیم
جمهوری
اسلامی ایران
ظلم ملی را با
تمام قدرت،
بطور همه
جانبه و
سیستماتیک به
ترکهای ایران
اعمال می کند و
ملت ترک را
وادار به
مبارزه ای سخت
و بی امان کرده
است.
مبارزه
با ظلم ملی و
هر نوع ظلم
دیگری، تفکر
و فعالیت
روزمره
سوسیالیستها
را تشکیل
میدهد. برقراری
عدالت،
برابری حقوق
انسانی و
دمکراسی در
جامعه آرزو و
آرمان
سوسیالیستها
است.
زحمتکشان
و همه نیروهای
آزادیخواه
آذربایجان در
مبارزه با
انواع
نابرابریها و
تبعیضات،
سوسیالیستها
را نه تنها در
کنار خود بلکه
در صف اول
مبارزه دیده
اند. ستم
ملی یکی از ظلم
هایی است
که
سوسیالیستهای
آذربایجان
برای رفع آن
فداکاریهای
بی شماری کرده
اند که بویژه
مبارزه، یاد و
خاطره جانفشانی
های هزاران
فدائی
سوسیالیست
درصفوف فرقه
دمکرات
آذربایجان و
رهبران
کمونیست آن
مانند جعفر
پیشه وری و
فریدون
ابراهیمی با
نام و تاریخ
آذربایجان تا
ابد و برای
همیشه باقی
خواهند ماند.
امروز
ستم ملی به
شیوه های خشن و
همه جانبه
ازطرف
اشغالگران
ایرانی به
ترکهای
آذربایجان
اعمال می شود
وما
ترکهاعواقب و
تاثیرات
دهشتناک آن را
در تمامی
جوانب سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی و
اجتماعی
زندگی خود می
بینیم. ما برای
حل این مشکل به
مبارزه
برخاسته و
برای به
پیروزی
رساندن
مبارزه
موظفیم روشها
و آلترناتیو
سیاسی خود
را به جنبش ملی
دمکراتیک
آذربایجان
ارائه دهیم. ما
نمی خواهیم
مفسر ومدعی پر
حرف و بی عمل
باشیم و فقط
به قبول
حقانیت
شعار" حق ملل
در سرنوشت
خویش " و " دفاع
از ملل تحت ستم
" بسنده کنیم
بلکه ما
برای ایجاد
تغییردر
آذربایجان
وظایف عملی و
مسئولیتهای
زیادی بهعده
داریم.
رفع
ستم ملی و تحقق
مطالبه " حق
ملل در تعیین
سرنوشت خویش "
از مطالبات
دمکراتیک
بخشی از
سوسیالیستهای
آذربایجان می
باشند. سوسیالستهای
آذربایجان
اعتقاد عمیق
دارند که تنها
راه رفع ستم
ملی، استقلال
و خروج
آذربایجان از
اشغال و
استعمار
ایران است. در
این رابطه
دلایل زیادی
این اعتقاد را
در ما قدرت و
قوت می بخشند
که ما به بعضی
از دلایل خود
در دفاع از
استقلال
آذربایجان
جنوبی اشاره
می کنیم.
1-
ملت ترک
آذربایجان
موجودیت عینی
و
انکارناپذیری
دارد
امروز
در علوم سیاسی
و احتماعی، در
افکار
ودیدگاههای
احزاب و طبقات
مختلف تعریفی
ثابت و واحدی
از مقوله و
پدیده ملت
ارائه نمیشود.
هر کس یا هر
جریانی
پدیده ملت را
با توجه به
موقعیت ویژه و
منافع معین
خود تعریف
وتفسیر میکند.
اسلامیستها،
سلطنت طلبان،
چپ های ایرانی
و دیگر
مدافعان
تمامیت ارضی و
یکپارچگی
ایران همگی با
تعریفهای
ویژه خود بر
اساس منافع
ملی و طبقاتی
خود، موجودیت
و هویت ملل
مختلف را در
ایران نفی
کرده و ایران
را نه کشوری
کثیرا لملله
بلکه کشوری با
ملتی واحد می
شناسند.
دولتهای
سرمایه داری و
فارس در عرصه
تئوری، سیاست
و عمل به
هزاران شیوه
کوشیده اند
ترکها را ذوب
وبی هویت کنند
تا ترک بودن
خود را فراموش
کرده و با
تبدیل شدن به
فارس از ترک
نامیدن خود
نفرت کرده و
شرم کنند.
دولت
های فارس
برای نابودی
ملت ترک و
تشکیل ملتی
واحد و فارس در
ایران،
ستمهای
اقتصادی ،
سیاسی ،
فرهنگی،
اجتماعی به
مردم
آذربایجان
تحمیل کرده
اند. آنها حتی
ایالت و
جغراقیای
آذربایحان را
از با اسامی
مختلف به
استانهای
مختلف تقسیم
نموده اند تا
یک به یک آنها
را از پیکر
آذربایجان
جدا سازند.
دولت های
ایران تا
با تکه پاره
کردن
سرزمینهای
آذربایجان و
الحاق آنها به
نقاط غیر
آذربایجانی،
ملت ترک را
پارچه پارچه
کرده و میدان
محاصره را بر
آنها تنک تر
کرده اند.
سرمایه
داران
شوونیست
ایران هرنوع
حقوق انسانی
را از ترکها
سلب کرده اند و
با پاکسازی
اتنیکی،جابجائی
و تغییر ترکیب
ملی
خواسته اند
موجودیت ملی،
موجودیت
اراضی و
جغرافیایی
آذربایجان را
از ملت ترک
به تمامی سلب
کنند.
اسلامیستهای
رنگارنگ،
لیبرالها،
جمهوری
خواهان و
سلطنت طلبان
ایران با این
تعریف به
اصطلاح علمی
که ملت با دولت
تعریف می شود و
مردمانی که
دولت و حاکمیت
نداشته باشند
ملت نیستند،
ملل تحت ستم را
در ایران "اقوام"،
"قوم" و "امت
اسلامی" می
خوانند و آنها
را از حقوق
برسمیت
شناخته شده
ملتها محروم
میکنند. آنها
تاکنون برای
حفظ حاکمیت
خود تاکنون با
انکار، زورو
سرکوب در
برابرملتها
ظاهر شده اند.
سوسیال
شوونیستهای
ایران هم ملت
را پدیده ای
ذهنی، محصول
ناسیونالیسم
و ساخته و
پرداخته
بورژوازی می
دانند و بدین
صورت با نفی
عینیت ملت،
ستم ملی و حقوق
ملتها را
انکار می کنند.
آنان صورت
مسئله را پاک
کردند ونه
تنها قصد حل
مسئله ملی را
ندارند بلکه
در تقابل با آن
قرار گرفته
اند. آنها
مسئله ملی را
ویروس نامیده
و آنرا با
ایدز و سرطان
یکسان می
شمارند. استاد
بزرگ آنها
یعنی محمود
افشار یکی از
تئوریسین های
شوونیست
دربار شاه در
کناب "پیش سخن
برای تاریخ و
زبان
افغانستان"،
زبان ترکی را
انگل و میکروب
دانسته و
مینویسد"
باید به وسیله
ترویج زبان
فارسی و
آموختن تاریخ
ایران، به یک
کلمه توسعه
معارف ملی در
آذربایجان آن
ایالت را ضد
عفونی کرد"
این
گروهها "حق
ملل در تعیین
سرنوشت خویش"
را بعنوان
اصلی غیر
کمونیستی،
خرافی،
ویروسی و ضد
دمکراتیک
دانسته و آنرا
از برنامه
حزبی خود حذف
کرده اند. آنها
علیه حقوق
ملتها کاسه
داغتر از آش
شده و آشکارا
به جنگ
ملتهای تحت
ستم و جنبشهای
ملی دمکراتیک
می روند.(1)
اما کار شان در
آنجا به
تراژدی
خنده آور می
انجامد که با
اتخاذ این
سیاستها
معدود افراد
خود را در میان
ملل تحت ستم
فراری داده و
سربازی برای
شروع جنگ
ندارند و
مانند
پهلوانان
دروغین جز فحش
و لعنت
فرستادن از
دور دستها
کاری از
دستشان نمی
آید.
بخشی
ازسوسیال
شوونیستها
وجود ملتها،
"خلق ها" و
وجود ستم ملی
را قبول نموده
ولی برای
ملتها جز حقوق
فرهنگی در
چارچوپ ایران
هیچ حق
دیگری را
برسمیت نمی
شناسند. آنها
در مبارزه
عملی و روزمره
ملتها هیچ نقش
مثبتی نداشته
ودرمخالفت با
استقلال و حفظ
مرزهای
ایران به
تبلیغ اتحاد
ملتها و
کارگران
سرگرم هستند.(2)
همه
این گروههای
سیاسی موجود
در جبهه
شوونیسم
ایرانی اطلاع
دارند که با
شکل گيري دولت
هاي مدرن، واژه
« ملت » بار
سياسي يافته و
حقوق قانونی
وبین المللی
برای آن تعیین
شده است. آنها
بخاطر نفی حقوق
ملی، قانونی و
برسمیت
شناخته شده
ملتها، وجود
ملتها
رادرایران
انکار میکنند.
در واقع نفی
وجود ملتها
درایران
معنایی جز نفی
ستم ملی، نفی
مبارزه ملی،
نفی حقوق ملی و
نقی استقلال
ملل تحت ستم در
ایران را
ندارد.
اما
به باور بخشی
از سوسیالیسم
آذربایجانی،
ملت ترک در
تلاقی عوامل
وروندهای
مختلف، پدیده
های اصلی یا
فرعی، تحت
شرایط سیاسی و
تاریخی خاصی
شکل گرفته است
که هنوز هم
بعنوان ملتی
سرکوب شده و
اسیر در ایران
به سختی به
حیات خود
ادامه می دهد.
ترکها
در آذربایجان
جنوبی در
سرزمینی وسیع
و غنی زندگی می
کنند. آنها در
طول تاریخ
مشترک خود به
زبان ترکی با
هم ارتباط و
محاوره داشته
اند. ترکها
مانند ملل
دیگر با
مجموعه ای
ازمشخصه ها و
فاکتورهایی
عینی زیر
تعریف می
شوند؛
1
- زبان مشترک
2
- سرزمین
مشترک
3
- تاریخ
مشترک
4
- فرهنگ،
احساسات،
آداب و رسوم مشترک
ترکها
همیشه اززمره
ملل مهم و
تاریخی جهان
بوده اند و
تاریخ بشری
صدها سال
شاهد حاکمیت
طولانی
دولتهای ترک
آذربایجانی
بوده است. ترکها
در طول تاریخ
اهالی بومی
هفت استان
یعنی
استانهای
آذربایجان
شرقی، همدان،
زنجان، قزوین
، اردبیل و بخش
وسیعی
ازآذربایجان
غربی ، بخشی
شمالی استان
گیلان یعنی
شهر آستارا و
شهرستانهای
حوالی و بخشی
ازاستان
مرکزی از جمله
تهران و کرج و
غیره بوده و
هستند.
آذربایجان
جنوبی بنا به
آمار ویکی
پدیا دارای
بیش از 180
شهر
و هزاران
روستای کوچک و
بزرگ میباشد.
ترکهای
آذربایجان
جنوبی دارای
سرزمینهای
وسیع به
مساحتی بیش از
140000 کیلو
متر مربع
و دارای
جمعیتی
25 الی 30میلیون
هستند که هنوز
ملتی فراموش
شده، ملتی
بدون دولت و
کشور در مسیر
دردناک
آسمیلاسیون
شلاق ملت حاکم
فارس را می
خورد.
ما
برای نشان
دادن موقعیت و
جایگاه مهم
آذربایجان
جنوبی در جهان
به آمار
ومقایسه می
پردازیم. به
همین منظور جد
ول های زیر
آورده شدند و
به موارد زیر
اشاره دارند.
1-
جدول شماره یک
مساحت و جمعیت
130 کشور
کوچکترازآذربایجان
را بدقیقی
بیان نموده
ونشان می دهد
که در جهان
کشورهای
بسیار کوچکی
وجود دارند که
مردم شان
با کسب
استقلال از
اسارت و بردگی
ملی رهایی
یافته اند.
2
- در جدول
شماره یک،
تنها لیست
تعدادی از
کشورهای
مستقلی که
جمعیت و
مساحت
جغرافیایی
شان از
آذربایجان
جنوبی بسیار
کمترو
کوچکترهستند
آمده است. در
این جدول
اسامی
کشورهای
خودمختار
وفدرال زیادی
که دارای
مرزهای مشخص،
دولت،
پارلمان و
پرچم هستند
ولی از نظر
جغرافیایی و
جمعیتی با
آذربایجان
قابل مقایسه
نیستند قید
نشده است.
همچنین
در این جدول
حتی اسامی
تعدادی از
کشورها که از
نظر
جغرافیایی
بزرگتر از
آذربایجان
جنوبی ولی از
نظر جمعیتی
کمتر از
آذربایجان
هستند آورده
نشده اند. این
کشورها که
جمعیتی
بسیار کمتر
از آذربایجان
جنوبی دارند
شامل کشورهای
نروژ، یمن،
ترکمنستان،
کامرون،
پاپوا نیو
کانیا،
سنگال،
استرالیا،
نیوزلند،
نامیبیا،
موزامبیک،
شیلی،
زامبیا،
سومالیا،
ماداگاسکار،
بوتساوانا،
عراق،
کازاخستان،
لیبی،
مغولستان،
گرین لند،
پاراگوئه،
زیمبابوه،گنکو،ماته
کوته دلویره،
اکوادور،
بورکینا
فاسو، گاپون،
فنلاند،
عمان،غنا،
بولیوی،
نیوزلند،
سوئد،
لاکوتا،
موریتانیا،
سورینام،
صحرای غربی،
کنگو،
گایانا،
ایسلند،
بوتسوانا،
نامیبیا،
سارینام،
جمهوری
افریقای
مرکزی،
اتیوپی،
مالی،
آنگولا،
نیجر، چاد، و
غیره میباشند.
3-
درجدول زیر
کشورهایی با
مساحتهای 440
متر مربع، یک
کیلو متر
مربع، 20
کیلو متر مربع
و غیره دیده
می شوند که در
مقایسه با
آذربایجان
همچون کاهی در
برابر کوه
عظیم به نظر می
رسند. بنا به
داده ها
آذربایجان
جنوبی نسبتا
بسیار بزرگتر
و پرجمعیت تر
از کشورهای
مستقل
نامبرده
می باشد.
آذربایجان
حتی دهها،
صدها وهزاران
بار بزرگتر از
بعضی از آنها
است. ولی
اعتبار وقدرت
سیاسی وجهانی
هر یک از آنها
در مقایسه با
آذربایجان
جنوبی ( البته
اگر کسی
آذربایجان
جنوبی را
بشناسد)
بسیاربیشتر
می باشد.
4 – بنا به آمارهای رسمی مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا مساوی با مساحت تاجیکستان، بنگلادش، سییرالئون، ویونان میباشد. مساحت آذربایجان جنوبی نزدیک به دو برابر مساحت آذربایجان شمالی، گرجستان و ایرلند جنوبی بوده و سه برابر بزرگتر از دانمارک، هلند، استونی و سلوواکی میباشد. مساحت آذربایجان تقریبا چهار برابربزرگتر از سویس، تایوان، مولدوا و بلژیک است. مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا پنج برابر بزرگتر از بلژیک، آلبانی، ارمنستان، هائیتی و بروندی است. مساحت آذربایجان جنوبی سیزده برابر بزرگتر از لبنان بوده و 189 برابربزرگتر از بحرین میباشد. مساحت آذربایجان جنوبی 200 برابر بزرگتر از سنگاپور، 470 برابر بزرگتر از مالدیوز و 406 برابر کشور ازگرانادا می باشد. به همین شکل در این
مقایسه ها مساحت آذربایجان جنوبی 5385 برابر بزرگتر از تووالا و 700000 برابربزرگتر ازموناکو است و الی آخر(3)
5
– نه
تنها
آذربایجان
جنوبی بلکه
کوچکترین بخش
هر یک از
استانهای
آذربایجان
جنوبی
بزرگتراز
کشورهای
مستقل جهان و
نامبرده در
جدول شماره یک
می باشند. مثلا
با استناد به
توجه به
تحقیقات صمد
وحدتی تحت
عنوان " رود
ارس با تاکید
بر دشت مغان" و
دانشنامه
ویکی پدیا،
دشت مغان با
مساحت 5227 کیلو
مترمربع، یک
بیست و هفتم
آذربایجان
جنوبی را
تشکیل میدهد.
دشت مغان یکی
ازمنطقه های
بسیار کوچک در
استان اردبیل
و در شمال
آذربایجان
جنوبی است. با
استناد به
دانشنامه
آزاد ویکی
پدیا، دشت
مغان به
تنهائی
درمقایسه با
کشورهای کوچک
جهان حدود 2751
برابر
موناکو، 244
برابرنائورا،
85 برابر سان
مارینو، 32
برابر لیختن
اشتاین، 5.16
برابر مالت
مساحت دارد.
همچنین دشت
مغان 5.11 برابر
آندورا، 9
برابرسنگاپور،
17.5 برابر
مالدیو، 15
برابرگرانادا،
3 برابر کشور
کومور، دو
برابر
لوکزامبورک
مساحت دارد.
6
-
این جدول
نشان می دهد که
پر جمعیت
ترین کشورهای
نامبرده،
جمعیت شان به
اندازه نصف
جمعیت
آذربایجان
جنوبی هم نیست.
بنا به جدول
شماره یک
آذربایجان
جنوبی در
مقایسه با 220 یا 210
کشور مسقل
جهان بیشتر از
130 کشورمستقل
جهان هم مساحت
جغرافیایی
و هم جمعیت
داشته و حتی
جمعیت
آذربایجان
حنوبی بیشتر
از 180 کشور
مستقل می باشد
یعنی حد اقل
60% از کشورهای
مستقل جهان از
هر لحاط
کوچکتراز
آذربایجان
جنوبی بوده و
جمعیت شان
کمتر از ترکها
ی آذربایجان
جنوبی می
باشند.
7
- این آمار
اثبات میکند
که جمعیت و
مساحت آذربایجان
جنوبی بزرگتر
و بیشتر از
جمعیت و
مساحت 70% از
کشورهای
اروپایی است
یعنی هفتاد
درصد کشورهای
اروپایی
کوچکتر از
آذربایجان
جنوبی هستند.
8–
بنا آمارهای
جهانی و جدول
شماره یک،
مساحت
آذربایجان
جنوبی از
مساحت 140 کشور
مستقل جهان
بزرگتر می
باشد
9
-
همانطور که
مردمان چند
هزار نفری
کشورهای
نامبرده ملت
نامیده می
شوند ملت ترک
بیست و پنچ
- سی
میلیونی
آذربایجان هم
قوم و طایفه
نبوده و یکی از
ملتهای پر
جمعیت جهان
بشمار میرود و
مانند ملل
مستقل جهان
شایسته
حاکمیت در
کشور خویش
میباشد.
10-
این جدول هر
بینده ای را به
این فکر معطوف
می کند که چرا
ملت ترک مانند
دیگر ملل جهان
دولت و کشور
ندارد؟
11
- مطالعه جدول
و مقایسه
آذربایجان با
دیگر کشورها
به ترکها
شناخت،
اعتماد به نفس
وقدرت داده
وهر بهانه و
استثنائی
درمخالفت با
استقلال
آذربایجان را
در هم می کوبد.
جدول
شماره 1 - اسامی
و آمار130 کشور
استقلال
یافته جهان که
جمعیت شان
کمتر و مساحت
شان کوجکتر از
آذربایجان
جنوبی هستند
|
* |
کشور |
جمعیت |
مساحت km² |
* |
کشور |
جمعیت |
مساحت km² |
|
1 |
آذربایجان
شمالی |
8,177,717 |
86600 |
66 |
ساموآی
امریکا |
64,827 |
199 |
|
2 |
آروبا |
101,541 |
193 |
67 |
فیجی |
931,741 |
18274 |
|
3 |
امارات
عربی |
5,402,375 |
82880 |
68 |
فائور جزایر |
48500 |
1399 |
|
4 |
ارمنستان |
2,968,586 |
29700 |
69 |
قطر |
824,789 |
11,586 |
|
5 |
اردن |
6,198,677 |
97740 |
70 |
قبرس |
792,604 |
9251 |
|
6 |
اسرائل |
7,282,000 |
22072 |
71 |
فرنچ
پولینسیا |
283,019 |
4167 |
|
7 |
انگوئیلا |
14,108 |
96 |
72 |
کوزوو |
2100000 |
10908 |
|
8 |
انتیلس
هلند |
183,000 |
800 |
73 |
کیتس
ونوویس |
39,817 |
261 |
|
9 |
اتریش |
8,316,487 |
83859 |
74 |
کروشیا |
4,491,543 |
56594 |
|
10 |
آندورا |
82,627 |
468 |
75 |
کوموروس |
731,775 |
2235 |
|
11 |
آلبانی |
3,619,778 |
28748 |
76 |
کویت |
2,596,799 |
17818 |
|
12 |
اگاتوریال
گاینیا |
616,459 |
28051 |
77 |
کوبا |
11,423,952 |
110861 |
|
13 |
اریتره |
5,502,026 |
117600 |
78 |
کوک
جزایر |
19,569 |
237 |
|
14 |
آنتیگو-
باربودا |
82,627 |
442 |
79 |
کایمان
جزایر |
47,862 |
264 |
|
15 |
استونی |
1,307,605 |
20273 |
80 |
کیریباتی |
110,356 |
726 |
|
16 |
ایرلند
جنوبی |
4239848 |
70273 |
81 |
کوستاریکا |
4,195,914 |
51100 |
|
17 |
بحرین |
718,306 |
741 |
82 |
کره
شمالی |
23,479,089 |
120538 |
|
18 |
برونئی |
381,371 |
5765 |
83 |
گرجستان |
4,630,841 |
69700 |
|
19 |
بوتان |
682,321 |
38,394 |
84 |
گامبیا |
1,735,464 |
11295 |
|
20 |
بنین |
8,532,547 |
112622 |
85 |
گاینا
بیسائو |
1,503,182 |
36125 |
|
21 |
بوروندی |
8,691,005 |
27834 |
86 |
گواتملا |
13,000,000 |
108889 |
|
22 |
برمودا |
66,536 |
53 |
87 |
گرانادا |
90,343 |
344 |
|
23 |
بلیز |
301,270 |
22696 |
88 |
گام |
175,877 |
549 |
|
24 |
بلژیک |
10348276 |
30528 |
89 |
گیبراآلترا |
28,002 |
7 |
|
25 |
باربادوس |
281,968 |
431 |
90 |
گیورنسی |
65,726 |
78 |
|
26 |
باهاماس |
304,367 |
13878 |
91 |
لبنان |
3,971,941 |
10452 |
|
27 |
بوسنی |
3,981,239 |
51197 |
92 |
لوکزامبورک |
486,006 |
2586 |
|
28 |
بلغارستان |
7,640,238 |
110912 |
93 |
لیختن
اشتاین |
34,498 |
160 |
|
29 |
پاناما |
3,309,679 |
75517 |
94 |
لاتویا |
64600 |
64600 |
|
30 |
پالائو |
21,093 |
459 |
95 |
لیتوانی |
3,565,205 |
65200 |
|
31 |
پارتوریکو |
3,958,128 |
8,870 |
96 |
لیبی |
3,334,587 |
111369 |
|
32 |
پیورتوریکو |
3,994,259 |
8875 |
97 |
مارتیوس |
1,264,866 |
2040 |
|
33 |
تی
مور شرقی |
1,108,777 |
14874 |
98 |
مالدیوز |
385,925 |
298 |
|
34 |
توکو |
5,858,673 |
56785 |
99 |
مونته
نگرو |
678,177 |
13812 |
|
35 |
ترینیداد-
توباگو |
1,047,366 |
5130 |
100 |
مارینا
شمالی |
86,616 |
477 |
|
36 |
ترکها-کایکوس |
22,352 |
430 |
101 |
موناکو |
30000 |
1.9 |
|
37 |
تووالو |
12,177 |
26 |
102 |
میکرونه
سیا |
107,665 |
702 |
|
38 |
تونگا |
119,009 |
650 |
103 |
مایوت |
216,306 |
374 |
|
39 |
جرسی |
91,533 |
116 |
104 |
مقدونیه |
2,061,315 |
25333 |
|
40 |
جامائیکا |
2,804,332 |
10990 |
105 |
واناتو |
215,446 |
12189 |
|
41 |
چک |
10,403,136 |
78866 |
106 |
ماکا |
545,674 |
29 |
|
42 |
دی
جیبوتی |
506,221 |
23200 |
107 |
مالتا |
419,285 |
316 |
|
43 |
دومینیکا |
72,514 |
751 |
108 |
مولداوی |
4,128,047 |
33851 |
|
44 |
سلوواکیا |
5,379,455 |
49,035 |
109 |
میکرونزی |
107,862 |
702 |
|
45 |
سنت
وینس
گرنادینس |
118,432 |
389 |
110 |
ماریانای
شمالی |
84,546 |
464 |
|
46 |
سیچلس |
82,247 |
457 |
111 |
مارشال
جزایر |
63,174 |
181 |
|
47 |
سنت
پیرو میکلون |
7,044 |
242 |
112 |
مالاوی |
13,931,831 |
118484 |
|
48 |
سلوانیا |
2,007,711 |
20273 |
113 |
مولدووا |
4324450 |
33,851 |
|
49 |
سوازیلند |
1,141,0001 |
17364 |
114 |
مونتسرات |
5,079 |
102 |
|
50 |
سائوتوم
و پرنسیپ |
206,178 |
962 |
115 |
من
جزیره |
76,220 |
572 |
|
51 |
سری
لانکا |
19,668,000 |
65610 |
116 |
نورفولك |
2114 |
36 |
|
52 |
سنت
لوسیا |
160,765 |
622 |
117 |
نائورو |
13,770 |
21 |
|
53 |
سیشلس |
80,699 |
455 |
118 |
نیو
کالدونیا |
224,824 |
18575 |
|
54 |
سان
مارینو |
29,973 |
61 |
119 |
والیزو
فوتونا |
15,237 |
264 |
|
55 |
سنت
پیرو میکلون |
7,044 |
242 |
120 |
واناتو |
215,446 |
12200 |
|
56 |
سوئیس |
1,128,814 |
41284 |
121 |
ویرجین
جزایر |
109,840 |
347 |
|
57 |
سنت
مارتین |
85,000 |
37 |
122 |
ویرجین
بریتانیا |
24,041 |
151 |
|
58 |
سنت
هلنا |
7,601 |
410 |
123 |
واتیکان
سیتی |
824 |
0.44 |
|
59 |
سنت
بارتلمی |
7,492 |
21 |
124 |
هلند |
16,408,557 |
41526 |
|
60 |
سنت
لوسیا |
159,585 |
620 |
125 |
هائیتی |
8,706,497 |
27750 |
|
61 |
سیررا
لئون |
6,294,774 |
71740 |
126 |
هندوراس |
7,483,763 |
112088 |
|
62 |
سنگاپور |
4,588,600 |
707 |
127 |
یونان |
10722816 |
131957 |
|
63 |
ساموآ |
217,083 |
2831 |
128 |
گیپ
ورد |
426,998 |
4033 |
|
64 |
سولومون
جزایر |
581,318 |
28896 |
129 |
ریونیون |
793,000 |
2510 |
|
65 |
لسوتو |
2,128,180 |
30355 |
130 |
دومینیکن |
7293 |
48511 |
هر
فرد معمولی از
دیدن این
آمارها برخود
می لرزد که چرا
و چگونه ملتی
با دارا بودن
سرزمین های
جغرافیایی
وسیع، جمعیت
دهها
میلیونی،
منابع زمینی و
زیرزمینی
فراوان وغنی در
اسارت و
استعمار ملت
کوچک فارس بسر
می برد در حالی
که در جهان
دهها ملت
مستقل که
جمعیتی کمتر
از یک میلیون
نفر و حتی
جمعیتی
کمترازنیم
میلیون نفر
دارند کشورو
دولت مستقل
خود را دارند؟
در
زیر جدول
شماره دو بر
اساس جدول یک و
دیگر آمارهای جهانی
نامبرده تنظیم
شده است. چدول
شماره دو،
کشورهای
کوچکتر از
آذربایجان را
بر اساس جمعیت
شان نشان می
دهد. جدول
شماره دو با
سادگی و
آشکارا نشان
می دهد که
در میان
کشورهای
مستقل و حاکم،
چندین
کشورجمعیتی
کمتر از ده
هزار نفر
دارند. بنا به
آمارها بیش
از
چهارکشورمستقل
و ملت حاکم
جهان جمعیتی
ما بین ده
هزار الی صد
هزار نفر،
پنجاه و پنج
کشور مستقل
جمعیتی ما بین
صد هزار تا نیم
میلیون نفر،
دوازده
کشورمستقل
جهان جمعیتی
ما بین نیم
میلیون تا یک
میلیون نفر،
ده کشور مستقل
جمعیتی مابین
یک میلیون تا
دو میلیون
نفر، ده کشور
جمعیتی ما بین
دو میلیون تا
سه میلیون
نفر، ده کشور
مستقل جهان
جمعیتی ما بین
سه الی چهار
میلیون نفر،
یازده
کشورمستقل
جهان جمعیتی
ما بین
جهارالی پنج
میلیون نفر،
هشت کشور
مستقل جهان
جمعیتی ما بین
پنج الی شش
میلیون نفر،
پنج مملکت
مستقل جمعیتی
ما بین شش الی
هفت میلیون
نفر، هفت
مملکت مستقل
جمعیتی ما بین
هفت الی هشت
میلیون نفر،
پنج
کشورمستقل
جهان جمعیتی
ما بین هشت الی
نه میلیون
نفر، هفت کشور
مستقل جهان
جمعیتی ما بین
نه الی ده
میلیون نفر،
هشت کشور
مستقل حهان
جمعیتی ما
بین ده الی
یازده میلیون
نفر، سه کشور
مستقل جهان
جمعیتی ما بین
یازده الی
دوازده
میلیون، سه
کشور مستقل
جهان جمعیتی
ما بین دوازده
الی سیزده
میلیون، یک
مملکت مستقل
ما بین جمعیت
چهارده –
پانزده
میلیونی، دو
مملکت مستقل
جهان ما بین
جمعیت پانزده
– شانزده
میلیونی، دو
کشور مستقل ما
بین جمعیت
هیجده - بیست
میلیون نفری،
دو مملکت
مستقل ما بین
جمعیت بیست –
بیست و دو
میلیونی،
پنج کشور
مستقل مابین
جمعیت بیست
و پنج – بیست و
هشت میلیونی،
دو کشور مستقل
جهان جمعیت
بیست و هشت –
بیست و نه
میلیونی و
دو کشور جمعیت
سی میلیونی دارند
که به بررسی
همه آنها نمی
پردازیم.
جدول
شماره 2 – تعداد
کشورها
بترتیب جمعیت
|
جمعیت
- هزار |
تعداد
کشورهای
مستقل |
جمعیت
- میلیون |
تعداد
کشورهای
مستقل |
|
کمتر
از هزار نفر |
یک |
1
- 2 |
ده |
|
1
– 10 |
چهار |
2
- 3 |
ده |
|
10-
20 |
پنج |
3
- 4 |
ده |
|
20
- 30 |
شش |
4
- 5 |
یازده |
|
30
- 40 |
سه |
5
- 6 |
نه |
|
40
- 50 |
دو |
6
- 7 |
شش |
|
50
- 60 |
یک |
7
- 8 |
هفت |
|
60
- 70 |
چهار |
8
- 9 |
پنج |
|
70
- 80 |
دو |
9
- 10 |
هفت |
|
80
- 90 |
چهار |
11
- 12 |
سه |
|
90
- 100 |
دو |
12
- 13 |
سه |
|
100
- 200 |
هشت |
13
- 14 |
چهار |
|
200
- 300 |
هشت |
14
- 15 |
یک |
|
300
- 400 |
شش |
15
- 16 |
دو |
|
400
- 500 |
چهار |
16
- 17 |
دو |
|
500
- 600 |
سه |
17
- 20 |
دو |
|
600
- 700 |
سه |
20
- 22 |
پنج |
|
700
- 800 |
چهار |
22
- 25 |
پنج |
|
800
- 900 |
یک |
25
- 28 |
سه |
|
900
- 1000 |
یک |
28
- 30 |
چهار |
با
وجود همه آمار
و ارقام بالا
مهم نیست که
باز ترکها از
طرف بخشی
ازفارسها قوم
نامیده شوند.
برای ترکها
اکنون مهم این
است که در میان
این آمارها،
آذربایجان
جنوبی با
جمعیتی بیست –
سی میلیونی در
کجا قرار
گرفته است؟
چرا
آذربایجان
باید در ردیف
کشورهای
مستقل جهان
قرار نگیرد؟
ملت ترک از
کدامیک از ملل
مستقل بالا
کمتر است؟
کدام تئوری،
چه دلیل و
بهانه ای می
تواند ترکها
را راضی کند تا
با ملت فارس
زندگی کرده و
در ایران
بماند؟ کدام
دولت، حزب و
یا جریان
سیاسی و فکری
می تواند
ترکها را از حق
حاکمیت، حق
تشکیل دولت و
کشور محروم
کند؟
درسازمان
ملل و دیگر
سازمانهای
جهانی
کشورهایی عضو
هستند که جمعیتی
کمتر از ده
هزار نفر یا
چند صد هزار
نفری دارند.
بسیاری از
آنها از نظر
ثروت بسیار
فقیر، وازنظر
وسعت
جقرافیایی
مساحت
کشورشان حتی
کوچکتراز
کوچکترین
استانهای
آذربایجان
جنوبی می
باشند. ولی
آنها علیرغم
کمیت
ناچیزمساحت
جغرافیایی،
جمعیتی و ثروت
درعرصه
جهانی حفوقی
برابر با ملل
حاکم دیگر
داشته و دارای
حق رای، نظر،
تصمیم گیری و
قدرت عمل
برابر در دفاع
از منافع ملی
خود دارند.
ملت
ترک مانند هر
ملت دیگری
شایسته
استقلال،
زندگی مرفه و
سرافرازانه
است.
آذربایجان
جنوبی باید
با استقلال
خود جایگاه
بین المللی
خود را پیدا
کرده و در ردیف
کشورهای
مستقل و
قدرتمند جهان
فرار بگیرد.
2-
حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش و
استقلال حقی
عادی، طبیعی و
قانونی ملت
ترک است
حق
ملل در تعیین
سرنوشت خویش
حقي است
قانونی که در
قوانین بین
المللی توسط
دولتها،
احزاب و
سازمانهای
بین المللی به
امضا رسیده
است که حق
داشتن
استقلال یکی
از انتخابهای
سیاسی مهم
این اصل
حیاتی ملتها
بشمار می رود.
حق
تشکیل دولت و
کشور بار اول
درکنگره
صلح
وستفالیا در
سال 1648 برسمیت
شناخته شد .
بعد از قرار
داد صلح
وستفالیا
ممالکی با
واحدهای
سیاسی و با
مرزهای مشخص
در قالب دولت –
ملت شکل
گرفتند.
بر
اساس قرارهای
صلح
وستفالیاهرملتی
حق حاکمیت
مداوم در
سرزمین خود را
دارد و از نظر
قوانین بین
المللی تنها
مرجع مشرع
قانو نگذاری
در قلمرو
سرزمینهای
خود می باشد.
حاکمیت ملی در
عصر جهانی شدن
علیرغم
بحرانها و
کاهش نقش
حاکمیت ملی
کشورها هنوز
جایگاه مهم و
قانونی خود را
دارد و ملتهای
حاکم با تمام
وسایل موجود
از قدرت و
اراده خود
دفاع می کنند.
بعد
از کنگره
وستفالیا،
کارل مارکس
یکی از
بنیانگذاران
سوسیالیسم
علمی در دهه
های شصت
و هفتاد قرن
نوزدهم برای
کسب حق تعیین
سرنوشت و
استقلال
ملتهای تحت
ستم ایرلند،
لهستان و
هندوستان
تلاشهای
چشمگیری کرد.
او برای این
منظور صدها
سخنرانی و
مصاحیه
ایراد نمود و
مقالات زیادی
نوشتت.(5)
او حل مسئله
ملی و استقلال
ملتها را به
موضوع کار و
فعالیت "
انجمن بین
المللی
کارگران"
تبدیل کرد و
احزاب چپ بعد
از حیات
مارکس، حق ملل
در تعیین
سرنوشت خویش
را در پلاتفرم
سیاسی و حزبی
خود
گنجاندند.
انترناسیونال
کمونیستی دوم
یعنی کنگره
بین المللی
لندن در سال 1896،
استقلال
ملتها را در
قطعنامه و
قرار مهم خود
تاکید نمود که:"
کنگره اعلام
میدارد که
هوادار حق
کامل کلیه ملل
در تعیین
سرنوشت خویش
است و نسبت به
کارگران هر
کشوری که
اکنون در زیر
یوغ استبداد
نظامی و ملی
وغیره زجر می
کشند اظهار
همدردی می
نماید." (6)
ازاواخر
قرن نوزده تا
کنون کمتر حزب
سوسیالیستی
را میتوان
یافت که حداقل
حتی در حرف
مدافع حق
تعیین سرنوشت
ملتها نباشد.
حق تعیین
سرنوشت ملل
بعنوان حقی
انسانی و
ابتدائی
حد اقل در حرف
طوری در میان
گرایشات
مختلف چپ و
مدعی
سوسیالیست
پذیرفته شده
که کمتر
سوسیال
شوونیستی
اشکارا با
این اصل
مخالفت میکند.
مجمع
عمومی سازمان
ملل، سه سال پس
ازتأسیس
سازمان ملل
متحد یعنی در
دهم دسامبر 1948
اعلامیه
جهانی حقوق
بشررا تصویب
نمود و
دراین
اعلامیه حقوق
ملل تحت ستم در
ابهام کامل
قرار داشت
اما مبارزات
استقلال
طلبانه در
سراسر جهان
سازمان ملل را
مجبور به
تصویب قراری
بسیار مهم کرد.
سازمان
ملل در
چهاردهم
سپتامبر 1960
اعلامیه یا
بیانیه اعطا
استقلال را به
تصویب رساند.(7)
مجمع عمومی
سازمان ملل در
این بیانیه به
حقوق بشر و
برابری
انسانها در
زمینه های
مختلف تاکید
کرده است.
بیانیه جهت
برقراری صلح
و ثبات درجهان
از استقلال
مردم و ملتهای
بدون دولت
حمایت کرده و
خواهان
استقلال
ملتها از
اسارت استعمار
و اداره ثروت و
اقتصاد
توسط خود
ملتها شده است.
بیانیه
استعمار را
مانع صلح و
پیشرفت جهان
دانسته و
خواهان پایان
بدون قید وشرط
سیستم
مستعمراتی
است. سازمان
ملل در این
بیانیه
از استقلال
ملل تحت ستم و
مللی که تمایل
قوی به آزادی و
استقلال
دارند حمایت
میکند.
اعلامیه
با بیانیه
اعطا استقلال
به ملل تحت ستم
در هفت ماده به
دفاع ازحقوق
مردم و
استقلال آنها
از اسارت و
سلطه
بیگانگان می
پردازد.
بیانیه تسلط
بیگانگان بر
مردم را بر
خلاف صلح،
حقوق بشر
ومنشور
سازمان ملل
ارزیابی کرده
و از حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش، تعیین
آزادانه
سرنوشت سیاسی
و اتخاذ
آزادانه
سیاستها در
پیشرفت
اقتصادی،
اجتماعی و
فرهنگی خویش
حمایت می کند.
بیانیه
به تعویق
انداختن
استقلال
ملتها را به هر
بهانه ای
محکوم می کند.
بیانیه هر
گونه اقدام
نظامی
اشغالگران
علیه مردم
استقلال طلب و
استقلال
ملتها را
محکوم کرده و
از حاکمیت صلح
آمیز ملتهای
زیر ستم،
استقلال و
تمامیت ارضی
آنها
پشتیبانی
میکند.
بیانیه
اقدامات فوری
را
درسرزمینها
بدون دولت وسر
زمین های
ملتهای بدون
استقلال را
میطلبد
تا قدرت
سیاسی به مردم
آن سرزمین ها
منتقل شود.
بیانیه در
پایان از همه
دولتها می
خواهد مجری
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر و اعلامیه
اعطا استقلال
به ملتها
شده و به
حاکمیت سیاسی
مردم و تمامیت
اراضی آنها
احترام
بگذارند.
بنا
به اعلامیه
اعطا استقلال
مصوبه مجمع
عممومی
سازمان ملل،
آذربایجان
جنوبی فوری و
بدون قید شرط
استقلال خود
را می بایست
بعد ازانتشار
اعلامیه بدست
می آورد.
بار
دیگر سازمان
ملل متحد در
شانزدهم
دسامبر 1966
میثاق های بین
المللی حقوق
سیاسی و مدنی (8)
را
که بر پایه
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر و بیانیه
اعطا استقلال
تصویب نمود و
چند ماده از
آن به مسئله
ملتها و
حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویشاختصاص
داد. این
مصوبه در بیست
و سوم مارس 1976
رسمی و به
مرحله اجرا
گذاشته شد.
میثاقهای بین
اللملی هم
مانند
اعلامیه اعطا
استقلال به
ملل بدون
دولت، بروشنی
از حق ملل در
تعیین سرنوشت
و استقلال
ملتها حمایت
کرده است.
اما
سازمان ملل و
بسیاری از
امضا کنندگان
میثاقهای بین
اللملی از
اجرای اصول
مربوط به حقوق
ملل تحت ستم سر
باز زده اند.
بخش
یکم- ماده اول
حقوق سیاسی و
مدنی میثاق
بین المللی
تاکید
می کند که:
1-
تمامی ملتها
حق تشکیل دولت
و کشور مستقل
خویش یا
حق تعیین
سرنوشت خویش
را دارند. آنها
با توجه به این
حق می توانند
به طور
آزادانه حقوق
سیاسی خود را
تعیین و شرایط
توسعه
اقتصادی،
اجتماعی و
مدنی خود را
تأمین کنند.
2-
كليه ملل ميتوانند
براي نيل به
هدفهاي خود
در منابع و
ثروتهاي
طبيعي خود
بدون
لطمه زدن به
تعهدات
ناشي از
همكاري
اقتصادي بينالمللي
مبتني بر
منافع مشترك
و حقوق بينالملل
آزادانه هر
گونه تصرفي
بنمايند. هیچ
ملتی را در هیچ
شرایطی نمیتوان
از امکانات
زندگی مخصوص
به خود محروم
کرد.
3-
دولتهای عضو
این میثاق، از
جمله دولتهای
مسئول اداره
کشورهای
مستعمره و تحت
قیمومیت،
باید در تحقق
حق خودمختاری
و احترام به
این حق، طبق
مقررات منشور
ملل متحد،
سرعت بخشند.
بنا
بر این
استقلال حق
قانونی هر
ملتی است.
استقلال و حق
ملل درتعیین
سرنوشت خویش
حق قانونی
وعادی ملت ترک
هم میباشد. مبارزه
برای رفع
ستم ملی و
تشکیل کشور
مستقل بخشی
تفکیک نشدنی
از مبارزه
طبقاتی
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان
بوده و هیچ
تناقضی با
مبارزه و
اهداف طبقاتی
کارگران
ندارد. به همین
دلیل بسیاری
از رهبران و
احزاب کارگری
و سوسیالیست
ازآغاز رشد
کاپیتالیسم و
تشکیل دولت-
ملت از حقوق
ملل تحت
انقیاد و حق
تعیین سرنوشت
خویش دفاع
کرده و آن را
بعنوان یکی از
مطالبات خود
در برنامه
سیاسی، حزبی و
مبارزاتی خود
قرار داده اند.
حق
ملل در تعیین
سرنوشت خویش
یعنی حق آزادی
و اختیار یک
ملت در جدائی
از ملت یا ملل
غیر خودی و
تشکیل دولت و
کشور مستقل
خودی. لذا از
نظر
سوسیالیستهای
استقلال طلب
ترک این حق
شامل حال ملت
ترک و یا هر
ملت سرکوب شده
یا حتی ملل
سرکوب نشده
دیگر هم می شود.
با
توجه به موارد
بالا دستیابی
به حق تعیین
سرنوشت به
معنای کامل
آن، تنها در
استقلال
آذربایجان
جنوبی و جدائی
آن از ایران
عملی و امکان
پذیر خواهد شد
این
حق موقعی
مفهوم و معنای
خود را ازدست
خواهد داد که
ملت ترک
استحاله
یافته و به
نوعی نابود
شده باشد.
استقلال و
حاکمیت ملی
حقی است انکار
ناپذیر که نسل
های ترک در
گذشته یکی بعد
از دیگر برآن
پای فشرده و
خون داده اند.
3
– حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش یا حق
استقلال
مطالبه ای
دمکراتیک
میباشد
از
دیدگاه
سوسیالیستی
همه انسانها
دارای حقوقی
دمکراتیک از
قبیل آزادی
بیان،
مطبوعات،
اعتصاب و
اعتراض،
ایجاد
تشکیلات، سقط
جنین، حق طلاق
و دیگر حقوق
دمکراتیک
زنان، حق رای ،
تحصیل ، کار،
لغو حکم اعدام
، و غیره هستند.
حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش ومطالبه
استقلال ملی
هم یکی دیگر
از حقوق
دمکراتیک می
باشد که ارزش
واهمیت آن
برای ملل تحت
ستم و تحت سلطه
اگر بیشتر از
دیگر حقوق
دمکراتیک
نباشد به هیچ
وجه کمتر از
آنها نیست.
امروزه
در بسیاری از
کشورها
معمولامردم
با رای خود
دولت را تعیین
می کنند ولی در
ایران دولتی
در حاکمیت است
که ملل
ستمدیده به آن
رای نمیدهند.
ملت ترک برای
تشکیل کشور
مستقلی
مبارزه می کند
که دولت آن ترک
و با رای مردم
ترک تعیین شود.
بنا بر این
استقلال
دمکراتیک است.
ملل
اسیر و تحت ستم
برای بدست
آوردن این حق
دمکراتیک
یعنی استقلال
ملی و حق تعیین
سرنوشت خویش
فداکاریهای
بی شمار و
مبارزات سخت و
خونینی کرده
اند. تلفات و
خونی که
انسانها تنها
برای کسب حق
ملل در سرنوشت
خویش تقدیم
نموده اند
چندین برابر
بیشتر ازهمه
خونهایی بوده
که انسانها
بخاطر
مطالبه
مجموعه ای از
حقوق
دمکراتیک
دیگر فدا کرده
اند.
جنبش
اسقلال
طلبانه
آذربایجان
بعنوان یک
جنبش مترقی و
آزادیخواهانه
با دموکراسی
رابطه گسست
ناپذیری دارد.
مبارزه برای
اسقلال به
معنای مبارزه
برای آزادی و
دمکراسی است.
جنبش اسقلال
طلبانه مردم
آذربایجان
بعنوان جنبشی
مترقی بعد از
پیروزی و
تشکیل دولت
ملی بخشی از
تبعیضها و
ظلمهایی که
امروزبه این
مردم روا
میشود
برخواهد
افکند و زمینه
پیشروی
اجتماعی را
سرعت خواهد
بخشید.
در
مبارزه
دمکراتیک
آذربایجان
حتی بورژوازی
ملی
آذربایجان
خواستها
وامیالی
دمکراتیک
دارد و بر ضد
ستمگری ملت
حاکم کم
و بیش اعتراض
نشان میدهد که
مضون
دمکراتیک آن
قابل حمایت می
باشد.
حقوق
دمکراتیک و
انسانی در
تمامی زمینه
ها برای ما
قابل دفاع
بوده و حق همه
مردم می دانیم
که از حقوق
دمکراتیک
بهره مند شوند.
کسب حقوق
دمکراتیک و
ازجمله
استقلال تحقق
سوسیالیسم را
سرعت می بخشند
و مبارزه برای
استقلال
آذربایجان
بخشی از
مبارزه
سوسیالیستی
کارگران
آذربایجان می
باشد
ما
بعنوان
سوسیالست
آذربایجانی
بر خلاف
سوسیال
شوونیستهای
ایرانی و یا
حتی بعضی از
جریات فکری
آذربایجانی
از حق ملل
درتعیین
سرنوشت
خویش
قاطعانه
حمایت میکنیم.
مطالبه
استقلال ملی و
حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش باید
یکی از
مطالبات
سیاسی و
برنامه ای
تشکلهای
سوسیالیستی و
کمونیستی
آذربایجان
باشد.
4-
ضرورت
استقلال
آذربایجان
دلایل
اقتصادی دارد
اساس
و پایه جنبش
های استقلال
طلبانه را ستم
های اقتصادی،
سیاسی و
فرهنگی تشکیل
می دهند.
دولتها و
رژیمهای
تاکنونی
ایران همیشه
کوشیدند
همزمان و
موازی با
استحکام قدرت
مرکزی خود
قدرت سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی و
اجتماعی
آذربایجانیها
و حتی دیگر ملل
ستمدیده را در
مناطق مختلف
ایران بکاهند.
آذربایجان در
حوزه اقتصادی
ازعدم توسعه
متوازن و
توزیع
ناعادلانه
ثروت در ایران
رنج می برد.
دولتهای
اشغالگر
سلطنتی و
اسلامی فارس
به انواع شیوه
ها از تمرکز و
قدرتمندی
اقتصادی
آذربایجان
ممانعت نموده
و برای کاهش
اهمیت تجاری و
صنعتی آذربایجان
بطور
قانونمند و
سیستماتیک
تلاش کرده اند
و هدف و
وجه عمده سیاست
گذاری های
آنها تنزل
نقش و اهمیت
آذربایجان
بوده است.
آذربایجان
که یکی ازعمده
ترین
مرکزتجاری
بود در دوران
سلطنت پهلوی
اهمیت خود را
از دست داد و
مرکز تجاری به
تهران منتقل
شد و صنایع
ستگین مختلف
از قبیل
نساجی، ذوب
آهن و غیره را
در استانهای
مرکزی تهران و
اصفهان مستقر
ساختند و
مرکزایران را
به قلب تولید
صنایع سنگین
تبدیل کردند.
طی
سالیان 1310 تا 1320
در آذربایجان
جنوبی فقط
بیست تولیدی
و در مرکز 132
کارخانه
تولیدی بزرگ
تاسیس شد.
(9) به
همین جهت
آذربایجان
نقش و اهمیت
اقتصادی خود
را از همان
موفع از دست
داد.
سیاستهای
رژیم پهلوی با
شدت تمام توسط
جمهوری
اسلامی ایران
تعقیب شده واز
طرف دولت
محدودیتهای
قانونی وحتی
غیر قانونی
فراوانی برای
ممانعت از
سرمایه گزاری
در آذربایجان
اعمال شده است.
دولت با
افزایش
مالیاتها
سرمایه
گزاران را از
سرمایه گذاری
در آذربایجان
منصرف و مجبور
به فرار ساخته
است. در
عین حال
جمهوری
اسلامی در
آذربایجان
هیچ بودجه ای
را برای
سرمایه گزاری
و دیگر
فعالیتهای
اقتصادی
تخصیص نداده
است. دولتهای
اسلامی- فارس
همچنین
صنایع و
شرکتهای
اقتصادی مهم
را انحصاری و
دولتی نمودند
وبطور
سیستماتیک مانع
سرمایه گذاری
های کلان، خرد
و
سرمایه
گذاریهای
خصوصی در
آذربایجان
شده اند.
درباره
ستم اقتصادی
به ملل تحت ستم
مارکس نوشت :
« دولتهای
اروپايی
در کشورهای
وابسته به
خود، با قهر
تمام صنايع را
ريشهکن
کردند، همان
کاری که مثلاً
انگلستان با
صنعت ابريشم
ايرلند کرد»
او نوشت: تنها
صنعتی که در
ايرلند رشد
کرده بود،
صنعت تابوت
سازی بود.
(10)
اکنون
آذربایجان در
شرایط ایرلند
سابق بسر
میبرد و
صنایعی که در
آذربایجان
رشد نموده
آخوند سازی،
مسجد سازی، صعنت
ساختن طناب
دار و صعنت
مواد مخدر
هستند.
اگر
امروز در نقطه
ای از
آذربایجان
در پروژه ای
سرمایه گذاری
شود بی شک آن
سرمایه گزاری
نه بخاطر
منافع ملت ترک
بلکه برای
غارت و چپاول
ثروتهای ترک و
انتقال آن به
مناطق فارس و
تامین منافع
ملی ملت فارس
بوده است.
اقتصاد
آذربایجان و
تمامی صنایع
دستی و صنایع
ماشینی
آذربایجان ،
محصولات
فراوان و
متنوع
کشاورزی
آذربایجان ،
صنایع تولید
معادن خام،
تولیدات دامی
آذربایجان
همگی در خدمت و
نیاز اقتصاد
مرکزومنافع
ملت فارس می
باشند. به بیان
دیگر ما ترکها
از طریق دولت
مرکزی فارس
کنترل می شویم
و سیاست
اقتصادی برای
نیازهای دولت
حاکم طرح ریزی
میشود به هیچ
روی در خدمت
نیازهای
آذربایجان
نبوده و
نخواهد بود.
دولت های
سرمایه داری و
شوونیست
ایران
بیشترین سهم
از بودجه
کشوری را به
مناطق فارس
اختصاص داده و
صنایع
پیشرفته یا
سنگین،
راههای
ارتباطی،
مراکز علمی،
صنایع نظامی
همه وهمه را در
شهرهای فارس
احداث کرده
اند.
بنابه
آمارهای
دولتی بودجه
بازسازی پنج
استان
آذربایجان
کمترازیک
پنجم بودجه
استان مرکزی
بوده است ولی
سهم
آذربایجان
بسیار کمتراز
آن بوده
که دولت ادعا
نموده است.
تاکنون بخش
قابل توجهی
ازبودجه ای که
به آذربایجان
داده می شود به
تعمیر و ساخنن
مراکز خرافی،
مساجد و
زیارتگاهها
هزینه شده است.
در
حاکمیت
اسلامی توزیع
اعتبارات
استانی کل
آذربایجان
جنوبی
کمترودرحدود
نصف استان
اصفهان و
تهران به
تنهایی بوده
است.(11)
خبرآماری که
از سانسورهای
دولت اسلامی
به بیرون
درزنموده و
بخشی از
آذربایجایهای
خفته را بیدار
نموده و به
آنها تکانهای
سیاسی داد
مبنی بر این
بود که فقط در
طی هشت سال
ریاست جمهوری
هاشمی
رفسجانی
میزان سرمایه
گذاری در
استان کرمان 300
برابر بیش از
سرمایه گذاری
در تمامی
استانهای
آذربایجان
یعنی استان
اردبیل ،
استان همدان،
استان زنجان،
آذربایجان
غربی و
آذربایجانی
شرقی بوده است.(
12)
در
سالهای اخیر
سرمایه گذاری
در بخش
ساختمانی،
مواد غذایی،
صنعتی
وبخشهای دیگر
تقریبا در حال
توقف و رکورد
شدیدی
قرارداشتند.
بسیاری از
کارخانه های
تولیدی کوچگ و
بزرگ در بحران
بوده، ورشکست
شده ویا
درحال ورشکست
شدن هستند.
در طول
چهارده سال
بعد ازحاکمیت
اسلامی
آذربایحان
ازدومین رده
صعنتی کشور به
هفدمین رده
سقوط کرد. (13)
و با
ادامه آن
سیاستها
اکنون باید
آذربایجان به
سطح پایین
ترازآن تنزل
کرده باشد. در
حال حاضر در صد
کمی از
واحدهای
تولیدی و
صنعتی
درآذربایجان
فعال هستند. در
چنین وضعی
کارگران
کارخانه های
مختلف از
دریافت حقوق و
دستمزد محروم
شده اند. در
سالیان گذشته
یکی از دلایل
اعتراضات
کارگران
آذربایجان
مطالبه
حقوقهای
معوقه بخاطر
تعطیلی
واحدهای
تولیدی بوده
است.
در
آذربایجان
رشد جمعیت
نسبت معکوس با
رشد سرمایه
گذاری وصنایع
دارد یعنی هر
چه جمعیت
آذربایجان
بیشتر می شود
از نسبت
سرمایه
گذاریها در
بخشهای صعنتی
و تولیدی
کاسته می شود و
نیروی کار
ارزان و متخصص
آذربایجان را
مجبور به ترک
آذربایجان
میکنند.
در
نتیجه
سیاستهای
بورزوا –
شونیستهای
ایران فقط
فقر، بیکاری
مهاجرت،
اعتیاد،
فحشا،
آوارگی، بی
مسکنی و دهها
بدبختی دیگر
نصیب میلیونها
کارگر و دهفان
ترک
آذربایجانی
می شود و این
ادعا که
اقتصاد ایران
در دست
ترکهاست نمی
تواند غیر از
شوخی و
خود فریبی چیز
دیگری نمی
تواند باشد
ستم
اقتصادی و ضعف
اقتصادی
آذربایجان
آسمیله و از
خود بیگانگه
شدن ترکها را
تشدید کرده و
آنها را از
دخالت در امور
سیاسی و دولتی
دور می کند.
ستم اقتصادی
عواقب و
تاثیرات
جانبی منفی
وزیادی
برعلیه مردم
آذربایجان و
زندگی آنان
دارد.
آذربایجانیها
برای پایان
دادن به
نابرابری و
ستم افتصادی و
کسب استقلال
اقتصادی
چاره ای جز
جدایی از
ایران و تشکیل
دولت و کشور
مستقل ندارند.
5
- لزوم استقلال
آذربایجان
دلایل فرهنگی
دارد
یکی از
مهمترین پایه
های هستی و
موجودیت
ترکها، زبان و
فرهنگ آنهاست.
دشمن برای
نابودی ملت
ترک پایه مهم
ومستحکم
آن یعنی زبان
وفرهنگ ترکی
را مورد هدف و
تعرض قرار
داده است. اشغالگران
برای تحقق
پروژه ملت
سازی وتشکیل
ملت واحد و
فارس در ایران
دست به قتل
عام معنوی
و ژنو ساید
فرهنگی و
زبانی زده اند.
دولتهای
فارس به منظور
ایجاد هویت
ملی واحد،
ارگانها،
نهادها و
وزراتخانه
های مختلفی را
ایجاد کرده
اند. آنها
سیستم آموزشی
وسیعی را
ایجاد و مدارس
زیادی را بر پا
داشته اند.
زبان فارسی را
به زبان رسمی
آموزش، مکا
تبات اداری و
غیراداری و
مطبوعات کشور
تبدیل کرده
اند. زبان
ترکی نه تنها
رسمی نبوده
بلکه آن را
گویش محلی نام
برده و آموزش
به زبان ترکی و
نشرمطبوعات و
کتابهای ترکی
را اکیدا
ممنوع کرده
اند.
اشغالگران و
دشمنان زبان
ترکی را از
زبان علمی
درشاخه یا
رشته های
ریاضیات،
جبر، هندسه،
شیمی، فیزیک،
سیاست، جامعه
شناسی وغیره
به زبان
محاوره ای
والتقاطی
تنزل داده تا
امحا آن را
تسریع کنند.
دشمن
با جبر، زور
وایحاد جوی
سنگین ترکی
صحبت کردن در
ادارات دولتی
و مدارس را
ممنوع و آنرا
در فرهنگ قشری
ازمردم به
چیزی شرمگین
تبدیل نموده
اند.
برای
گسترش زبان
فارسی بودجه
های بزرگ
اختصاص داده
شده
وفرهنگستان و
سازمانهای
مشابه دیگر
بوجود آورده
اند. برنامه
های رادیو و
تلویزیونی به
زبان فارسی
پخش کرده و
مردم ترک را
ازرادیو
وتلویزیون و
تکنولوژی
صوتی و تصویری
محروم کرده
اند.
دولتهای
فارس در ایران
شعر، موسیقی،
آواز، رقص،
صنعت فیلم،
تئاتر،
نمایشنامه و
ادبیات ترکی
را به
مرزنابودی
کشانده اند.
لباسهای ملی و
محلی را ممنوع و
نابود نموده
اند. سنتها
و رسوم
آذربایجانی
را از زندگی و
باورهای
ترکها پاک
کرده اند.
نویسندگان و
شاعران فارس
مانند فردوسی
را در بین
ترکها مقدس
کرده وروح و
مغز ترکها را
با حفظ کردن
اشعارعقب
مانده آنها
بیش از هشتاد
سال آزار و
شکنجه داده
اند. اگر اغراق
نباشد هیچ
فارسی حاضر
نیست یک ساعت
از وقت خود را
برای آموزش
زبان ترکی صرف
کند ولی در 90
سال گذشته
میلیونها ترک
را مجبور
ساختند هر
ساله هزاران
ساعت ازوفت
مفید خودرا
صرف آموزش
زبان بیگانه و
بی اهمیت
فارسی تلف
کنند و بدین
صورت انرژی
عظیم و وقت
پرارزش آنها
را هدر داده
اند. تفکر
احساس درونی
هر ترکی چنین
است که لحظه
های یادگیری و
آموزش فارسی
در تمام دوران
زندگی چیزی
جزآزار،
شکنجه روحی و
حتی شکنجه
جسمی نبوده
است. این
اقدامات
فاشیستهای
بورژوازی
فارس نه تنها
جنایت بلکه ما
فوق جنایات
انسانی محسوب
می شوند.
دشمن
حتی تحمل
اسامی ترکی
را نداشته و
اسامی ترکی
کودکان،
اسامی ترکی
روستاها،
مناطق،
شهرها، کوجه
ها ، محله ها،
کوهها،
رودخانه ها،
جزایر را به
فارسی و
اسلامی تغییر
داده و اسامی
ترکی را ممنوع
اعلام کرده
اند.
اشغالگران
جبهه های
زیادی را علیه
فرهنگ و زبان
ترکی باز
نموده و در
تخریب آثار
باستانی و
تاریخی
اذربایجان
لحظه ای بیکار
ننشسته اند و
برای تکمیل
جنایات خود به
تحریف تاریخ
آذربایجان،
تاریخ زبان و
فرهنگ
آذربایجان
پرداخته اند.
اینها
فقط گوشه ای
بسیار کوچک از
سیاستهای ترک
ستیزی
وآسیملاسیون
فرهنگی
سرمایه داران
شوونیست
دولتهای فارس
در ایران بوده
و خواهد بود.
اکنون ما در
لحظه حساس و
تعیین کننده
ای قرار گرفته
ایم.
آذربایجانیها
با سرعت و شدت
بیش از پیش
پروسه فارس
شدن اجباری را
طی می کنند.
نسل جوان به
راحتی
فارسیزه می
شود و دردایره
بسته ازخود
بیگانگی ملی و
فرهنگی چرخ می
زند. اگر عکس
العملی جدی
روی ندهد طولی
نخواهد کشید
که زبان غالب
واکثریت
درآذربایجان
فارسی تبدیل
خواهد شد.
اگر
استقلال در
نجات
آذربایجان
اندکی تاخیر
کند زبان ترکی
درآذربایجان
جنوبی و ایران
به سرنوشت
دایناسورها
دچارخواهد شد.
6
- استقلال
آذربایجان
دلایل سیاسی
دارد
ستم
ملی تنها به
ستم های
اقتصادی و
فرهنگی محدود
نمی شود. ستم
سیاسی یکی
ازارگان و یا
بخشی از ستم و
تبعیضهای ملی
است که به خشن
ترین شیوه ها
بعد از کودتای
سوم اسفند 1299 به
ملت ترک تحمیل
شد. دولت تازه
بقدرت رسیده
فارس برای
ساقط کردن
قدرت سیاسی
ترکها در
آذربایجان
ابتدا جنبش و
قیام خیابانی
را در هم شکست.
قیام در
شهرهای مختلف
اذربایجان در
17 فروردین 1299
شروع شد و مردم
آذربایجان
ادارات،
نهادهای
دولتی را بدست
گرفتند.
فرقه دمکرات
و محمد
خیابانی پنج
ماه قدرت
سیاسی و
حاکمیت سیاسی
آذربایجان یا
آزادیستان را
بطورمحدود در
اختیار
داشتند و دست
فارسها را از
حاکمیت در
آذربایجان
بریده بودند.
شیخ
محمد خیابانی
یکی از سوسیال
دمکراتها ی
مبارز و
جسورآذربایجان
و یکی از
مبارزان
مشهور مشروطه
بود. دولت
سرکوبگر و
فارس با کشتن
او دربیست
دو شهریور 1299(چهاردهم
سپتامبر 1920)
حد اقل حقوق
سیاسی را که
فرقه دمکرات
به رهبری
خیابانی در
چهارچوب
خودمختاری به
دست آورده
بودند بازپس
گرفتند و قدرت
و حاکمیت
سیاسی بسیار
کوتاه ترکها
بپایان رسید و
فعالیت سیاسی
فرقه دمکرات
با بن بست
مواجه شد.
آذربایجان
به اشغال کامل
دولت فارس
درآمد و با
توسل به قدرت
نظامی حاکمیت
سیاسی خود را
به آذربایجان
تحمیل کردند.
اشغالگران
ایران از آن
تاریخ تا
آغاز جنگ
جهانی دوم ، با
گسترش
دیکتاتوری و
سرکوبهای
شدید مانع هر
نوع فعالیت
سیاسی وتشکیل
هر نوع حزب یا
تشکل سیاسی
آذربایجانی
شدند. در این
دوران ترکها
طعم شدیدترین
تبعیضات
سیاسی وملی را
چشیده و نه
تنها احزاب
سیاسی حتی هیچ
شخصی بنام
آذربایجان و
به نمایندگی
ترکها در
حاکمیت سیاسی
ایران حضور
نداشت.
با
آغاز جنگ
جهانی دوم و
اشغال ایران
توسط متفقین،
اوضاع سیاسی
ایران تغییر
کرده و ترکها
امکان فعالیت
سیاسی پیدا
کردند. در
آن شرایط فرقه
دمکرات
آذربایجان
بدست
سوسیالیستها
وکمونیستهای
با تجربه و
رزمنده ای
مانند جعفر
پیشه وری
تشکیل شد.
فرقه و
نیروهای مسلح
آن بعد از
تسخیر شهرها و
بیرون ریختن
اشغالگران،
قدرت سیاسی
را در
آذربایجان
جنوبی بدست
گرفتند. دولت
ملی و چپ گرای
آذربایجان
علیرغم
مشکلات زیاد
تغییرات
سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی و
اجتماعی
فراوانی
راایجاد نمود.
اما در مقابل
تهدیدات و
تهاجمات دولت
ایران،
ملت ترک فقط
یک سال توانست
حاکمیت سیاسی
را بدست
آورده و
برسرنوشت خود
حاکم شود. دشمن
اشغالگر،
حاکمیت و قدرت
سیاسی ترکها
را دربیست ویک
آذر سال 1325درهم
کوبید و حد اقل
چهل هزار ترک
را قتل عام
نموده و دهها
هزار اعدام،
زخمی،
دستگیر،
پناهنده و
آواره شدند.
بعد
از اشغال مجدد
آذربایجان،
هر نوع فعالیت
سیاسی و
تشکیل هر حزب
یا گروه سیاسی
و آذربایجانی
ممنوع شد. تا
انقلاب
اسلامی در
ایران صحبت
کردن از
آذربایجان،
ظلم و مسئله
ملی با زندان و
اعدام همراه
بود. در این
دوران ترکها
مانند سابق در
حاکمیت سیاسی
ایران هیچ
قدرتی
نداشتند و ملت
فارس بر
سرنوشت و
زندگی ترکها
تصمیم گرفته
خط ومشی ترک
ستیزی
واستعماری
خود را پیش می
بردند.
در
دوران سلسله
پهلوی
آذربایجانیها
از لحاظ فکری و
سیاسی بحدی
سرکوب و منکوب
شده بودند که
نتواستند در
شرایط و فضای
دمکراتیک سال
57 احزات خود را
سازمان دهند و
درنتیجه آن،
دربحرانهای
سیاسی سال 1357
ترکها بعلت
نداشتن احزاب
مستقل سیاسی و
آذربایجانی
نتواستند با
خط مشی مستقل
در صحنه سیاست
ایران و
آذربایجان
ظاهر شده و از
منافع ملی ملت
ترک دفاع کنند.
در
نتیجه
سیاستهای
آسمیلاسیون
سلسله پهلوی
بسیاری از
ترکها از خود
بیگانه شده و
هویت ملی خود
را از دست
دادند. در
جریان انقلاب
57 ترکها
به جای تشکیل
احزاب
آذربایجانی
واعلام
استقلال
آذربایجان،
به دنبال
سرمایه داران
اسلامی- فارس
روانه شدند و
حزب فقط حزب
الله گویان به
جستجوی درهای
بهشت به جبهه
های کردستان
وعراق روانه
شدند.
در
دوران حاکمیت
جمهوری
اسلامی،
اذربایجان
همچنان
اشغالی ماند و
جمهوری
اسلامی سیاست
همانند سازی
را شدید تر
ازدوران
پهلوی تعقیب
نمود.
آذربایجانیها
دو دهه تحت
حاکمیت
جنایتکاران
اسلامی فاقد
گروه یا حزب
سیاسی مستقل
و آذربایجانی
بوده و بکلی
ازسیاستگذاری
در ایران بدور
ماندند.
در
این دوران
شریعتمداری
وجناح او که
همگی ایرانی
گرا و از
متحدان
شوونیسم فارس
بودند به
رقابت وجنگ
قدرت با خمینی
پرداخته و بر
سر حدود
اختيارات
رهبري و ولايت
فقه و اصل صد و
ده قانون
اساسی
دعوا داشتند.
شریعتمداری و
حزب مدافع او
برای تقویت
خود در برابر
رقیب به مردم
آذربایجان
متوسل شدند و
اجبارا برای
جلب حمایت
ترکها به
حداقل حقوق
ملی و فرهنگی
اشاره نمودند
و توانستند
مردم را به
دنبال خود
بکشند.
شریعتمداری
در کمتر از چند
هفته عقب
نشسته و
خودمختاری
فرهنگی را هم
جایزو لایق
آذربایجانیها
ندانست (14)
و خواهان
آرامش و سکوت
اذربایجان شد. (15)
ملت
ترک در دوران
حاکمیت
اسلامی حق
حضور و شرکت در
نهادهای
تصمیم گیری
مانند
ارگانهای
رهبری و
قانونگذاری
را نداشته که
بتواند
سیاستهای ملی
را به کرسی
بنشاند. در این
دوران سیاه
اسلامی و دینی
حتی مهره های
قابل اعتماد
رژیم هم
حق صحبت کردن
ازآذربایجان
را نداشته
اند. آقای
چهرگانی از
خادمان زبان
فارسی که
دارای دکترای
ادبیات و زبان
فارسی است ،
کسی که زندگی
خود را در خدمت
جمهوری
اسلامی
گذرانده و
برای حفظ
تمامیت ارضی
ایران
جانفشانیهای
زیادی کرده و
هنوزهم
برآن
باوراست (16).
کسی که عمری
داوطلبانه در
جبهه های جنگ
علیه عراق و "صدام
یزید" جنگیده
و بارها
زخمی شده است(17)
یعنی کسی که به
هر شیوه ای
وفاداری خود
را به "امام –
نظام – اسلام "
و ایران نشان
داده بود
بخاطر دفاع از
اصل پانزدهم
قانون اساسی
و تدریس زبان
ترکی اجازه
نیافت وارد
مجلس اسلامی
شود.
همچنین
آفای اعلمی
نماینده ای که
سالها در خدمت
رزیم بوده فقط
بخاطرانتقاد
ازسرکوب خشن
قیام ملت ترک
درخرداد سال
1385 صدایش را در
مجلس قطع
نموده و بعد از
تهدیدات زیاد
صلاحیت اش را
برای
کاندیداری
مجلس هشتم رد
نمودند.
در
طول حاکمیت
ملت فارس،
ترکها اجازه
نیافتند بطور
مستقل، با
حضور احزاب
سیاسی
آذربایجانی،
با برنامه و یا
اهداف مستقل
آذربایحانی
دردولت و
حاکمیت شرکت
کنند.
اگر
کم و بیش
بپذیریم که
سیاست یعنی
هنرو روش
رهبری یا
مدیریت امور
عمومی، منافع
طبقه یا ملتی
خاص در یک کشور
از طریق
سازماندهی
قدرت و درعین
حال بکار بردن
قدرت توسط
احزاب سیاسی
جهت دستیابی
به اهداف
سیاسی معین.
بنا بر این
ترکها و
رهبران سیاسی
آنها در ایران
مجاز نبودند
مانند فارسها
بطور متوازن
در صحنه سیاست
ایران دخیل
شده و با داشتن
کرسیهای
برابر اهداف
سیاسی معین را
در دفاع از
منافع ملی
ترکها پیش
ببرند.
ترکها
حتی یک کرسی با
عنوان
آذربایجان
دردستگاهای
دولتی و اداری
تحت حاکمیت
ملت فارس
نداشته اند تا
در روند تصمیم
گیریها و
سیاست
گذاریها با خط
مشی و قواعد
مستقل خود
شرکت و یا
تاثیر داشته
باشند. کاملا
طبیعی است که
ملتی که زبانش
ممنوع باشد ،
ملتی که از
اولیه ترین حق
ملی محروم
باشد امکان
ندارد از حقوق
سیاسی بهره
مند شود
وبتواند در
سیاست دخالت
کند.
ایرانیان
برای فریب
آذربایجانیها
ادعا می کنند
که ترکها
پست های
کلیدی را
درحاکمیت و
دولت ایران در
دست دارند و
برای اثبات
ادعای خود به
نفش
جنایتکارانی
چون خامنه ای،
ملا حسنی،
خلخا لی و غیره
اتکا میکنند.
اما آنها روشن
نمیکنند که
خامنه ایها به
نمایندگی از
جانب کدام
تشکیلات و حزب
آذربایجانی و
با چه برنامه و
پلاتفرم
آذربایجانی
در دولت حضور
دارند؟
آنها
مشخص نمیکنند
که ترکها با
بدست گرفتن چه
مناطقی
ازجغراقیای
آذربایجان و
رهبری کدام
ارگانهای
سیاسی
،اداری،
سیاستگذاری،
قضائی،
اجرائی و
نظامی آذربایجان
در حاکمیت و
دولت ایران
شرکت دارند؟
این
گروهها نمی
گویند که
اگرخامنه ای
یا ملا حسنی
یکی از حداقل
مطالبات
ترکها مثلا
رسمی شدن زبان
ترکی در ایران
را خواستار
باشند چه
بلایی به
سرشان خواهند
آورد.
ترکها
و رهبران
سیاسی انها
بخوبی
میدانند که
حسنی ها و
خامنه ایها
انسانهایی
خود فروخته
واز خود
بیگانه ای
هستند که به
خدمت دولت
فارس در آمده
ومجری
سیاستها و
برنامه های
سرمایه داری و
شوونیستی ملت
فارس بشمار می
روند. اگر
تمامی پستهای
کلیدی در
سیستم
شوونیستی
ایران بدست
هزاران ترک
اشغال شوند
بازماهیت
شوونیستی آن
سیستم تغییر
نخواهد کرد و
ترکها به آلت
دست تبدیل شده
و وسیله
سرکوب ملت
ترک خواهند
بود. سرمایه
داران
شوونیست
ایران در طول
حاکمیت خود از
وجود طلایی
ترکهای خود
فروخته یا از
خود بیگانه،
برای اجرای
سیاستهای
بورژوائی،
شوونیستی و
آسمیلاسیون
بخوبی سود
جستند.
ملت
ترک اکنون بعد
از تحمل دهها
سال تبعیضهای
سیاسی به
میدان نبرد
سیاسی وارد
شده تا حاکمیت
سیاسی را در
آذربایجان
بدست بگیرد
وسرنوشت خود
را خودش رقم
زند. مردم
آذربایجان
حتی در زندگی
خود تجربه
کرده اند که
بدون کسب کامل
قدرت سیاسی و
استقلال ملی
نمی توانند
تغییرات
اساسی در
زمینه های
اقتصادی،
رفاهی،
فرهنگی و
اجتماعی
ایجاد کنند.
سوسیالیستها،
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان
برای بدست
گرفتن حاکمیت
و قدرت سیاسی
مبارزه سخت و
بی امانی را با
اشغالگران و
دولت فارس پیش
می برند چونکه
استقلال
آذربایجان
،تشکیل دولت و
بدست گرفتن
قدرت سیاسی
ضامن آزادی،
برابری و
پیشرفت
آذربایحان می
باشند.
اگر
ترکها قدرت
سیاسی را در
آذربایجان
جنوبی به کف
نیاورند باید
برای لحظه
نابودی ملت
ترک شمارش
معکوس را شروع
کنند.
7-
استقلال،
آذربایجان را
از اشغال،
سلطه و
استعمار
ایران نجات می
دهد
بیش
از هشتاد و پنج
سال است
که دولتهای
فارس
سیاستهای سلطه
گرانه، برتری
طلبی
و
پروژه های
استعماری را
در سرزمین
آذربایجان به
اجرا گذاشته
اند. آنها
آذربایجان
جنوبی را
مستعمره
خود کرده و تا
امروز در این
سرزمین تاخت و
تاز میکنند. در
سال 1324 ترکها
برهبری فرقه
دمکرات
آذربایجان
زنجیرهای
بردگی را در هم
شکستند و فقط
یک سال در
دوران پیشه
وری، مردم
آذربایجان
جنوبی در
زیر تهدیدها و
فشارهای دولت
ایران تا
حدودی به
آزادی و حقوق
ملی دست یافته
و آزادی عمل
بدست آورده
بودند. اما
حاکمان فارس
برای سرکوب
ترکها به
اراضی
آذربایجان و
حاکمیت ملی
ترکها تجاوز و
حمله کردند و
تمامی
پیمانها و
قراردادهای
مابین
آذربایجان
جنوبی و ایران
را نقض کردند.
(18)
در
حملات نظامی
ایران، ارتش و
نیروهای
سرکوبگر بعد
از کشتار
عمومی ترکها،
آذربایجان را
اشغال و به زیر
سلطه خود در
آوردند. آنها
برای حفظ
حاکمیت و
ادامه
اشغالگری،
کوشیده اند تا
افکار، روح و
روان مردم
آذربایجان را
هم به کنترل و
اشغال خود
درآورند تا با
سرکوب، جنگ
روانی و
روشهای دیگر
روحیه
مبارزه،
رزمندگی،
اعتماد به
نفس، اراده
ملت را شکسته
تا آنها را از
هویت و فرهنگ
خود بیگانه
کنند و انها را
به جایگاه
انسان حقیر
درجه دوم
یا چندم
بنشانند.
ولی دشمن
علیرغم اندک
موفقیت هایی
نتوانسته است
ملت ترک را در
هم بشکند
اشغالگران
با استفاده از
قوه قهر،
تعرضات سیاسی
و فرهنگی خود
را به مردم
آذربایجان
تحمیل نموده
اند. دشمنان
همه
دارائیها،
مواد خام،
معادن مختلف،
محصولات
کشاورزی و
دیگر ثروتهای
این سرزمین
زیبا وغنی را
به تاراج
برده اند.
آنها در
آمدهای هنگفت
از تولیدات
کشاورزی،
صنایع دستی،
صنایع فلزی و
غیر فلزی،
معادن و
درآمدهای
صدها بخش و
رشته تولیدی
را به
خدمت اقتصاد
مرکز و شهرهای
فارس در
آوردند.
نزدیک
به نود سال است
که آذربایجان
جنوبی به
مستمعره
ایران یا
فارسستان
درآمده
است. سرمایه
داران ، مردم
ستمدیده و
زحمتکش ترک را
برده و غلام
خود ساخته و از
نیروی کار
ارزان
کارگران و
زحمتکشان ترک
سودهای
افسانه ای به
جیب زده اند. کارگران
و زحمتکشان
آذربایجان
خود فاقد
استقلال
سیاسی و
اقتصادی
بوده و در همه
شئون زندگی
تابع
استیلاگران
فارس بوده و
هستند.
استثمارنیروی
کار و به جیب
زدن ارزش
اضافی ناشی از
نیروی کار
میلیونها
کارگر و
زحمتکس از یک
سو و چپاول
ثروتها و
دارائی های
اقتصادی از
سوی دیگر باعث
ویرانی
اقتصاد
آذربایجان
جنوبی و عقب
ماندگیهای
اقتصادی شده
اند، بطوریکه
عقب
ماندگی
اقتصادی یکی
از شوم ترین و
سنگین ترین
نتایج سلطه
ملت
ستمگرحاکم است
که نتایجی جز
فقر و بدبختی
به ترکها
ندارد.
انقیاد
ملت ترک در
آذربایجان
جنوبی توسط
ملت حاکم فارس
و دولت
سرکوبگر آن
باید خاتمه
یابد. آیا با
اتکا به
تجربیات
تاریخی راهی
جز استقلال
کامل
اذربایجان
جنوبی هست که
به این روند و
پروسه خون کشی
کینه دوزانه
پایان دهد؟
ملت
ترک
در
طول اسارت
خودعلیه سلطه
استعماری،
علیه غارت و
سیطره سیاسی و
اقتصادی ملت
حاکم مبارزه
کرده
و پستی و
بلندیهای
زیادی را از سر
گذرانده است.
هر چه مردم به
عمق
محرومیتها،
جنایات
و تبعیضات
ملی بیشتر پی
می برند در بین
آنها به "
قدوسیت
استقلال "
افزوده می شود
و استقلال
همچون نان شب
به موضوع مهم
همه اقشار
وطبقات
اجتماعی،
احزاب سیاسی و
روشنفکران
آذربایجان
تبدیل می شود.
ایران
بر اساس
عدالت،
آزادی،
برابری و
رعایت حقوق
انسانی پایه
ریزی نشده است
بلکه بر اساس
ظلم و تبعیض به
همه ملل،
طبقات واقشار
مختلف
اجتماعی بنا
شده است
. بنا بر این
ایران،
ویران،
متلاشی و
تجزیه خواهد
شد و حتی "قدرت
خدایان" هم
نخواهد
توانست ایران
را از خشم
ترکها و دیگر
ملل ستمدیده
بطور یکچارچه
حفظ کند.
استقلال
باعث خواهد
شد که
آذربایجان از
این بحرانها
بدون تحمل
لطماتی با
موفقیت بیرون
آید.
علیرغم
سرکوبهای
شدید،آهنگ
مبارزه
آزایخواهانه
ترکهای
آذربایجان در
چند سال گذشته
با موجی
نیرومند
وارد مرحله
نوینی شده است.
اکنون افق
استراتژی و
افق استقلال
ملی با روشنی و
درخشاتی
بیشتری به
خواست عمومی
مردم
آذربایجان
تبدیل می شود
چرا که ملت ترک
هم مانند تمام
ملل زیر سلطه
دیگر تشنه
استقلال،
آزادی ملی و
سوسیالیسم یا
برابری حقوقی
انسانها است.
8-
استقلال باعث
رشد، توسعه
اقتصاد ی و
رفاه مردم
آذربایجان
میشود
در
طی چند دهه
گذشته، دولت و
ملت حاکم فارس
اقتصاد
آذربایجان را
به افول و
نابودی
کشانده است.
ترکها
بخاطرنداشتن
اقتصاد
قدرتمند در
زمینه های
سیاسی،
فرهنگی،
روانی هم
عقبگرد داشته
اند. آنها
اعتماد به نفس
ملی خود را از
دست داده و
آسمیله
شدنشان شتاب
بیشتری گرفته
است. اما در
سالهای
اخیرملت ترک
روزبروز
بیشتر به عمق
وحشتناک
تبعیضات و
ظلمهای وارده
خود پی برده
و بیشتر به
مبارزه روی
آورده اند و
رور بروز
بیشتر به قدرت
شکست ناپذیر
خود ایمان می
آورند.
پیشروان
سوسیالیست در
مبارزه علیه
اشغالگران
سالهاست
تاکید می کنند
که لازمه
پیشرفت
اقتصادی،
سازندگی
و احیا
خرابیهای
آذربایجان،
استقلال ملی
است. بدون
درهم شکستن
زنجیرهای
استعمار و
استثمارو
جدایی از
ایران نمی
توان قدمی
بسوی باز سازی
و پیشرفت
اقتصادی
برداشت.
زمانیکه
آذربایجان
مستقل بشود
دولت و
نهادهای
مسئول
آذربایجان
مسئولیت
تعیین
سیاستها
رابهعده
خواهند داشت و
دولت
آذربایجان
حنوبی بنا به
مصالح ومنافع
ملی
آذربایجان،
سیاستهای
اقتصادی را
مشخص و معین
خواهد کرد.
ملت
ترک در وطن خود
خواهد توانست
با تدوین
برنامه های
درست اقتصادی
رشد، توسعه و
پیشرفت
اقتصادی رابه
مرحله عمل در
آورد. دولت با
تصمیم گیری و
اجرای
سیاستهای
اقتصادی
درعرصه های
اقتصاد کلان،
اقتصاد خرد،
اقتصاد مالی و
پولی خواهد
توانست
آذربایجان را
به سطح
کشورهای
پیشرفته جهان
ارتقا دهد. با
رشد اقتصادی
آذربایجان،
در آمد سرانه و
ظرفیتهای
تولیدی،
ظرفیتهای
انسانی،
فیزیکی و
اجتماعی هم
افزایش
خواهند یافت.
پیشرفت
اقتصادی
آذربایجان
افزایش
اشتغال و
افزایش
درآمدها را به
دنبال داشته و
باعث افزایش
ثروت و رفاه
مردم خواهد شد.
در سالهای
اخیر کشورهای
تازه استقلال
یافته بعد از
بدست گرفتن
قدرت سیاسی نه
تنها ستم ملی
را
پیروزمندانه
نابود کردند
بلکه اهداف
رشد و پیشرفت
را در حیطه های
اقتصادی به
اجرا در آورده
اند و کشورشان
نسبت به دوران
اسارت و
اشغال، رشد و
توسعه
چشمگیری
داشته است.
در دنیا
کشورهای
زیادی ، حتی
کشورهای
بسیار کوچکی مانند
لوکزامبورک
با 0.5 میلیون
جمعیت ، سویس
با 7.5 میلیون
جمعیت، نروژ
با 4.6 میلیون
جمعیت ،
دانمارک با 5.5
میلیون
جمعیت، ایسلند
با 0.3 میلیون و
اتریش 8.3
میلیون جمعیت
به ترتیب از
ثروتمندترین
کشورهای
اروپا هستند.
ایرلند
زمانیکه در
زیر استعمار
انگلیس به
ویرانه ای
تبدیل شده بود
و بقول مارکس
تنها صنعتی که
در ایرلند رشد
کرده صنعت
تابوت سازی
بود اکنون
همان کشور بعد
از کسب
استقلال به
چهارمین کشور
موفق جهان
تبدیل شده است
سوسیالیستهای
آذربایجان
هم برای اداره
جامعه برنامه
های اقتصادی
دارند.
سوسیالیستها از
به غارت رفتن
منابع و
ثروتهای
آذربایجان
ممانعت کرده و
تمامی
امکانات و
دارائیها را
به خدمت مردم
آذربایجان در
خواهند آورد.
سوسیالیستها با
اشتغال
کارگران در
معادن و مراکز
صعنتی آذربایجان
بسوی حل مشکل
بیکاری در
آذربایجان
حرکت خواهند
کرد و با توجه
به نیروی خود
تلاش خواهند
کرد در آمد های
ناشی از
سرمایه
گذاریها را
عادلانه
توزیع کرده
و زندگی بهتری
را به ملت ترک
تامین کنند.
آذربایجان
جنوبی آب
فراوان برای
کشاورزی و
استفاده مردم
دارد. رودخانههاي
دايمي و فصلی متعددی
درهر
سوی
آذربایجان
جاری می باشند
که بعصی از
آنها منبع
تولید انرژی و
برق
آذربایجان می
باشند.
آذربایجان
جنوبی بخاطر
آب و هوا و
چهار فصلی
بودن، طبیعت
زیبا با دشتها
و کوههایی
بلند، دریاچه
ها و جنگلهای
زیاد، با آثار
تاریخی
فراوان می
تواند هر ساله
پذیرای
میلیونها
توریست جهانی
باشد. مراکز
باستانی در هر
گوشه
آذربایجان
بویژه در
اردبیل
فراوان است. آبهای
معدنی و گرم،
دریاچه شور ارومیه
و جزایر آن،
تفریحگاهها،
جنگلها، قله
های بلند برای
ورزشهای
تابستانی و
زمستانی،
هوای گرم
تابستانی،
سواحل زیبای
خزر و دریاجه
ارومیه،
غار
های طبیعی
همگی برای
توریستها ی
جهان لذت بخش و
جالب میباشند.
دولت
مستقل
آذربایجان با
ایجاد راههای
ارتباطی و
ایجاد
فرودگاههای
بین المللی
صنعت توریسم
را رشد و گسترش
داده و علاوه
بر ایجاد دهها
هزار کار،
امکانات و
ارز زیادی را
وارد کشور
آذربایجان
جنوبی خواهد
کرد.
آذربایجان
جنوبی در محل
تقاطع
کشورهای
اروپایی و
آسیایی فرار
گرفته است.
آذربایجان
می تواند با
ایجاد راههای
هوایی،
راههای
ارتباطی
تجاری و بین
المللی زمینی
، ایجاد مراکز
اقتصادی و بین
المللی ما بین
اروپا و آسیا
از طریق
گمرگات
در آمدهای
کلانی بدست
آورد. مردم
آذربایجان
جنوبی حتی
با تشخیص
و تبعیت از
منافع ملی خود
می تواند با
اتحاد با
آذربایجان
شمالی به
اروپای متحد
ملحق شود.
دولت
دمکراتیک
سوسیالیستهای
آذربایجان،
انکشاف
اقتصادی و رشد
تولیدی
آذربایجان را
بهتر
ازدولتهای
دیگر به سر
انجام رسانده
و تضمین خواهد
نمود اما مشکل
با رشد
اقتصادی
پایان نمی
یابد چون ممکن
است بورژوازی
آذربایجان هم
در رشد دادن
اقتصاد
آذربایجان
توفیق یابد.
ولی آنچه که
بورژوازی از
انجام آن عاجز
است برنامه
ریزی و سازمان
دادن سیستم
توزیع
برابروعادلانه
در آذربایجان
خواهد بود.
چون
بورژوازی
بدنبال
استثمار
انسانها برای
کسب سود بیشتر
است و بر اساس
کسب سود
بیشترو منافع
طبقه مرفه به
سازماندهی
اقتصاد گام
برمی دارد نه
بر اساس
برابری و رفاه
انسانها.
سوسیالیستها
با
تدوین
استراتژی،
برنامه و
سیاست
اقتصادی
درست وبا
اتکا به
ظرفیتها و تو
انایی های
اقتصادی
عظیمی که
آذربایجان
جنوبی دارد
نه تنها می
توانند
آذربایجان را
از وضع فاجعه
بار فعلی به
کشوری مدرن و
صنعتی تبدیل
کنند بلکه با
تامین کلیه
آزادی ها،
عدالت
اجتماعی
ورفاه، زندگی
مردم را به
بالاترین سطح
جهانی ارتقا
دهند.
9
– استقلال
اذربایجان
جنوبی عملی
است
افراد
وگروهها
آگاهانه یا نا
آگاهانه
همصدا با
دشمنان
آذربایجان
هزار و یک دلیل
در مخالفت با
استقلال
آذربایجان
مطرح میکنند.
نتیجه و یا هدف
همه مخالفتها
دشمنی با
آزادی ملی
ترکها ودر بند
نگه داشتن
آذربایجان در
اشغال ایران
است. اما امروز
مردم به سطحی
از شعور ملی و
طبقاتی
رسیدند که هیچ
دلیلی نمی
تواند
آذربایجان را
ازمسیر
استقلال
منحرف سازد.
استقلال راهی
است که ترکها
باید آن را دیر
یا زود طی کنند
تا آزادی خود
را بدست آورند.
ملت
ترک تمامی
شرایط و
زمینه های
عینی را برای
عملی نمودن
استقلال دارد.
امروز عملی
شدن استقلال
بیشتر به مردم
آذربایجان
بستگی دارد.
مردم باید
تصمیم بگیرند
که آیا می
خواهند در
اسارت و در زیر
فرمان و اراده
دیگران زندگی
کنند یا خود
برخود حاکمیت
کنند.
وظیفه
پیشروان
استقلال طلب
می تواند در
تصمیم درست
مردم تاثیر
بسزایی داشته
باشد. مردم
آذربایجان
اگر منافع ملی
خود را
بشناسند
اعتماد به نفس
ملی آنها
ارتقا یافته و
براستقلال
خواهند جنگید
تا از موقعیت
تو سری خوری،
آلت خنده و جوک
شدن ملت فارس
در آمده و به
ملت سرافراز
قدرتمندی
تبدیل شود
بسیاری
از ملتها وطن
خود را در طی
سه یا چهار دهه
از ویرانی و
فقر به سطح
ثروتمندترین
کشورهای جهان
تبدیل نمودند.
آذربایجان
جنوبی هم می
تواند مانند
آنها به کشوری
مدرن، مرفه
تبدیل شود.
چونکه
آذربایجان
جنوبی و
سرزمین های
حوالی دریاچه
اورمیه از
مناسب ترین
شرایط زندگی
برخوردار
بوده و
سرزمینی
ثروتمند و غنی
میباشد.
آذربایجان
جنوبی با
جمعیت بومی 25 – 30
میلیونی و با
مساحتی بیش از
صد وچهل
هزارکیلومتر
مربع متشکل
ازهفت استان
آذربایجان
شرقی، همدان،
زنجان،
قزوین،
اردبیل و بخش
وسیعی
ازآذربایجان
غربی، بخش
شمالی استان
گیلان و بخشی
از استان
مرکزی می باشد.
دهها
میلیون ترک در
بیش از 180 شهر و
در هزاران
روستای کوجک و
بزرگ زندگی
میکنند وهفت
میلیون ترک،
تهران و کرج را
از سوی قزوین
به آذربایجان
پیوند زده اند
که شامل مناطق
صنعتی می
باشند.
از
نظر طبیعی
آذربایجان
جنوبی مانند
آذربایجان
شمالی در
حاشیه دریای
خزر واقع شده و
مزایای دریای
خزرشامل
آذربایجان
جنوبی هم می
شود.
آذربایجان
جنوبی از طریق
دریا با روسیه
و کشورهای
ساحلی
خزرمرتبط شده
و ازطریق
ترکیه به
اروپا متصل می
شود.
آذربایجان
جنوبی دارای
صنایع ماشین
سازی، صنایع
سنگین، صنایع
غذایی، قند
وشکر، لوازم
الکتریکی،
سیمان وغیره
است.
آذربایجان
جنوبی از نظر
تنوع منابع
معدنی جزو
مناطق
ثروتمند جهان
میباشد
ومعادن فلزی،
غیر فلزی و
منابع انرژی
زیادی هستند
که هنوز
اشغالگران
نتوانستند
آنها را به
تمامی به غارت
ببرند.
(19)
مجتمع
مس سونگون با
ذخایری بیش
ازهفت
میلیارد تن
یکی ازمعادن
بزرگ مس
آذربایجان می
باشد.
آذربایجان
جنوبی
بزرگترین
معادن طلا
مانند
داشکسن،
معادن طلای
خاروانا،
تکاب و غیره را
دارد.
آذربایجان
درروی ثروت
قرار گرفته و
دارای معادنی
چون معادن سرب
و روی زنجان،
برم زنجان، و
كائولن
مرند،
سنگ
تراور تن
آذرشهر،
نفيلين سينیت
كليبر، سنگ
مرمر اروميه و
قروه، خاك
چيني و صدها
معدن و ذخایر
بی پایان
دیگراست که
درصورت بهره
برداری
درآمدی
بسیاربیش
ازنفت ایران
امروزی را
دارند.
ميزان
ذخاير نفت در
دشت مغان حدود
سه تا پنج
ميليارد بشكه
نفت پيشبيني
شده است. در
مناطق شمالی
آذربایجان
جنوبی یعنی
در دریای خزر
ذخایر نفتی
آذربایجان
جنوبی هنوز
دست نخورده
است.
این
سرزمین دارای
آب هوای
مناسب، زمین
های پربار و
باغهای
حاصلخیزمی
باشد.
آذربایجان
علاوه بر
داشتن کوههای
بلند و زیبا
دارای
زمينهای
زيركشت و قابل
کشت وسیعی
دارد.
آذربایجان
دارای دهها
رودخانه کوچک
و بزرگ و
ده سد بزرگ با
ظرفیتهای
بالایی
ازتولیدی برق
می باشند.
آذربايجان
جنوبی فقط پنج
ميليون
هكتارزمین
زیر کشت دارد
که برابر با کل
زمین های زیر
کشت ژاپن و یک
سوم زمین های
زیر کشت کل
ایران می باشد.
(20)
آذربایجان
به علت
برخورداری از
قابلیتهای
کشاورزی و آب و
خاک مساعد
محصولات
کشاورزی با
کیفیت و
مرغوبی را می
تواند تحویل
بازارهای
جهانی دهد. با
صعنتی نمودن
کشاورزی،
اختصاص نیروی
انسانی ماهر و
متخصص میتوان
کشاورزی
آذربایجان را
توسعه و بخش
وسیعی از مردم
را در این بخش
شاغل نمود.
آذربايجان
جنوبی در
زمينه توليد
سيب درختي،
انگور و انواع
ديگر ميوه ها و
محصولات
زراعي جايگاه
ويژه ای دارد
که طبیعتا
صنعتی کردن
کشاورزی
کیفیت
محصولات
کشاورزی و در
نتیجه رشد
افتصادی را
افزایش
میدهد.
به علت داشتن
محصولات
کشاورزی
فراوان در
آذربایجان می
توان صدها
کارخانه مواد
غذایی، آب
میوه ها،
مشروبات
الکلی و غیر
الکلی ایجاد
نمود. اگر
برنامه ریزی و
پروژه های
علمی و درستی
درآذربایجان
بکار گرفته
شوند تنها با
در آمدهای
محصولات
کشاورزی مردم
آذربایجان
مرفه تر
ازامروز
زندگی میکنند.
آذربایجان
مراتع وسیعی
برای
دامپروری
دارد که با
مدرنیزه
نمودن
دامپروری نه
تنها لبنیات و
گوشت کشور
بلکه با صادر
کردن آنها در
آمد کلانی
نصیب
آذربایجان می
شود.
اکنون
بسیاری از
محصولات
کشاورزی،
صنایع دستی و
فرش
آذربایجان
بنام پرشین و
فارس در
بازارهای
جهانی فروخنه
شده و به جیب
سرمایه داران
و دولت ایران
میرود. درصورت
استقلال
بر خلاف
امروز درآمد
محصولات به
آذربایجان
جاری خواهد شد.
آذربایجان
جنوبی دروازه
ورود به اروپا
و در مسیر
ترانزیت غرب
میباشد.
آذربایجان
ازجاذبه های
گردشگری
زیادی
برخوردار است
که با استقلال
ودرهم پیچیدن
بساط قوانین
پوسیده
اسلامی، به
یکی از
کشورهای
توریستی جهان
تبدیل خواهد
شد.
آذربایجان
غنی و پتانسیل
و ظرفیت رشد
زیادی دارد.
سیستم حاکم در
ایران از
امکانات،
ظرفیتها و
توانائیهای
داخلی
آذربایجان
و حتی از
اوضاع دوستان
بین المللی
آذربایجان
بخوبی اطلاع
دارد. به همین
جهت آنها
استقلال
آذربایجان را
هر لحظه ممکن
میدانند.
دشمن
میداند که نه
تنها سیاست
اسمیلاسیون
با شکست مواجه
شده بلکه با
استقلال
آذربایجان،
"امپراطوری"
ایران متلاشی
شده و ملتهای
کرد، بلوچ،
ترکمن، عرب،
لر و بختیاری
استقلال خود
را اعلام
خواهند نمود.
به
همین جهت دشمن
به سرکوب
عریان،
دستگیریهای
وسیع، زندانی
وشکنجه های
قرون وسطائی
مردم ،کشتار،
اعدام های
آشکار و مخفی و
ترورفعالین
سیاسی تورک و
ملل زیر ستم
متوسل شده
است. در عین
حال
اشغالگران و
روشنفکران
وابسته
هزاران دلیل
برای منصرف
نمودن ترکها
از کسب
استقلال
تئوریزه
میکنند.
اما
ترکها از
سرکوبها،
تهدیدها،
سمپاشیهای
افکار
شونیستی و
اشغالگرانه
هراسی نداشته
و مایوس
نخواهند شد. ما
این وضعیت
اسفناک را
قطعا تغییر
خواهیم داد.
سوسیالیستهای
ترک مصممانه
تاکید می کنیم
که ما ترکها
بهتر
ازدیگران می
توانیم برای
خود تصمیم
بگیریم. ما بر
این باوریم
که کمتر از
دیگر ملتها
نیستیم و برای
مستقل شدن هیچ
چیزی کم
نداریم. ما صرف
نظراز دلایل و
مباحثات
نظری، فلسفی،
اقتصادی،
سیاسی با واقع
گرایی و
ماتریا لیستی
به واقعیات
دنیا بر خورد
میکنیم. و بر
همین اساس فکر
میکنیم که اگر
مردمان چند
هزار نفری و یا
یکی دو میلیون
نفری در
جزایری کوچک ،
فقیر و دور
افتاده
اقیانوسها و
یا مردمان
محروم
سرزمینهای
خشک امریکای
لاتین
وافریقا
توانستند
کشور و دولت
ملی خود را
تشکیل دهند پس
ترکهای متمدن
و توانای
آذربایجان
جنوبی هم می
توانند در
سرزمین بزرگ ،
پرجمعیت، غتی
و ثروتمند
آذربایجان هم
کشور خود را
بنا کنند.
10-
ناتوانی و
شکست
آلترناتیوهای
دیگر در حل
مسئله ملی
سوسیالیستهای
آذربایجان به
عنوان جریانی
جدی تحقق کامل
و قطعی شعار
کلی "حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش " را تنها
و تنها
دربرقراری
استقلال
ملتها عملی
میدانند. اما
دشمنان ملل
تحت ستم در
ایران در
برابرحق
طبیعی ملتها
یعنی استقلال
با تمام قدرت
نبرد میکنند. دولت
کاپیتالیست
ایران و احزاب
سیاسی
شوونیست، چه
در موضع مدافع
و چه در موضع
مخالف رژیم
ایران، وجود
ملتها و ستم
ملی در ایران
را بکلی نفی و
انکار می کنند.
بسیاری
ازآنها برای
آسمیله و
یکسان سازی
ملتها یعنی
فارس کردن ملل
غیر فارس، حفظ
حاکمیت دولت
فارس و تمامیت
ارضی ایران،
مرتکب جنایات
زیادی شده و
اکنون هم حاضر
به انجام هر
جنایت دیگری
هستند. احزاب
ملی، سراسری و
حتی احزاب ملل
زیر ستم
آلترناتیوهایی
ارائه می دهند
که هدف شان به
استمرار و حفظ
سلطه ملت فارس
بر ملل دیگر
منجر میشود.
آلترناتیو
وبرنامه های
آنها به قرار
زیر میباشند.
دمکراسی
تعدادی
از احزاب
ایرانی حل
مسئله ملی را
با برقراری "
دمکراسی" در
ایران ممکن
میدانند. آنها
نخستین و
برترین ضامن
تحقق خواسته
های ملی را گذر
به دمکراسی و
سیستم
مردمسالار
میدانند. ولی
تا کنون
هردولتی که در
ایران سر کار
آمده خود را
دمکرات و
مدافع
دمکراسی و
مردمسالاری
نامیده و به
سرکوب ملتها
از جان و دل
کوشیده اند.
داستان
دمکراسی از
طرف ایرانیان
همچنان ادامه
خواهد داشت.
اما از نظر ما
این
آلترناتیو
بسیارفریبنده
و دروغین می باشد.
بنا به دلایل
مختلف زیر،
برقرای
و حاکمیت "دمکراسی"
در ایران غیر
ممکن است.
1
- در ایران
ملتهای مختلف
زندگی
میکنند، دولت
های ایران
برای تحت سلطه
در آوردن و
آسمیله کردن
آنها به
زور و سلاح
متوسل می شوند
و هر اعتراضی
را سرکوب
میکنند.
اگر یک روز
دولت ایران
چماق،
سرنیزه، توپ
وتفنگ را کنار
بگذارد همه
ملتها
استقلال خود
را اعلام می
کنند. بنا بر
این کسی که
بخواهد ایران
و تمامیت ارضی
ایران را حفظ
کند نمی
تواند با
دموکراسی به
میدان بیاید.
2
- کنترل
متمرکزاقتصاد
دولتی و نفت
بعنوان
مهمترین منبع
در آمد، لزوم
سیاست سرکوب
و سیستم
دیکتاتوری را
در ایران
ضروری و
اجتناب
ناپذیر ساخته
و بر همین اساس
هیچ دولتی نمی
تواند در
ایران
دموکراسی را
حاکم سازد.
3
- در
ایران
دولتهای
بورژوایی
اسلام را به
عنوان
ایدئولوژی
دولتی قبول
کرده و مذهب
شیعه را
قانونا دین
رسمی کشورمی
پذیرند و دین
را بر تمامی
شئون زندگی
انسانها
حاکم و غالب
میکنند. دین و
دموکراسی
دشمنان آشتی
ناپذیر
همدیگر هستند.
ما ضد انسانی و
ضد دمکراتیک
بودن اسلام را
در ایران
تجربه کرده و
جنایات اسلام
راحد اقل
درایران،
سومالی و
افغانستان
وغیره شاهد
بودیم. در
کشوری که دین
ازدولت و
سیاست جدا
نباشد دمکراسی
نمیتواند در
عمل موجویت
یابد. در سطح
غیر دولتی هم
انسانهایی
که سالیان
طولانی با
افکار وعقاید
ضد دمکراتیک
اسلامی
پرورده شده
اند ظرفیت
قبول و اجرای
اصول "دمکراسی"
را در طی پروسه
ای کوتاه
ندارند که
حداقل حقوق
ملتها را
درآینده ای
نزدیک تضمین
کنند.
4
- چه کسانی یا
احزابی می
خواهند
دمکراسی را در
ایران رهبری و
نهادینه
بکنند؟ به نظر
ما امروز هیچ
یک از احزاب
سیاسی چپ و
راست سراسری و
ایرانی
دمکراتیک
نیستند. هر
چیزی ساختار و
اجزا و عناصر
تشکیل دهنده
ای دارد. مثلا
مولکول آب از
ترکیب دو اتم
هیدروژن و یک
اتم آکسیژن
تشکیل می شود
که بدون یکی از
اتمها نه
مولکول و نه
آبی برای
زندگی خواهیم
داشت. به همین
صورت
دموکراسی هم
عناصر تشکیل
دهنده خود را
لازم دارد. در
ایران از
ترکیب
دولتهای ضد
دمکراتیک،
احزاب ضد
دموکراتیک،
مذهب و افکار و
فرهنک ضد
دمکراتیک
پدیده ای بنام
دمکراسی
ایجاد نمیشود.
یعنی در ایران
دمکراسی نه
عناصر تشکیل
دهنده دارد و
زمینه مادی
برای تولد آن و
با تکرار
دموکراسی با
آهنگهای زیبا
و خوشایند
دموکراسی
برقرار نمی
شود یعنی
با حلوا حلوا
گفتن دهان
شیرین نمی شود.
احزاب
ضد دمکراتیک
فعلی ایران توان
برقراری
دمکراسی را در
ایران ندارند.
احزابی که
هنوز موجودیت
ملتها را قبول
ندارند چگونه
می توانند
دمکرات
باشند؟ چگونه
این احزاب
چیزی را که
قبول ندارند
میخواهند حل
کنند؟
بنا
بر این امکان
تحقق دمکراسی
در ایران
وجود ندارد
که بتواند
مسنله پر
اهمیت امروز
یعنی مسئله
ملی راحل کرده
و پایه های
محکم ستم ملی
را در
آذربایجان
جنوبی فرو
ریزد.
5
- اگرعکس قضیه
را بررسی کنیم
یعنی فرض کنیم
که " دموکراسی
حلال مسئله
ملی باشد" باز
به نتیجه درست
نرسیده و
مسئله ملی بی
جواب خواهد
ماند. امروزه
بسیاری
دموکراسی را
مترادف
با دمکراسی و
سیستمهای
حاکم در اروپا
تعریف میکنند
و می خواهند
عین دمکراسی
غربی را
درایران
پیاده کرده و
بدین گونه ستم
ملی را بر
اندازند. ما
تجربه غرب را
هر روزشاهد
هستیم و می
بینیم که
دمکراسی غربی
حتی در
دمکراتیک
ترین کشورها
نه تنها
نتوانسته است
مسئله ملی را
حل کند بلکه
برعکس،
دمکراتیک
ترین کشورهای
دنیا به
اقلیتهای ملی
یا ملل ضعیف
ستم ملی اعمال
می کنند. به
همین جهت
اسکاتلندیها،
ایرلندیها و
ولزیها
خواهان
استقلال از
بریتانیا،
کورسی ها،
بریتونها و
باسکها
خواهان
استقلال
ازفرانسه،
کبک ها خواهان
استقلال از
کانادا،
باسکها ،
کاتالانها و
غیره خواهان
استقلال از
اسپانیا، تای
رولها خواهان
استقلال از
ایتالیا،
فلیش و
والتونها
خواهان
استقلال از
بلژیک هستند.
بنا
به آنچه که ما
در اروپا
تجربه می کنیم
بخوبی می
دانیم که
دمکراسی
بورژوائی
ازحل مسئله
ملی در
ایران عاجز
است.
در
ایران حتی بر
فرض محال،
دمکراسی حاکم
شود و ملل تحت
ستم برای
ماندن در
چارچوب ایران
رفراندوم
برگزار کنند،
بدون
کوچکترین شکی
اکثریت ملتها
در ایران
مانند کردهای
کردستان
جنوبی
درعراق، به
استقلال و
حاکمیت ملی
خود رای
خواهند داد.
بعبارت دیگر
عمر
جغرافیایی و
مرزهای ایران
به اتمام
رسیده و تجزیه
ایران در
هرشرایطی
اجتناب
ناپذیر شده
است.
حقوق
شهروندی
گروهی
تصور میکنند
حقوق شهروندی
در سیستم
دمکراسی یا هر
سیستم دیگری
جوابگوی
مسئله ملی است.
مدافعان این
تفکر یا معنای
حق شهروندی
وفرق مفهوم
حقوق شهروندی
با حق ملل در
تعیین سرنوشت
را نفهمیدند
یا اینکه قصد
فریب ملل
ستمدیده را
دارند. چونکه
آنها تفاوت
اساسی حقوق
شهروندی با
حقوق ملی را
پنهان میکنند
در
کشورهای غربی
علاوه بر "دمکراسی"
مردم ازحقوق
شهروندی
بیشتری هم برخوردارند
اما تجربه غرب
نشان میدهد که
حداکثر حقوق
فردی
نتوانسته
مسئله ملی را
بر طرف سازد و
ملل تحت ستم
کشورهای غربی
براستقلال
کشور های خود
به شیوه های
مسالمت آمیز
ومسلحانه
متوسل شده اند.
حق
شهروندی در
هیچ کشوری نمی
تواند حق ملل
تعیین سرنوشت
خویش را تامین
کند چونکه حق
شهروندی در
رابطه با
افراد مجزا
قرار دارد ولی
حق ملل تعیین
سرنوشت خویش
در رابطه ای
مستقیم با ملل
و گروه
اجتماعی
بزرگی است که
خواهان تشکیل
کشوردریک
واحد
جغرافیایی
مشخص هستند.
حقوق
شهروندی
بسیار
محدودتر از آن
است که بتواند
مسئله ملی را
حل کند. در حق
شهروندی
مطالبات
ملتها در
تمامی عرصه ها
غایب می باشند.
درحوزه حقوق
شهروندی هیچ
کشوری
مطالبات ملی
همچون
پارلمان
مجزا، زبان
رسمی ملل
دیگر، پول،
ارتش منطقه ای
ویژه، پرچم
مجزا،
ارگانها و
نهادهای ملی
مجزا و دهها
موضوع ملی
دیگر قید نشده
است . دولتهای
بورژوایی در
تلاش هستند که
شهروندان را
بصورت فردی و
نه جمعی وارد
ساختار دولت
کنند . بعبارت
دیگر دولتها
افراد را با
حقوق و وظایف
فردی و نه جمعی
و گروهی در
جامعه و دولت
مشارکت
میدهند و دیگر
بر خلاف گذشته
وظایف جمعی
پذیرفته نمی
شود. دولتهای
مدرن در
کشورهای
کثیرالمله با
توسل به حقوق
شهر وندی
ملتها را
آسمیله و
همانند می
سازند.
مدافعان
حق شهروندی در
تقابل با حقوق
ملی تلاش
میکنند با
سلاح حق
شهروندی مبارزه
ملی را سرکوب
کنند.
کشورهایی که
به حقوق
شهروندی
پایبند هستند
بر پایه های
ستم و
سرکوب چسبیده
اند . پس حق
شهروندی آن هم
در ایران
ظرفیت و توان
رفع ستم ملی ،
ستم جنسی، ستم
طبقاتی، ستم
بر کودکان و
ستم مذهبی و
غیره را ندارد.
سوسیالیسم
انقلابی در
آذربایجان
جنوبی، به
ناتوانی "دمکراسی"
و "حق شهروندی"
در حل مسئله
ملی تاکید
میکند و اهداف
مبلغان آن
تئوریها را
تحریف جنبش
های ملی و حفظ
تمامیت ارضی
ایران تعبیرو
تفسیر میکند.
فدرالیسم
آلترناتیو
دیگری که برای
حل مسئله ملی
ارائه می شود و
در مقابل
استقلال
ملتها به قدرت
نمائی
پرداخته،
فدرالیسم می
باشد.
شوونیستهای
پراکنده و یا
بعضی از
گروههای
اپوزیسیون
کوچک که خطر
حتمی تجزیه
ایران را
متوجه شده اند
موضع دفاعی
گرفته و شعار "فدرالیسم"
را پذیرفتند.
آنها از
فدرالیسم
بعنوان
تاکتیک و
وسیله ای در
خدمت
استراتژی خود
یعنی حفظ
اراضی و
تمامیت ارضی
ایران
استفاده
میکنند. این
گروهها با
وجود این که
وزنه ای در
صحنه سیاسی
ایران نیستند
ولی حاضر
نیستند با
کنگره یا جبهه
فدرالیستها
همکاری و
اتحاد عمل
داشته باشند.
در
ایران
بیشترین
طرفداران
فدرالیسم
تشکلهای
سیاسی ملل
ستمدیده
هستند. آنها
فدرالیسم را
روی دیگر
آزادی و
دمکراسی
معرقی کرده و
چنین وانمود
میکننند که
فدرالیسم ستم
ملی را از بین
خواهد برد و
مشکل ملی را حل
خواهد نمود.
بخشی ازآنها
میدانند که هم
بخود و هم به
ملت خود
واقعیت را
بازگو
نمیکنند. آنها
شرمگینانه،
آشکار و پنهان
ادعا میکنند
که بهترین
حالت برای
ملتها
استقلال است.
خوشبختانه
در آذربایجان
ایده
فدرالیسم
جایگاه
بسیار ضعیف و
متزلزلی دارد.
ملت ترک حد اقل
از تاریخ، این
را آموخته که
دولتهای
ایران هیچوقت
پایبند قانون
و قراردادی را
که خود آنرا
تصویب و امضا
کرده اند
نبوده اند.
قانون ایالتی
و ولایتی
مشروطه،
قوانین
پانزده و
نوزده جمهوری
اسلامی،
پیمانها و
قرارهای ما
بین دولت
ایران با
جمهوری
خودمختار
آذربایجان که
کم وبیش
درراستای
منافع ملی
آذربایجان
بودند زیر پا
گذاشته شده
اند و حتی بعد
از نقض
قرادادهای ما
بین تهران و
تبریز، دولت
فاشیست ایران
به جمهوری خود
مختارآذربایجان
به رهبری پیشه
وری یورش
آورده و بعد از
فجایع بسیار و
قتل عام دهها
هزار ترک،
حکومت نیمه
مستقل و
خودمختار
آذربایجان را
ساقط کردند و
هنوز هم بعد از
شصت واندی سال
ایرانی ها
سالروز سقوط و
شکست
آذربایجان را
جشن می گیرند.
در
اوایل جاکمیت
ملت فارس
حکومت
خیابانی توسط
دولت ایران
متلاشی شد و
سرنوشتی
بهترازجمهوری
خودمختار
آذربایجان
نداشت. در
خرداد سال 1385
مبارزه علیه
توهین
روزنامه رسمی
ایران و
مبارزه علیه
ستم و تبعیض
ملی به قیام
منجر شد که
مانند
مبارزات دیگر
ترکها بشدت
سرکوب شد. ملتی
که تجربیات
تلخی از
سرکوبها و
شکستها دارد،
ملتی که برای
آزادی اش
خونهای بسیار
داده است،
ملتی که درد و
رنج تاریخی بر
دوشش سنگینی
می کند نمی
تواند به ملت
حاکم فارس
اعتماد کند و
با آنها باز در
چهارچوب
فدرالیسم
زندگی کند
وآزموده ها را
باز
بیازمایند و
دوباره به زیر
یوغ ستم و
بردگی حاکمیت
ملت فارس در
آیند.
از
دید
سوسیالیسم
آذربایجانی،
فدراسیون یک
قرارداد دو
جانبه بین
دولتهاست و
ربطی به " حق
ملل درتعیین
سرنوشت خویش"
ندارد و
سوسیالیستها
نمی توانند
در برنامه
سیاسی و حزبی
خود از سیستم
سیاسی فدراسیون
بعنوان حل
کننده ستم و
ظلم ملی یاد
کنند. حق تعیین
سرنوشت یعنی
حق تشکیل دولت
ملی و مستقل. حق
تعیین سرنوشت
یعنی حق
حاکمیت ملی و
تعیین شرایط
توسعه اقتصادی،
اجتماعی و
مدنی خود در
محدوده
جغرافیایی
مشخص.
هیچ
فدرالیستی
نمی تواند
ادعا کند که
فدرالیسم
قدرت، توان و
ظرفیت تحقق
این حقوق را بر
ملت خود داشته
باشد.
فدرالیسم،
بویژه
فدرالیسم ملی
در سطح جهانی
سیستمی شکست
خورده ای است
که همه شاهد آن
هستیم. متلاشی
شدن فدرالیسم
در اتحاد
جماهیر
شوروی،
یوگسلاوی،
استقلال طلبی
فالامانها در
بلژیک فدرال،
استقلال طلبی
کوبک در
کانادا،
اسکاتلند،
ولز و ایرلند
شمالی در
بریتانیا،
استقلال طلبی
کشمیریها و
تامیل
نادوها،
سیکهای پنجاب
و غیره در
هندوستان،
چچنی ها در
روسیه، کردها
درعراق
نمونه هایی
کوچک از ضعف
فدرالیسم ملی
در حل مسئله
ملی در سطح
جهانی
میباشند.
در
سی سال گذشته
بیشتر
کشورهای
استقلال
یافته از
کشورهای
فدرال جدا شده
اند. اگر سیستم
فدرالی در
سویس اعتبارش
را هنوز حفظ
کرده، دلیل اش
نه برتری و
کارآئی
فدرالیسم
بلکه قرار
گرفتن کشور
سویس در قلب
اروپا و تبعیت
از قوانین
اروپایی و
برخورداری از
تمامی
دستاوردهای
مختلف جامعه
اروپایی است.
در اروپا هم
کشورهای
فدرال و هم
کشورهای
متمرکز با
سیستمهای
سیاسی متفاوت
همه از اصول و
قوانینی
مشابه تبعییت
می کنند و کسی
نمی تواند
سویس و
بلژیک، آلمان
و اتریش فدرال
را به
سیستمهای
سیاسی متمرکز
سوئد، نروژ،
فنلاند،
فرانسه وغیره
مقدم و برتر
نشان دهد.
در
سیستم سیاسی
فدرالیسم ملی
که مورد نطر
ماست اساسی
ترین و
مهمترین
صلاحیتها،
ارگان و
اختیارات در
حیطه اراده
دولت و
حاکمیت
مرکزی قرار
میگیرند. این
صلاحیتها و
اختیارات
اساسی شامل
مواردی زیر
میباشند :
1-
امور
مربوط به
سیاست خارجی
2-
امور دفاعی (
نیروهای
نظامی زمینی،
هوائی،
دریایی،
کارخانه های
تسلیحات،
اطلاعات و
دیگر موسسات
امنیتی)
3-
برنامه ریزی
دراز مدت
اقتصادی،
سیاستهای
اقتصادی بین
المللی و بین
جمهوریها
4
– امور و
سیاستهای
پولی ( سرمایه
های مالی و
بانکها)،
5
- حفظ محیط
زیست
6-
راه وترابری و
امور ارتباطی
سراسری
7
– انرژی
8-
سیستم امور
قضائی
موارد
نامبرده
بخصوص امور
دفاعی ونیروهای
مسلح کل کشور،
اقتصاد،
سیاست پولی،
امور مالی
کشور و سیاست
خارجی اساسی
ترین و
مهمترین
ارگان و پایه
های هردولت و
حاکمیتی
هستند. سلب
این اختیارات
و صلاحیتها
ازملت ترک
معنایی جز سلب
حاکمیت از ملت
ترک را ندارد.
سپردن
اختیارت ملت
ترک بدست
دیگران یا
دولت ایران
تحت نام "
تقسیم قدرت "،
ملت ترک را به
سطحی نازلتر و
پست تری می
راند زیرا
دولت ایران
میتواند توسط
همان
اختیارات
نامبرده،
ایالات فدرال
را زیر نفوذ
وکنترل خود
گرفته و هر
زمان اراده
کند آنها را
مانند،
جمهوریهای
سابق
یوگسلاوی،
فلسطین
خودمختار در
کناره غربی
رود اردون
وغزا، حکومت
پیشه وری و
غیره به خاک
وخون بکشد و یا
با شیوهای
مسالمت آمیز و
با توسل به
توانمندیها و
صلاحیتهای
اقتصادی،
مالی و
پولی ایالات و
جمهوریهای
فدرال را به
شیو ه های خشن
و غیر خشن
سرجای خود
بنشاند. دولت
فدرال عراق
علیرغم رئیس
جمهور بودن
رهبر یکی از
بزرگترین
احزاب کرد
توانسته
قانون اساسی،
قوانین،
مصوبات و
قردادها را
زیر پا گذاشته
و با حملات
نظامی چند شهر
را از کردها
باز پس گرفته
است تا حاکمیت
عربها را
برکردستان
حفط کند. دولت
فدرال عراق با
محدود کردن
حاکمیت کردها
درتمامی
زمینه ها خشم
کردها را
برانگیخته و
دورنمای خوبی
برفدرالیسم
در عراق
نمانده است.
بیخود نیست که
در رفراندمی
99 در از
کردهای عراق
به استقلال
رای دادند. این
وضع ادعا ها،
تئوریها و
آرزوهای
کودکانه
فدرالیستهای
ما را درهم می
کوبد و آنها را
می آزارد.
سوسیالیسم
ایرانی
آلترناتیو
دیگر برای حل
مسئله ملی
آلترناتیو
کمونیستهای
فارس است
که با روشهای
لنینستی و
استالینیستی
انطباق دارد
که ازاساس با
متد کارل
مارکس در
برخورد به
مسئله ملی در
تضاد است.
سوسیالیستهای
ایران در واقع
ناسیونالیستهای
چپ ایران
هستند. این
جناح
ازسوسیال
شونیستها به
هر دلیلی
موجودیت
ملتها را در
ایران
پذیرفتند و
ادعا می کنند
که مسئله ملی
تنها با
نابودی
سرمایه داری
توسط انقلاب
پرولتری و
سوسیالیسم حل
خواهد شد و
تنها
سوسیالیستها
می توانند
مشکل ملی را حل
کنند. آنها
جدائی و
استقلال را
مثل مسئله "طلاق"
به کسی توصیه
نمی کنند ولی
ادعا می کنند
که اگرملتی
خواست می
تواند طلاق
بگیرد و جدا
شود. ولی با
این شرط می
توانند جدا
شوند که
اگرحزب و دولت
حاکم تشخیص
دهد که جدائی
به
ضررکارگران
ایران نیست.
اما
متد مارکس در
بر خورد به
مسئله ملی بر
خلاف متد
گروههای چپ
ایرانی و یا
روسی است.
مارکس
استقلال
ایرلند،
لهستان و
هندوستان را
بفوریت
مطالبه میکرد
بدون اینکه
استقلال آنها
را به
سوسیالیسم
واگذار کند.
کارل مارکس در
نامه ای به
انگلس نوشت: "منافع
مستقیم و دقیق
طبقه کارگر
انگلستان
خلاصی ار
رابطه حاضرو
فعلی با
ایرلند است.
این اعتقاد
راسخ و استوار
من است. برای
مدت طولانی
فکر میکردم
ممکن است
رژیم ایرلند
را به استیلا و
تسلط طبقه
کارگر انگلیس
محول کرد. این
موضعی بود که
من همیشه در
روزنامه
نیورک تریبون
نمایندگی اش
میکردم.
اما
مطالعه عمیق
اکنون مرا به
عکس و خلاف آن
متقاعد نموده
است. طبقه
کارگر انگلیس
هیچ کاری نمی
تواند انجام
دهد قبل از
آنکه از
ایرلند رها و
خلاص شده باشد."(21)
کارل
مارکس با گفتن
این که "طبقه
کارگر انگلیس
هیچ کاری نمی
تواند انجام
دهد قبل از
آنکه از
ایرلند رها و
خلاص شده باشد."
مشخص می کند که
آینده ایرلند
بدست کارگران
انگلیس و
نابودی
سرمایه داری
تعیین نمی شود
بلکه بر عکس،
آینده طبقه
کارگرانگلیس
و سوسیالیسم
در انگلستان
به روش برخورد
آنها با
ایرلند
واستقلال
ایرلند رقم می
خورد.
احزاب
چپ ایرانی به
تبعیت از لنین
حل مسئله ملی
و محو ستمگری
ملی را به
نابودی نظام
سرمایه داری
گره میزنند.
(22)
ولی
مارکس بر خلاف
آنها نابودی
سرمایه داری،
پیش شرط
سوسیالیسم و
آزادی طبقه
کارگر انگلیس
را به استقلال
ایرلند گره می
زند. از این
مطلب نتیجه می
گیریم که اولا
آزادی ملی و
نابودی
ستمگری ملی
درنظام
سرمایه ممکن
است. ثانیا اگر
ملت فارس
ونمایندگان
فکری و سیاسی
آن دمکراسی
و سوسیالیسم
می خواهد باید
ابتدا دست
ازسر ملل ظلم
دیده بر
دارد و در
برابر
مبارزات
استقلال
طلبانه ملل
تحت ستم ایران
سنگ نیاندازد.
چپ
ایرانی ادعا
می کند که فقط
سوسیالیسم با
نابودی
سرمایه داری
شعار " حق ملل
در تعیین سر
نوشت خویش" را
متحقق میسازد.
اگراز تعصب
و تئوریهای
مقدس شده لحظه
ای دور شویم و
به تحولات
سیاسی بیست
سال گذشته در
جهان نگاه
کنیم به
نادرستی
ادعای چپ پی
میبریم.
در بیست سال
گذشته حداقل
بیست یا سی ملت
برهبری
بورژوازی
مستقل شده و
کشورهای
مستقل تشکیل
دادند ودر
چارچوب
سرمایه داری
به ستم و تبعیض
ملی پایان
دادند. این
نمونه ها به
تئوری " تنها
سوسیالیستها
و طبقه کارگر
می تواند
مسئله ملی را
حل کرده و ستم
ملی را رفع کند"
خط بطلان می
کشند.
کسی
نمی تواند
ادعا کند که
امروز در
آذربایجان
شمالی که
برهبری
بورژوازی به
استقلال رسید
به ترکها ستم
ملی وارد می
شود. از دید ما
استقلال
آذربایجان
شمالی و رفع
ستم ملی
برهبری
بورژوازی ترک
در آذربایجان
شمالی حرکتی
دمکراتیک و
مثبت بوده و
بطور عینی و
ذهنی کارگران
ترک را یک قدم
به سوسیالیسم
نزدیکتر کرده
و هشت میلیون
انسان را از
محرومیتهای
ملی نجات داده
و ترکهای
آذربایجان
شمالی را به
سطح ملل حاکم
دیگردنیا
ارتقا داده
است.
چپ
های قارس به
تبعیت از لنین
و شوونیستهای
روس " حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش " را به "حق
طلاق" تشبیه
میکنند و طلاق
راسرزنش
نموده و به کسی
توصیه نمی
کنند. آنها با
طرح حق طلاق، اولا
میخواهند
نشان دهند که
ملل تحت ستم
بخاطرعلاقه،
عشق و محبت
و رای مردم به
ایران و ملت
فارس پیوسته
اند که در صورت
زوال عشق می
توا نند طلاق
بگیرند ولی
طلاق و جدائی
خوب نیست
. ثانیا با
این تئوری
اشغالگری
ایران و الحاق
اجباری
آذربایجان
سرزمین های
ملتهای تحت
ستم را
کتمان کنند.
آیا
عجیب نیست که
این نوع
چپها هر روز
شاهد توهین،
آزار وشکنجه
زنی توسط
شوهرش بشوند
ولی برای آن زن
توصیه نکنند
که از شوهر خشن
و بیرحمش طلاق
بگیرد؟ چپهای
فارس همیشه
شاهد بوده
واکنون هم
شاهد هستند که
ملل ترک و کرد
و بلوج نزدیک
به نود سال است
توسط حاکمان و
دولتهای فارس
استثمار و
سرکوب شده و از
هر حقی محروم
هستند ولی هیچ
وقت به ملتهای
تحت ستم توصیه
جدائی از
ایران و خلاصی
از این وضعیت
نکبت بار را
نکرده اند.
بحث
توصیه با عدم
توصیه طلاق
نادرست است ،
چون طلاق حتی
اگر خوب یا بد
باشد بعنوان
حق انسانی
محسوب می شود و
کسی حق ندارد
آنرا توصیه
بکند یا نکند.
فرد یا آن ملت
است که تصمیم
می گیرد چه
روشی را در
حیات خود پیش
بگیرد. هیچ
شوونیستی حق
ندارد مانند
بلشویکها از
آن تئوری و
سلاح ساخته تا
با اتکا به آن
به سرکوب
ملتها
بپردازد.
ثانیا چون
مخالفت با
طلاق غلط است
پس مقایسه آن
با حق ملل
بسیار غیر
اصولی و غیر
انسانی است.
این
گروه از
سوسیال
شونیستها
برای تحقق
مطالبه
دموکراتیک
" حق ملل در
تعیین سرنوشت
خویش " قید
وشرط تعیین
کرده اند
و اگر به فرض
محال در
سوسیالیسم
آنها و یا تحت
حاکمیت
اسلامی و
غیره، ملتی
بخواهد "طلاق"
بگیرد به این
علت که این
طلاق به نفع
پرولتاریا و
اتحاد طبقاتی
نیست توسط
ارتش سرخ
سرکوب می شوند
و یا در زیر
حاکمیت
بورژوازی
شوونیست به
سربازان
فداکار و جان
بر کف
بورژوازی
ایران در حفظ
تمامیت ارضی
ایران تبدیل
می شوند(23)
و
هر روز در
جریان سرکوب
ملتها و
مبارزان
خونشان باخون
پاسداران به
هم می آمیزد.(24)
آنها
به غلط تصور
میکنند ویا
بهانه می
آورند که
کشوربزرگ به
اتحاد طبقاتی
پرولتاریا
کمک میکند.
آنها افکار
شونیستی خود
را پنهان کرده
و اعلام می
کنند که تجزیه
ایران به
کشورهای کوچک
و ایجاد
مرزهای جدید
به اتحاد و
همبستگی
کارگران لطمه
می زنند. ولی
احزاب مشخص
نمی کنند که
آیا بزرگی و
کوچکی یک کشور
باعث اتحاد
پرولتاریا می
شود یا میزان
فعالیت، نفوذ
سیاسی، قدرت
سازماندهی و
یا شرایط دیگر.
آنها
همچنین نمی
گویند که چرا
در دهها سال
گذشته تاکنون
نتواستند هفت
یا هشت کارگر
کرد، ترک،
عرب، بلوچ و
ترکمن را در
تشکلات حزبی
شان در ایران
بزرگ متحد
سازند؟
اما
مهمتر از همه
این است که
اگرفقط
سوسیالیسم
ایرانی توان
رفع ستمگری
ملی را دارد،
در این صورت تا
کی ملل تحت ستم
در ایران
انتظار
سوسیالیسم را
بکشند تا شاید
حق و حقوقی از
نوع روسی یا
لنینی را که از
نوع فرهنگی
بود شامل و
نصیب آنها هم
بشود. آیا با
بحران سیاسی،
تشکیلاتی و
فکری که سوسیالیسم
به آن دچار شده
میتوان به
استقرار آن به
این زودیها
امید بست و از
استقلال
دست کشید؟
آیا با وضعی
که چپهای
ایرانی دارند
اصولی و منطقی
است که ملتها
سالیان داراز
و نامعلومی را
درزیر فقر و
بدبختی و ظلم
شدید ملی به
انتظار
سوسیالیسم چپهای
ایرانی و فارس
بنشینند؟
با
این همه نقاط
ضعف
درآلترناتیو
چپ ایرانی و
سراسری، ملتی
که می تواند
زودتر
استقلال
بگیرد و به ظلم
ملی خاتمه دهد
آیا درانتظار
سوسیالیسم
شوونیستهای
چپ ایرانی
خواهند ماند؟
ما
سوسیالیستها
آذربایجانی
این
آلترناتیو را
کاملا خیالی و
غیر عملی
میدانیم
و فکرنمی
کنیم ملل واقع
بین در
زیرپرچم
آلترناتیو چپ
های فارس و
فارسگرا جمع
شده و
درچهارچوپ
ایران بمانند.
بنا
به آنچه که
بطور خلاصه
بیان شد اگر
ملت ترک
آذربایجان
جنوبی قصد
خلاصی از ستم
ملی، اسارت،
بندگی و بردگی
را دارد باید
به استقلال
ملی خود بجنگد
و نباید اسیر
آلترنایتوهای
دموکراسی، فدرالیسم،
خودمختاری و
حقوق
شهروندی، دمکراسی
یا سوسیالیسم ایرانی
بشود.
استقلال
کوتاهترین و
آسانترین راه
برای رفع ستم
ملی است.
استقلال
تنها
آلترناتیو
برای رفع ستم
ملی است چه
رهبری مبارزه
بدست
بورژوازی ،
سوسیالیستها
و یا رهبری
مبارزه ملی به
دست همه
گرایشات
سیاسی و متشکل
آذربایجان
جنوبی باشد.
11–
استقلال به
دشمنی ما بین
دو ملت ترک و
فارس خاتمه می
دهد
ستمدیدگان
و
سوسیالیستهای
آذربایحان
درپروسه
مبارزات
گذشته عمیقا
به این مسئله
پی برده اند که
دولتها و
حکومتهای
فارس و
اپوزیسیون
فارس هیچوقت
حاضر به قبول
اولیه ترین
حقوق ملت ترک
نخواهد بود.
همگی آنها با
انکار هویت
ملی ترکها، در
نابودی ملت
ترک قاطع و
مصمم هستند.
در
ایران ترک
نفرین میشود،
بیگانه
خوانده میشود
وسوسک وخر
نامیده میشود
واز هرسو کینه
و نفرت بر سر
او می بارد،
زبانش قدغن
وبریده می شود
و از سرزمین
زیبایش به
کویرها رانده
می شود و اگر
پست ترین و سخت
ترین کارها به
او سپرده شود
حد اقل دستمزد
را به او
میدهند تا
برده وار در
زیر حقارت بسر
برد ویا در فقر
و بیکاری جان
بکند. ملت فارس
این وضعیت
فلاکت بار را
به ترکهای
مهاجر و بی
پناه زیادی
دانسته و چشم
دیدن ترکها را
در محیط کار و
زندگی خود
ندارد.
رابطه
دو ملت ترک و
فارس براساس
نفرت و دشمنی
تعریف میشود.
فاصله و نفرت
بین دو ملت ترک
وفارس در حالت
عمومی
بسیارعادی
شده است .
بی
اعتمادی،
رقابت، نفرت
وکینه بین
کارگران ترک و
فارس با
روشنی هر روز
در زندگی
روزمره دیده
می شود. هر
دو ملت علت
بدبختی خود را
در وجود دیگری
می بینند.
ستم
ملی، کشتار
وسرکوب ملل
ظلم دیده توسط
دولت وملت
فارس باعث شده
ملل دیگر از
ملت فارس نفرت
داشته باشند و
نفرت ملت فارس
را با نفرت
جواب دهند. این
تصویر ساده ای
از رابطه و
احساس ملت
فارس با دیگر
ملتهاست.
ستم ملی علت
اصلی نفرت
کارگران ترک
از ملت فارس و
کارگران فارس
است و برعکس
ملت فارس وکارگران
فارس از
کارگران ملل
ستمدیده
نفرت دارند.
دشمنی ملل
تحت ستم با ملت
فارس و دشمنی
کارگران ترک،
عرب، کرد،
بلوچ و ترکمن
با کارگرفارس
یک واقعیت است.
کینه
و نفرت
زحمتکشان
آذربایجان در
قیام خرداد
ماه سال 1385علیرغم
میل ما
درشعارهای
توهین آمیزبه
ملت فارس بیان
میشد ، شعارها
ازطرف عده ای
با صدای بلند و
پرطنین اعلام
میشد. علیرغم
غلط بودن آن
شعارها، مردم
و شعار
دهندگان ترک
مفصر نیستند و
مقصر اصلی ملت
و دولت فارسها
است که چنین
شرایطی را
بوجود آوردند.
دوات اسلامی
مردم را به
وحدت و
همبستگی دعوت
میکند.
شوونیستها و
بخصوص سوسیال
شوونیسها یا
مدعیان
سوسیالست
ایرانی این
اختلافات را
انکار میکنند
و کارگران ملل
مختلف را
یاران،
دوستان جون
جونی معرفی
کنند و تلاش می
کنند تحت نام
منافع طبقاتی
واحد
پرولتاریا،
کارگران ملل
تحت ستم ایران
را در احزاب
سراسری متحد
کنند
کارل
مارکس در
بررسی مسئله
ملی در ایرلند
به این واقعیت
پی برده بود که
ستم ملی در بین
کارگران دو
ملت غالب و
مغلوب دشمنی
بوجود می آورد
او در
نامه ای به
تاریخ نهم
آوریل 1870 به
مییر و وقوت
یکی از دوستان
و همرزمان
آلمانی خود
در امریکا
نوشت : " همه
صنایع و مراکز
تجاری
انگلیسی
کارگران را به
دو اردوگاه
متخاصم و دشمن
تقسیم کرده
است، اردوگاه
کارگران
انگلیسی و
اردوگاه
کارگران
ایرلندی.
کارگر عادی
انگلیسی از
کارگر
ایرلندی نفرت
دارد چون
کارگران
ایرلندی را
رقیب خود
میبیند و
استاندارد
زندگی او را
پایین آورده
است. در مقایسه
با کارگر
ایرلندی،
کارگر
انگلیسی
خود را عضوی
از ملت حاکم و
فرمانروا
احساس می کند.
برای همین
دلیل مهم
خود را به
اسلحه
اریستوکراسی
وسرمایه داری
علیه
ایرلندیها
تبدیل می کند و
بنا بر این
حاکمیت
بورژوازی را
علیه خود یا
به خودش
محکمتر می کند.
کارگر
انگلیسی
علاقه مفرطی
به تبعیض ملی و
مذهبی به
کارگر
ایرلندی دارد.
شیوه برخورد
کارگر
انگلیسی خیلی
شبیه به شیوه
برخورد "
فقرای سفید"
نسبت به وضعیت
سابق برده های
سیاه در
ایالات متحده
امریکا است.
کارگر
ایرلندی،
کارگر
انگلیسی را
ابزار
احمقانه
وشریک جرم
فرمانروائی
و حاکمیت
انگلیسی در
ایرلند می
بیند."(25)
این
واقعیتها و
وجود دشمنی ما
بین ملتها را
هیچ کس جز
مدافعان"
اتحاد و
همبستگی
ایرانیان" و "
تمامیت ارضی
ایران" و
دوستان و
روشنفکران
ساده لوح
ما نمی
توانند تکذیب
کنند.
ما
سوسیالیستهای
آذربایجان
قصد داریم به
کینه و نفرت
ما بین دو ملت
ترک و فارس و
دشمنی مابین
کارگران دو
ملت ترک و فارس
پایان دهیم. ما
تلاش میکنیم
دو ملت ترک و
فارس دوست
باشند. ما می
خواهیم
زندانبانان
فارس آزاد شده
و در رفاه و
آزادی زندگی
کنند اما همه
این آرزوها
زمانی تحقق
خواهند یافت
که ملت ترک
استقلال ملی
خود را بدست
آورده باشد
وکشورودولت
مستقل داشته
باشد.
در
این صورت
علاوه بر
ترکها ، ملت
فارس هم آزاد
خواهد شد.
اکنون ملت
فارس هم آزاد
نیست چون "ملتی
که برملتهای
دیگر ستم روا
بدارد نمی
تواند خود
آزاد باشد".
ملت
فارس بخصوص
اقشار تهی دست
برای
اشغالگری
آذربایجان
بهائی گران می
پردازند. تا
زمانی که
سرمایه داران
فارس، سرزمین
آذربایجان را
در اشفال
داشته باشند
بورژوازی با
توهمات
ناسیونالیستی،
کارگران
وزحمتکشان
فارس را در
جبهه خود بر ضد
ملت ترک در
افسارنگه
خواهند داشت و
آنها
را به ستمگری
نسبت به
ملتهای
دیگرعادت
داده و به نزاع
با ملل تحت ستم
وا میدارد.
سرمایه
داران ایران
برای استتار
جنایات و ننگ
خویش ازطریق
شعارهای میهن
پرستانه
مانند "
چو ایران
نباشد تن من
مباد
بدین بوم
و بر زنده یک
تن مباد"
افکار
و اخلاق مردم
فارس را آلوده
به شوونیسم
کرده و حیثیت
آنها را خوار و
پست می سازد.
همچنین
در
نتیجه اشغال
اراضی
آدربایجان
جنوبی و
ویرانی
اقتصاد
آذربایجان
سیل مهاجرت
ترکها به
شهرهای فارس
ادامه خواهد
داشت و شرایط
مسکن و
کاریابی
فارسها را
دشوار و سطح
دستمزدها و
سطح زندگی
آنها هم پایین
نگه داشته
خواهد شد.
سوسیالیستهای
آذربایجان
اعتقاد دارند
که استقلال
آذربایجان به
نفع هر دوملت و
بخصوص به نفع
کارگران و
زحمتکشان ترک
و فارس خواهد
بود.
12
– استقلال
آذربایجان به
نفع طبقه
کارگر و
زحمتکشان ملت
ترک است
ایران
تمام ثروتها و
دارائیهای
آذربایجان را
چپاول می کند
اما بودجه ای
مکفی به باز
سازی اقتصادی
آذربایجان
اختصاص
نمیدهد و در
نتیجه اقتصاد
آذربایجان
عقب مانده،
ضعیف،
ورشکسته و
بحرانی است و
این وضعیت
بطور مستقیم
در کار و زندگی
کارگر و
زحمتکش ترک
آذربایجان
تاثیر بسیار
بزرگی دارد.
بیشتر
کارخانه ها و
کارگاههای
تولیدی
آذربایجان یا
ورشکسته و
بسته شده اند
یا در حال
ورشکستگی
هستند
بطوریکه
کارفرمایان
ماهها توان
پرداخت حداقل
حقوق کارگران
را ندارند. در
چنین وضعی
کارگران هر
روز دسته دسته
اخراج می شوند.
کارگری
که کاری
ندارد،
کارگری که کار
فصلی می کند و
یا دستمزدش کم
است در
برابرمشکلاتی
مانند بی
مسکنی، گرانی
کرایه خانه،
گرانی اجناس و
تورم بسیار
بالا نابود و
ناتوان می شود.
قانون کار از
اکثریت
کارگران
آذربایجان به
دلیل کار
قراردادی،
کار فصلی، کار
موقت، کار روز
مزدی، کار در
کارگاههای
کوچک و دهها
دلیل دیگر
حمایت نمیکند.
کارگران ترک
حق تشکیل
سندیکا و
تشکلهای
کارگری را
ندارند آن
تشکلات از
کارگران دفاع
کند. اکثزیت
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان
بیمه بیکاری
و درمانی
دریافت
نمی کنند. این
شرایط هر لحظه
کارگران ترک
را شکنجه کرده
و هر لحظه قتل
می کند و
بتدریج جان
میلیونها
انسان را در
آذربایجان می
گیرد. کارگران
از دوران
جوانی به
انواع مریضی
ها دچار شده و
عموما عمر
متوسط در
آذربایجان کم
و سطح مرگ ومیر
بسیار بالا
است.
کارگر
آذربایجانی
بعلت عدم
امکانات
آموزشی از
آموزش های های
فنی، حرفه ای،
تخصصی و
از تحصیلات
عالی
برخوردار
نیستند. ولی
کارگران فارس
از تخصص
بالاتری
برخوردارند و
کارهای مهم و
کلیدی را در
صنایع بدست گرفتند.
بنا به وضعیت
بحرانی
اقتصاد و
اشتغال،
حتی نیروی
انسانی مجرب و
متخصص هم از
آذربایجان
فرار کرده
و به شهرهای
فارس یا
کشورهای دیگر
مهاجرت می کند
به
علت تبعیض و
ستمهای ملی،
شهرها و
روستاهای
آذربایجان به
خرابه و
ویرانه تبدیل
شده اند و
میلیونها
کارگر و دهقان
آذربایجانی
سرزمینهای
زیبا و با
ارزش خود را
رها نموده و
بطور
فلاکتباری
آواره شهرهای
فارس نشین می
شوند. آنها در
شهرهای مرکزی
و فارس وادار
به انجام سخت
ترین کارها می
شوند. آنها تحت
شدیدترین
توهین ها عرق
ریزان کار
میکنند. آنها
ساعات طولانی
کار میکنند
تا لقمه نانی
به فرزندان
وخانواده
محروم خود
پیدا کنند.
نتایج
وخیم آسمیله
شدن و ستم های
سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی و
اجتماعی بر
کارگران
فاجعه بار است
و زندگی را بر
آنها پر مشقت
می سازد.
کارگری که
زبانش بریده
شده است و حق
سخن گفتن به
زبان مادری
خود ندارد،
کارگری که یا
تحصیلات
فارسی ندارد و
یا اگر
فارسی هم
بداند با
لهجه صحبت کند
نمی تواند با
کارگر فارس
رقابت کند و یا
در موقعیت
برابری قرار
بگیرد.
کارگران
ترک در شهرهای
فارس کارهای
غیر تخصصی،
موقتی و
قراردادی
را با کمترین
دستمزد انجام
میدهند. آنها
برای تامین
زندگی
مجبورند چند
شغل داشته و
زنان و کودکان
هم برای کمک به
خانواده بکار
مشغول شوند.
اما بسیاری
شغل واحدی هم
ندارند و و
متعلق به ارتش
بیکاران
چندین
میلیونی
آذربایجان
هستند.
اما
شوونیستها و
سوسیال
شونیستها یا
ستم ملی را
انکار می کنند
و یا ادعا می
کنند که به
کارگر و
زحمتکش ترک و
فارس به یک
اندازه ستم
وارد می شود و
ستمی که به
زحمتکشان ترک
وارد می شود
بیشتر از ستمی
تیست که به
کارگر فارس
وارد می شود.
به نظر ما این
ادعا عوام
فریبی است. ما
همیشه گفته
ایم که در
نتیجه ستمهای
ملی ظلم و بی
عدالتی که
به کارگران و
زحمتکشان ترک
می شود صدها
بار بیشتر از
ظلمی است
که به کارگران
ملت فارس می
شود.
بسیاری
از سوسیال
شوونیستها با
این تئوری که
رفع ستم ملی و
استقلال ملی
نمی توانند
ستم طبقاتی را
نابود کنند
نتیجه می
گیرند که
کمونیستها
نباید در
مبارزات ملی
برای کسب حق
تعیین سرنوشت
شرکت کنند و
مبارزه برای
رفع ستم ملی را
وظیفه تاریخی
بورژوازی و
ناسیونالیستها
می دانند. آنها
نمی خواهند
قبول کنند که
اولا حل و رفع
ستم ملی
بعنوان
مطالبه ای
دمکراتیک به
نفع ملتها ،
جامعه بشری و
در جهت
سوسیالیسم
است. آنها نمی
فهمند که هدف
مبارزه ملی،
رفع ستم ملی
است نه
رفع ظلم
طبقاتی.
ثانیا آنها
نمی خواهند
قبول کنند که
رفع ستم ملی به
نفع طبقه
کارگر است.
ستم
ملی قطعا ستم
طبقاتی را
شدیدتر می کند.
بنا براین
مبارزه با ستم
ملی جدا از
مبارزه
طبقاتی نیست و
مبارزه ملی
با مبارزه
طبقاتی رابطه
نا گسستنی
دارند.
اکثریت
ملت ترک در
آذربایجان
جنوبی را
کارگران و
زحمتکشان
تشکیل می دهند
و بیشترین
فشار و ظلم ملی
را کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان
متحمل می شوند.
بنا بر این
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان
بیش
ازاقشارمرفه
و طبقه سرمایه
دار در مبارزه
علیه ستم ملی
فعال و جدی
هستند.
ما
سوسیالیستهای
آذربایجان
مبارزه با ستم
ملی را تنها
وظیفه
بورژوازی ترک
و یا
ناسیونالیستهای
ترک نمی دانیم.
چون هنوز طبقه
سرمایه دار
آذربایجان
علیرغم تحمل
ستم اقتصادی،
منافع خود را
در همدستی با
حاکمیت
جنایتکار و
اشغالگر
اسلامی می
بیند و در واقع
سرمایه اش با
سرمایه
بورژوازی
ایران گره
خورده است.
بورژوازی
آذربایجان
دست در دست
بورژوازی
ایران به
استثمارو
سرکوب
کارگران
وزحمتکشان
مشغول است. به
همین دلیل
بورژوازی ملی
آذربایجان
در مبارزه ملی
حضور و نقش
بسیار ناچیزی
دارد و این
جریانات در
مبارزه نمی
توانند جدی و
قاطع باشند.
اما در شرایط
کنونی
افکاروایدئولوژی
بورژوائی
برجنبش
آذربایجان
سنگینی
میکنند. به
همین جهت
ستم ملی به
کارگران و
کمونیستها
ربط بسیار
زیادی دارد و
کارگران و
کمونیستهای
ترک همیشه در
صف اول مبارزه
علیه ستم ملی
بوده اند. آنها
مبارزه با ستم
ملی را بخشی از
مبارزه خود
برای رهائی و
آزادی تعریف
نموده اند
ودر تفکر
آنها مبارزه
ملی برای دست
یابی به
استقلال و حق
تعیین سرنوشت
بخشی تفکیک
نشدنی از
مبارزه
طبقاتی
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان می
باشد.
ما
با جسارت
تاکید می کنیم
که کسب
استقلال حتی
به رهبری
سرکوبگرترین
و
جنایتکارترین
جناح
بورژوازی
آذربایجان، کارگران
و زحمتکشان
آذربایجان از
شرستم ملی
آزاد و رها
خواهند کرد و
موقعیت و
وضعیت عمومی
کارگران نسبت
به آذربایجان
اشغالی امروز
اندکی بهبود
خواهد یافت.
دولت سرمایه
داری
آذربایجان
جنوبی می
تواند مانند
دولت ترکیه،
ارمنستان،
عراق یا
آذربایجان
شمالی ضد
دمکراتیک
باشد وبا دفاع
از
کاپیتالیسم
برای کسب سود
به
استثمارکارگران
بپردازد.
سرمایه داران
آذربایجان
برای بدست
آوردن سود در
بخشهای سود
آور سرمایه
گذاری خواهند
نمود و
آذربایجان را
صعنتی تر و
مدرنترازامروز
خواهند که در
نتیجه آن خواه
نا خواه وضعیت
کارگران
وزحمتکشان
بهتر خواهد
بود
اما
اگر
آذربایجان
بعد از
استقلال بدست
سوسیالیستها
اداره شود
منافع
کارگران و
زحمتکشان در
زمینه های
سیاسی و
اقتصادی
بیشترتضمین
خواهد شد
وسوسیالیستها
به نسبت توازن
قوای جهانی در
مسیر محو ستم
طبقاتی و هر
نوع ستم جنسی،
ستم مذهبی و
غیره پیشروی
خواهند نمود.
در
آذربایجان
تحت رهبری
سوسیالیستها
سازماندهی
جامعه ،
سازماندهی
تولید و توزیع
و تمامی
سیاستها
براساس عدالت
اجتماعی،
رفاه، برابری
انسانها و
بالا بردن سطح
و
استانداردهای
زندگی مردم
آذربایجان
خواهند بود.
کارگران و
نمایندگان
آنها برای
اولین بار در
آذربایجان
سیاستگذار و
تصمیم گیرنده
و قانونگذار
خواهند بود
و وسیع ترین
آزادیها را در
آذربایجان
برقرار
خواهند ساخت.
سرمایه
گذاریها در
صنایع مختلف،
کشاورزی،
دامداری
شرکتهای بزرگ
داخلی و
خارجی، گسترش
موسسات دولتی
و اداری
و صدها پروژه
دیگر ایجاد
کار خواهند
کرد. برقراری
مالیاتهای
تصاعدی
بتدریج
اختلافات
طبقاتی را
کاهش خواهند
داد و
آذربایجان با
در نظر گرفتن
توازن قوا و
تاثیرات
سرمایه داری
جهانی تلاش
خواهد کرد
سیستم مزدی
را در پروسه بر
اندازد.
لازم
به تاکید است
که پیشروی
سوسیالیستها
تنها به اراده
آنها و
کارگران
آذربایجان
بستگی ندارد.
امروزه تولید
سرمایه داری
در جهان است و
دولتهای
سرمایه داری
با تمام قوا در
برابر
سوسیالیسم و
کارگران قرار
گرفته اند.تا
زمانیکه
سوسیالیسم در
کشورهای بزرگ
و صعنتی پیروز
نشده باشد
کارگران
وسوسیالیستهای
آذربایجان
وکشورهای
غیرصنعتی در
راه رفع کامل
ستم طبقاتی
با مشکلات
زیادی روبرو
خواهند شد.
سوسیالیستها
در کشورهای
غیر صنعتی می
توانند نقش
بزرگی در دفاع
و حفظ منافع
کلیه انسانها
داشته باشند
ولی برخلاف
تفکرات و
تئوریهای
لنینستی
پیروزی
سوسیالیسم در
یک کشور امکان
ناپذیر است
یعنی در
شرایطی که
قدرت و توان
سرمایه داری
جهانی بیشتر
از قدرت جنبش
کارگران
وسوسیالیستهای
جهان باشد
امکان محو
طبقات و
پیروزی
سوسیالیسم در
یک کشور وجود
ندارد. ولی
این بدان معنا
نیست که ما نا
امید و منفعل
شده و برای کسب
قدرت سیاسی و
تحمیل
مطالبات خود
اقدامی نکنیم.
ما با کسب قدرت
به اندازه
توان خود برای
حفظ اصول
دمکراتیک،
پیشبرد
سیاستهای
کارگران و
زحمتکشان،
دفاع از منافع
اقشار بی چیز،
برقراری
عدالت
اجتماعی تلاش
خواهیم کرد.
در
آذربایجان
مستقل تحت
رهبری
سوسیالیستها
و کارگران
منابع مختلف
و دارائیهای
اذربایجان در
خدمت رشد رفاه
کارگران و
زحمتکشان در
خواهند آمد و
آذربایجان در
سطح جهانی
خواهد درخشید.
برنامه
سوسیالیستها
برای
آذربایجان
جنوبی تاکنون
از طرف
سوسیالیستها
بطور انفرادی
در مقالاتی با
کمبودها و
نقصانهایی
ارائه شده(26)
ولی در آینده
برنامه
تکیملی
سوسیالیستهای
آذربایجان و
برنامه
سوسیالیستها
برای رفاه
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان از
طرف تشکلهای
سوسیالیست
ارائه خواهد
شد.
در
هر صورت از نظر
ما رفع ستم ملی
شدت ستم
طبقاتی را
کاهش خواهد
داد که خود
حلقه ای از
برنامه و
استراتژی
سوسیالیستهای
آذربایجان می
باشد. این
استراتژی با
نفی ستم
انطباق کامل
دارد به همین
علت بسیاری
از رهبران و
احزاب کارگری
و سوسیالیست
ازآغاز رشد
کاپیتالیسم و
تشکیل دولت-
ملت ، از حقوق
ملل تحت
انقیاد و "حق
ملل تعیین
سرنوشت خویش"
بعنوان یک اصل
استراتژیک
دفاع کرده و آن
را بعنوان یکی
ازمهمترین
مطالبات
دمکراتیک در
برنامه
سیاسی، حزبی و
مبارزاتی خود
قرار داده اند.
13
– استقلال
آذربایجان به
نفع ملت فارس
هم هست
این
جمله کوتاه
ولی پر
محتوای "
ایران زندان
ملتهاست"
گویای
واقعیات
زیادی است. ملت
فارس بعنوان
زندانبان ملل
اسیر ترک،
کرد، عرب،
بلوچ، ترکمن،
لر، گیلک به
کار گمارده
شده اند. در
طول تاریخ
هشتاد – نود
سال گذشته،
فارسها برای
سرکوب قیامها
و مبارزات
آزادیخواهانه
ملل ستمدیده
توسط دولت
بکار گرفته
شده اند و نفش
پلید و ضد
انسانی در
تاریخ بعهده
گرفتند و در
این مسیر
متحمل تلفات
جانی و مالی
زیادی شده
اند.
طبقات
و اقشار مختلف
فارس نه تنها
ملل
آزادیخواه
دیگررا به
اسارت در
آورده بلکه
در این مسیر
خود هم به
مرتبه ای پست
سقوط کرده
واسیرعظمت
طلبی خود
شده اند. مارکس
بدرستی اشاره
نموده بود که
ملتی که ملت
دیگر را به
اسارت بگیرد
زنجیرهای خود
را محکمتر
میکند.
ایران
برای فارسیزه
و آسمیله
ساختن ملل
دیگر نیروی
انسانی،
نیروی نظامی،
بودجه مالی
عظیمی اختصاص
داده است. بورژوازی
فارس توانسته
کارگران
وزحمتکشان
فارس را با
ایده های
برتری
طلبانه،
شوونیستی و
حتی فاشیستی
پرورش دهد و
آنها را با خود
علیه ملل
ستمدیده
همراه کند.
آنها حتی بطور
انفرادی یا
متشکل
دراحزاب
سراسری،
علیرغم
اختلاف
نظرها گوش به
فرمان رهبر و
دستورات دولت
مرکزی هستند
تا برای حفظ
ایران و
تمامیت ارضی
ایران راهی
جبهه های جنگ
علیه ملل تحت
ستم شوند
وبه هر جنایتی
دست بزنند.
بورژوازی
فارس با به بند
کشیدن ملل
دیگر وبرای
حفظ اسارت
آنها سیستمی
فاشیستی،
ارتجاعی و
سرکوبگررا
درایران
ایجاد و
گسترانده که
توسط آن
جنبشهای
دمکراتیک ملت
فارس هم سرکوب
می شوند. اما
روشنفکران
جاهل فارس این
واقعیت را درک
نمیکنند و
مانند
دولتهای
فاشیست شان به
ادامه اشغال
آذربایجان،
کردستان
وغیره تاکید
می کنند.
تاکنون یک
فارس یا
روشنفکر فارس
یافت یا دیده
نشده که نه
بخاطر منافع
ملل تحت ستم،
بلکه فقط
بخاطر منافع
ملت فارس
جسورانه
ازاستقلال
بدون قید وشرط
ملتهای تحت
ستم درایران
حمایت کند.
آذربایجان
شاید در
مبارزه
استقلال
طلبانه خود
بتواند به
تنهایی یا با
کمک و همکاری
کشورهای غربی
حریف دولت
ایران بشود
ولی برای
تضمین پیروزی
باید با ملل
دیگردرایران
متحد شود.
تجربه
مبارزات
گذشته به ما می
آموزد که
مبارزات
انفرادی
ملتها
موفقیتی
بدنبال
نداشته است.
مبارزات
متحدانه ملل و
برپایی
انقلاب
سراسری می
تواند به
آزادی و
استقلال
آذربایجان
و دیگر ملل
درایران
بیانجامد.
مطالبه
استقلال
آذربایجان به
ملل
دیگراعتماد
به نفس خواهد
داد تا با
کمکهای مادی و
معنوی
آذربایجان به
استقلال خود
بجنگند.
آذربایجان
نه تنها نقطه
امید ملت فارس
بلکه تکیه گاه
مطمئن برای
همه ملل تحت
ستم در ایران
است.
استقلال
آذربایجان و
دیگر ملل تحت
ستم به نفع
کارگران و
زحمتکشان ملت
فارس خواهد
بود. بنا براین
اگر ملت فارس
خواهان
تغییرات
وبهبودی
درزندگی خود
هستند باید از
استقلال
آذربایجان و
استقلال ملل
دیگر درایران
حمایت قاطع
بکنند. احزاب
کارگری و
کمونیست ملت
فارس اگر در
راه رهایی
کارگران و
زحمتکشان
فارس مبارزه
میکنند
موظفند
آشکارا
ازاستقلال
آذربایجان و
ملل دیگر سخن
بگویند و در
اولین کنگره
خود "مطالبه
بدون بدون قید
و شرط استقلال
و تشکیل دولت و
کشور مستقل
برای ملل تحت
ستم در ایران"
را در برنامه
حزبی خود
بگنجانند.
مبارزات
استقلال
طلبانه
آذربایجان به
آزادی ملت
فارس وبلاخره
به دوستی
ملتها منجر
خواهد شد. بنا
بر این
مدافعان
واقعی اتحاد
پرولتاریا
موظفند
ازاستقلال
ملتها دفاع
کنند تا
دوستی، اتحاد داوطلبانه
، متقابل ودو
طرفه ما بین
ملتها و
کارگران
ایجاد گردد.
14
- استقلال
آذربایجان
جنوبی در خدمت
صلح و پیشرفت
جامعه بین
المللی است
ایران
بمثابه کشوری
استراتژیک در
خاورمیانه،
خطری جدی به
موجودیت و صلح
کشورهای
منطقه بشمار
میرود. ایران
در منطقه حضور
فعال دارد و به
مشکل بین
المللی تبدیل
شده است. ایران
با اتکا به
منابع و
ثروتهای عظیم
ملل تحت ستم
در ایران
منطقه را به
بحران کشیده و
با هر حرکت
مترقی و
آزادیخوانه
دشمنی میکند.
ایران
پایگاه اصلی
اسلام و
جنبشهای
اسلامی و
ارتجاعی
است . رژیم
اسلامی که بر
آرمان و
ایدئولوژی
اسلامی
استوار است
به مرکز
سیاسی،
تشکیلاتی،
نظامی،
فرهنگی،
ایدئولوژیکی،
مالی و تبلیغی
همه گروهها و
جریانات
اسلامی و
ضد انسانی
تبدیل شده
است .
استراتژی
ایران
دستیابی به
سلاحهای هسته
ای است. اگر
ایران به
سلاحهای اتمی
مسلح شود، از
نظر نظامی،
اقتصادی و
سیاسی
قدرتمندتر و
با ثبات
ترخواهد شد و
در نتیجه
جنبشهای
اسلامی تقویت
شده و
آزادیها،
حقوق انسانها
در سطح جهانی
بیشتر پایمال
خواهد شد. اتمی
شدن ایران
فاجعه ای بزرگ
به ملت ترک،
ملل زیر دست
دیگردر
ایران،
کارگران،
زنان،
کودکان، غیر
شیعه ها و
جامعه بین
المللی است.
تلاش ایران
برای دستیابی
به سلاحهای
اتمی باعت
تحریمهای
ایران شده که
فشارهای
تحریمها بر
دوش ملت ترک،
دیگر ملل
ستمدیده و
زحمتکشان است.
ادامه این
شرایط احتمالا
به جنگ ایران
با غرب منجر
شود که در
نتیجه جنگ،
بدبختی های
زیادی دامن
مردم را بگیرد.
مستقل شدن
آذربایجان و
کردستان و
غیره باعث
تضعیف ایران
خواهد شد و
ایران را در
رسیدن به
اهداف اش
ناکام خواهد
گذاشت. بنا
براین
استقلال
آذربایجان در
خدمت جامعه
بشری بوده
ومسئله ترک و
استقلال
آذربایجان
اهمیت وجنبه
جهانی پیدا
کرده است.
15
- فرصت و شرایط
لازم و کافی
برای کسب
استقلال
آذربایجان
جنوبی آماده
است
مقتضیات،
اوضاع و احوال
سیاسی یکی از
عواملی است که
درطرح
مطالبات
تاثیر دارند.
ما با درک
شرایط داخلی
ایران، مواضع
جوامع بین
المللی نسبت
به ایران و
اوضاع آذربایجان
در تحولات
جاری، به
مطالبه
استقلال
اهمیت و ارزش
می دهیم. با
توجه به شرایط
بسیار مناسب
کنونی و بنا به
دلایل
زیراستقلال
آذربایجان
جنوبی کاملا
عملی و امکان
پذیر است.
1-
جمهوری
اسلامی ایران
بعنوان دولتی
سرمایه داری و
شوونیست مورد
نفرت عموم
مردم بوده و
نفوذ و پایگاه
خود را در میان
مردم از دست
داده است و حتی
ملت فارس دل
خوشی از این
رژیم ندارد.
2
- جمهوری
اسلامی ایران
در بین ملتهای
تحت ستم و فرو
دست بعنوان
دشمن درجه یک
نام برده می
شود و همه ملل
زیر ستم برای
کسب حقوق ملی و
حق تعیین
سرنوشت بپا
خواسته
وبرهویت و
منافع ملی خود
تاکید می کنند.
آنها که
اکثریت جمعیت
ایران را
تشکیل می دهند
اتحاد و
همکاری
نزدیکی با
همدیگر
برقرار کرده و
قدرت عظیمی
محسوب می شوند.
3
- ملت
ترک یکی
از پر جمعیت
ترین ملل در
ایران است.
ملت ترک در
عرصه های
سیاسی و
اقتصادی بعد
از ملت فارس
قدرتمندترین
ملت در ایران
می باشد. اکنون
آذربایجانیها
به قدرت خود پی
برده اند و
اعتماد به نفس
کافی در
مبارزه بدست
آوردند وبه
معنای واقعی
آزادی و
استقلال ملی
پی برده اند و
حاضر نیستند
در موضع اسارت
و بردگی بسر
برند. جمهوری
اسلامی ایران
در برابر
مبارزه و
عصیان
آذربایجانیها
به عجز و وحشت
افتاده است و
شکی ندارد که
آذربایجانیها
سرنوشت
تحولات آتی
ایران را
تعیین خواهند
کرد.
4
–آذربایجان
شمالی از یک سو
بعلت عدم وجود
یک سیستم
سیاسی و دولتی
مدرن و
دمکراتیک و از
سوی دیگر بعلت
گستردگی
چشمگیر فقر و
بدبختی
کارگران
تاکنون
نتوانسته
الگوی خوبی به
مردم
آذربایجان
جنوبی شود ولی
ملت ترک
آذربایجان
جنوبی
ازمستقل بودن
کشورآذربایجان
شمالی تاثیرات
مثبت و بسزایی
پذیرفته و
درسهای
ارزشمندی
آموخته است.
آذربایجان
شمالی علیرغم
تمامی اشکلات
وعیبها
دلگرمی بزرگی
به ملت ترک
آذربایجان
جنوبی شده است.
جنوبیها از
شمالیها
آموخته اند که
اگر ملتی با
هشت میلیون
جمعیت بتواند
کشور و دولت
مستقل خود را
داشته باشد پس
آنگاه ملت 20
– 30 میلیونی هم
قطعا چنین
توانایی را
دارد. گرچه
تاکنون دولت
کاپیتا لیستی
آذربایجان
شمالی هیج
علاقه و
تمایلی به
مبارزات ملی و
آزادیبخش ملت
ترک
آذربایجان
جنوبی نداشته
ولی جنوبی ها
از همدلی گرم و
حمایت سرشار
مردم شمال
آذربایجان
برخوردارند. این
امیدواری هست
که آذربایجان
شمالی یکی از
اولین
کشورهایی
خواهد بود که
استقلال
آذربایجان
جنوبی را
دراولین روز
برسمیت
بشناسد چونکه
حتی احمق
ترین منفعت
طلبان حاکمیت
هم متوجه شده
اند که آزادی
قره باغ و
پایان انزوای
نخجوان به
استقلال
آذربایجان
جنوبی بستگی
دارد.
5
- ایران
در بحرانهای
سیاسی،
اقتصادی غیر
قابل حل و
لاعلاجی قرار
گرفته است.
دهها مشکل
مانند بیکاری،
گرانی، مسکن،
اعتیاد،
فحشا،
فقرعمومی،
اختناق،
سرکوب و
غیره که از
مصایب سرمایه
داری هستند
مردم را به
مرحله شورش و
انفجار
رسانده است .
تضادهای
درونی رژیم،
مبارزات
کارگری،
مبارزات
زنان،
مبارزات
دانشجویان،
مبارزات ملی
گسترش یافته و
به نقطه غیر
قابل کنترلی
سوق یافتند و
جمهوری
اسلامی ایران
به پایان عمرش
نزدیک می شود.
6
–
تضادهای
جمهوری
اسلامی ایران
با امریکا و
متحدان آن
بخاطر
تلاشهای
ایران برای
دستیبابی به
سلاحهای اتمی
به مرجله
حساسی رسیده
است. تحریمها
اقتصادی،
مالی و نظامی
ایران را در
منگنه قرار
داده است.
گزینه نظامی
هنوز در
سیاستهای غرب
جایگاه مهمی
را اشغال
نموده و بر
ایران سایه
افکنده است.
اما غرب در
کنار
تهدیدهای
نظامی به
جنبشهای
اجتماعی هم
امید بسته تا
مردم خود کار
جمهوری
اسلامی را
یکسره کنند. در
همین رابطه
بخشهای
ازنیروهای
سیاسی و
دولتهای غربی
در پی تحقق طرح
خاور میانه
بزرگ هستند.
استقلال
آذربایجان می
تواند در این
طرح بگنجد و
ملت ترک
درهرحالتی می
تواند با
روابط
دیپلماتیک
درست و اصولی
با کشورهای
غربی از
تضادهای
امریکا و
متحدانش با
ایران سود
بجوید.
این
دلایل نشان می
دهند که شرایط
مناسب و فرصتی
طلائی برای ما
ترکها آماده
شده تا
استقلال
آذربایجان را
به واقعیت
تبدیل کنیم
و پرچم خود (27)
را برفراز
سازمان ملل به
احتراز در
آوریم.
اگر
شرایط داخلی
ایران و بین
المللی به ضرر
ما تغییر کند و
فرصتها از ما
گرفته شوند،
موضوع
استقلال و
جنبش استقلال
طلبی
آذربایجان
برای سالیان
طولانی عقب
خواهد نشست.
سیاستمداران
سوسیالیست و
غیر
سوسیالیست
آذربایجان
جنوبی در
نبرد خود باید
با هنرمندی
ومهارت زیاد
از این فرصت در
جهت منافع ملی
استفاده کنند
در
غیراینصورت
نتیجه ای نبرد
برای ما ترکها
بسیارگران
تمام خواهد شد.
دلایل
دیگربرای
ضرورت و اهمیت
استقلال
آذربایجان
جنوبی
در
دیدگاه
سوسیالیستی
هر یک از دلایل
بالا به
تنهائی برای
حقانیت
ودرستی
استقلال
آذربایجان
جنوبی کافی
میباشند اما
علاوه بر
دلایل
نامبرده
دلایل زیاد
ودیگری هم
هستند که
استقلال
آذربایجان را
به یک ضرورت
فوری تبدیل
نموده اند. از
جمله دلایل
دیگر که فعلا
به آنها نمی
پردازیم شامل
مواردی مانند
زیر میباشند:
1-
آذربایجان
قبل از حاکمیت
سلسله پهلوی
تاریخا مستقل
بود
2
– تنها
استقلال
به شکنجه،
زندان و کشتار
مردم ترک
بخاطر مسئله
ملی پایان می
دهد
3
– ضرورت
استقلال برای
حفظ اراضی
آذربایجان
جنوبی از
تعرضات دولت
ایران و ملل
همسایه
4
- اهمیت
استقلال
آذربایجان
جنوبی در
آزادی قره باغ
و پایان
انزوا و
جدائی نخجوان
5
– ضرورت
استقلال برای
حفظ منافع ملی
آذربایجان در
سطح بین
المللی
6
– ضرورت
استقلال
آذربایجان
برای
برقراری
سوسیالیسم
فواید
و نتایج
استقلال ملی
آذربایجان
جنوبی
دلایل
بسیاری
سوسیالیستهای
استقلال طلب
را تشویق و
ترغیب به
جدائی از
ایران وتشکیل
دولت و کشور
مستقل
آذربایجان
جنوبی می کنند
که به مرور به
آنها اشاره
خواهد شد.
اما غیر از
سوسیالیستها
احزاب و
گروههای غیر
سوسیالیست
درآذربایجان،
انگیزه ها
وعلل متفاوت
دیگری را برای
جدا شدن
آذربایجان از
ایران مطرح می
کنند که بخش
دیگری از
واقعیات
هستند و این
نشان میدهد که
منافع همه
افشار و طبقات
اجتماعی
ایجاب می کند
که آذربایجان
جنوبی مستقل
بشود. استقلال
فوایدی دارد
که مردم ترک
باید از آنها
آگاه باشند.
این بحث با بحث
دلایل
استقلال
رابطه
تنگاتنگی
دارد اما
موضوعی
مجزاست. همه
اقشار و طبقات
اجتماعی
آذربایجان از
استقلال
آذربایجان
سود برده و
بهره مند
خواهد شد
اماعلیرغم آن
هر طبقه
اجتماعی
منفعت ویژه ای
در استقلال
دارد. به همین
دلیل طبقات
برای رسیدن به
منافع خود
احزاب خود را
تشکیل داده و
مبارزات
استقلال
طلبانه شرکت
میکنند.
به
نظر ما هم
احزاب
سوسیالست و
کارگری و هم
احزاب
ناسیونالیست
و بورژوایی می
توانند
مبارزه
استقلال
طلبانه را
رهبری و کشورو
دولت مستقل
آذربایجان را
بنا کنند و
آذربایجان را
ازچنگال
جلادان
اشغالگر
اسلامی ایران
نجات دهند.
بعبارت دیگر
به هر طریقی که
آذربایجان
مستقل شود
فوایدی نظیر
فواید زیر
نصیب مردم
آذربایجان
خواهد شد:
1
- آذربایجان
اززیرحیطه
حاکمیت سیاسی
و نظامی
اشغالگران
خارج خواهد
شد و قدرت
سیاسی،
ارگانهای
دولتی به مردم
ترک،
نمایندگان،
احزاب،
تشکلات سیاسی
و پارلمان
آذربایجان
جنوبی منتقل
خواهد شد و ملت
ترک صاحب
اختیار، صاحت
دولت ، کشور،
قانون اساسی
مدون، پرچم و
غیره خواهند
شد. بنا براین
با استقلال
کامل، ستم ملی
بر ترکها از
بنیان ریشه کن
و نابود خواهد
شد
2
- در
صورت
استقلال، ملت
ترک میتواند
در تمامی
زمینه های
سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی،
اجتماعی
قدرت و آزادی
تصمیم گیری،
رای و عمل
داشته باشد
یعنی ملت
ترک و دولت آن
سیاستهای
دراز مدت
اقتصادی،
سیاستهای
خارجی،
سیاستهای
پولی، مالی،
سیاستها و
برنامه های
مربوط به انرژی
، امور
قضایی ، امور
نیروهای
نظامی
و صنایع
نظامی را
تعیین و رهبری
خواهند کرد
3-
ترکها
امور
ومسائل خود را
کاملا کنترل
نموده و
دربهبود و
پیشرفت تمامی
امورات زندگی
دخالت فعال
خواهند داشت
4
- با
کسب استقلال
دست
اشغالگران
ایرانی از
غارت و چپاول
متابع و
ثروتهای
سرشار و غنی
آذربایجان به
تمامی قطع
خواهد شد. با
جدا شدن
آذربایجان
دشمن نخواهد
توانست نیروی
کار ارزان
آذربایجان را
استثمار کرده
و مالیاتهای
مختلف از مردم
آذربایجان
غصب و اخاذی
نماید.
5
- در
آذربایجان
مستقل مردم
ترک بر در
آمدها و
دارائیهای
آذربایجان
نظارت و کنترل
کامل خواهند
داشت و آنها را
در جهت در خدمت
رشد کشور و
رفاه و آسایش
مردم بکار
خواهند گرفت.
6
- ملت
ترک در
آذربایجان
مستقل خواهد
توانست
اقتصاد خود را
رشد و توانمند
ساخته و فرهنگ
خود را شکوفا
سازد. ملت و
دولت ترک برای
پیشبرد وظایف
و مسئولیتهای
اقتصادی،
فرهنگی،
اجتماعی
تشکیلاتهای
بسیاری را
ایجاد نموده و
برای
میلیونها زن و
مرد
آذربایجانی
ایجاد اشتغال
خواهد کرد.
7
–درآذربایجان
مستقل سرمایه
گذاری و
فعالیتهای
اقتصادی رشد و
گسترش خواهد
یافت که
گسترش صنایع
وتکنولوژی
مدرن،
کارخانه های
مختلف،
اکتشاف و
استخراج
معادن،
کشاورزی و
دامداری
فقط بخش
کوچکی از
میدان
فعالیتهای
اقتصادی
آذربایجان
خواهند بود.
بخشهای
تجارتی و
وارداتی
در خدمت
اقتصاد ملی
بوده و مهمتر
از همه سرمایه
های مالی
وبانکهای
بزرگ ملی در
آذربایجان و
سراسر جهان در
خدمت اقتصاد
فرا گیر
آذربایجان
خواهند بود.
آذربایجان در
تمامی
کشورهای جهان
سفارتخانه،
کنسولگری
وسازمانهای
مختلف برای
نمایندگی و
پیشبرد
سیاستهای
خارجی و مستقل
برپا خواهد
داشت.
8
– استقلال
ملت ترک
و زبان ترکی
را از نابودی
نجات خواهد
داد. بنا به
گزارشات
یونسکو هر
پانزده روز یک
زبان زنده
دنیا از بین می
رود . استقلال
آذربایجان و
دولت ترک مانع
نابودی زبان
ترکی خواهد شد
9
- سازمانهای
گسترده برای
رادیو و
تلویزیونها،
مطبوعات ، چاپ
و نشر کتابها
دایر شده و در
خدمت ارتقا،
رشد وغنای
زبان و فرهنگ
آذربایجان
خواهند بود.
10
- آذربایجان
بمثابه کشوری
مستقل مانند
هر
کشوردیگردهها
وزارتخانه و
صدها سازمان
برای اداره
امور مختلف
داخلی و خارجی
برای تامین
منافع و رفع
نیازهای
مردم ایجاد
خواهد کرد.
11
- استقلال
امکان میدهد
که دولت
آذربایجان
برای دفاع از
حاکمیت
سیاسی، حفط
یکپارپگی
اراضی کشورو
حفظ منافع ملی
مردم ارتش،
نیروهای
نظامی و صنایع
نظامی
راسازمان دهد
کرد تا در صورت
لزوم از آنها
استفاده کند.
امروزه هیچ
ملتی بدون
نیروهای
نظامی و مسلح
نمی تواند
برای مدت
زیادی به
موجودیت خود
ادامه دهد
12
- ملت
ترک با
دستیابی به
استقلال به
قدرت و
امکاناتی دست
خواهد یافت که
اکنون بکلی
فاقد آنهاست.
ترکها ازطریق
دولت و
ابزارهای
دولتی زندگی
خود را بهبود
خواهند بخشید.
13
- مردم دولتی
را در
آذربایجان
جنوبی ایجاد
خواهند کرد که
حق وضع و تصویب
قوانین را
برای ملت ترک
در هر شرایطی
حفظ و تضمین
کند و بتواند
سیاستها و
قوانین را
برای بهبودی
وضعیت سیاسی،
اجتماعی و
زندگی مردم
بکار گیرد.
14
- مردم
و دولت مرکزی
آذربایجان
جنوبی با
کنترل اقتصاد
شامل منابع
طبیعی، زیر
زمینی،
تجارت،
واردات،
صادرات،
مالیات و در
آمدها می
توانند نفش
چشمگیری را در
پیشرفت جامعه
خواهند داشت
15-
.
دولت
آذربایجان
درمراکز و
سازمانهای
علمی،
آموزشی،
رادیو و
تلویزیون،
بهداشت،
مسکن، راههای
هوایی و
زمینی،
موسسات و
ادارات مختلف و
غیره سرمایه
گذاری کرده تا
وضع اقتصادی و
استانداردهای
زندگی مردم به
سطوح بالاتری
ارتقا یابد.
امروز سطح رشد
اقتصادی و
رفاه اجتماعی
آذربایجان
نسبت به ملل
استقلال
یافته کوچک
بسیار نازل می
باشد و
میلیونها
آذربایجانی
در زیر خط فقر
مطلق بسر می
برند..
16
– جایگاه
آذربایجان
جنوبی در جهان
تغییر خواهد
کرد وعضوی از
بدنه کشورها ی
جهان شده و در
همکاریهای
بین المللی و
با رای و تصمیم
خود در پیشرفت
جهان نقش
ودخالت
مستقیم خواهد
داشت.
17
- مردم
درآذربایجان
مستقل حق
مشابه و
همچنین وظایف
و مسئولیتهای
مشابه
وبرابری را با
ملتهای مستقل
جهان خواهند
داشت. ترکها
با عضویت در
سازمانها و
تشکیلاتهای
بین المللی در
مورد مسا ئل
جهانی حق
اظهار نظر و حق
رای
برابرخواهند
داشت. در
حالی که
امروزما
موجودیت
جهانی نداشته
و انکار می
شویم و
با فارس زبان
نامیدن ایران
آذربایجانیها
را هم فارس
معرفی می کنند
و به همین جهت
کمتر کسی
در جهان با
سرزمینی بنام
آذربایجان
جنوبی و مردم
آن آشنائی
دارد.
18
– استقلال به
ملت ترک
اعتماد به نفس
ملی و آزادی
انتخاب سیاسی
و غیره به
ارمغان می
آورد
19
– استقلال
امکان خواهد
داد که دولت
برای بهبود
وضعیت محیط
زیست شهرها،
روستاها و
همچنین وضعیت
محیط زیست
طبیعی
اقداماتی با
برنامه و موثر
انجام دهد.
اکنون
آلودگیها هر
روز از ترکها
قربانی
میگیرد و محیط
طبیعی
آذربایجان
مانند
جنگلها،
دریاچه
ارومیه و
پرندگان و
حیوانات وحشی
در حال نابودی
هستد.
20
– آذربایجان
با استقلال
خود از قوانین
ضد بشری اسلام
و قرون وسطایی
رهایی یافته و
تحت قوانین
مدرن و سکولار
اداره خواهد
شد .
21
– ملت ترک در
آذربایجان
مستقل در رفاه
، آسایش و
امنیت زندگی
خواهند کرد.
سوسیالیستها
و زحمتکشان با
اجرای برنامه
های خود به
تناسب و میزان
توان خود همه
ستمهای
طبقاتی،
جنسی، مذهبی
و غیره را از
بین خواهند
برد و همه مردم
در
آذربایجانی
صنعتی، مدرن و
پیشرفته در
آزادی و
برابری زندگی
خواهند کرد.
آذربایجان
جنوبی در
مرحله تغییر و
تکامل وگذراز
مراحلی مختلف
است. مردم
پروسه شناخت
خود ومنافع
ملی خود
را طی کرده و
از مرکز فاصله
گرفته اند و
مرزی بین خود و
ملت حاکم
کشیده اند. در
درون حرکت ملی
قطب بندیهای
سیاسی و
ایدئولوژیک
شکل گرفته و
رقابت احزاب و
گروههای چپ و
راست در جریان
است. ملت ترک و
جریانهای
سیاسی آن
میخواهند با
وارد شدن به
صحنه مبارزه
ای بی امان و
بیرحم به سطح
سیاسی و
اقتصادی
بالاتری
ارتقا یابند
وبرنامه های
سیاسی خود را
عملی سازند.
ما
سوسیالیستها
و چپ های مدافع
منافع ملی
آذربایجان کم
وبیش با تاریخ
مبارزات
استقلال
طلبانه و
وقایع موفق
کشورهای
استقلال
یافته جهان
آشنائی داریم
و درک می کنیم
که بدون دلیل
برای کسب
استقلال خون
نداده و بدون
دلیل از
استقلال
کشورشان دفاع
نمیکنند.
بسیاری از
کشورهای جهان
روز رهائی ملی
واستقلال
کشورشان را
تعطیل رسمی
کرده اند و در
سالروزاستقلال
کشورشان، با
شکوه ترین جشن
ها را برپا می
کنند.
ما
هم مانند ملل
حاکم به
استقلال،
رفاه و آزادی
ملت خودمان
ارزش میدهیم و
پذیرفته ایم
که استقلال حق
طبیعی ما است و
نمی توانیم
برای سرزمین
وملت خود به حد
اقل حقوق
بسنده کنیم.
ما
سوسیالیستها
برای زندگی
خود و مردم
آذربایجان
مسئولیت
احساس می کنیم.
ما فکر می کنیم
که ترکها هم
مانند هر ملتی
دیگر می تواند
برسرنوشت خود
حاکم شود و
امورات خود را
حل و فصل کند.
این برای
مردمی که دولت
و کشور دارند
کاملا حل شده
است. برای یک
آلمانی خنده
دار و غیر قابل
تصور است که
نروژیها به
مردم آلمان
تصمیم گرفته و
حکومت کنند و
اراده و
قوانین خود را
به آلمانیها
تحمیل و اعمال
کند و بر عکس
برای چهار- پنچ
میلیون نروژی
خند ه داراست
که سوئدیها
ودانمارکیها
علیرغم هم
زبان بودن
برایشان تصمیم
گرفته و
حاکمیت کنند.
برای فارسها
هم تصورش هم
ممکن نیست
روزی ترکها یا
کردها به آنها
حکم رانده و
زبان فارسی را
ممنوع بکنند.
حتی
برای
آذربایجانیها
هم عجیب می آید
که کشوری به
کشور
دیگرغالب آید
و در مسائل اش
دخالت کند
اکنون این
سوال نه فقط به
سوسیالیستها
بلکه به عقب
مانده ترین
افراد و
اقشارآذربایجان
هم مطرح و جای
سوال است که
چرا ترکها ی
آذربایجان که
یکی از
بزرگترین ملل
جهان بشمارمی
روند با ملل
دیگری مانند
نروژیها،
سویسی ها یا
مردم هر کشور
دیگرمتفاوت
باشند؟ یعنی
برای ما ترکها
بسیار تلخ و
درد آور است که
ملت فارس بر
ملت ترک آغایی
و حاکمیت
میکند.
هر
فردی، هر
خانواده ای،
هر جمعی از
اجتماع و یا هر
سازمانی از
جامعه
آذربایجانی
تمایل دارد در
کارهایش
استقلال فکری
وعملی کامل
داشته باشد و
در زندگی
سیاسی،
اقتصادی،
اجتماعی و
روزمره خود
نقش کلیدی و
اصلی داشته
باشند. همان
اندازه که
استقلال برای
یک فرد خوب است
به همان صورت
استقلال به یک
کشور هم خوب می
باشد.
ترکهای
تحقیر و انکار
شده
درآذربایجان
هم توان تفکر،
تصمیم گیری و
قانون گذاری
به جامعه خود
را دارند و می
توانند برای
اداره
آذربایجان
درآمدها
ومنابع غنی و
سرشار
اذربایجان
جنوبی را
بخوبی برنامه
ریزی و سازمان
دهند و به
بهترین صورت
در آمدها را در
خدمت رفاه و
پیشرفت مردم
آذربایجان
هزینه کنند.
مردم
آذربایجان
آنقدر اعتماد
به نفس و قدرت
دارد که مانع
دخالت
بورژوازی ملت
فارس درزندگی
خود شوند و دست
درازی ملت
حاکم فارس را
از آذربایجان
کوتاه کنند.
سازشکاران
فدرالیست
باید بدانند
که ما هیچ
احتیاجی
نداریم با ملت
فارس شریک
قدرت شده و
مهمترین
وظایف،
مسئولیتها
ومهمترین
ارگان حاکمیت
را به آنها
بسپاریم تا
آنها بنام خود
مختاری یا
فدرالیسم،
نفوذ و اراده
خودشان را بر
ما اعمال کنند.
ما محق نیستیم
تحت نام اتحاد
و فدرالیسم
کسی را بر
منافع ملی و در
آمدهای
آذربایجان
شریک کنیم
وسهم کارگران
و زحمتکشان
آذربایجان را
به حسابهای
بانکی سرمایه
داران فارس
واریز کنیم.
باز
تکرار میکنیم
که به نظر ما
عاقلانه و
اصولی نیست که
سیاستهای
اقتصادی،
سیاست خارجی،
سیاست پولی،
مالی، انرژی و
نیروهای
دفاعی و نظامی
را از دستهای
قدرتمند ملت
ترک سلب شده و
به مرکز و
شوونیسم فارس
سپرده شود.
سوسیالیستها
براراده ملت
ترک و بویژه
اراده و قدرت
زحمتکشان
آذربایجان
اتکا دارند و
بر این موضوع
پای می فشارند
که استقلال
آذربایجان به
نفع مردم
آذربایجان
است و باید ملت
ترک بدون هیچ
قید وشرطی
مستقل شده و
تمامی مسائل و
سیاستهای مهم
اقتصادی،
سیاسی، مالی،
و نظامی را خود
معین ومشخص
کند بی آنکه
حتی با یک
فارسی مشورت
کند.
از
دید ونگرش
سوسیالیستی
آذربایجان
تشنه استقلال
است واساسا
استقلال به یک
ضرورت فوری
تبدیل شده است
چونکه
استقلال
شانسی به
آذربایجان می
دهد تا بتواند
به موجودیت
وهستی خود
ادامه دهد.
اشغالگران
ایرانی،
آذربایجان را
به پرتگاه
نابودی
رسانده اند.
دشمن بسرعت و
به شدت اقتصاد،
فرهنگ و زبان
ترکی را در
آذربایجان به
انحطاط و
نیستی می برد.
در آذربایجان
علاوه بر
فارسیزه شدن
ترکها، فقر،
بدبختی،
بیکاری،
گرسنگی،
مهاجرت
و هزاران
محرومیت و
مشکلات روز
بروز بیشتر می
شوند. کارگران
و زحمتکشان در
سفره های خالی
در حسرت نان
وپنیر بسر می
برند در حالی
که در آمدها،
دسترنج مردم ،
منابع انرژی،
منابع زیر
زمینی و طبیعی
از آذربایجان
به مناطق
مرکزی فارس
انتقال داده
می شوند.
در
آذربایجان
علاوه بر
وضعیت زندگی
انسانها،
وضعیت محیط
زیست هم فاجعه
بار و تکان
دهنده است.
اشغالگران
ایرانی در
نتیجه
سیاستهایشان
باعث تخریب
خاک زمین های
حاصل خیز
آذربایجان،
تخریب
جنگلها،
باغات،
پوشش گیاهی،
نابودی گونه
های مختلف
جانداران،
پرندگان،
حیوانات وحشی
شده اند.
اشغالگران
و دشمنان
آذربایجان با
بی توجهی وعدم
هزینه در
حفاظت از
دریاچه
ارومیه، این
زیستگاههای
مهم طبیعی
آذربایجان و
حتی جهان را با
بحران متوجه
ساختند. اکنون
دریاچه
ارومیه در حال
خشک شدن است و
موجودیت
طبیعی آن با
تهدید جدی
روبروست.
امروز
ما با چشمان
بازخود شاهد
ازدست رفتن
زیبائیهای
طبیعی دریاچه
ارومیه
بعنوان دومین
دریاچه شور
جهان هستیم.
اکنون بیش از 150
هکتار این
دریاچه که یکی
از ثروتهای
بزرگ
آذربایجان
است به شوره
زار تبدیل شده
است و در
سالهای بعد
اشغالگران آن
را به کویر بی
آب ونمکی مبدل
خواهند کرد.
(27)
وضعیت
محیط زیست در
شهرهای
آذربایجان
مانند وضعیت
محیط زیست
طبیعی به
وخامت کشیده
شده و آلودگی
هوا، آلودگی
آبها، آلودگی
صوتی، آلودگییهای
ناشی اززباله
ها و تولیدات
صعنتی و غیره
زندگی را به
آذربایجانیها
سخت تر نموده و
باعث رشد
امراضی مانند
سرطانها،
بیماریهای
ریوی و
افزایش مرگ و
میرمردم شده
اند.
آلودگیهای
محیط زیست یکی
از عوامل
تهدید کننده
امنیت ملی
آذربایجان
بوده و از
ترکهای
آذربایجان
قربانی می
گیرد و بتدریج
جان آنها را می
ستاند وجان
نسلهای تازه و
آینده را بیش
از پیش تهدید
می کند. سرمایه
داران
اشغالگرنه
تنها به حفظ
محیط زیست
آذربایجان
بهایی نمی
دهند بلکه بنا
به گزارشاتی،
زباله های
هسته ای را
دراراضی
آذربایجان
دفن میکنند که
نتایج
ویرانگرآن
ازجنگهای
بزرگ هم
خطرناکتر می
باشد.
سوسیالیستهای
آذربایجان نه
تنها در برابر
مشکلات
سیاسی،
افتصادی،
اجتماعی و
فرهنگی
ترکهای
آذربایجان
خود را مسئول
می دانند بلکه
در برابر
طبیعت و
سلامتی همه
موجودات زنده
احساس
مسئولیت می
کنند.
ما
درمنطقه
جقرافیایی
آذربایجان
جنوبی
تعهداتی نسبت
به حقظ محیط
زیست جهان
داریم ولی تا
زمانیکه
حاکمیت سیاسی
را در
آذربایجان
بدست نگیریم
امکان ندارد
بتوانیم از
تغییر آب و هوا
و افزایش
گازهای
گلخانه ای و
کلا از تخریب
محیط زیست
آذربایجان
ممانعت بعمل
آوریم و یا
آذربایجان را
ازمشکلات
دیگر رهایی
دهیم.
مبارزه
و مطالبات
کمونیستها و
کارگران فقط
به کسب
استقلال
محدود نمی شود.
استقلال ظلم
ملی را پایان
می دهد و به
کارگران و
زحمتکشان
امکان می دهد
منافع طبقاتی
خود انرژی
زیاد بگذارند
و برای تحقق
مطالبات
طبقاتی پای
بفشارند.
آنها اهداف
سیاسی مشخص
برای رفاه و
پیشرفت
آذربایجان
دارند. به
نظر
سوسیالیستها
استقلال به
تنهائی نمی
تواند حلال
همه مشکلات
ترکهای
آذربایجان
باشد. اسقلال
آذربایجان
فقط یکی از
ظلمها یعنی
ظلم ملی را
برطرف میسازد.
استقلال ملی
نمی تواند فقر
و بدبختی،
بیکاری ،
گرانی، بی
مسکنی، ستم بر
زنان، ستم
مذهبی و ستم
طبقاتی
برکارگران را
از بین ببرد
بلکه فقط در
بهترین حالت
می تواند
ستمها طبقاتی
وستم جنسی
را کاهش دهد.
احزاب
ناسیونالیست
و بورژوازی
آذربایجان
خود براین
واقعیت
بروشنی اقرار
می کنند که
آنها بعد از
کسب حاکمیت
واستقلال
برنامه ای جهت
برقراری
دمکراسی و رفع
فقر وبدبختی،
بیکاری و رفع
ستم جنسی بر
زنان و ستم
طبقاتی بر
کارگران
ندارند.
حتی
گروههایی از
آنها خواهان
استقلال هم
نیستند و فقط
برای آزادی
زبان ترکی در
ایران تاکید
میکنند.
ما
سوسیالیستهای
آذربایجان
برای استقرار
و تشکیل کشوری
مبارزه می
کنیم که
زبان رسمی و
اداری آن ترکی
باشد. زبان
رسمی ترکی
دراین کشور
باید درآموزش
و پرورش تا
عالی ترین
مدارج
تحصیلی،
مطبوعات،
رادیو
وتلویزیون و
غیره باید
بکارگرفته
شود.
سوسیالیستها
ی آذربایجان
نه تنها
مبارزه ای
قاطع وجدی
را برای تشکیل
دولت و کشور
آذربایجان
جنوبی پیش می
برد بلکه در
صورت پیروزی و
کسب رای مردم،
برنامه های
رفاه
اجتماعی،
عدالت و امنیت
اجتماعی را تا
بالاترین سطح
استانداردهای
جهانی پیاده
خواهند کرد.
علاوه
براقدامات و
برنامه های
ملی برای
نابودی همه
عواقب ونتایج
ستم ملی،
برنامه هایی
برای رفع ستم
طبقاتی، رفع
ستم جنسی و
برابری حقوق
زن و مرد و رفع
ستم مذهبی به
مرحله اجرا
وعمل خواهند
آمد. در
آذربایجان
منابع معدنی،
سرمایه های
بزرگ صنعتی و
مالی به
مالکیت
اجتماعی و
عمومی تبدیل
خواهند شد و
دست سرمایه
داران بزرگ را
در
استثمارکارگران
وزحمتکشان
ترک در
این عرصه ها
کوتاه خواهد
شد.
در
آذربایجان
مستقل
آزادیهای
بیان، عقیده،
تشکل،
مطبوعات،
آزادی مذهب و
آزادی غیر
مذهبی بودن
قانونا
برسمیت
شناخته
خواهند شد.
دولت سکولار
آذربایجان با
اعتقاد به
جدایی دین از
حکومت و
سیاست، دین را
به امر خصوصی
مردم تبدیل
خواهد کرد و
آموزش بر اساس
علم پایه ریزی
خواهد شد. دولت
خدمات عمومی و
رایگان مانند
امکانات
پزشکی و
بهداشت
رایگان،
آموزش و تحصیل
رایگان وغیره
رابه مرحله
اجرا خواهد
گذاشت. سالمندان،
کودکان،
مادران مجرد،
حامله و بچه
دار، و
بازنشستگان،
مریضها و
معلولین
علاوه بر
دریافت هزینه
کامل زندگی از
تمامی
امکانات
رایگان و
مسکن دولتی
بهرمند
خواهند شد.
سوسیالیستها
در جهت حل کامل
مشکل بیکاری
کام برداشته و
در صورت وجود
بیکاری دولت
بیمه بیکاری
مکفی را برای
بیکاران
تامین نموده و
بیکاران از
تمامی
امکانات
اجتماعی از
قبیل تحصیل،
دکتر، دارو،
دندانپزشکی،
رفت و آمد،
مسکن و غیره
بطور رایگان
استفاده
خواهند نمود.
درآذربایجان
قانون کار
کارگران جهت
کاهش و نابودی
سیستم سرمایه
داری مزدی
واختلاقات
طبفاتی تنظیم شده
و سیاستهای
خارجی و
سیاستهای
اقتصادی
منطبق بر
منافع ملی
آذربایجان
تعیین و اجرا
خواهند شد.
دولت با صنعتی
و
مدرنیزاسیون
کردن
کشاورزی،
اختلاف شهر و
روستا را از
میان خواهد
برد. زنان ترک
برای اولین
بار برابری
کامل با مردان
را بطور
قانونی و
حقوقی بدست
آورده و زنجیر
های اسارت را
به دنیای
بربریت
اسلامی
خواهند سپرد. در
جوارتمامی
قوانین
کشوری،
کنوانسیونهای
بین المللی در
آذربایجان
جنوبی رعایت و
تحقق پیدا
خواهند کرد.
کارگران و
انسانهای
سوسیالیست
آذربایجان نه
تنها ستم ملی
را نابود
خواهند کرد
بلکه به
کارگران و ملت
ترک پیشرفت،
علم و
مدرنیسم،
تکنولوژی،
عدالت،
برابری و
جامعه ای به
دور از جهالت و
خرافات را
تدارک و ایجاد
خواهند نمود.
ولی تجربه صد
سال گذشته اثبات
نموده که بدون
کسب استقلال
هیچ قدمی نمی
توان در جهت
تغییر،
پیشرفت، رفاه
و آزادی برداشت.
آذربایجان
بزرگ به چهار
قسمت تقسیم
شده که در هر
چهار پارچه آن
از هر سو مورد
تجاوز قرار
گرفته اند.
آذربایجان از
درد بر خود می
پیچد. بی آنکه
زخمهای کهنه
تکه پاره
شدن آذربایجان
جنوبی التیام
یافته باشد
اکنون از هر
طرف به جان آن
افتاده وآنرا
بیرحمانه می
درند. آذربایجان
هر لحظه مانند
گوشت قربانی
تکه تکه شده
ودرمیان
همسایگان
تقسیم می شود و
یا تکه هایش
همچون نخجوان
به اطراف پرت
می شوند.
درصورت
استقلال ما
توان حفاظت از
اراضی
آذربایجان را
خواهیم
داشت.
ما
سوسیالیستهای
آذربایجان
برای دفاع از
هر میلیمتر از
اراضی
آذربایجان
جنوبی جنگیده
و خونهای
زیادی به وطن
هدیه خواهیم
داد و تا
زمانی که
منافع و اراضی
آذربایجان
مورد تعرض
کشوری قرار
نگیرد با هیچ
ملت وکشوری
دشمنی
نخواهیم کرد
و خواهان
روابط دوستانه،
مسالمت آمیزو
احترام
متقابل با همه
کشورهای جهان
در چارچوب
قوانین بین
المللی
خواهیم بود.
آذربایجان
مستقل بعنوان
بخشی از بدنه
جامعه بین
الملل،
سیاستهای
خارجی خود را
براساس منافع
ملی
آذربایجان
اتخاذ و وارد
روابط بین
المللی خواهد
شد. آذربایجان
برای پیشبرد
روابط سیاسی،
اقتصادی،
نظامی،
فرهنگی، علمی
و غیره در
سطح بین
المللی
سازمانهای
وسیع تشکیل
داده و هزاران
کاربرای
شهروندان
آذربایجانی
ایجاد خواهد
کرد
منافع
استراتژیک
ملت ترک
آذربایجان
ایجاب میکند
که
آذربایجان
جنوبی،
آذربایجان
شمالی ،
آذربایجان
تحت اشغال
گرجستان و غرب
آذربایجان که
هنوز در اشغال
ترکیه می باشد
در طی
رفراندومی
دمکراتیک
و پروسه ای
متحد شوند.
ولی بدون
استقلال ما
هرگز نمی
توانیم از
اتحاد
احتمالی
آذربایجان
صحبت کنیم
بلکه برعکس
باید در
آذربایجان
اشغالی
ازنابودی
هویت و
موجودیت ملی
ترکها، فقرو
نداری،
بیکاری و
گرانی، بی
مسکنی و
بیسوادی،
اعتیاد و
خرافات
مذهبی، کشت و
کشتار،
مهاجرت،
زندان وشکنجه
و عدم آزادی و
دمکراسی،
ویرانی و تکه
تکه شدن
آذربایجان
گفتگو کنیم.
استقلال
منافع ملی
ترکها را
درهمه زمینه
ها تضمین کرده
وترکها
ازثمره آن
فایده های
زیادی نصیب
خود خواهند
کرد. شکی نیست
که میوه
استقلال در
حال رسیدن است.
سوسیالیستهای
آذربایجان
جنوبی و قدرت
سیاسی
اکثریت
مردم در
آذربایجان
جنوبی کارگر و
زحمتکش هستند
و هر
روزاقشارمیانی
ورشکست شده و
به تعداد
بیچارگان و
محرومان
آذربایجان
افزوده می شود.
این توده وسیع
انسانی
درآذربایجان
متحمل ظلم
وستم طبقاتی،
ملی، جنسی،
مذهبی میشوند.
کمونیستها
برخلاف اقشار
مرفه
آذربایجان
فقط برای
مطالبات
فرهنگی و
آزادی زبان
مبارزه نمی
کنند.
سوسیالیستها،
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان نه
تنها برای
فرهنگ و رسمی
شدن زبان ترکی
که از ابتدائی
ترین و حداقل
خواسته های
ملت ترک می
باشند مبارزه
می کنند بلکه
برای رفع
تمامی
تبعیضات و
نابرابریها
درآذربایجان
می جنگند.
دشمنی
دولتهای
ایران و همه
احزاب چپ و
راست ایرانی
با مسئله ملی
باعث شده
فاصله عمیقی
ما بین ملل تحت
ستم و جریانات
سیاسی ترک با
ملت فارس
ایجاد شود. ملت
ترک برای
تامین منافع
ملی خود
مبارزه وسیع
وبزرگی را با
اشغالگران
ایرانی آغاز
کرده است.
درمبارزه ملی
و دمکراتیک
آذربایجان
گرایشات
فکری،
جریانات
سیاسی
وتشکیلاتی
مختلفی فعال
بوده وبرنامه
های متفاوتی
را تعقیب می
کنند. چپ
سوسیالیست
یکی از
جریانات
موجود در
جنبش ملی
آذربایجان
میباشد.
دریک
فرن گذشته
آذربایجان
پایگاه افکار
برابری
طلبانه و
سوسیالیستی
بوده اما
اکنون این
گرایش
درآذربایجان
ضعیف و مرحله
بلوغ خود را
میگذراند.
بسیاری از
سوسیالیستهای
آذربایجانی
توسط
اشغالگران
ایرانی
واسلامی
اعدام شدند
وآنهایی که
جان سالم بدر
بردند بخشی
تحت تاثیرات
سرکوبها،
شکست
سوسیالیسم
روسی ولنینی
به حالت
انفعال در
آمده، بخشی از
آنها به صفوف
احزاب سوسیال
شوونیست و
ایرانی
گرویده و بخشی
در سرگرانی
سیاسی قرار
گرفته اند. اما
بخش از
سوسیالیستهای
آذربایجانی
درحنبش ملی
آذربایجان
نفش بزرگی را
ایفا میکنند
اما آنها
آنچنان در
وظایف و
کارهای
روزمره
مبارزات ملی
مشغولند که
ایجاد و تقویت
صف مستقل
سوسیالیستی
در جنبش ملی
آذربایجان را
بکلی فراموش
نمودند. اکنون
نسل تازه ای از
سوسیالیستهای
آذربایجان با
افکار نوین به
صحنه مبارزه
آمده اند.
ما
برای تقویت
جریان و صف
سوسیالیستی
درآذربایجان
تلاش میکنیم.
زمینه برای
رشد
سوسیالیستم
آذربایجانی
بیش از هر
زمانی دیگر
آماده است.
اعتراضات و
جنبش کارگری
درآذربایجان
قدرتمند تر از
نقاط دیگر
ایران بوده و
هر روز حداقل
یک یا دو
اعتراض
واعتضاب
کارگری در
شهرهای
آذربایجان
جریان دارد.
دانشجویان
سوسیالیست
آذربایجان
دراوج اختناق
بپا خواسته و
در
دانشگاههای
تبریز، همدان
و ارومیه شعار
"سوسیالیسم
یا بربریت" را
سر دادند.
مبارزات
دمکراتیک
زنان
اذربایجان و
مبارزه ملی و
دمکراتیک
آذربایجان
روز بروز
گسترش می
یابند. در این
شرایط ما
وظایف خطیری
بعهده دارند.
داشتن
برنامه
سیاسی، تعیین
روشهای
مبارزه
وایجاد
سازمان و
تشکلات
بعنوان ابزار
مبارزه در
اولویت کارما
قرار دارند.
رفع
ستم ملی
درعرصه های
سیاسی،
اقتصادی و
فرهنگی
یکی از
مطالبات
دمکراتیک
سوسیالیستها
است. ما
برای رفع ستم
ملی
آلترناتیو،
برنامه و
روشهای مشخصی
داریم . به نظر
ما اولین قدم
برای رفع و
نابودی ستم
ملی و ستمهای
دیگر کسب
استقلال
دراراضی
آذربایجان
جنوبی است.
گرایش چپ ا و
محرومان نمی
توانند
بساط تمامی
ستمها و
تبعیضات را
درآذربایجان
جمع کنند بی
آنکه به قدرت
سیاسی دست
یابند.
سوسیالیستهای
آذربایجان
دارای اهداف
سیاسی و
برنامه ای
مشخصی هستند.
استقلال
آذربایجان،
کسب قدرت
سیاسی و
پیشروی بسوی
رفع ستمها و بی
عدالتیها مغز
و هسته برنامه
سوسیالیستهای
آذربایجان را
تشکیل می دهند.
در
دهه های گذشته
چپ ایران با
تئوری های چون
"مسئله ملی،
مسئله
ناسیونالیستها
و بورژوازی
است"، "مسئله
ملی یا
ناسیونالیسم
پایه افتصادی
خود را از دست
داده است"، "
مسئله ملی
ربطی به
پرولتاریا
ندارد "،
" مسئله ملی
فقط در
سوسیالیسم حل
شدنی است "، "
کسب استقلال و
حل مسئله ملی
مشکلات
کارگران را حل
نمی کند"
به دشمنی
آشکار با ملل
تحت ستم
پرداختند وبا
این تئوریها
انحرافی
توانستند چپ
آذربایجان را
فلج و یا منفعل
ساخته ویا آنها
را در خدمت خود
بکار گیرند.
تحت
تاثیر چنان
افکاری
بسیاری از
مبارزان
سوسیالیست،
فداکار،
شجاع، فدیمی و
با تجربه
آذربایجانی
در بهترین
حالت به افراد
و گروههای
انتقادی،
اپوزیسیون بی
عمل یا
گروههای فشار
تبدیل شده اند
و از اهداف
بزرگ و
پرمسئولیت
شانه خالی می
کنند. آنها در
داخل و خارج
آذربایجان
برای حفظ اصول
و پاکیزگی
ایدئولوژی
شان، از دور
نظاره گر جنبش
قدرتمند ملی و
دمکرایتک
آذربایجان
هستند و به
اشکال گیری،
مچ گیری و
گلایه بسنده
میکنند. در
مقابل آنها
بخشی از
سوسیالیستها
نقش بسیار
فعالی در جنبش
ملی و طبقاتی
آذربایجان
دارند. اما
متاسفانه
آنها با هویت
دیگری کار و
فعالیت می
کنند و حاضر
نبوده یا درک
نمیکنند که
باید با هویت
سوسیالیستی
در صفی مستقل
فعالیت کرده و
قطب چپ جنبش را
در آذربایجان
ایجاد و تقویت
کنند. ما زمانی
به ضعف خود پی
می بریم که می
بینیم درهر یک
از جنبش های
ملی جهان از
جمله ایرلند
شمالی، ولز،
باسک،
اسکاتلند، هر
چهار پارچه
کردستان
چندین حزب
سوسیالیستی،
کمونیستی و
سوسیال
دمکرات در
رهبری
مبارزات ملی
نفشهای بزرگی
ایفا میکنند.
اما در
آذربایجان
جنوبی حتی یک
تشکل کوچک هم
شکل نگرفته
است. ما می
خواهیم این
خلا را پر کنیم.
علیرغم
تمامی ضعف ها
فعالین چپ و
سوسیالیست
ترک متوجه شده
اند که
مبارزات ملی و
اجتماعی در
آذربایجان در
حال قطب بندی
شدن است. اکنون
در آذربایجان
جنوبی احزاب
هر طبقه
اجتماعی در
تقویت جناح
خود بوده وبه
دنبال منافع
حزبی و گروهی
شان هستند
بطوریکه حتی
حاضر به تحمل
گروههایی از
جنس خود هم
نیستند.
چپ
سوسیالیست در
چنین شرایطی
نمی خواهد و
نمی تواند
اپوزیسیون نا
فعال باشد.
کمونیستهای
ترک نمی
خواهند در
انزوا و یا در
محافلی کوچک و
روشنفکری
گروه فشار
باشند و حرکت
های دمکراتیک
و
آزادیخواهانه
کارگران و
زحمتکشان را
به بورژوازی
بسپارند.
چپ
سوسیالیست
آذربایجان می
تواند جنبش
ملی، جنبش
طبقاتی و دیگر
جنبش ها را در
آذربایجان
رهبری کرده و
عدالت
اجتماعی را در
آذربایجان
برقرار کند.
آذربایجان
جنوبی در طول
تاریخ خود
همیشه بستر
افکار
آرادیخواهانه
و سوسیالیستی
بوده است و
پرچمدارو
پیشرو تمامی
مبارزات ملی و
برابری
طلبانه
بوده اند .
سوسیالیستها
قدرت و اعتماد
به نفس کافی
دررهبری جنبش
ملی
آذربایجان
دارند و شصت و
پنج سال بیش حد
اقلی از
توانایی خود
را در دوران
پیشه وری نشان
دادند.
سوسیالیستهای
آذربایجان
برای رهبری
جنبش ملی و
جنبش طبقاتی
کارگران
گامهای سنگین
خود را
برمیدارند تا
با استقرار
کشور و دولت
مستقل
آذربایجان
جنوبی،
برنامه های
خود را به
مرحله عمل در
آورند. ما
سوسیالیستها
بخوبی می
دانیم که برای
کسب قدرت
سیاسی احتیاح
مبرم و ضروی به
اتحاد و
تشکیلات
داریم.
جناحهای
سوسیالیست
تمامی
جنبشهای ملی و
دمکراتیک
دنیا مانند
حنبشهای ملی
ایرلندیها،
کردها،
اسکاتلندیها،
ولزیها،
باسکها،
کبکها،
فلسطینیها
وغیره همیشه
احزاب و
تشکلات
کارگری و
کمونیستی
دارندد. ولی چپ
و سوسیالیست
آذربایجان
هنوز سرگردان
بوده و بخش
وسیعی از آنها
" از خود
بیگانه" شده
اند. ما هم
اکنون می
دانیم که
تشکیل احزاب
چپ، کمونیست و
کارگری در
آذربایجان
جنوبی از
اولین
اولویتهای ما
هستند.
زحمتکشان
جنبش بزرگی را
در آذربایجان
برپا کرده اند
و برای رفع
مطالبات
مختلف در
برابر سرمایه
داران
اشغالگر
ایران مبارزه
سخت و دشواری
را پیش می برند.
کارگران و
زحمتکشان
آذربایجان در
این مبارزه به
احزاب و
تشکلات
سوسیالیستی و
کارگری خود
احتیاج دارند
تا آنها را
متحد و رهبری
کنند. عدم
پاسخگویی به
این نیازمهم
به معنای رها
نمودن
زحمتکشان به
امان
بورژوازی
آذربایجان و
بورژوازی
شوونیست
ایران است.
سوسیالیستهای
آذربایجان
تلاش میکنند
برای تحقق
مطالبات ملی و
طبقاتی، جنسی
و غیره همه
انسانهای
محروم و
ستمدیده
آذربایجان را
متحد و رهبری
کنند و حاکمیت
سیاسی و
ارگانهای
دولتی را بدست
گرفته و یا
درحاکمیت در
کنار دیگر
نیروها شرکت
داشته باشند .
سوسیالیستها
در این مبارزه
تلاش میکنند
با تمامی
احزاب ترک
آذربایجانی
اتحاد عمل
داشته و
همکاریهای
همه جانبه ای
را علیه دشمن
مشترک داشته
باشند.
سوسیالیستهای
استقلال طلب
آذربایجان
جنوبی، از همه
نیرو های ملی و
احزاب
آذربایجانی
که علیه ظلم
ملی و علیه
دیگر تبعیضات
اجتماعی
در
آذربایجان
مبارزه می
کنند حمایت و
پشتیبانی
خواهند کرد و
تا لحظه ای که
علیه
زحمتکشان و
سوسیالیستها
اقدام نکنند
آنها را
نزدیکترین
متحدان خود
خواهند دانست.
هچنین
سوسیالیستهای
آذربایجان
جنوبی بر اساس
احترام
متقابل به
منافع ملی و
برابر، علاقه
دارند با همه
کشورهای جهان
و ملل تحت ستم
در ایران تا
زمانیکه به
منافع ملی
و اراضی
آذربایجان
تعرض نکرده
اند، همکاری
کنند و روابط
دوستانه و
مسالمت آمیزی
با آنها داشته
باشند.
قدرت
گیری و اعلام
استقلال
افراد
و گروههای
سیاسی در
آذربایجان
نظرات
متفاوتی در
مورد شرکت
در قدرت،
چگونگی و
نحوه قدرت
گیری دارند.
بخشی از
گروهها حتی به
مسئله قدرت و
حاکمیت سیاسی
فکر هم نمی
کنند. ما
سوسیالیستها
اعتقاد داریم
که تاریخ
ایران و
دولتهای حاکم
برآن سراسر
جنایت و بی
عدالتی بوده
است. بنا
بر این انتظار
نداریم که
دولت ایران
حقوق ملت ترک،
کارگران و
زحمتکشان ترک
را برسمیت
بشناسد. تجربه
شکستهای
خونین اثبات
نموده که جز
اسقلال و
جدائی از
ایران راه و
انتخابی
دیگری به ما
نمانده است. از
دیدگاه
سوسیالسم
آذربایجانی
امید بستن به
فدرالیسم،
دمکراسی
یا برگزاری
رفراندم در
قبل یا بعد از
جمهوری
اسلامی جهت
تحقق حق ملل
تعیین
سرنوشت، خوش
باوری و
اعتماد به
دشمن، بی
تجربگی
سیاسی،
استراتژی نا
درست و
مهمتراز همه
عدم درک منافع
ملی ملت ترک می
باشند.
ما
ایده و هدف
استقلال را
فراموش
نخواهیم کرد و
برای تحقق آن
درجستجوی
راههای آسان و
سریع هستیم.
اما دشمن
طرفدار
خداحافظی
دوستانه
وجدائی با
روشهای سیاسی
و مسالمت آمیز
نیست.
اکنون
تعیین راههای
رسیدن به
استقلال مشکل
است. در سیاست
همه چیز متحمل
است بنا براین
ممکن است ما
ترکها در زمان
جنگ ایران با
کشوری خارجی
یا درشرایط
ضعف اقتصادی،
نظامی وسیاسی
دولت ایران با
یک قیام
توده ای و تعرض
سریع نظامی و
با کمک
کشورهای دوست
حاکمیت را
بدست بگیریم.
اما مشکل می
توان تصور کرد
که ملت ترک با
مبارزه و قیام
خود به تنهائی
بتواند دولت
فاشیست ایران
را به زانو در
آورده و
استقلال خود
را بدست آورد.
بنا بر این
ملت ترک در
مبارزه
اسقلال
طلبانه خود
باید متحدین و
دوستان زیادی
پیدا کند.
بعنوان
یک اصل علمی
پذیرفته شده،
در تغییر و
تکامل هر
پدیده ای،
عوامل و
نیروهای
داخلی آن
پدیده اساسی
و تعیین کننده
هستند یعنی
برای تغییر در
ایران، ملت
ترک باید
ابتدا در داخل
ایران متحدان
خود را پیدا
کند. در ایران
ملل کرد،
عرب، بلوچ،
ترکمن، لر و
گیلگی متحمل
ظلم ملی می
شوند و با ملت
ترک هم سرنوشت
می باشند. ملل
تحت ستم در
ایران
نزدیکترین
دوستان و
متحدان ملت
ترک میباشند.
چون دشمن
مشترک و اصلی
همه آنها دولت
حاکم بر ایران
و شوونیسم
فارس می باشد.
اتحاد عمل،
مبارزه با
برنامه،
سازمان یافته
ترکها با
ملل تحت ستم
لازمه
مبارزه ما با
دشمن مشترک می
باشد.
با
دشمن نامیدن
ملت کرد به
امید دوستان
خیالی و غیر
قابل اعتماد
در خارج
که در اصل
دوستان ایران
هستند به نفع
ما نیست. در
شرایط فعلی
ایجاد شکاف
دراتحاد ملل
ستم و از دست
دادن یکی از
متحدان
قدرتمند در
جبهه دوستان
به سود دشمن
بوده و در
نتیجه این
سیاست به
تثبیت حاکمیت
شوونیستها و
سفت شدن
زنجیرهای
بردگی ملت ترک
و دیگر ملل تحت
ستم در زندان
بزرگ ایران
خواهد
انجامید. ملت
ترک نه تنها در
میان ملل تحت
ستم بلکه حتی
در میان ملت
حاکم و ستمگر
فارس هم باید
متحدانی پیدا
کند و کارگران
و زحمتکشان
ملت فارس را به
قیام بکشاند.
در هشتاد- نود سال گذشته برتری طلبی و شوونیسم تا مغز استخوان ملت فارس نفوذ کرده ولی زحمتکشان فارس برای خلاصی از استثمار و ظلم طبقاتی راهی جز اتحاد و همصدایی با ملل دیگر ندارند. ما برای یک انقلاب و قیام سراسری ق