ضرورت
حفظ زبانهاي
مادري- باز
هم برخلاف
تصور دوست
منتقدي كه
سرودههاي
مرا به صرف
بوميبودن،
برابر با “قهقرا”
ارزيابي
كرده بودند-
در حد ضرورت
حفظ ساير
ارزشهاي
بشري است.
زندگي آدمي
بي اين رنگينكمان
رنگارنگ،
بسيار ملالانگيز
خواهد بود.
آهستهآهسته
از پس ساليان
دراز عمر يك
گروه از
آدميان،
آيينهاي
تمام قد پيشرو
ديده ميشود
كه همهي
هستي ديروز،
امروز و
فرداي خود را
در آن زنده و
پويا در قالب
آنچه زبانش
مينامند؛
به چشم ميبينند.
حالا ديگر
جدا كردن اين
پديدهي
ديرسال از
وجدان
عمومي، خرد
جمعي و
سرنوشت
مشترك،
غيرممكن مينمايد.
از اين رو
بسياري به
حق، برآنند
كه اين برآمد
هستي را نكو
دارند و از
نابودي آن
ممانعت كنند.
جاي تأسف آنجاست
بسياري از
فرامدرنيستهاي
دوآتشه تنها
زبانهاي
حاكم را كه
بسياري
دلايل
تاريخي و
جغرافيايي
سياسي،
اجتماعي
باعث تسلطشان
شده مستحق
ادامهي
حيات و بقيه
را محكومانم
محتوم ميپندارند.
آنچه
تاكنون در
اين رابطه
انجام دادهام
و عليرغم
بسياري بيمهريها
مورد توجه
جوانان
پرشور و
باانگيزه
قرار گرفته
اگر مورد
حمايت تحصيلكردههاي
رشتههاي
مرتبط با
زبان قرار
نگيرد راه به
جايي نخواهد
برد. هنوز
اعتقاد دارم
صرف سرودن
گفتن، نوشتن
به زبان
مادري برابر
با گذشتهگرايي،
سنت و قهقرا
نيست بلكه ميتوان
با زبان
مادري، درد
انسان معاصر
را سرود.
كاري كه همه
در حال انجام
آنند و هرگز
مورد چنين
اتهامي قرار
نميگيرند.
هركس با زبان
خود در حال
سرودن جهان
است.
تجربه نشان
داده است در
گذرگاههاي
سخت تاريخ در
گردنههاي
سختِ گذار،
تنها مردمي
به سلامت
خواهند گذشت
كه در كنار
دستاوردهاي
مشترك بشري،
دستاوردهاي
خود را جدي
بگيرند، به
خود و داشتههاي
خود ايمان
داشته باشند
و براي
روزهاي سخت
مهيا شده
باشند.
سالهاست
دست تقاضا به
سوي همه براي
يكشكلكردن
نگارش لري و
لكي دراز
كردهايم.
هنوز اما اينبار
بر زمين است
و دست عزيران
دانا به اين
عرصه را با
صميميت ميفشارد.
ادامه
مطلب را در
سیمره
بخوانید
http://www.seymare.com/?p=234#more-234