هرمز چهارم پادشاه جبارساسانی
هرمز
چهارم
پسرخسرو یکم
به خود
پسندی ،نخوت
واستبداد
شهره بود و
دشمنان زیادی
در دربار
برای خود
تراشیده بود .
هرمز
چهارم بسیاری
از اشراف
وبزرگان را
که از او نفرت
داشتند بکشت .و
با روحانیون
زرتشتی با
خشونت رفتار
کرد .
یکی از زمینه های نابودی او جنگ با بهرام چوبین سردار ساسانی بود که در شرق امپراتوری هیاطله رخ داد در ÷ی ناکامی او در نبرد با چوبین بزرگان اورا از پادشاهی خلع کردند وپسرش خسرو دوم (خسرو پرویز) را به جای او نشاندن واو نیز در سال 590 چون نتوانست در برابر چوبین ایسیتادگی کتد وحس کرد در ایران ایمن نیست به امپراتوری روم شرقی گریخت واز آنجا خواستار کمک شد وآنان نیز سربازان ارمنی را به یاری او فرستادند وسر انجام چوبین به دست ترکان کشته شد ......
پیروز یکم زمین مقدس ایران را با حرمسرایش معاوضه کرد
در
زمان پیروز
یکم،
ساسانیان در
خراسان به
مقابله با
هیاطله
شتافتند ودر
سال 469 پیروز
با حرمسرا
وهمراهان خود
اسیر خوشنواز
پادشاه
هیاطله شد .این
اتفاق در
سومین نبرد
او رخ داد .البته
قسمتی از
هزینه دونبرد
قبل با کمک
رومیان تامین
شده بود .این
اوج ضعف
سلسله ساسانی
تا آن زمان
بود زیرا
آنان در واقع
خراجگزار
هیاطله شدند
وناچار گشتند
سرزمین
هایی را به
آنان
واگذارند تا
شاه ،حرمسرا
واطرافیان او
را پس بگیرند
منابع
:
تورج
دریایی "تاریخ
ملی یا تاریخ
کیانی ؟ سرشت
تاریخ نگاری
زرتشتی در
دوره ساسانی "
تاریخ
وفرهنگ سا
سانی
انتشارات
ققنوس /تهران 1382
شاهنشاهی ساسانی /تورج دریایی/ترجمه مرتضی ثاقب فر
فرزندان نامشروع ارمغان حرمسراهای شاهان
یکی
از مشکلات
بزرگ شاهان
از زمان
هخامنشیان به
بعد داشتن
حرمسرا است
که اشاره ای
کوتاه می
نمایم :
شبستان
بعضی از شاهان
دارای360 کنیز
ومعشوقه بود!!!!
برای هر روز
سال یک نفر
وگزارش شده
هنگامی که
داریوش سوم
از برابر
اسکندر در
سوریه گریخت 329
کنیز!!! خود را
جا گذاشت
سورن دویست
کالسکه مخصوص
حمل زنان
داشت ،خسرو
دوم سه هزار
یا دوازده
هزار زن داشت!!!
بعضی از
پادشاهان
سیصد کنیز
داشتند که
روزها می
خوابیدن تا
شب ها
بتوانند با
ساز وآواز
شاه را سرگرم
کنند تا جای
این امور پیش
می رفت که
باید میان
فرزندان
مشروع وغیر
مشروع فرق
قایل می شدند
م،مانند
اردشیر یکم
که یک پسر
مشروع وهفت
پسر نامشروع!!
داشت ویا
اردشیر دوم 3پسر
مشروع و115 پسر!!!
نامشروع داشت
.
کمبوجیه پسر کورش وترویج ازدواج با محارم
مری
بویس در کتاب
زرتشتیان می
گوید :"از
کمبوجیه نیکی
زیادی یاد
نکرده اندو
مهمترین
ادعای وی
اینست که عمل
" خودئتودثه"
یعنی زناشویی
با نزدیکان
را انجام
داده است بر
اساس متون
پهلوی این
نوع زناشویی
شایان ستایش
بسیار است
وچه بهتر که
میان اعضای
خانواده
،یعنی پدر
ودختر ،برادر
وخواهر ،وحتی
مادر با پسر ،
انجام شود .
خود این
اصطلاح در
اعتقادنامه ی
زردتشتی
،موسوم به "فرورانه
"می آید عبارت
مورد بحث (یسن12،بند
9)چنین است :"من
ایمان دارم
به دین
مزدیسنایی
،که جنگ را
براندازد
باعث شود که
سلاح را
کناربگذارد
وبه
خودئتودثه
امر کندکه حق
است "
اما درمورد
کهن ترین
تاییدیه یاین
رسم گفته اند
گمان بر این
بوده است که
چون ویشتاسپ
وهمسرش
هوتیوسا ،به
قبیله نئوتره
تعلق داشتند
،ممکن است
زناشوییشان
هم خوئتودثه
بوده باشد
ولی در اوستا
هیچ اشاره ای
به آن نشده
است ودرباره
زناشویی کورش
با کاسادانه
دخترفرنسپ
هخامنشی هم
صدق می کند .بنابراین
نخستین
زناشویی این
چنینی که
محقق شده
زناشویی پسر
وی یعنی
کمبوجیه با
دوتن از
خواهران تنی
خویش است به
گفته هرودت
وی دلباخته
یکی از
خواهرانش شده
بود ومی
خواست با
اوزناشویی
کند ولی چون
نقشه اش
برخلاف همه ی
رسوم بودپس
ردان را
فراخواند
وازآنان
پرسید که آیا
قانونی است
که اجازه دهد
مردی با
خواهر خود
زناشویی کند .آنان
گفتند که
قانونی
نیافته اند
که زناشویی
خواهر وبرادر
را جایز
شمارد ولی
قانون دیگری
یافته اند که
اجازه می دهد
شاه پارس ها
هر چه دلش
خواست انجام
دهد .به همین
سبب کمبوجیه
با خواهر خود .وسپس
با خواهر
دیگر خود به
نام آتوسا
زناشویی کرد
واین عما که
از بلهوسی یک
پادشاه
برخواست
،وظیفه ای
دینی ولازمه
ایمان شمرده
شد .
در
جایی دیگر از
خانتوس
لودیایی
تاریخ نویس
نقل است که "مغان
با مادران
خویش همبستر
می شدند آنان
ممکن است
چنین رابطه
ای را هم با
دختران
وخواهران خود
داشته باشند "
وجود عمل زناشویی هم خونی به صورت گسترده در میان جامعه ایران باستان اثبات شده است وشاید جامعه دینی زردشتی هم درآن روزگاران نخست به دلیل شمار اندکشان پیوند درون خانواده را رسمیت داده باشند "
کوروش
مومیایی شد!!
بنام
خدایی که
کوروش را
آفرید * فرمان
دادم بدنم را بدون
تابوت
و مومیایی
به خـاک
سپارند تـا
اجزای بدنم
خـاک ایـران
را تشکیل دهد *
(کوروش
بزرگ(
این فرمانی ووصیتی است از جانب کوروش ولی چرا به آن عمل نگردیده است !!
از این مطلب چه نتیجه ای می توان گرفت !!
وما متاسفانه جمله بالا را در بسیاری از نوشتارها می بینیم که نوعی عوام فریبی میباشد!!
اما
ماجرایی
مومیای کردن
کوروش !
کوروش
در نبرد با
گروهی از
ایرانیان
موسوم به
ماساگت ها ،که
هنوز نیمه
صحرا گرد
بودند
ومرزهای
شاهنشاهی اش
را در شمال
شرقی تهدید می
کردند ،کشته
شد پیکر وی را
مومیایی
کردند وبه
پاسارگاد
برگرداندند ودر
آرامگاهی
نهادند که
هنوز در این
دشت پابرجاست .
نکته
قابل توجه که
مری بویس می
گوید این است
که هخامنشیان
بلکه
جانشینان
اینان ،یعنی
اشکانیان
وساسانیان هم
آیین خاص مومیایی
کردن جنازه
شاهان ونهادن
آن ها در
گورهای
صخرهای یا
سنگی محکم را
داشتند
در
ویکی پدیا
آمده است :"با
اين وجود
كوروش اولين
دگرگونی را در
دين زردشتي
ايجاد نمود كه
تمام شاهان
ايراني
زردشتي پس از
وي از اين كار
او تبعيت
كردند. بر اساس
كيش زردشتي
دفن مرده
مستقيما در
خاك جايز نيست
و ابتدا
بايستي گوشت و
پوست مرده در
فضاي آزاد
بوسيله
پرندگان
خورده شود و
استخوانها
در خاك قرار
داده شوند.
كوروش نخستين
كسي بود كه از
اين سنت سر باز
زد و جسد وي
موميايي و
سپس در
پاساركاد دفن
گرديد."
وهمچنین
نظر جان
مانویل کوک در
کتاب
شاهنشاهی
هخامنشی نیز
همین است .
ناگفته های پادشاهان هخامنشی
در
بسیاری از
اوقات وقتی
سایتها
ووبلاگهای
تاریخی را
نگاه می کنم
می بینم که
نویسندگان
بعضی از
پادشاهان را
تا حد خدایی !!!
بالا می برند
وهمیشه این
سئوال در ذهن
من بود که آیا
واقعیت همین
است یا
برگهای از
تاریخ دیده
نمی شود لذا
تصمیم گرفتم
با مطالعه در
این زمینه ،ناگفته
ها ونادیدها
را بیان کنم .
خصوصیات
عمده
پادشاهان
ایرانی این
بود که مستبد
بودند .در
انزوای شدید
می زیستند
وبه خود
می بالیدند
که همه کس به
آنان دسترسی
ندارند . بر
تری جستن در
شکار بر شاه ،
اهانت محسوب
می شد .هیچ گاه
فرمان خود را
پس نمی
گرفتند .تمام
اتباع وزیر
دستان شاه
بنده او
محسوب می
شدند بنا
براین
اختیارمرگ وزندگی
او در دست شاه
بود.
چون
سرچشمه
دادگری محسوب
می شدند
بدیهی می
پنداشت که
هیچ اشتباهی
نمی کند !!! بطور
مثال وقتی
کمبوجیه می
خواست با
خواهرش
ازدواج کند!
از قضات
پرسید آیا
قانونی در
این ارتباط
وجود دارد
آنان گفتن نه
ولی یک قانون
وجود دارد
وآن اینست که
شاه ایران هر
کاری که
بخواهد می
تواند بکند.!!
لازمه
پادشاهی
دوچیز بود
یکی تبار
شاهی !!! ودیگری
برگزیده شدن
از سوی خدا !!!بعضی
معتقد بودن
پادشاهان
ایرانی توسط
افراد چاپلوس
تا مقام خدای
والوهیت بالا
برده می شدند .و
ناظر بر این
مطلب نوشته
ایسوکراتس
می باشد که
درباره شاه
ایران می
گوید به او
همچون خدایان
احترام می
گذاشتند ودر
برابر او
کرنش می
کردند . واین
شاه بود که
جانشین خود
را معرفی می
کرد واورا
برگزیده
اهورا مزدا
می دانست .
والبته این
به جز آن
مواردی است
که بر سر شاهی
به رقابت
وخون ریزی می
پرداختند که
نمونه آن را جان
مانویل کوک
در کتاب خود
این گونه
بیان می کند :هیچ
کس به اندازه
اردشیر سوم
خون آشام
نبود که
همانند
پارتیان
وسلاطین
عثمانی همه
رقبای خود را
به قتل
برساند ...
وجالب
این است که
بعضی از
پادشاهان
هخامنشی
مانند داریوش
اول حتی
خواندن
ونوشتن هم
نمی دانستند!!
و متاسفانه
آموزش خواندن
ونوشتن مخصوص
نجیب زادگان
بود !
ومطلب قابل توجه دیگر اینکه مقامها کشوری ولشکری در میان خانواده ونزدیکان شاه تقسیم می شد. ادامه دارد ....
اوستا : زن موجودی اهریمنی
در
یك روایت زن
زادهی
اهوراست كه
اهریمن در
برابر او جهی (یا
جهیكا) را خلق
میكند. اما
در روایت دوم
در عین حال كه
زن مخلوق
هرمزد است
ولی خلقتش به
ناچاری صورت
گرفته و نیز
از نژاد جهی
است. سپس
گفتیم كه یك
جهیكای
كیهانی
وجوددارد كه
دختر/همسر
اهریمن است و
اهریمن را
تحریك به
حمله به گیتی
و جهان
اهورایی میكند.
اما جهیكای
زمینی هم
داریم. آنها
زنانی هستند
كه در اوستا
كلمهی جه و
جهیكا
برایشان آمده
است. مثلا در
اوستا برای
زنی كه فرزند
نمیزاید، یا
یائسه است و
یا زنی كه
برخی آداب
دینی را
انجام نمیدهد
و یا برای
روسپیها و...
هم اصطلاح جه (و
جهیكا) به كار
رفته است.
پس
در مجموع ما
شاهد دو
روایت از
خلقت زن
بودیم، در یك
روایت نگاه
منفی روی زن
وجود ندارد
اما در روایت
دیگر زن به
ناچار خلق
شده و منشأ شر
در جهان و
جامعه تلقی
شده است.
اما
میتوان تأمل
كرد كه در
فرهنگ زرتشتی
كدام یك از
این دو روایت
استمرار
داشته و كدام
یك صدای غالب
شده است.
به
هرحال هم
اهورا داریم
و هم اهریمن
كه هر دو وجه
مذكر و مؤنث،
یعنی وجه
مردانه و
زنانه دارند.
اهریمن هم
وجه مردانه و
زنانه دارد
یعنی
دیومردان و
دیوزنانی را
میآفریند.
اگر این
موضوع را
بخواهیم
درونی كنیم،
میتوان گفت
كه در درون هر
كدام از ما
اهورا و
اهریمنی در
حال حركت
است، اما
نكتهی قابل
تأمل این است
كه هر چند
اهورا و
اهریمن در
درون هر مرد و
زنی وجود
دارد ولی هیچ
گاه تمامی
مرد به وجه
اهریمنی
تقلیل داده
نمیشود. اما
در مورد زنان
در بسیاری
موارد شاهدیم
كه گویی
اهریمن زن را
تسخیر كرده،
یعنی تمامی
وجود زن
اهریمن و
اهریمنی میشود
و جه و جهیكا
در واقع تجسم
كل زنان میگردد.
استنادات و
فاكتهایش را
در جلسهی
پیش مطرح
كردیم. در
اینجا گویی
جهیكا تجسم
وجه
اهریمنانه
زنان نیست
بلكه تجسم كل
وجود زن است و
كل وجود او را
دربرمیگیرد
نه بخشی از او
را، چون اولا
اغواگر مردان
نیز زناناند
و ثانیا بین
زن و جهیكا
بارها در
اوستا این
همانی تصور
میشود و
ثالثا بر
تبار اهریمنی
زن نیز تصریح
میشود.
اهریمن
كه فریبندهی
انسانها و
از جمله
مردان است در
چهرهی زنان،
مردان را میفریبد.
گویی اهریمن
در زن تجسد
پیدا كرده و
همینجاست كه
میبینیم
واژهی جه و
جهیكا به
صورت لرزان و
پرنوسانی كه
استنادات و
فاكتهایش
جلسهی پیش
مطرح شد، گاه
فقط برای
دختر اهریمن
و زنان منفی و
گاهی اوقات
برای كل زنان
به كار برده
میشود.
مرحوم بهار
هم میگوید «او
(یعنی جهیكا)،
نه تنها
انگیزانندهی
اهریمن به
هجوم به جهان
هرمزی است
بلكه فریبنده
و اغواگر
مردان نیز
هست. و بنا به
اساطیر
زرتشتی زنان
از او پدید
آمدهاند» (ص 89).
این جاست كه
خانم مزداپور
كه البته
خودش زرتشتی
و فرد
روشنفكری است
اعتراض میكند
و میگوید كه
این ناعدالتی
است. یعنی
جهیكا و
اهریمن فقط
یك بخش از
وجود مرد است
اما گویی كه
اهریمن در
مواردی كل
وجود زن را
تشكیل میدهد
و تمامیت او
را تسخیر میكند.
وی میگوید «این
بینشی است كه
تاكنون هم
تصحیح نشده
است» (ص 115،
دلیله محتاله).
در وندیداد
هم آمده است:
زرتشت از
اهورامزدا
پرسید: كیست
كه تو را به
تلخترین
اندوه دچار
میكند؟ كیست
كه تو را با
تلخترین
درد، دردمند
میكند؟ ]پاسخ
اهورامزدا
این است:[
چنین كسی جهی
است كه بر
روسپیگری در
پی اشون و
نااشون،
مزداپرست و
دیوپرست و
نیكوكار میرود.
(وندیداد،
فرگرد18، بند 61 و
62، ص857 ترجمهی
آقای
دوستخواه).
اهورامزدا میگوید
زنی كه به
روسپیگری به
دنبال مرد چه
با دین و چه بیدین
میرود،
بیشتر از همه
من را اذیت میكند.
جهیكا
جدا از نقشآفرینی
كه در آغاز
ْآفرینش
دارد، و جدا
از تجسمی كه
در طول تاریخ
در كاركرد
منفی زنانه
داشته است،
در اساطیر
زرتشتی؛ در
انتهای تاریخ
نیز باز سخن
از او به میان
میآید.
آفرینش
در فرهنگ
زرتشتی چهار
دوره سه
هزارساله
دارد كه سه
سوشیانت (شبیه
مهدی موعود
شیعیان) در سه
هزار سال آخر
ظهور میكنند
(هر هزار سال
یكی از آنها).
وقتی
سوشیانت اول (اوشیدر)
میآید كل
اهریمنان در
جهان و جامعه
جمع میشوند
و به صورت یك
گرگ بزرگ
درمیآیند.
مؤمنان با
این گرگ میجنگند
و آن را شكست
میدهند. اما
از جسد این
گرگ ابری
تیره به
آسمان میرود
كه گفته میشود
او جهیكاست.
جهیكا بعد
وارد وجود یك
مار میشود.
پس استمرار
شر در جهان
باز به شكل
زنانه است. و
دوباره هزار
سال میگذرد
و اهورائیان
حكومت میكنند
ولی شر نیز
دوباره
نیروهایش را
جمع میكند.
در هزاره دوم
اوشیدرماه (فرزند
دیگر زرتشت) و
دیگر مؤمنان
همه نیرویشان
را جمع میكنند
و آن مار عظیم
را هم شكست میدهند.
اما آن مار كه
میمیرد،
دوباره از
جسدش یك ابر
تیره بیرون
میآید، اما
باز گفته میشود
این ابر تیره
جهیكاست كه
باز هم وارد
جهان و تاریخ
میشود. این
حكایت را در
مقاله خانم
آموزگار به
اسم اسطورههای
آفرینش
ایرانی میبینیم
كه به صورت یك
فصل در كتاب «شناخت
هویت زن
ایرانی»، به
صورت داستان
اوشیدر و
اوشیدرماه
مطرح شده است (ص
287). پس در پایان
تاریخ نیز كه
جنگهای
پایانی اتفاق
میافتد،
هربار شر به
صورت جهیكا
ادامه حیات
میدهد.
در
این جا نیز
گویی شر، فقط
بخشی از وجود
زن نیست،
بلكه شر تجسم
تماماً زنانهای
پیدا می كند.
زن در این جا
از سرشت و
درون اهریمن
متصاعد میشود
و نقش و رسالت
او را ادامه
میدهد. در
اینجا زن هم
دیوزاد است و
از تبار دیو و
هم زاینده
دیو. به این
ترتیب شر را
دوباره
بازتولید میكند
و بسط و گسترش
میدهد. به
گمان من در
بسط این
فرهنگ این
صدا، بلندتر
از صدای دیگر
است.
جامعه آریایی پیش از زرتشت
از
دوران بلند
کوچ، هزاره
یا سده هایی
گذشته وجدایی
بزرگ
نیزقرنها است
صورت گرفته
است؛ صده ها
سال است که
دسته هایی با
خیل خدایان
شان پی در پی
به ان سو واین
سوی سند رفته
اند وسرشتی
دیگر یافته
اند و دسته
هایی در چهار
سوی فلات
پهناور جای
یافته اند
واین گستره
گسترده را
آئیرین(ایران)
نام نهاده
اند.ساکنان
بومی این
سرزمین(ایران)
بیاری بهرام قتل
عام شده اند
ودیگر وجود
خارجی ندارند.
تنها آنسوی
البرز
مازندران
وگیلان است
که از گزند
آریایایی ها
مصون مانده
ودر اختیار
ساکنان بومی
است.
آریاییان
مغرور وخشن ،
قبیله قبیله
در سوسوی
سرسبز این
سرزمین در
کناره چشمه
ها و رودها
وکرانه
دریاچه ها
وپهنه دشتها
وجنگلها با
گله های
فراوان جا
بجا میشوند.
ترس
از طبیعت و
حیوانات وحشی
درنده و
گزنده وکشنده
؛ مارهای
هولناک سرخ
وسیاه و افعی
های رعب
انگیز
وهیولای
تاریکی وبیم
و هراس، هولی
شگفت در دلها
افکنده است و
تنها آتش
چاره ساز است.
این شعله
سوزان و سرکش
از روزگاران
دراز کوچ و
لحظه های بی
شمار بیم و
هراس، هماره
یک مشخصه
آریایی بوده
است. آتش
وآتشدان
میانگاه چادر
و خانه،
نگهبان شبهای
ترس و لرز و
روشنی بخش
لحضه های
تیره وتار و
وگرما بخش
فصلهای بلند
یخبندان،
واین است که
به مرز تقدیس
وتعظیم رسیده
است.
دیر
زمانی است که
هوشنگ آمده
وپوشاک را از
پوست سنجاب و
روباه و...
آموخته است.
سران
قدرتمند
قبایل از راه
استثمار
ضعیفان
،خوشند
وثروتمند و
خرسند،
روحانیان
وکاهنان
معابد بزرگ
میترا ومهر
ودیگر ایزدان
وخدایان در
این استثمار
دست دارند.
قدرت وثروت،
قهر وکین
وخشم وخشونت
لازمه بقای
قبایل است.
غلامان
بیشمار وگله
های گران
نشان لیاقت
وقدرت است. شراب
هوم به
کودکان نیز
رحم نمیکند.شبها
و روزهای
شراب،شاهد
قربانی
وبدکاری
گروهی،
وروحانیان
وکاهنان هم
لبریز کرده
است، کرپن ها
کوی ها به
هرزگی
میخوانند،
وفحشا جامعه
اریایی راا
سرار فرا
گرفته ، زنان از
شوهران ودختران
از پدران رعایا
به ستم ربوده
میشده تا در
جشنهای شراب
وقربانی در
محضر خدایان
وارواح
نیاکان، به
کامجویی و
هرزگی گروهی
درآیند
وخواجگان و
روحانیان
چنین ستمی را
روا میدارند
وناله ها
وگریه ها را
در گلو خفه
میکنند.
شبیخون
وغارت متقابل
قبایل بر
قدرت وثروت
قبایل افزوده
است و سران
قدرتمند
قبایل واشراف
آریایی رو به
فزونی اند
هنوز از
تمرکز قدرت
سیاسی خبری
نیست چرا که
امکان تحقق
آن نیست .اما
حکومتهای
منطقه ای
قبایل بزرگ
شکل گرفته
است .هوشنگ
وجمشید و
بیوارسب
ومنوچهر،...
آمده اند
ورفته اند .اینان
همه از
خاندان های
بزرگ و
نامدار
وقبایل
قدرتمند
آریایند که
هر کدام
زمانی دراز
بر گستره
بزرگی از
ائیرین حکم
رانده اند
وهر یک در
اقتدار این
قوم نقش
داشته اند . به
همین دلیل در
سیره و سنت
آریایی خاطره
اند، تا انجا
که در هزاره
بعد به
اساطیر
پیوسته و
جاودانه شده
اند.
دروغ
که ریشه
خدایان
دروغین داشت،
از دیرباز بر
جوامع آریایی
حاکم است.
روحانیون
وکاهنان
سخنگوی
کاهنان هستند
ونیرنگ خویش
را از زبان
خدایان
میگویند که
آزار انسان
وحیوان
خواسته
خدایان است.
خشم
منطق بقا است وخشونت
در رفتار
وگفتار ، جز
ذات آریایی
شده است .زیردستان
وغلامان و
کارگران زیر
کار تازیانه
میخورند.
زنان نیز به
هنگام کام
گیری با خشم
بر زمین زده
میشوند. در
جشنها وپیش
از مراسم
قربانی، به
هنگام سرمستی
و شور وهیجان
شراب،
حیوانات را
می ازارند
وبا درفش و
نیزه به آنها
زخم میزنند.
خدایان خشن
وخشمگین
هستند. برای
کاستن این
خشم باید نذر
و قربانی کرد .این
وضع دیر
زمانی است
روح و روان
آریایی را
خرافه پرست
کرده است.
قبایل شرق و غرب ، شمال و جنوب همچنان باهم ناسازگارند.دیر زمانی است که سران قبایل بزرگ میکوشند تا قبایل رقیب را مقهور ومطیع سازند وبر گسترش قلمرو خود بیفزایند. از آن سوی جیهون وکرانه های پهناور خوارزم ، اسکیتهای آریایی هر از چندگاهی به این سو میتازند وتا میانه ومرزهای جنوب پیش میروند.
نقش فروهر توهم یا واقعیت



نشان
نقش فروهر
تسبیح
روشن فکران
شبه وطن پرست
شده است
وبا نماد
سازی آن در
کانالهای
ماهواره ای و
کتابهای
تاریخی سعی
براین دارند
تا با پیوند
آن
باهخامنشیان
از اعتبار
زرتشت برای
هخاها واز
اعتبارهخاها
برای دیانت
زرتشت مایه
بگذارند
ونان به
یکدیگر قرض
دهند و عجیب
تر از آن
اینکه نسبت
به تفاسیری
از این نماد
اقدام
میکنند که
اگر زرتشت یا
داریوش زنده
بودند برای
هوش خلاقانه
این قوم
مقلد، دست
تحسین
میکوبیدند
که اینچنین
از هیچ کوه
طور را
میسازند و
اگر به اینها
میدان داده
شود. مریخ را
از مدار خارج
میکنند تا
قبله جدیدی
برای اهل
نژاد شود .
اما
با توجه به
اینکه سعی
براین داشته
ام که بدون
استناد به
نظرات شخصی
فقط با
استناد به
مدارکی که
برای همه
امکان
دسترسی به
آنها وجود
دارد
ومولفان
آنها در جبهه
تازی یا ترک
یا رومی ویا
تورانی و ..... که
حرفشان به
علت عینک
تعصب به مسلخ
سانسور
میرود نباشد
با توجه به
داد ه های
مولفان
معروف وخبره
که کتابشان
به عنوان
آخرین
مستندات به
روز شده
اطلاعات
تاریخی مورد
استناد قرار
میگیرد
مطالب خود
رادرج کنم تا
با سئوالات
خود کمکی در
راه روشن گری
نموده باشم
که درست است
که این محیط
مجازی است
اما اندیشه
های حاظرش
مربوط به
انسانهای
واقعی است .هاشم
رضی
پرکارترین
اوستا شناس و
محقق دیانت
زرتشت در
دههای اخیر(که
تعصب وتعهد
خاصی نسبت به
کشورش
وتاریخش
ودیانت کهنش
دارد ) نقد
وتمجید را با
هم انجام
میداد (گرچه
مدحش بیش از
نقدش است)
میگوید :
"موارد
تثلیث پرستی
(مهر/ناهید
ومیترا)
در
آثارهخامنشی
وبناهای تخت
جمشید بسیار
است ومن از
میان انها
فقط یک علامت
مشخص را که
شیوع فراوان
یافته است
ولی اغلب در
معنی ومفهوم
آن در اشتباه
ند را
برگزیده ام ...علامت
مورد بحث
عبارت از یک
حلقه یا
دایره
بالداری است
که بعضی ها
به اشتباه
وبه تبعیت از
علایم مصری
آن را قرص
بالدار
نوشته اند از
این علامت در
مواردگوناگون
وبه فراوانی
بر روی مهرها
ونقشهای
وبناها
اثار دیگر
هخامنشی
استفاده شده
است بسیاری
از
دانشمندان
وباستان
شناسان ان را
نقش اهورا
مزدا نامیده
اند که در
آسمان درحال
پرواز است
وگروهی دیگر
بخصوص
پارسیان هند
وزرتشتیان
ایران آن را
به مفهوم
فروهر گرفته
اند وبه
اشتباه به
عنوان یک
علامت مخصوص
دین زرتشتی
در میان خود
رواج داده
اند ولی
باتوجه به
عرایض قبلیم
هر دو
استنباط
اشتباه است این
علامت نه نقش
مطلق اهورا
مزداست ونه
فروهر بلکه
رمزی است
ترکیبی از
عوامل مختلف
برمبنای سه
گانه پرستی
هخامنشیان
که در آن هنر
قرینه سازی
جلوه گر است
..."
البته
ناطق فراموش
نکرده است که
علایم رموز
دیگری نزدیک
به این نقش
در میان
مصریان وهتی
ها وآشوری ها
معمول بوده
است !ولی این
نقش چنانچه
تقلیدی بوده
باشد (که هست
چون مصریان
وآشوریان
قبل از هخاها
طبق کتیبه ها
واسناد
موجود از این
شکل استفاده
میکردندکه
محققین تشنه
میتوانند با
رجوع به
منابع نسبت
به رویت این
نماد در
اقلیم های
قومی دیگر
قبل از هخاها
آگاه شود)چنانچه
که اثرات این
تقلید در نقش
دایره
بالدار
وبیستون
وچندین نقش
دیگر به خوبی
هویداست
کاملا بر طبق
عقاید
ومبانی
مذهبی
هخامنشان به
وجود آمده
است وبه کار
رفته است ......
از
سوی دیگر
چنان چه که
گفتیم این
علامت هیچ
ربطی به دین
زرتشتی
وعقاید
کنونی
زرتشتیان
ندارد و از
اواسط قرن
نوزدهم این
علامت بر اثر
چاپ نقش آن
برروی جلد
یاآغاز برخی
کتابهای
مربوط به
ایران
باستان به
اشتباه وارد
فرهنگ
وادبیات
زرتشتی
گردیده است
وخود به خود
رواج گرفته
است
وسرانجام یک
علامت
زرتشتی
محسوب
گردیده است
تا آنجا که
بعضی از
دانشمندان
این طایفه را
مجبور به جست
وجو وتحقیق
ریشه ومعنا
ومفهوم ان بر
طبق عقاید
زرتشتی
برآیند
ومعانی
بسیار سست
وبی دلیل بر
مبنای حدس
وگمان برای
آن بتراشند
در
بعضی نمونه
های آن از
جمله در سنگ
نگاره
بیستون ونقش
برجسته های
کاخ اردشیر
در تخت جمشید
هنوز گوشه
های شاخ گاو
از پس وپیش
نماد انسانی
اهورامزدا
نمایان است و
در برخی نیز
به اعتبار
این که شاخ
در پشت نقش
قرار گرفته
است ودیده
نمیشود به
کلی حذف
گردیده است
بنابراین
چنانکه
ملاحظه
میشود این
علامت مشهور
بیان کننده
تثلیث دینی
هخامنشیان
ونماینده
مرکب خدایان
سه گانه است
نه
اهورامزدای،
ونه چنانچه
بعضی گمان
برده اند نقش
فروهر
اهورامزدا
به یقین هیچ
ارتباطی با
عالم زرتشتی
گری نداشته
وندارد زیرا
اگر غیر
ازاین بود
حتما در
ادبیات
وکتابهای
دینی از
اوستائی
وپهلوی
اشاره هائی
به آن
ومعانیش
ومفاهیمش و
علایم مختلف
آن می شد ودر
ثانی
ساسانیان که
در زرتشتی (با
توجه به
تحریفاتی هم
که درآن صورت
گرفته )بودن
آنها تردید
است نیز از
این نقش در
میان نمادها
وعلایم
مذهبی خود که
نظایرش
ومقدارش کم
نیست
استفاده
میکردند
(کتاب
ائین مغان
نوشته هاشم
رضی
انتشارات
سخن سال82صفحه76تا78)
وهمچنین
در یک مهر
آشوری مربوط
به نهم پیش
از میلاد
تصویر فروهر
مونتاژ شده
امروز ین در
مهر آشوریان
400سال پیش از
هخاها دیده
میشود ودر یک
کاشی مانده
از قرن نهم
زمان
نینورتای
دوم 890تا884پیش
از
میلاداهورامزدا
یا فروهر
ایرانیان را
میبینیم که
باهمان
ترکیب
باهمان پرها
ودم در حال
خودنمائی
است وبی
اختیار به
این فکر فرو
میرویم که
این نماد هم
همانند
گاوهای در
ورودی تخت
جمشید جزو
نمادهای
هنری ملل
دیگر است (آشوریان)
که به عاریت
گرفته شده
است اما عجیب
تر از آن
تطبیق سازی
ناشیانه
امروز است که
به خاطر
فرهنگ سازی
تمام
تحریفات
تاریخی به
خدمت گرفته
شده است که
نگاهی جدید
را ناشیانه
برای این خاک
هویتی
مونتاژ کنند
...به دنبال چه
هستیم
وهمانند دن
کیشوت با
کدامین
آسیاب بادی
در حال نزاع
میباشیم
اوشو
میگوید:
ذهن
تو دمادم پیش
بینی میکند
خودنمائی
میکند ذهن تو
دائم در
واقعیت
دخالت میکند
وبه ان رنگ
میدهد شکل
وشمایلی به
آن میدهد که
از آن اونیست
ذهن هرگز
نمیگذارد
آنچه را که
هست ببینی /فقط
اجازه میدهد
چیزی را
ببینی که ذهن
میخواهد تو
ببینی.
نقش فروهر توهم یا واقعیت 2
در دفترهاي ديني ايراني هيچ گاه ديده نشده است كه براي فروهر نشاني كشيده يا از چگونگي آن ياد شده باشد و از دورانهاي پيش از هخامنشيان نيز نشانه اي از آن در بازماندههاي باستاني پيدا نشده است، و نخستين نشانههاي آن از هنگام هخامنشيان پديدار ميشود. پس بايستي باورکردن كه اين «نشان» از آن دوران، درفرهنگ ايراني پذيرفته شده است.
چرا
گفته شده است
كه آن را
پذيرفته ايم،
زيرا كه
پيدايي آن از
ايران زمين
نبوده است و
كشورهاي زمان
باستان با
برداشت از
فرهنگهاي
يكديگر، آرام
آرام آن را
پديد آورده
اند، و
هخامنشيان كه
در ساختن تخت
جمشيد از
هنرها و آيينهاي
ديگران ياري
جسته اند آن
را از
آشوريان
گرفتند و
چنانكه
ميدانيم
هخامنشيان
آيينهاي
مردمان
كشورهاي شكست
خورده را
گراميميداشتند
و به بتها و
خدايان
ديگران كرنش
ميكردند تا
آن جا كه در
مصر بديدار و
ستايش گاو
آپيس نيز
رفتند و
شايد، اين،
از آن روي بود
كه مردمان
شكست خورده
كه
فرمانروايان
كشور خود را
از دست
ميدادند،
دلخوش بدان
باشند كه با
پيروزي
ايرانيان كيش
و آيين شان
گراميو پا
برجاي هست. و
از همين روي
است كه در
نگارههاي
تخت جمشيد
گاو بالدار
آشوري و ديگر
جانوران
افسانه اي يا
خدايان
كشورهاي ديگر
نيز ديده
ميشود.
در اين دو نگاره كه از الواح بابل نوشته « ادوارد شي يرا » ترجمه علي اصغر حكمت برداشته شده است، خداي آشور ديده ميشود كه در يكي تير و كماني به نشانه جنگجويي و پيروزي آشوريان در دست دارد و در ديگري چهره مهر و نيرو و توانايي و پادشاهي در دست اوست كه آن را از آيين مهري ايرانيان گرفته اند و خداي آشور در ميان گرده خورشيد پيداست و چنانكه ميدانيم آشوريان « شِمِشْ » يا خورشيد را خداي خويش ميدانستند .

از
خورشيد در
يشتها با
نام اروند
اسب يا
دارنده اسب
تيز رو ياد
شده است و آن
نشانه تيز
روي خورشيد
است و
آشوريان آن
را تيزپرواز
ميدانستند و
بدان روي
براي وي پر و
بال كشيدند
تا پرواز آن
را در آسمان
نشان دهند.
هخامنشيان
كه در ساختن
تخت جمشيد
شكوه بيشتري
ميخواستند،
بالهاي اين
نشان را
كشيده تر
كردند و
پيكره انسان
نماي آن را از
ميان خورشيد
بيرون كشيدند
و آن را بدين
گونه در
بسياري جايها
به كار بردند.
در
اين نگاره
چنانكه ديده
ميشود افزون
بر بال و پر،
دو اندام
ديگر آمده
است، و اين به
چه روي است؟ و
از كجا آمده
است؟
دراين
نگاره كه از
سومر باستان
بدست آمده
است ديده
ميشود كه دو
شاهين به
يكديگر
پيوسته (كه
برخي آن را
شاهين دو سر
مينامند) دو
خرگوش را
بچنگال گرفته
اند، و اين
نشانه پيروزي
شاهين تيز
پرواز بر
ديگر
جانداران است
.
همين
انديشه در
ساختن اين
پيكره آشوري
ديده ميشود
كه شاهين كه
سرِ شير
دارد، دو
گوزن را
بچنگال گرفته
است .

همين
كار، در يكي
ازنگارههاي
تخت جمشيد بر
دست شاهيني
انجام ميگيرد.
رويه
٤ perspolis marq
اما
نگاره سومري
با دو خرگوش
در تخت جمشيد
نيز ديده
ميشود كه در
آن پاهاي
شاهينها و
بخشي از پشت
خرگوشان،
بهمان گونه
ديده ميشود. (همان،
رويه ٥)
و
همين پاهاي
شاهين است كه
با چنگالهاي
آن در نگاره
سوم اين
گفتار به
روشني ديده
ميشود و كم كم
در ديگر
نگارهها به
گونه چنبره
در آمد.
اين
بود تاريخچه
پيدايي اندامهاي
اين نگاره
اما، بازنگري
ديگري نيز در
ديگر كشورها
بدان بايسته
مينمايد:
در
اين نگاره كه
از نيمه دوم
هزاره سوم
پيش از
ميلاد، از
آكاد به دست
آمده است و
اكنون در
موزه
بريتانيا
است، نجات
خداي خورشيد
ديده ميشود .

و در اين نگاره كژدم مردان در برابر خداي آشور ديده ميشوند كه از هنر آشور و بابل بازمانده است و اكنون در موزه لوور است
.
اين
نگاره كه از
سومر به دست
آمده است
پيكره يكي از
خدايان سومري
را نشان
ميدهد كه مرد
بالداري است
اما جامه و
بال وي
همانند ديگر
خدايان است.
از
رويه 92 INANA queen of heaven
and earth
و
در اين نگاره
خداي سومري
را برفراز سر
پادشاه پيروز
ميبينيد.

از
همان رويه 102
جاي
هيچگونه گمان
باز نمانده
است كه اين
نگاره زاده
انديشه
مردمان جهان
باستان است و
پس از
دگرگونيهاي
فراوان از
راه آشور به
ايران آمده
است و تنها از
دوران
هخامنشيان
است كه با
گستره بيشتر
و پيكره اي
زيباتر بكار
گرفته شده
است .
http://zartoshtway.blogfa.com/
20080601